Tracker

Tracker

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 3

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Tracker 2024 S03E03 1080p WEB H264-NESTED
ناشر NESTED
🔥Mr. Rocky | T.me/NestedSub 🔥

برچسب‌ها

webdl
تاریخ انتشار: 2025-11-04
تعداد دانلود: 119
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫تقدیم به تمام پارسی‌زبانان

NESTED ‫با افتخار تقدیم می‌کند

‫دلم برای بچه‌ هایی که امشب ‫ترک یا تریت میرن میسوزه.

‫چیزی که جلومو نمیتونست بگیره.

‫امیدوارم مریض ها آروم باشن.

‫اون صدا رو شنیدی؟

‫کاش صورتاتونو میدیدین.

‫این چه جور ماسکیه لعنتی؟ ‫دخترم برام درست کرده.

‫شاید بتونیم براش یه اتاق اضافه اینجا بگیریم ‫چون این چیز دیوونه کننده هست.

‫قطعی برق.

‫ژنراتور الان روشن میشه.

‫هر لحظه.

‫نباید تا حالا روشن شده باشه؟

‫بیا پروتکل رو رعایت کنیم. ‫همه مریض ‌ها رو چک کن،

‫پنجره ‌ها و درها رو. ‫امیدوارم اینا شارژ داشته باشن.

‫من اتاق بریکر رو چک میکنم.

‫من به بخش آ میرم.

‫من میرم بخش ب.

‫چه خبره ؟

‫- بخش ب امن هست؟ ‫- بخش ب امنه

‫- بخش سی؟ ‫- بخش سی امنه.

‫من تو اتاق بریکرم.

‫فقط مونده...

‫وای خدای من. کد ۱۹. ‫هستون فرار کرده. تکرار میکنم،

‫هستون... دوباره بگو؟

‫الان زنگ بزن پلیس.

‫ببینیم چی داریم.

‫رینی، چی خبر؟

‫سلام. تازه رسیدم دفتر. آخ لعنتی.

‫- صبر کن. ‫- خوبی؟

‫فقط صبحم کند شروع شده.

‫دیشب رفتم پارتی هالووین ‫لباس عروس مُرده پوشیده بودم،

‫و باور کنی یا نه، ‫واقعا مسابقه لباس بردم

‫ولی کلی شات تکیلا زدم.

‫- به نظر میاد، آره... ‫- چی، سبک تو نیست؟

‫به هر حال، راستش خوش گذشت،

‫ولی امروز بی حوصله هستم.

‫فکر کردم یکی پیدا کنی کمکت کنه ‫در حالی که ولما رفته؟

‫آره. دارم روش کار میکنم

‫در واقع، امروز قراره ‫با چند نفر مصاحبه بکنم

‫هی اون چیزی که در مورد فرار از بخش روانی ‫برات فرستادم نگاه کردی؟

‫آره ،هستون کونتز، زندانی فراری ‫یه پرستار رو کشت، درسته؟

‫ببین، میدونم کار معمولی تو نیست، ‫ولی والدینش خیلی اصرار دارن

‫و جایزه خوبی هم میدن، پس ‫فکر کنم ارزش مشاوره رو داره.

‫آره، دارم میرسم ویندهام. ‫جزئیات دیگه‌ای داری؟

‫آره. مدیر مرکز برام پرونده رو فرستاده.

‫هستون کونتز، ۲۹ ساله،

‫ده سال پیش به جرم سوزوندن زنده ‫یه خانواده تو خونه‌شون محکوم شد.

‫ادعای دیوونگی کرد و بعدش به حبس ابد ‫تو زندان ام‌سی ‌آی سدار جانکشن محکوم شد.

‫به نظر میرسه ده سال بدون مشکل گذرونده،

‫پس به خاطر رفتار خوب منتقلش کردن ‫به یه مرکز روان‌ پزشکی سطح پایین

‫در ویندهام.

‫ده سال، رفتار خوب؟

‫معمولا آدما خیلی زودتر نشون میدن کی هستن.

‫خب، پدر مادر هستون حسابی نگرانن

‫از اینکه اگه پلیس پیداش نکنه چی‌کار میکنه.

‫گرفتم. باشه.

‫میگردم، ببینم چی پیدا میکنم.

‫- بهت زنگ میزنم. ‫- باشه.

‫آقای و خانم کونتز؟ کولتر شاو.

‫ممنون که اومدین.

‫آره. به نظر میرسه پلیس کلی نیرو گذاشته روش.

‫خب، ۱۲ ساعته شده ‫و هنوز هیچ اثری ازش نیست.

