نخستین 200 خط.
مترجم : mehrdad ويراستار : mh2012
قسمت 42
-ما هم ميخوايم بريم -ما رو بفرستيد
پدران بي کفايت شما نتونستن از کشور حفاظت کنند
واقعا شرم آوره که ما بايد اين وظيفه را به فرزندان خودمان بسپاريم
پدر....
جويونگ
گولسابيو و هيوک سودودل
وظيفه شما الان اين هست که کشورُ پس بگيريد ما هم هر کمکي که بتونيم انجام ميديم
-ژنرال -برو
بريد و مردم را نجات بديد انها الان در آندونگ اسير هستند
و ليست هايي که نام مردم ما توش نوشته شده را نابود کنيد
در اون ليست ها بيشتر از دويست هزار اسم وجود داره
اگه شما بتونيد ليست ها رو نابود کنيد
ما ميتونيم نقشه اونها را براي نابودي نسل گوگوريويي ها را خنثي کنيم
وقت تنگه
امشب بريد
بزن بريم
ما اندونگ را نابود ميکنيم و کشورُ پس ميگيريم
اين راه آسان نيست و ما جنگي سخت در پيش داريم
-من تا لحظه مرگ ميجنگم -منم همينطور
چي گفتي؟ دائه جويونگ داره امشب اينجا رو ترک ميکنه تا به پيونگ يانگ بره؟
بله خانم اون داره ميره
من شنيدم که کشور اندونگ به طور سخت گيرانه اي دنبال گرو هاي ضد تانگي ميگرده
اونجا خيلي خطرناکه
زخم هايي که روي بدنم هست مهم نيست
اما زخم هايي که روي قلبم هست پاک نميشه
تو منو زجر دادي
اما نه زجر جسمي....
چولين...
ديوونه
تو واقعا ديوونه اي
-من شنيدم که داري ميري -بله شاهزاده
اين..... اين چيه؟
اينا کيک برنجي هستن گفتم شايد تو راه بخوريد شون
اوه باورم نميشه! شاهزاده واسه ما غذا درست کرده؟
باعث افتخاره شاهزاده
اگه ميتونستم کار بيشتري بکنم انجام ميدادم
اميدوارم سفر بي خطري داشته باشيد
شاهزاد لطفا اين کارُ نکنيد شما جزو خاندان سلطنتي هستيد
شما جونتون را براي جنگيدن در راه کشور به خطر انداختيد
زماني که شما برگشتيد و کار بزرگتون رو انجام داديد
من دوباره جلو شما تعظيم خواهم کرد
آخه کي باورش ميشه که من غذايي که شاهزاده درست کرده رو دارم ميخورم؟
من بايد کمي از غذا رو نگهش دارم
من خيلي گرسنه ام
اگه نميخوري بده من بخورم
هي صبر کن ببينم چرا مال تو بيشتره؟ بيا عوض کنيم
مال تو کوچيکتره چون زودتر خورديش
نه مال من از اول هم کوچيک بود
برو بابا
بيا مال منو بگير تو گرسنه نيستي مگه؟ ممنون
تو که اينقدر گشنه اي بخور يه وقت نميري
چي شده؟
اون چيه ديگه؟
منم به خاطر تو اومدم منو با خودت ببر
تو هيچ جا نميري
من نميتونم تو قلعه آنسي بمونم
اگه تانگ به ليائودونگ حمله کنه خيتانها هم با اونها خواهند بود
من نميخوام با قبيله خودم رو به رو بشم
اين کار تو باعث ميشه از قبيله ات دور بشي
اين برات خطرناکه
من دوست ندارم زندگيت در خطر بيافته
من ميخوام با تو بيام تو هم در خطري
نه نميخوام تو رو تنها داخل خطر ببينم
چولين!
من تو رو دوست دارم و به قبيله ام هم اهميت ميدم اما تو به من نياز داري
من ديگه ميخوام به حرف قلبم گوش کنم
هر جا که قلبم بگه من به اونجا ميرم
تو ميخواي چي کار کني؟
ميخوام زنت بشم!
