نخستین 200 خط.
فیلمی از میرزا تورسان زاده
حــــــــــــــــسن گــاریـــــــــــــــچی
. به صف شین
. حرکت کنید
. مواظب باشید
. هی ، مراقب باش
. سلام . سلام حسن
. هی حسن ، بشکه های منم با خودت ببر
چی میگی ؟ . نمی بینی عروسی داریم
، هی حسن بیا تو . یه اصلاحی بکن
، چطوری زمین تورو تحمل میکنه . تو نفرین شده ای با اون صورت بدترکیبت
. اینجارو ، زنیکه-ی ملعون
. بِزنش
. خونسرد باشین
. تو به ملت ما خیانت کردی
چرا خودت رو نمی پوشونی ، زینب ؟ . اونا یه روز میکشنت
. ممنون ، حسن
، من پلیس نیستم
، آیسانیم "، تو میدونی که" . اونایی که شجاعن ، چه بلایی سرشون میاد
. مراقب باش
. برین ، سریع ، توی یه صف ، برید
. عروسه خوبیه
، تابستون پارسال . از یه زیبای واقعی تقاضای ازدواج کردم
. توی این خونه یه جایی هم برای اون پیدا میشه
. این ، سِوُمیه
. درسته
، شوهر پولداری داره . اون وضعش خوبه
. برو یه کمی برقص
. چه پسری ، یه نگاهی بنداز - . زشته که به یه مرد نگاه میکنی -
. گاریچیه خوبیه - . خیلی ملایمه -
، برو برقص ، پولدار . زود برو خودت رو نشون بده
. اون خیلی خوبه - . اونا زوج خوبی میشن -
، نگاش کن . دنبال یه آدم خوب میگرده
دیگه باید توی یه عروسی چکار کنم ؟
، به گاریچی نگاه نکن . اون حتی یه خونه هم از خودش . نداره . نگاه کردن نداره
. یالا ، خودت رو برای دیدن شوهرت آماده کن
، تو باید افتخار کنی که اومدی توی این خونه . احمق نشو
. یالا
. مامان
، الآن وقت مناسبی برای ازدواج نیست . مزاحم زیاد داریم
، همه دارن سنت شکنی میکنن . زنها صورتشون رو نمی پوشونن
. حتی میگن که میخوان همه چیز رو برابر کنن
. اونا همه-ی اسبها رو آوردن گذاشتن توی زمینای همدیگه
. درسته
بنظر تو از " تیانجین " کمک نمیرسه ؟ تیانجین ، یکی از شهرهای کشور چین
،" مثلا" تو ، نازینبای . تو قوانین جدید دوست نداری
. برادر من توی تیانجین ، آدم سرشناسیه
، اوه ، برادرش توی تیانجین آدم سرشناسیه . ولی تو میترسی یه جاده-ی جدید بسازی
اون میترسه ؟ - . آره میترسه -
، داره وقتمون تلف میشه . ما جنگجوهای خوب میخوایم ، ما پول میخوایم
حالا کجا هستن ؟
. تنها کاری که میکنی اینه که بگی همه چی خرابه
، اینجا جای مناسبی برای این حرفا نیست اون یارو نظرش چیه ؟
، اون غریبه نیست ، آدم خوبیه . همه-ی امید ما به یکی مث اونه
درست میگم حسن ؟ . درسته
. من چیزی ندارم که با قانون جدید سهیم بشم
. قانون جدید به من اسب داد
. حالا شما دارین منو یکی میکنین
اینجوریه ؟ . یادتون رفته کی بشما نون داد تا بزرگ بشین
اسبهای کیو بشما دادن ؟
. پست فطرت
." خُب ،" دولت بای
. خیلی ازتون ممنونم
، چرا عربده میکشی نمیبینی مردم خوابیدن ؟
. زاهیراتا
تو عروسی پُرِت کردن ؟
، قهرمان ما ظاهر شد . صداش از دور میاد
. حالا میاد برای " رخشش " جو میخواد
. هی عمو ، جو برای رخش ، زودباش
. دارم میام . دارم میام
. ممنون - . باعث افتخار منه -
، رخش ، چه اسمی براش گیر آوردی . رخش
، توی یه داستان افسانه ای بود . اسم اسب رستم بود
