نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(با اجازه از محضر دادگاه)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
::::::::: آيــــ(قسمت دوازدهم)ــــرِن :::::::: ::::@AirenTeam::::
دارم سعی می کنم تصمیم بگیرم با این چی کار کنم
باید اینو به مطبوعات ببرم و افشا کنم؟
یا ازش برای باج گیری مستقیم از جانگ گیدو استفاده کنم؟
…اینا
تمام اطلاعاتیه که جمع کردم
…این حقیقت که
تو اون هی جون هستی، که ۳۰ سال پیش ناپدپد شدی
و گواهی شهروندیت حذف شد
،اون هی سو ،خواهر بزرگتر اون هی جون
تو سال ۱۹۸۹ درگذشت
،که شوهرش، شین چیشیک
توسط پلیس شکنجه شد
و اینکه جانگ گیدو تو کارخانه به عنوان جاسوس برای پلیس کار می کرد
،البته
اطلاعاتی در مورد گذشته رئیس جانگ بیونگ چون وجود داره
تو چی میخوای؟
من به یک سیر زمانی نیاز دارم
از همون لحظه ای که خانم اون هی سو وارد دانشگاه شد و با جانگ گیدو آشنا شد
تا زمانی که آقای اون جونگهو به ده سال محکوم شد
به دلیل نقض قانون امنیت ملی
و بر اثر شکنجه تو زندان فوت کرد
…و
،با مادری که عقلش رو از دست داده
چجوری اون هی جون، که یهو خودشو یه یتیم دید
تصمیم گرفت به عنوان جوا شی بک زندگی کنه
و سی سال بعد
انتقامش رو بگیره
چیزی که تو داری آخرین تیکه پازلیه که دنبالشیم
،وقتی داستان کامل شد
…جانگ گیدو
شکست میخوره
...وقتی بابابزرگ مرد
چطور بود؟
مرگ دردناکی داشته؟
متاسفم
…چیزی که میخوام بدونم
اینه که جانگ بیونگ چون به اندازه کافی درد داشته یا نه
اون موقع مرگ فریاد زد؟
اون بهتون التماس کرد که نکشیدش؟
به من گفتن مادربزرگم رو کشته
و جانگ گیدو اینو میدونسته
حق با شما بود، آقای جوا
…بدون اینکه بدونم، من
غلام حلقه به گوش جانگسان بودم
…جانگ بیونگ چون
،تا حد مرگ شکنجه شد
،و جسدش تو جریان کالبد شکافی سلاخی شد
اما این کافی نیست
میخوام بیشتر مجازاتش کنم
اونو از قبرش بیرون می کشم و به دادگاه می کشونم و سرشو می برم
هر ذره افتخاری که داشت نابود می کنم
تو سال ۱۹۸۹ چه اتفاقی افتاد؟
شنبه بود
قرار بود بابام منو ببره ماهیگیری
هیجان زده بودم
برای همین به محض اینکه از مدرسه تعطیل شدم به سمت خونه دویدم
،اما وقتی رسیدم خونه
یه جیپ با ظاهر جالب جلو خونمون پارک شده بود
"فکر کردم "این شگفت انگیزه
"یه سفر ماهیگیری و یه جیپ؟”
اما همون موقع یکی اسمم رو صدا زد
یه مرد با عینک آفتابی سیاه بود
،چون می گفت دوست پدرمه
،بهم یکم پول داد
با خوشحالی جاییکه
بابام بود رو بدون هیچ فکری نشون دادم
اما شما کی هستی؟- من-
،من دوست پدرتم
آقای کیم
پدرت کجاست؟
!بابا
سلام، پسرم
!اون جونگهو
بله؟ تو کی هستی؟
بابا
چرا داری این کارو میکنی؟
شین چیشیک به همه چیز اعتراف کرد اون دامادته، درسته؟
!بریم
هی جون، برو خونه- !بابامو ول کن-
هی
!بابامو ول کن
!بابامو ول کن- خیلی خب مشکلی نیست-
اون زودی برمیگرده- !هی جون، مشکلی نیست-
!خوب میشم
!برو تو خونه منتظر باش، پسرم
بزن به چاک- !کوچولوی سرتق-
بچه لجباز
راه بیفت
هی جون- سرت به کار خودت باشه-
عجب بچه ی بدقلقیه
بریم
!بابا
بابام سردشه پاهاش داره یخ میزنه
…من بابامو
کشته بودم
من کسی بودم که جانگ بیونگ چون رو بردم
