نخستین 200 خط.
در طول هزار سال،
نیروهای فروهری بهشت و زمین
مروارید آشوب رو به وجود آوردن.
با تغذیه از خورشید و ماه،
قدرتش با سرعت توقفناپذیری افزایش پیدا کرد.
نیروهای حیات بهشتی و اهریمنیای که جذب کرد،
با هم آهمیخته شدن
و اون رو توقفناپذیر و گرسنهتر کردن.
پس استاد من، ارباب والای بهشت،
من و برادرم رو فرستاد تا آشوب رو متوقف کنیم.
میدونم به چی فکر میکنین،
«اون یاغی جذاب روی خوک کیه؟»
این منم، تایییه جِنزِن.
و اگه یه راهب پرجذبۀ
بزن بهادر و منجی نبودم،
بهم گفتن میتونستم مدل بشم.
مروارید آشوب.
تو نمیتونی فرار کنی.
اینجا آخر خطه. «شِن گونگبائو»
نترسونش بدجنس.
یالا. مروارید خوب.
بیا اینجا. بیا اینجا پسر!
یا دختر؟
آخ...
«امپایر بست تیوی در شبکههای اجتماعی» @EmpireBestTV
دیگه تمومه!
داره انرژی جذب میکنه!
منبع درآمدم رو کبود کردی.
باید یکم استراحت کنی.
الان بزن. جراتش رو داری بزن!
غلط کردم؟
مـــتـــرجـــم .:: صـــادق هـــاشـــمی ::.
«یوآنشی تیانزون»
- استاد! - استاد!
من مروارید آشوب رو به دو بخش تقسیم کردم،
مروارید فروهر و قرص اهریمنی.
قرص اهریمنی خطرناک و تقریبا نابود نشدنیه.
روش یک نفرین بهشتی قرار میدم،
یه آذرخش که سه سال دیگه به دنبالش میاد
و نابودش میکنه.
تا اون روز، باید هشیار بمونید
و زیر نظر داشته باشیدش.
لی جینگ در نبرد مورد لطف من قرار گرفته.
بنابراین، مروارید فروهر
درون پسر سومش تناسخ پیدا میکنه.
من این وظیفه رو به تو میسپرم شاگردم.
هان؟
الان،
یازده نامیرای زرین با من همنشین هستن. (نامیرایان افرادی هستند که به درجۀ خدایی نائل شدهاند)
اگه مروارید با موفقیت تناسخ پیدا کنه،
اون موقع میتونی به من
در دربار بهشت بپیوندی.
میتونین رو من حساب کنین استاد.
خیلی ممنون!
وقتی که مروارید فروهر به دنیا اومد،
اسمش رو بذار...
نهجا (نئا جا).
«نهجا» «تولد فرزند اهریمن»
«گذرگاه چِنتانگ»
هممم!
الان وقت کوک کردن خوکه.
«ارباب لی» «بانو یین»
ولم کن.
مراقب باش.
عزیزم، تو هم باید دعا کنی.
چرا به فکر خودم نرسید؟
من فقط سه ساله که حاملهم!
از غار نور زرین اومدم،
اسمم هست تایییه جنِ...
...زِن.
- یالا. - صبر کن منم بیام!
- زود باش! تکون بخور حلزون! - یالا!
- آره، حلزون. - یالا!
«عمارت لی» - این خیلی هیجانانگیزه.
پسر سوم! تبریک میگم!
من برای مرد کوچولومون زن پیدا میکنم.
براش یه آهنگ ساختیم. میخواید بشنوید؟
از نگرانی و خیرخواهیتون ممنونیم دوستان من.
اما فعلا، لطفا ساکت و آروم باشین.
فقط منتظر خبر خوب بمونین
و به محض این که به دنیا بیاد...
...بهتون خبر میدیم.
نمیتونم تحمل کنم!
داره میاد.
فکر کنم.
استاد نامیرا، چیزی براتون آوردم...
الان نمیتونم بنوشم. رفتار غیرحرفهایه.
میذارمش همینجا.
کارهای مهمی دارم. ببرش.
هی.
بعضیها اصلا حرف گوش نمیدن.
خب، یه جرعه ضرر نداره!
نمیخوایم هدر بره!
چه حالی داد.
من که تقریبا کارم تموم شده. پس...
از خواب طلسمشدۀ سه روزهت لذت ببر!
آخ!