، بگیرش . احتمالا" از پلوی " بای " خوشت میاد
تو حسودی میکنی که مردم به من احترام میذارن ؟
. فکر نکنم احترام بذارن
به عروسیِ کسی که داری توش می رقصی ، فکر کردی ؟
، بنظر من همه-ی عروسی ها خوبن . بخصوص این یکی . خوشم میاد
. کثافت داره از سر روت بالا میره
. برای همینه که اَسبات بدرد نمیخورن
. بشین
، تو خیلی جوونی ، حسن . اَسبهای عربی خوبن ، این واقعیته
، ولی اسب چاق بدرد نمیخوره . نمیتونه خوب کار کنه
، تو مث صدای زنگ می مونی توی باد . صداش بلنده ولی بدرد نمیخوره
. حق با توئه - . من نیازی به نصیحت های تو ندارم -
. مث یاسین تو گوش خر خوندنه - . توله سگ -
، تسمه رو بکش . زین یه طرفه می مونه
، برو اونور . تو باید اسب رو درک کنی
منصور ، تا حالا عاشق شدی ؟ - چی ؟ -
، بهم بگو تا حالا شده یه دختر ببینی و داغ کنی شده ؟
. نمیدونم ، بابا میگه بزودی برام زن میگیره
تا حالا دیدیش ؟ - چی ؟ -
. دختره - . بابا میگه اون دختر سختکوشیه -
، اَهَ ، بابا ، بابا تو از خودت اختیار نداری ؟
. نمیدونم . بابا بهتر میدونه
، ببین حسن ، میخوام یه چیزی بهت بگم . من روزنامه میخونم
. یه ساختمون بزرگ توی " دوشنبه " هست دوشنبه ، پایتخت تاجیکستان
. میدونی ، اونا حالا یه راه آهن میسازن
چه اهمیتی برای من داره ؟ - . تو دیگه چه آدم مسخره ای هستی -
، این از موضع رهبری حرف میزنه . یعنی یه نفر دنبال پیشرفته
. حالا میتونیم اتحادیه داشته باشیم
، مردم با هم هستن ، زمینها مال هم هستن . همه چی مشترکه
یعنی دیگه رخش مال من نیست ؟
. فکر کنم اینجوری باشه . ماشین ها جای اسبها رو میگیرن
تو چیزی در موردش شنیدی ؟ . برای راننده ها کلاس میذارن
، بشین تو ماشین
. و برو
. من هیچوقت رخشم رو عوض نمیکنم . کودن
. فقط ببین چه چیزایی توی روزنامه ها نوشته
، هی خواننده ، تو فقط سه تا کلمه بلد بودی . که اونارو هم فراموش کردی
. گمشو نصیحتکُن - . ولی ، حسن
. زودتر
خُب رخش ، حالا چطوری بریم ؟
تو چیزی از ماشین شنیدی ؟
. نگران نباش . من تورو تنها نمیذارم
. به ما ربطی نداره . ما دنیا رو فتح میکنیم
، باید برای عروسی پول جمع کنیم
، یه خونه بخریم . بعدش یه بانو توی خونه ظاهر میشه
. پسرم
حسن تویی ؟ - . آره منم -
، من رجب هستم ، سلام . یه معامله باهات میکنم
." ما میریم " تاشکند میشه مارو تا " تِرمِذ " ببری ؟ تاشکند ، پایتخت ازبکستان و ترمذ یکی از شهرهای این کشور
. سه نفر دیگه هم با من هستن . البته که میشه
. پس معامله انجام شد
. سادات ، بیا اینجا
، سادات ، من دارم میرم . چندتا مسافر برای ترمذ دارم
. باید برای عروسی پول جور کنم
سادات ؟
منتظرم می مونی ؟
. بله می مونم
، قبل از اینکه زردآلوها برسن ، برمیگردم منتظرم بمون ، باشه ؟
. خُب ، حسن ، اینم تاشکند
. اونا برای درس خوندن میرن اونجا
. آره ، دوره ، یه هفته طول میکشه
. مهم نیست ، رخش مارو میبره
، اینجوری که تو میگی . هیچ اسبی مث رخش نیست
پس رخش من چی ؟ - ... رخش من چی -
. رخش
دنبال چی میگردی ؟ . هیچی مث نعل اسب من پیدا نمیشه