من ميخوام ادامه زندگيم رو به عنوان زن تو بگذرونم
اينجوري ممکنه همه زندگيت در رنج باشي
ممکنه بقيه زندگيت مثل جهنم بشه...
اگه دنبال من بياي....
تو ديگه نميتوني زندگي خوب با يک همسر معمولي رو تجربه کني...
هنوز هم ميخواي بياي؟
اگه بتونم حتي در کنارت ميميرم
هيچ چيز نميتونه منو بيشتر از اين خوشحال کنه
پس اگه تو بگي بخواي بري
اين بار اين منم که نميزارم بري
چولين...
فکر کنم داره حالش سر جاش مياد
نه بلند نشو
چرا....چرا من اينجام؟
تو الان در خانه من هستي
سريع خوب شو
تو بايد زود بهتر بشي تا دوباره به ليائودونگ حمله کني
شما منو بخشيدي؟
من تو رو به اين راحتي نميبخشم فقط يه فرصت ديگه بهت ميدم
اين بار بايد خودت رو نشون بدي تا ببخشمت
تو به جز زندگيت, آبروت و غرورت و افتخارت و دختر خان چولين رو از دست دادي
بزار يه نصيحتي برات بکنم
من به خاطر خودم با کل جهان ميجنگم تو هم بايد همينکارُ بکني
نه به خاطر من نه به خاطر تانگ يا خيتان
به خاطر خودت بجنگ لي کايگو فقط اينجوري ميتوني بزرگترين دشمنت هم نابود کني
ژنرال
يادت باشه
اگه اين بار پيروز نشيم
تو رو با دستان خودم ميکشم و خودم هم از شرمندگي خواهم مرد
لي کايگو؟
اون عوضي که منو جلو همه حقير کرد شده فرمانده سربازان پيشرو؟
بله قربان
يه بربري وحشي چادر نشين اومده واسه من شده فرمانده اندونگ؟ اون خيلي نترسه!
اصلا مهم نيست که اون کيه....
اما ليادونگ به اين راحتي تسخير نميشه
اون موقع من سورينگوي و لي کايگو رو ميکشم
پس بهتره به تانگ برگرديد و از امپراطور اجازه اين کارُ بگيريد
درسته هر چيزي مراحلي داره
اگه من برم و گذارش اينجا بدم حتما امپراطور کاري خواهند کرد
سريع اماده شو تا بريم تانگ
بله قربان
-چي؟ لي ون داره به تانگ بر ميگرده؟ -بله ژنرال
اون به زودي ميره
جناب بو کيوان در مدتي که ما اينجا نيستيم شما فرمانده آندونگ هستيد
ما براي لشکر کشي بايد به ليادونگ بريم
ژنرال سابوگو شما هم براي کمک اينجا ميمونيد
بله ژنرال
اما ژنرال
اينجا مرکز کشور جديد هست
ترک کردن اينجا تو اين موقعيت خطرناکه
تو نميخواد نگران باشي
درسته که نيرو هاي ضد تانگ تو اطراف شهر هستن
اما اونا در حد و اندازه اي نيستن که بخوايد براشون سرباز قرار بديم
ولي براي امنيت بيشتر خوبه که نيرو هامون رو افزايش بديم
زندگي ژنرال سورينگوي در گرو اين جنگه
کشور آندونگ در اوليت دومه اين ليادونگ هست که بايد زودتر تسخير بشه
بله درسته
شهر به اندازه کافي نيرو داره
از اين لحاظ نگران هيچي نباشيد ژنرال
سعي کنيد حواستون به يئون نامسنگ هم باشه. اون مثل گروه هاي ضد تانگي ميمونه.
