نخستین 200 خط.
ماموریت : 43 حسادت سفید
ها ؟
زود باش کیکی که قول داده بودی رو رد کن بیاد
!چی ؟ بهت قول کیک داده بود ؟
! ها ؟! نه ، قول ندادم
درضمن ، دیروز بهم نون پرت کردی ، خیلی ! جرات داری که از من چیزی می خواهی
! آره ، آره
! تو باید بهش کیک بدی
نکنه سعی داره بخاطر دستمال اون روزی
یه چیزی از من بگیره ؟
درسته گفتم جبران میکنم ، اما کیک ؟
فقط کیک می خواد ؟
حداقل یه چیز غیرممکن مثل پیدا کردن کار برای والدینش نخواسته
یا درخواست ملاقات با پدرم
ها ؟! می تونیم بخاطر دستمال !با غول آخر ملاقات کنیم ؟
آه ، درواقع ... فکر کنم به هر حال کیک نخوام
آنیا می خواد بیاد خونتون ... با کل خانواده ام
!ها ؟
! آنیا-چان ، زیادی داری سریع پیش میری
اگه سعی کنی یهویی بری خونه ی یه پسر
! مردم فکر می کنند دختر گستاخی هستی
عمراً ! امکان نداره آدمهای عوامی مثل شما بتونند ! همینجوری پاشون رو بذارند خونه ی اون
سطح اجتماعی خانواده ی تو خیلی پایینه ، دزموندها !هیچوقت با شماها هیچ کاری ندارند
نچ ، نچ ، نچ
مامان آنیا چند روز پیش با مامان پسر دوم دوستانه چایی خوردند
! امکان نداره
!چی ؟
! دروغ گفتن رو تموم کن
دروغ نمیگم ، از خودش بپرس
اوه ، اما نه خیلی دوستانه
... آنیا هنوز توی
نبرد نقشه ی دوستی جلوتره
!تـ تـ تـ تو در مورد من هیچی نشنیدی ، شنیدی ؟
! نشنیدی ، شنیدی ؟! راستش رو بهم بگو ، لعنتی
! دامین-ساما ، لطفاً آروم باش
آنیا-چان ، رابطتون بالاخره به مرحله ای رسید ! که خانواده ها با هم کنار میان
اگه چیزی در مورد تاریخچه ی تاریک دوران ! مهدکودکم بشنوه ، همه چی تمومه
آنیا حالا یه چیزی برای غیبت کردن در مورد پسر دوم داره
! خوب ؟ جواب بده
واقعاً چیزی نشنیدم ، نگران نباش
می دونستم نشنیدی
! هی ! صبر کن ! منو دعوت کن خونتون
! مامانت هم احتمالاً بهت میگه منو دعوت کنی خونتون
هه ، خانواده ی تو هم درست مثل بقیه اند
شماها همتون مگسهای کوچیک بدبختی هستید که فقط دور اسم دزموند جمع میشید
! نه ! خانواده ی آنیا جدیتر هستند
! بخاطر ماموریت
در مورد چی جدی هستند ؟
! آنیا-چان ، این اواخر خیلی مشتاقی
! جایگاه خودت رو بدون
! عامی
! من هیچوقت یکی مثل تو رو دعوت نمیکنم خونم
! خنگول احمق
! احمق
! دکتر ، ممنون
باز هم میام
... فورجر-کون ، در مورد کنفرانس هفته ی دیگه
! لوید-کون ، بیا بریم گلف ، گلف
! دکتر فورجر
تو خیلی محبوبی
امیدوارم همینطور باشه
شنیدم بیمارها هم دوستت دارند
اوضاع برای لوید فورجر روانپزشک خوب پیش میره
شبکه ی ارتباطیم خیلی گسترده شده
ممکنه به زودی چند تا بیمار وی آی پی پیدا بکنی ، مثل یه سیاستمدار یا سلبریتی
نه ، هنوز راه درازی در پیش دارم
آه ، سنپای
عشـ
امروز هم خیلی بی نقصی
... آخرش ، وجهه ی اجتماعی اون زنها رو نابود
نه ، نمی تونم مزاحم ماموریت سنپای بشم
... حسادت
