نخستین 200 خط.
تقدیم به هواداران "بیل بِر" دوست داشتنی
خانوما و آقایون، بیل بِر
خیلی خب، ممنون
خیلی ازتون ممنونم
مرسی، مرسی، مرسی احوالتون؟
اوضاع چطوره؟ خیلی خب
از سر جاتون پاشدین که، بشینین
بشینین
ببینین اصلا جوکام خندهداره یا نه
منم مثل شماها یه سال و نیمه که توی قرنطینه بودم
خب، پسر واقعا خوشحالم اینجا توی دنوِر هستم
توی سطح ایالتی قانونیه ولی توی سطح فدرالی نیست، پسر
مردم اینجا یه جوری لباس میپوشن انگار میخوان برن پیادهروی
با اون پیژامههای "نورث فیس" و بقیه چرت و پرتایی که میپوشین
شماها هیچوقت از خونه بیرون نمیایین
خب
اوضاع و احوالتون چطوره؟
دوران کرونا چطور بود؟ بهتون خوش گذشت؟
توی قرنطینه موندین؟
از مریضی در امانین؟
نه
از اینجور آدما بیزارم
من در امان نیستم" "به این داستانا باور ندارم
"همش یه مشت دروغ و خالی بندیه"
کاملا دو دسته شدیم
یه سریا میگن "باید واکسنتو بزنی"
"خودتو بپیچونی لای پتوی افغان"
"ماسک بزنی و نفستو حبس کنی"
"وقتی میخوای به عکسای مردم نگاه کنی"
و از اون طرف یه سریا میگن "به یه ورمم نیست"
اصلا میخوام تخمامو بندازم بیرون" "توی خیابون چرخ بزنم
چون حضرت عیسی" "توی فصل 13 انجیل یوحنا همینو گفته
توی کلاس آموزش انجیل خوندمش" "دیگه هیچی به تخمم نیست
و اگه کرونا گرفتم" "میرم بیمارستان و میگم
"خیلی خب، منو خوب کنین، حق با شما بود"
همه با هم دورو و دو رنگ شدن
لیبرالها میگفتن "باید ماسک بزنین "باید ماسک بزنین
بعد نصفشون وقتی میخواستن صحبت کنن، ماسکشونو میاوردن پایین
ماسکشون زیر دماغشون بود
بعد اون کصخلای اونطرف که سالها رگ غیرتشون برای وطن باد میکرد
"آمریکا، یا عاشقش باش یا جمع کن از اینجا برو"
"از ارتش حمایت کنین"
"هر کی دوست نداره، جمع کنه بره"
"آمریکا، یا عاشقش باش یا جمع کن برو" خب، پس بیا واکسن بزن
"خب، من به دولت اعتماد ندارم"
این حرف یهو از کجا اومد؟
فکر میکردم تا آخرش پای کشورتی
فکر میکردم داری پرچمو به اهتزاز درمیاری
گوش کنین چی میگم
تا زمانیکه همهمون با یه اجماع نرسیم هیچوقت این مسئله رو حل نمیکنیم
که همه میدونیم هیچوقت این اتفاق نمیافته هیچوقت اتفاق نمیافته
پس باید یه مسابقه مثل بازیهای گرسنگی " برپا کنیم تا حلش کنیم"
و هر کی برنده شد، برندهست
مسابقه موافقان واکسن و مخالفان واکسن
یه زمین بزرگ پیدا میکنیم
و همه اونایی که نمیخوان واکسن بزنن
همه این چاقا و کصخلا رو، خب؟
و باید توی طول زمین بدوئن
و خودشونو به اونطرف زمین برسونن
در حالیکه یه هلیکوپتر از بالا
داره به طرفشون واکسن شلیک میکنه
خب؟
و میدونم میخوایین بگین "خب این عادلانه نیست، پسر"
من اینجا دارم با پوتین میدوئم" "بعد تو اون بالا توی هلیکوپتری
"و تفنگ داری"
خب، اینطوری حلش میکنیم تیرانداز یه لیبراله، خب؟
کارشون تعریفی نداره
میگن "وای خدایا، تفنگه زندهست؟ "میخواد منو بزنه؟