، نمیخوام آدم بدی باشم . ولی از یه ماشین بدتر نمیره
دیدیش ؟ . شبیه خرگوش بود
. ولی خوب میدوید
. اگه دیدیمش ، قدرتمون رو بهش نشون میدیم
. نمیتونستی از عُهده-ش بربیای
، ماشین ها همه جا هستن . ما فقط داریم با اسباب بازی ها بازی می کنیم
. ولی توی کارخونه ها از ماشین های بخار استفاده میشه
تو چرا نمیری اونجا ؟ چرا کارِت رو ول نمیکنی ؟
. وقتی اسب نباشه ، نعل هم نیازی نیست
، ناراحت نشو . برای رخش تو و سَندان کهنه-ی من ، دیگه کار بسه
. فقط به این فکر کن که زندگی کدوم وری میره
، امروز ما مطالعه میکنیم . نخستین پیغام رسانهای گروه کمونیست جوان
، فقط به این فکر کنیم ، دوستان اولین انقلاب این ملت جوان چگونه بود ؟
، اون سرنوشتنه چندان رشک آور . در انتظار این بچه های بیچاره بود
. سخت درس بخونین - . اونا توی گروه های ارتش سرخ بزرگ شدن -
. وحالا بسمت مطالعه تشویق میشن
مردان جوان ، اونا کجا میرن ؟
. درس - درس ؟ -
. بذار اونا سنگ خارا رو مزه مزه کنن
. ومث متخصص بسوی ما برگردن
. ما در محاصره-ی سرمایه داری هستیم ، رفقا
. دشمنان انقلاب ، از همه سو مارو تحت فشار گذاشتن
، ولی کشور دلیر ما ، بمانند یک . خانه-ی کارگری جهانی ، میدرخشه
، باوجود ابزارهای گوناگون دشمنان فئودال
. ما با دلگرمی بسوی پیروزی سوسیالیزم پیش میریم
، شانه به شانه . زنان آزادیخواه همراه ما هستند
ما توی صورت زنان خودمون چی میتونیم ببینیم ؟
. ما در زن ، برابری حقوق بشر می بینیم
، چه سخنرانی ای . ما زیبایی رو در صورتش می بینیم . چه زیبا
، فاتوناگا تو توی صورت عروس بی حجابت چی میگی ؟
. کاش میتونست عروسم باشه - . اوه چه زیرک -
. خُب ، خدانگهدار
. خداحافظ
. سوار شو . خدانگهدار
. خداحافظ . یادت نره نامه بنویسی
، خوب درس بخون پسرم . سفر بخیر
! نگاه کن ! نگاه کن
. یه دختر روی پشت بوم ، مث پرنده می مونه
، نسیم پرحرارتی بر ما می وزد
، پشت این کوهها ، باغها شکوفه میدهند
، قدرت شوروی و رؤیاهای ما ، برعهده-ی جوانیِ ماست
، این زمانِ صلح بر روی این سیاره
، همیشه بمانند سربازیست بر سر پُست
، قدرت شوروی و رؤیاهای ما ، برعهده-ی جوانیِ ماست
. چه آهنگی . نشنیده بودم
. حالا باید این هوای داغ رو تحمل کنیم
، اگه کمتر حرف میزدی . الآن توی " کیشلک " داشتیم چای میخوردیم
، همیشه همینه ، یه کلمه ، یه سخنرانی میاره . یه شغل ، یه کار رو ترتیب میده
، یه اونا مارو محکوم به اتلاف وقت میکنن . یه برامون همچنین قوانینی ترتیب میدن
." ظاهرا" تو یه وکیلی ،" شوکت
و تو چطور ، روزنامه نگار آینده ؟ . همه-تون رو مأیوس میکنم
. قصد مأیوس کردنتون رو ندارم . نمیتونی درستش کنی
. خُب ، بِبَرش
. و اونجوری اونا به ما نگاه میکنن
، حالا وقت نوشتن شعره . نه فقط سخنرانی
، بنویس برادر ، به دوره-ی خودت افتخار کن . تو برای همین منظور به تحصیل فراخونده شدی
. مسخره ها
. بیا ، رخش
اینا کیَن روی گاری ؟ - . دانش آموز ، میرن که درس بخونن -
. بیا اینجا ، این بلند قده رئیسشونه
! حسن
No comments yet. Be the first to leave one.