بیماری هست که با ملیندا دزموند ارتباط داشته باشه ؟
آره ، ظاهراً یور-سان تونسته یه ارتباطی با انجمن بانوان وطن پرست شکل بده
اوه ؟ یور برایر تونسته اون کار رو بکنه ؟
اما مگه ملیندا توی فهرست اولویت خیلی پایین نیست ؟
نمی تونم مطمئن باشم
برای همین اطلاعات بیشتری می خوام
خیلی شک دارم که یور-سان شخصاً بتونه اطلاعات زیادی بدست بیاره
همینطوره ، منم شک دارم یور برایر بتونه
هنوز برای اینکه نقش همسرت رو به عهده بگیرم خیلی دیر نشده
نه ، لازمه که مثل قبل به پشتیبانی از من ادامه بدی
هرچند ، اگه تصمیم گرفته شد که ملیندا ارزش پیگیری داره
شاید ازت بخوام توی انجمن بانوان وطن پرست نفوذ بکنی
متوجه شدم
احتمالاً چند تایی بیمار باشند که ارتباطاتی با اون داشته باشند
اما شک دارم که بتونی اونها رو معاینه بکنی
هنوز به اندازه ی کافی اینجا جا نیوفتادم ؟
نه ، فقط موضوع اینه که مدیر بخاطر کینه ی شخصی کار بیشتری بهت نمیده
کینه ی شخصی ؟
باید متوجه شده باشی که چطور بهت خیره میشه
هر دفعه که محبوبیتت بالا میره ، با نگاهی پر از کینه بهت خیره میشه
... حسادت
مدیر ارشد پزشکی جرالد گوری
از طریق شبکه سازی دقیق به مدارج بالا رسیده
بیشتر از هر چیزی به اعتبار و سطح اجتماعی بها میده
! دکتر فورجر
ظاهراً ، غرغر میکنه و تمام سال چیزهایی مثل
قبل از اونکه اون بیاد اینجا همه دیوونه ی من بودن میگه
... اما خیلی مراقب بودم تا با من دشمنی پیدا نکنه
! قربان ! نظریه ی جدیدتون واقعاً شگفت آور بود
یکی از پرستارهای جوان از من خواست اینو به شما بدم
اون فوق العاده بود ، قربان ! نمی تونم توصیف ! کنم که چقدر فوق العاده اید
واگذاری معاینات بیماران وی آی پی از طریق اون انجام میشه
پس شاید بهتر باشه هر چه زودتر به این موضوع رسیدگی کنی
فکر کنم انتخاب دیگه ای ندارم
تدارکات رو شروع کن
اطاعت میشه
امروز ، موفق شدم با سنپای یک دقیقه و 42 ثانیه حرف بزنم
! فورجر عوضی
همیشه چشمم دنبال فیونا-چان بوده و پنجولهات رو توی اون هم فرو کردی ؟
! نمی بخشمت ! از این بیمارستان میندازمت بیرون
اوه ؟ مگه جلسه قرار نبود ساعت 11 صبح باشه ؟
ساعت 10:30 شروع شد ، کم پیش میاد همچین اشتباهی بکنی ، فورجر-کون
خیلی متاسفم
مطمئن شدم که برنامه زمانی روی وایت برد رو عوض کنم
با حقه ی کوچیک احمقانه ات همراهی کردم
امیدوارم الان راضی شده باشی
و من رو باش که فکر می کردم خیلی لایقی
ناامیدم کردی ، فورجر
یه آشغال به تمام معنایی
این اواخر خیلی کار میکنی
باید یه کمی مرخصی بگیری
همینطوره ، اصلاً لازم نیست به خودت فشار بیاری که بیای
... بله
چی گفتید ؟
اگه من حتی یک دقیقه دیر کنم ، همتون غر می زنید و پشت سرم مسخره ام می کنید
! و میگید من مثل یه کله گنده رفتار میکنم و دیر میام
بفرما ، من کاغذ بازیهات رو انجام دادم
خیلی ممنون
خسته نباشی ، فورجر-کون