"احساس امنیت نمیکنم"
و تا اونموقع، نصف مسیرو طی کردین
یکی از رکابهای شلوار رکابیت افتاده
و اگه بتونین خودتونو برسونین اون سر زمین
عین بازی "وسطی" امتیازات رو جمع میکنیم
"کی برنده شد؟"
فقط یه ایدهست، نمیدونم
...من فقط
دیگه نمیدونم چیکار کنم یه جورایی کشیدم کنار
باید... باهاتون روراست باشم
میدونین، تا یه سال اول این دوران تخمی
یه آمریکایی غیور بودم، میدونین؟ و با همه احساس همدلی میکردم
و بعدش، نمیدونم چی شد
برای چند هفته گذاشتن بیاییم بیرون بعد دوباره قرنطینهمون کردن
و دیگه کشش این چیزا رو نداشتم
میگفتم "برام مهم نیست "دیگه به یه ورمم نیست
امیدوارم، آدمای بیشتری بمیرن" "از صمیم قلبم میگم
ولی تنها نکته مثبت کل دوران مزخرف کرونا
و امیدوارم وقتی این استندآپ منتشر بشه
این قضیه قدیمی شده باشه نمیدونم، خدا کنه
ولی تنها خوبی دوران مزخرف کرونا
این بود که تا حدودی سرعت "فرهنگ اخراج" رو کُند کرد
میدونین منظورم چیه؟
آره، یکم سخته بخوای سر کار کیرتو دربیاری وقتی توی خونه هستی
میدونین؟
یه تعدادی بازم موفق شدن انجامش بدن
توی جلسه زوم، بدون شلوار نشستن
بعد یهو بلند میشن دم و دستگاهشون میاد جلوی دوربین
بازم تونستن یه راهی پیدا کنن که اخراج بشن
اوضاعی بود
البته یه جورایی خوب شد که اون منحرفا از کار بیکار شدن
چون حس میکردم حین این جریانات
دیگه کسی نمونده بود که اخراجش کنن
میدونین؟
هر چقدرم دوست داشتن جور دیگهای نشون بدن تعداد آدمایی که سر کار کیرشونو درمیاوردن
بینهایت نبود
برخلاف همه آمار و ارقام، درسته؟
هر 1.6 ثانیه یه نفر" "کیرشو توی اداره درمیاره
"و میمالدش به صورت یه زن"
"میگفتی "چی؟ هر 1.6 ثانیه؟
لابد حواسم نبوده
"هر 3.2 ثانیه"
یه مرد آبشو میریزه روی برگ روی گلدون" "و میمالدش به صورت یه زن
پشمام، نمیدونستم
درسته؟ آره
خوشبختانه همه این حیوونای عوضی رو جمع کردن
و از شرشون خلاص شدن، درسته؟
ولی بعدش یه جورایی تبدیل شد به یه فعالیت سازمانیافته
و تبدیل به راهی شد تا بشه یه سری مردها رو
که سر راهت بودن کنار بزنی، میدونین؟
مثل بقیه جنبشها
با شروعشون موافقی، میدونین؟
ولی بعدش یه جورایی از کنترل خارج میشه
نمیدونم
ولی دیگه کسی نموند که اخراجش کنن و یه لحظه خندهدار بوجود اومد
مثل پارسال که شروع کردن که آدمای مُرده رو اخراج کنن
یادتونه؟ بطور کاملا ناگهانی جان وین ترند توییتر شده بود
نکنه یه کلیپ ازش پیدا کردن؟
یه فیلم دیدهنشدهش که توی آرشیو بوده داره میاد بیرون؟
که مشخص شد کار این سفیدپوستای کصمغز "بیدار" بوده، خب؟
"خدای من، دیدی جان وین چی گفته؟"
"توی مجله پلیبوی سال 1971؟"
کار یه مشت سفیدپوست کیری بود
که برای یه مرد سفیدپوست مُرده قد علم کرده بودن
"دیگه توان تحملشو ندارم"
دیگه توان تحمل جان وین" "که 45 ساله مُرده رو ندارم