‫خب، بعد از طوفان بزرگی مثل این،

‫رد پا رو سخت میشه دنبال کرد.

‫بهترین نصیحتم اینه بذار پلیس کارشو بکنه.

‫ببخشید. بهم گفتن اگه پول بدم ‫کمک میکنی پسرمونو پیدا کنی.

‫میتونم و میکنم،

‫تا وقتی حس کنم نتیجه میگیرم، ولی...

‫قبل اینکه قبول کنم کمکتون کنم، ‫باید بدونم چرا میخواین پیداش کنم؟

‫به خاطر اینکه میدونین پلیس ‫اگه پیداش کنه با حداکثر زور استفاده میکنه؟

‫شاید...

‫شاید میترسین بیاد خونه.

‫این نیست.

‫ببین، هستون هیچوقت نباید ‫از حداکثر امنیت منتقل میشد.

‫میدونم چقدر بد به نظر میرسه، ولی حقیقته.

‫هستون بچه‌گی عادی داشت.

‫بیسبال بازی میکرد، نمره‌هاش خوب بود، ‫ولی تو دبیرستان یه چیزی عوض شد.

‫حاضر نبود از اتاقش بیاد بیرون، ‫و وقتی می ‌اومد،

‫فقط زل میزد و با خودش زمزمه میکرد.

‫اون موقع بود که پاراسومنیا شروع شد.

‫کابوسای بیداری.

‫با صورت چسبونده به شیشه ‫بیرون خونه پیداش میکردیم .

‫زخمای عجیب رو بدنش.

‫- خودزنی؟ ‫- اول فکر نمیکردیم.

‫فکر میکردیم راه رفتن تو خواب ‫از استرس مدرسه‌ هست.

‫- بچه‌ها مسخره‌ش میکردن. ‫- آره.

‫کلی تیک عصبی داره.

‫ولی یه صبح گاس، سگمون، رو پیدا نکردیم.

‫فکر کردم شاید تو اتاق هستون خوابیده.

‫هستون، گاس اونجاست پیشته؟

‫عزیزم؟

‫و بعدش صدا رو شنیدیم.

‫هستون، بذار بیایم تو!

‫هستون!

‫اوه، نه.

‫نه، هستون.

‫متأسفم.

‫روان‌پزشک میدید؟

‫آره.

‫و دکتر گفت پاراسومنیا ‫میتونه شامل خشونت بشه.

‫سعی میکردن بهمون اطمینان بدن ‫که بیشتر آدمای با این اختلال

‫تو زندگی واقعی خشنی نیستن، ‫و با دارو میشه کنترلش کرد.

‫- و باور نکردین. ‫- نه.

‫پس اتاقشو گشتیم،

‫و دفترچه‌ ها و نقاشی ‌هاشو پیدا کردیم.

‫وسواس داشت به یه دختری ‫که یه سال پایینی بود.

‫امیلی کالینز.

‫- تنها بازمانده آتش؟ ‫- آره.

‫سعی کردیم کار درستو بکنیم.

‫دفترچه‌ ها رو به پلیس گزارش دادیم. ‫ولی جدی نگرفتن.

‫یه ماه بعد، هستون کل خانواده‌شو کشت ‫و سعی کرد امیلی رو بدزده.

‫اگه پلیس به حرفمون گوش داده بود، ‫کسی آسیب نمیدید.

‫نمیتونیم دو بار همون اشتباهو بکنیم.

‫میتونین مطمئن بشین پلیس میدونه ‫ممکنه هنوز وسواس به امیلی داشته باشه؟

‫کردیم. مطمئن شدیم.

‫و کارآگاه ارشد، کارآگاه داندی،

‫میدونه که داریم تو رو استخدام میکنیم.

‫میدونیم پسرمون چی تو چنته داره.

‫پیداش کن. لطفاً. ‫قبل اینکه یکی دیگه آسیب ببینه.

‫آره، باشه، ‫هر کاری از دستم بربیاد میکنم.

‫ممنون.

‫ ‫قسمت سوم

‫کارآگاه داندی؟

‫درسته. تو باید کولتر شاو باشی.

‫آره.

‫آره، پدر مادر هستون بهم گفتن.

‫پس تو آدمای گم‌ شده رو پیدا میکنی؟

‫حداقل پدر مادر اینجوری فروختنت.

‫یه چیزی تو این مایه ‌ها، آره.

‫آره، نمیتونم دقیقاً سرزنششون کنم ‫که ما رو مقصر میدونن.