اون سعي ميکنه تو اولين فرصت امنيت اينجا رو به دست خودش بگيره
البته
وقتي من اينجا شما نميخواد نگران يئون نامسنگ باشيد
سورينگوي داره اشتباه ميکنه
منظورتون چيه قربان؟
اون گروهک هاي ضد تانگي که در اطراف هستن رو بيخيال شده
اونها تهديد براي امنيت اينجا هستن
بيرون شهر يه ارتش شورشي وجود داره
ارتش؟
فرمانده اين ارتش کيه؟ اين ارتش کجاست؟
من اطلاعات ديگه اي ندارم
اما آخرين باري که با دائه جويونگ حرف زدم اون گفت يک ارتش وجود داره
اگه اين حرف درست باشه
اونها از اين فرصت استفاده ميکنند درست نميگم؟
بلاخره رسيدين
واقعا احساس ميکنم يه نيروي پشتيباني جديد برام اومده
اين از لطف شماست فرمانده
من چيزايي شنيده ام خانم جوان خوش اومدين
بفرماييد
ممنونم
ژنرال اونسامون و يي کوو کجا هستن؟
اونها رفتن دنبال يه شخص مهم
يه شخص مهم؟
خودت هم ميدوني که
وظيفه ما اينه که نيرو هاي ضد تانگ رو متحد کنيم
حالا زمانيه که ما بايد اين کارُ انجام بديم
اون شخص مهم کيه فرمانده؟
اون برادر زاده شاه آنسيونگ هستش
ما اونو از شيلا که پناهنده اونجا بود برش ميگردونيم
همه ميدونيم که آنسيونگ پناهنده شيلا بوده
براي همينه که بهش نياز داريم
منکه نفهميديم
ما نميدونيم چه زماني گوگوريو احيا ميشه
اما اگه پرنس آنسيونگ به سوي ما بياد شيلا هم متحد ما ميشه
شيلا با ما متحد بشه؟
اما اين شيلا بود که گوگوريو رانابود کرد!
-فرمانده جانگ -اوه چه خوب شد اومديد
پرنس آنسيونگ تشريف آوردن
خوشحالم که دوباره ميبينمتون جناب گوم موجام
ايشون فرمانده دائه جويونگ هستن پسر فرمانده دائه جانگ سانگ رهبر قلعه آنسي
تبريک عرض ميکنيم شاهزاده
شما همون سه جنگجو نيستيد که مردم ما را از دست تانگي ها نجات داديد؟
بله خودشون هستن شاهزاده
اين واقعا عاليه
شما حتي بين گوگوريويي هاي تو شيلا هم معروف شدين
شرمنده ميکنيد شاهزاده
-بهتره بريم تو -بله.
سرباز هامون رو بفرستيم به قلعه هان؟
اينجا نميشه پايتخت يک ايالت جديد را بر پا کرد
پايتخت؟
شما ميخواهيد يک ايلات جديد بر پا کنيد؟
ما ميخواهيم پايگاه خودمان را به قلعه هان منتقل کنيم
و يک ايالت جديد به پادشاهي شاهزاده آنسيونگ بر پا کنيم
اما فکر نميکنيد کمي زوده؟
نه اين يک فرصت طلايي هست شيلا هم کمکمون ميکنه
ما براي اينکه يک ايالت جديد بر پا کنيم خيلي وقت بود که اماده بوديم
در مورد نابودي آندونگ چي؟ (گولسابيو)
ما به قصد نابودي آندونگ اينجا اومديم
ما اومديم تا کشور جديد آندونگ را نابود کنيم
اول ما بايد ايلات جديد را بر پا کنيم بعدش بريم سراغ آندونگ
اما شاهزاده
سورينگوي ميخواد دوباره حمله کنه اگه الان ما.....
گفتم الان وقتش نيست که با اونا بجنگيم
با يه کار اشتباه همه نقشه هامون نابود ميشن
کشور آندونگ داره خون مردممون رو ميمکه!
انها به قدري وقيح شدند که ميخوان مردممون را به تانگ بفرستن
وقتي ايالت جديد بر پا کنيم مردم دوباره جمع ميشن
ما فقط بايد روي ايالت جديد تمرکز کنيم
اين تصميم منه و خيلي هم روش فکر شده از حالا به بعد ديگه اسمي از حمله به آندونگ نشنوم!
No comments yet. Be the first to leave one.