…پیش بابام
چجوری خودش تنهایی
بار سی سال گذشته رو تحمل کرد؟
…چرا اون
خواست که تنها باشه؟
،چون وقتی کسایی که به یاد میاره رفتن
حقیقتم باهاشون میره
هیچ قدرت الهی تو این دنیا وجود نداره
…و هر لحظه که یه بار دیگه نفس میکشیدم
مثل جهنم بود
…من قبلا همون ۳۰ سال پیش
مرده بودم
چاک هی
واقعا میخوای این کارو کنی؟
باید از پشت بهم خنجر بزنی وقتی تو آسیب پذیرترین حالت ممکنم؟
معذرت میخوام
،مهم نیست کسی چی میگه ،تو طول ۱۸ سال گذشته
من بیشتر از دختر خودم به تو اهمیت دادم
فکر کنم تو هم میدونی اینو
اگه کس دیگه ای بود اینقدر صدمه نمی دیدم
چون این تویی
چون تو رو دختر خودم میدونستم
تو با این کارت انگار به قلبم چاقو زدی
به این فکر کن که بابابزرگ چطوری تو رو می پرستید
،وقتی بعد از دست دادن مادربزرگت یتیم شدی
اون ۱۸ سال ازت مراقبت کرد، انگار که نوهش هستی
ولی اگه بفهمه تو اینجوری بهم ،خنجر میزنی تا سهامش رو بگیری
دیگه تصور کن چقدر ناراحت میشه
وقتی بمیری تو آخرت چجوری میخوای باهاش روبرو بشی؟
آره
مطمئنم که تو شرمنده ای
لحظاتی تو زندگی وجود داره که چشم طمع شما رو کور میکنه
من هم حسش کردم پس میفهمم
اما، چاک هی
…ثروت و شهرتی که از راه های غیر اخلاقی به دست میاری
فقط به عنوان کارمای بد بهت برمیگرده
آقای جانگ
بله
می بخشمت
همه اشتباه میکنن
بهت ۲۴ ساعت وقت میدم
،اگه ظرف ۲۴ ساعت آینده این قرارداد رو امضا نکنی
...هرچی که دارم رو
به مطبوعات و پلیس تحویل میدم
خداحافظ
…نو چاک هی
…چه جراتی داره
بله؟
چاک هی میدونه
چیو میدونه؟
که پدربزرگ مادربزرگش رو کشت
و اینکه تو ازش خبر داشتی
آقای لی دونگ پیل
!من لی دونگ پیل نیستم، حرومزاده
…لطفا
!من لی دونگ پیل نیستم، حرومزاده
!بمیر! فقط بمیر
!اونجا رو ببین
شین چیشیک
اون الان کجاست؟
اون همدست توئه، نه؟
شین چیشیک؟- آره-
اونه که منو وادار به انجام همه این کارها کرد
من فقط کاری که بهم گفت انجام دادم
ازم استفاده کرد
اون آدم بدیه
اون عوضی قاتل واقعیه
...اون حرومزاده
اون حرومزاده اینکارو باهام کرد، آشغال
حرومزاده لعنتی، باید بکشمش
!گندش بزنن! آشغال
کارآگاه یو، باید از الان جانگ گیدو رو تحت حفاظت پلیس بذاری
اون آخرین هدف شین چیشیکه
مطمئنم که قبل از پایان انتخابات پیداش میشه
شین چیشیک
الان کجاست؟
واقعا نمیدونم
از روز اطلاعیه کمپین ندیدمش
چرا خودتو تحویل دادی؟
تا برای شین چیشیک وقت بخری که فرار کنه؟
...چون هیچکس
بهم گوش نمیداد
من بیست سال پیش رفتم پیش پلیس
پدرم که به خاطر یه اتهام اشتباهی مرد
مادرم که تا حد جنون شکنجه شد ...و خواهرم که به قتل رسید
میخواستم اونایی که اینکارو با خونوادم کردن به دادگاه و عدالت تحویل بدم
کارآگاه، لطفا گوش کن
پدرم بی گناه بود
گندش بزنن- لطفا قربان، التماستون میکنم-
لطفا دوباره به پرونده خواهرم نگاه کنین باشه، کاراگاه؟ لطفا
!بیاین این پسرو از اینجا بیرون کنین
!پسر بهت گفتم تموم شده
برو خونه
!لطفا یه کاری بکنین
آدمایی که اونکارا رو با مادر و خواهرم کردن رو بگیرین
...ولی
هیچ کس بهم گوش نمیکرد
نه دولت
نه مطبوعات
هیچ کس
خنده داره نه؟
No comments yet. Be the first to leave one.