‫ما ده سال پیش گند زدیم، ‫ولی حالا دپارتمان فرق داره.

‫پس اگه پروتکل رو بشکنی ‫یا سر راه شکارمون باشی،

‫مشکل ندارم پرتت کنم بیرون.

‫پس همدیگه رو میفهمیم؟

‫اینو تو پرینستون یاد گرفتی؟

‫این کار «تحقیر پنهون در ‫ قالب رسمی ‌بودن» که داری میکنی.

‫چی، چک منو کردی؟

‫من چک کردم؟ نه، چک نکردم.

‫انگشترتو دیدم.

‫ببین، فقط اومدم کمک کنم.

‫ببخشید.

‫- فقط هیچی تو این پرونده خوب نیست. ‫- آره.

‫یه دلیلی هست که هستون تو مرکز امن بود.

‫به نظر من. هیچوقت نباید ‫منتقل میشد اینجا، ولی حالا اینجاییم.

‫- دوربینا چیزی گرفتن؟ ‫- نه،

‫طوفان خط برق رو انداخت. کل جا تاریک شد.

‫این آخرین عکسیه که از هستون داریم.

‫ایناهاش با یه نگهبان.

‫هوم.

‫فکر میکنی تو مرکزی مثل این، ‫اتاق بیمارا ضدخرابکاری باشه.

‫درسته. این قفل ها با باتری جدا کار میکنن.

‫قطعی برق روشون اثر نذاشت.

‫پس چطور از اینجا دراومد؟

‫سؤال خوبیه. کل ماجرا عجیبه.

‫یه تقلید خام از یه تابلوی دیریک بوتس ‫به اسم سقوط ملعون ‌ها.

‫عنوانش تقریباً همه ‌چیو میگه. ‫موادشو از کجا آورده؟

‫به بیمارا اجازه هنر درمانی میدن.

‫باشه.

‫- این رد پاست؟ ‫- مال هستونه.

‫کفشاش استاندارد اینجاست.

‫هیچ نشونی از خروج اجباری نیست.

‫فکر میکنیم در خراب شده. ‫جرم فرصت ‌طلبانه.

‫آره، شاید.

‫شاید با یکی کار میکرده.

‫خب، چک کردیم.

‫همه پرسنل موقع فرار و قتل حساب شدن.

‫کتاب مقدس هستون. ‫تصاویر خبری جمع کرده.

‫وقتی اون خانواده رو ‫زنده سوزوند دانشگاه بودم .

‫این شهر رو عوض کرد.

‫امیلی چطور زنده موند؟

‫موقع آتش سوزی خونه نبود.

‫پدر مادر درست میگن. ‫هنوز وسواس به امیلی داره.

‫آره، دیدیم. یه نفر گذاشتم ‫در خونه‌ش تو میلوود.

‫اگه یه ذره بو بکشه سمتش، میگیریمش.

‫خوبه.

‫یه سؤال بپرسم؟

‫کل این ماجرا. ‫به نظرت برنامه‌ ریزی ‌شده میاد؟

‫مگه اینکه هوا رو کنترل کنه، ‫طوفان کلی به نفعش کار کرد.

‫شاید منتظر طوفان بوده، ‫ازش به عنوان پوشش استفاده کرده.

‫این چیزیه که میدونیم.

‫تا حالا تونسته از ‫دستگیر شدن فرار کنه، درسته؟

‫که باعث میشه فکر کنم ‫میدونه داره چیکار میکنه.

‫شاید این قطعی برق تصادفی نبوده.

‫شرط میبندم اگه بچه‌هات ‫الان خط برق افتاده رو چک کنن،

‫میبینن عمداً بریده شده.

‫برمیگردیم به تئوری «کمک داشته».

‫نشونم میدی پرستار کجا کشته شد؟

‫هستون پرستار رو اینجا گیر انداخته.

‫خب اگه جرم فرصت‌ طلبانه‌ هست، ‫چرا... چرا بیاد اینجا؟ چرا فقط ندوه؟

‫شاید تو راه بیرون گم شده؟ ‫جای بد، زمان بد برای پرستار؟

‫یا شاید میخواستن مطمئن شن دوربینا برنگردن.

‫چرا براش مهم باشه؟ همهضا میدونستن کی رفته.

‫اگه با یکی کار میکرده،

‫سعی کنه هویت همدستشو حفظ کنه.

‫به نظر کشکی میاد.

‫باشه. چطور پرستار رو کشت؟

‫با این خفه‌ش کرد.

‫برگردان به پارسی ‫

More Farsi Persian subtitles for Tracker

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left