که یه سری حرف توی مجلهای" "زده که دیگه وجود خارجی نداره
"من حامی سیاهپوستام"
این کصمغزا
کدوم سفیدپوست کصخلی خودشو "بیدار" میدونه؟
میدونین؟
اگه واقعا از نظر اجتماعی آگاه بودی
میدونستی که سفیدپوستا این اصطلاح رو از سیاهپوستا دزدیدن
دوباره قضیه الویس رو تکرار کردن، خب؟
ولی میدونین، من خود سیاهپوستا رو مقصر میدونم
یکیشون گند زده
وسط مهمونی بودن سفیدپوستا هم اونجا بودن
و گذاشتن از زیر دستشون دربره
"بیدار بمانید" یا هر جور دیگهای که میگیدش
و یه سفیدپوست اینو شنیده "و گفته" اوه، این چی بود؟
"وای خدای من"
"بیدار بمانید؟ منم میخوام بگمش"
باید جلوی دوستای سفیدپوستم بگمش" "تا بفهمن من چقدر روشنفکرم
"خدای من، میخوام دلم میخواد بگمش"
"من بیدارم، من بیدارم"
"من یه بیدار تعصبیام"
"دیگه به اینجام رسیده، طاقتم طاق شده"
من سیاهپوستا رو حمایت میکنم" "توی خونه سفیدپوستیم توی توییتر
من برای همین اینجام" "اومدم حمایتتون کنم
همه سفیدپوستا دوست دارن به خودشون دروغ بگن
که اگه 150 سال پیش زندگی میکردن
توی راهآهنهای زیرزمینی کار میکردن
تا کمک کنن بردهها فرار کنن، درسته؟
"من یکی از اون سفیدپوستای خوب بودم، آره"
وقت خودمو فدا میکردم" "جونمو به خطر مینداختم
و واقعیت اینه اون زمانم همون کاری رو میکردی
که امروز میکنی، یعنی هیچ کار
هیچ غلطی نمیکردی
نهایتش یه هشتگ "جان سیاهان مهم است" میزنی
خدای من، قلبم به درد اومده" "روی مبل اِل شکلم
قسمت مورد علاقهم توی راهپیماییهای "جان سیاهان مهم است"
شیشه ویترین مغازههایی بود که با تختههای چوبی پوشونده بودنش
و روش نوشته بودن "جان سیاهان مهم است"
بالای همون تخته
عاشق دوگانگی پیامش شدم، میدونین؟
میگفتن "جان سیاهان مهمه "همه مثل همدیگهایم، همه یکی هستیم
"مغازه منو نسوزونین، حیوونای عوضی"
"قدم همه به روی چشم ماست"
"همه میتونن وارد مغازه بشن"
"هجوم نیارین، بذارین دنبالش"
"اینجا یه مکان امن برای همهست"
آره
جان وین سال 1907 بدنیا اومده
معلومه همچین حرفایی میزنه
بعد این لاشیا میگن "این توجیهش نمیکنه"
اتفاقا توجیهش میکنه
تمام و کمال توجیهش میکنه
شما محصول زمان خودتونین
بچههای الانو نگاه کنین
یادتونه، یه سال و نیم پیش یه بطری آب میاوردن
و دورش حلقه میزدن و یکی از بچهها مینداختش توی هوا
و اگه موقع فرود صاف وایمیستاد اینجوری میکردن
"حاجی پشمام" همهشون از خود بی خود میشدن
معنی کارشونو درک نمیکردم
ولی من سال 1968 بدنیا اومدم و واکنشم این بود
"خب، هیچکس لگد نکشید زیرش"
اگه به دفعات کافی بندازیش تو هوا" "معلومه بالاخره صاف وایمیسته
قضیه چیه؟ " درست میگم؟"
نمیخوام بهشون ضدحال بزنم
همهشون هیجان زدهن میخوان سوار اسکوترشون بشن و برن
شبیه این دار و دسته جایزهبگیرها منم گفتم خیلی خب، اشکالی نداره
آره، خیلی هم زود تبش خوابید
No comments yet. Be the first to leave one.