میدونستم، روش طلسم گذاشتن
تا فقط تایییه بتونه حرکتش بده.
عالیجناب.
طلسم نامیرا بهزودی باید اجرا بشه!
وقتش رسیده؟
مشکل چیه؟
بیهوش شده، فکر کنم مست کرده.
- جانم؟ - گمونم باید دستی
بیدارش کنیم.
صبر کن ببینم.
نمیشه که همینطوری بزنیم لت و پارش کنیم.
اون یه نامیراست. کار اشتباهیه!
ارباب! بانو بیشتر از دووم نمیارن!
از سر راهم برو کنار!
اوه، باورتون نمیشه چه خواب دیوونهکنندهای دیدم.
التماس میکنم. لوتوس رو باز کنین!
اوه، درسته! میدونستم یه چیزی رو یادم رفته!
«باز شدن»
یالا! مشکلی هست؟
رمزش یادم نیست.
مشروبه خیلی قوی بود!
خیلی خب، بذارید ببینم، آم...
مشکلی نیست! چهار بار دیگه میتونم امتحان کنم.
چه وضعشه؟
و اگه هر پنج بار اشتباه کنین؟
قفل میشه
و ده سال دیگه دوباره میتونیم امتحان کنیم.
بیا بیرون!
ارباب! بانو بیهوش شدن!
اوه، یادم اومد!
- نکن! - دیوونه شده؟
تازه یادم اومد.
اگه رمز یادت بره،
میتونی با دستت بازش کنی.
اونجا رو نگاه، مشروب مفتی!
هان؟
میدونستم تو یه کاسهای زیر نیمکاسهته.
نگاه کنین! رون بردگی.
هان؟
(رون: زبانی که پیش از لاتین وجود داشت. از حروف آن در دنیای اساطیری برای جادو استفاده میشود.)
ها؟
کنترل اون رو به دست گرفته!
انقدر میخوایدش؟
باشه، یکیش رو پس میدم.
دست نگهدار!
ای وای.
ارباب! نمیدونم چی شده اما...
چی؟
گرفتمت!
جایی نمیری رفیق...
مراقب باشید!
داره فرار میکنه.
با قدرت خورشید و ماه، قدرت دریا و خشکی،
حلقۀ چیانکون، از دستور من پیروی کن!
مهارش کن!
بگیر که اومد، بچه اهریمن!
- اون پسرمه! - نه.
اون تناسخ قرص اهریمنیه
و مایۀ شره!
اگه حلقۀ چیانکون مهارش نکرده بود،
حکومت ترس و وحشتی راه میانداخت که دنیا به خودش ندیده.
برگرد به جایی که بهش تعلق داری!
نه!
عزیزم!
لطفا بهش صدمه نزنین.
به بچهم صدمه نزنین!
اما...
ارباب لی!
ما طی نسلها با اهریمنها جنگیدیم.
فکر میکنین عاقلانهست که بذارین در میان ما زندگی کنه
و جون مردم رو به خطر بندازه؟
به عنوان رهبر گذرگاه چِنتانگ،
امیدوارم مصلحت عموم رو درنظر بگیرین
و کار درست رو انجام بدین.
ایشون اونورن.
«شما پسردار شدین!»
«تسلیت میگم»
میبینی؟
من اینجام. نترس.
عالیجناب. مردم عزیز...
خانواده من نگونبخته. این رو میدونم.
اما پسر منم
قربانی همین نگونبختیه.
و من از اونهایی نیستم که یه بچه بیگناه رو میکشن.
خودم نهجا رو تربیت میکنم
و قول میدم توی دهکده پا نذاره.
اگه به کسی آسیبی بزنه،
اونوقت خودم مجازات شما رو میپذیرم.
حاضرم بهاش رو بپردازم.
حتی اگه ما از جونش بگذریم،
فقط سه سال عمر میکنه.
ارباب والا روی قرص اهریمنی نفرین گذاشتن،
پس سه سال دیگه
یه آذرخش بهش برخورد میکنه و جونش رو میگیره.
نفرینش شکسته نمیشه.
من راضیش میکنم نفرین رو برداره.
نگران نباش عزیزم. از بچهمون محافظت میکنم.
«قصر اژدها»
بالاخره...
این مروارید فروهره؟
اگه با یه تخم پیوندش بدم...
این یعنی پسرم قادر مطلق میشه.
No comments yet. Be the first to leave one.