قهوه می خواهی ؟
با یه مقدار ملین قوی که قاطیش کردم
آه ، ممنون
مطمئنم اگه یه مقدار پادزهر درست کنم مشکلی برام پیش نمیاد
می بخشید
حالم خوب نیست ، باید برم دستشویی
حالت خوبه ، سنسه ؟
بعد از اینکه دیدم وقتی داری با شکم درد می جنگی اینقدر !سخت تلاش میکنی احساس میکنم الان مصممتر شدم
که اینطور ... خوبه
چرا ؟! وقتی من فقط یه باد در میکنم ! اونها از من غرامت می خوان
هی ، فورجر-کون ، دستمال توالت بهت چسبیده
! ای وای
! چی ؟! اصلاً متوجه نشدم
فکر کنم حتی تو هم می تونی بعضی وقتها سر به هوا باشی
چه ناز
!بخاطر قیافشه ؟! همه چی برمی گرده به قیافه اش ؟
فیونا-کون
یه چیزی هست که می خوام بهت بگم
امشب ساعت 7:00 روی پل مورتیک منتظرتم ، لوید فورجر
اون نامه جعلیه
می تونی هر چقدر که دلت می خواد منتظر باشی ، اما فورجر هیچوقت پیداش نمیشه
شایعاتی در مورد زن باز بودن فورجر با وجود داشتن زن و بچه پخش میشه
دیدی ؟ در مورد دکتر فورجر بهت گفته بودم
چه وحشتناک
! و بعدش من فیونا-چان طفلکی ناراحت رو دلداری میدم
متنفرم از اینکه حتی برای یک ثانیه متزلزل شدم
وقتی که می دونم این نامه کاملاً جعلیه
درضمن ، دستخط سنپای اینقدر به هم ریخته نیست
!ها ؟ چی ؟ صبر کن ، چـ چی ؟
در مورد چی دارن حرف می زنند ؟ داره در مورد نامه ازش سوال می پرسه ؟
صبر کن ، معمولاً توی این موقعیتها این کار رو نمیکنی ، درسته ؟
سنپای ، دلم می خواد کارش رو تموم کنم
نمیشه ، باید جلوی خودت رو بگیری
سنپای خیلی تحمل داره
! لعنتی
! وقتشه کارتی که توی آستینم دارم رو رو کنم
! خودم حذفش میکنم
اوه ، الو ؟ سازمان امنیت کشور ؟
از بیمارستان عمومی برلینت تماس میگیرم
بله ، درسته ، بین کارکنانمون یه جاسوس هست
شما بودید که گزارش دادید ؟
ائـ ، اوه ... شما از سازمان امنیت کشور هستید ؟
فکر کنم لباس فرم نمی پوشید
اگه مظنون بفهمه ما اینجاییم ممکنه فرار بکنه
کـ کـ که اینطور
با ما در سازمان امنیت کشور هم نباید تماس بگیرید
اگه شلوغش کنید اعتبار این بیمارستان ممکنه در خطر بیوفته
درسته
می خواستم جلوی همه بازداشت بشه تا تحقیرش کنم
اما فکر کنم فکر اونجاش رو نکرده بودم
حالا ، ما رو ببرید پیش مظنون
! بله
اونه ، لوید فورجر
یه تازه وارده که حتی هنوز یک سال هم نشده که اینجاست
خوب ، اون چیکار کرده ؟
من دیدمش
یه دروغ
دیدم که هر شب توی اتاق بایگانی می گرده
یه دروغ
درضمن شنیدم دوستان مشکوکی داره
! حتماً داره اطلاعات بیمارستانمون رو به غرب لو میده
مطمئنم مدارکی توی میزش مخفی شده که ! این موضوع رو ثابت میکنه
! از اینطرف
من چیزی نمی بینم
... اما اون امکان نداره
شاید باید دقیقتر بگردید
! لعنتی ، توی کشوی بالاییه
! مطمئن شدم که چند تا مدرک جعلی اونجا بذارم
! نه ! اونجا نه ! کشوی بالایی
No comments yet. Be the first to leave one.