نخستین 200 خط.
تقدیم به تمام پارسیزبانان
NESTED با افتخار تقدیم میکند
دلم برای بچه هایی که امشب ترک یا تریت میرن میسوزه.
چیزی که جلومو نمیتونست بگیره.
امیدوارم مریض ها آروم باشن.
اون صدا رو شنیدی؟
کاش صورتاتونو میدیدین.
این چه جور ماسکیه لعنتی؟ دخترم برام درست کرده.
شاید بتونیم براش یه اتاق اضافه اینجا بگیریم چون این چیز دیوونه کننده هست.
قطعی برق.
ژنراتور الان روشن میشه.
هر لحظه.
نباید تا حالا روشن شده باشه؟
بیا پروتکل رو رعایت کنیم. همه مریض ها رو چک کن،
پنجره ها و درها رو. امیدوارم اینا شارژ داشته باشن.
من اتاق بریکر رو چک میکنم.
من به بخش آ میرم.
من میرم بخش ب.
چه خبره ؟
- بخش ب امن هست؟ - بخش ب امنه
- بخش سی؟ - بخش سی امنه.
من تو اتاق بریکرم.
فقط مونده...
وای خدای من. کد ۱۹. هستون فرار کرده. تکرار میکنم،
هستون... دوباره بگو؟
الان زنگ بزن پلیس.
ببینیم چی داریم.
رینی، چی خبر؟
سلام. تازه رسیدم دفتر. آخ لعنتی.
- صبر کن. - خوبی؟
فقط صبحم کند شروع شده.
دیشب رفتم پارتی هالووین لباس عروس مُرده پوشیده بودم،
و باور کنی یا نه، واقعا مسابقه لباس بردم
ولی کلی شات تکیلا زدم.
- به نظر میاد، آره... - چی، سبک تو نیست؟
به هر حال، راستش خوش گذشت،
ولی امروز بی حوصله هستم.
فکر کردم یکی پیدا کنی کمکت کنه در حالی که ولما رفته؟
آره. دارم روش کار میکنم
در واقع، امروز قراره با چند نفر مصاحبه بکنم
هی اون چیزی که در مورد فرار از بخش روانی برات فرستادم نگاه کردی؟
آره ،هستون کونتز، زندانی فراری یه پرستار رو کشت، درسته؟
ببین، میدونم کار معمولی تو نیست، ولی والدینش خیلی اصرار دارن
و جایزه خوبی هم میدن، پس فکر کنم ارزش مشاوره رو داره.
آره، دارم میرسم ویندهام. جزئیات دیگهای داری؟
آره. مدیر مرکز برام پرونده رو فرستاده.
هستون کونتز، ۲۹ ساله،
ده سال پیش به جرم سوزوندن زنده یه خانواده تو خونهشون محکوم شد.
ادعای دیوونگی کرد و بعدش به حبس ابد تو زندان امسی آی سدار جانکشن محکوم شد.
به نظر میرسه ده سال بدون مشکل گذرونده،
پس به خاطر رفتار خوب منتقلش کردن به یه مرکز روان پزشکی سطح پایین
در ویندهام.
ده سال، رفتار خوب؟
معمولا آدما خیلی زودتر نشون میدن کی هستن.
خب، پدر مادر هستون حسابی نگرانن
از اینکه اگه پلیس پیداش نکنه چیکار میکنه.
گرفتم. باشه.
میگردم، ببینم چی پیدا میکنم.
- بهت زنگ میزنم. - باشه.
آقای و خانم کونتز؟ کولتر شاو.
ممنون که اومدین.
آره. به نظر میرسه پلیس کلی نیرو گذاشته روش.
خب، ۱۲ ساعته شده و هنوز هیچ اثری ازش نیست.
خب، بعد از طوفان بزرگی مثل این،
رد پا رو سخت میشه دنبال کرد.
بهترین نصیحتم اینه بذار پلیس کارشو بکنه.
ببخشید. بهم گفتن اگه پول بدم کمک میکنی پسرمونو پیدا کنی.
میتونم و میکنم،
تا وقتی حس کنم نتیجه میگیرم، ولی...
قبل اینکه قبول کنم کمکتون کنم، باید بدونم چرا میخواین پیداش کنم؟
به خاطر اینکه میدونین پلیس اگه پیداش کنه با حداکثر زور استفاده میکنه؟
شاید...
شاید میترسین بیاد خونه.
این نیست.
ببین، هستون هیچوقت نباید از حداکثر امنیت منتقل میشد.
میدونم چقدر بد به نظر میرسه، ولی حقیقته.
هستون بچهگی عادی داشت.
بیسبال بازی میکرد، نمرههاش خوب بود، ولی تو دبیرستان یه چیزی عوض شد.
حاضر نبود از اتاقش بیاد بیرون، و وقتی می اومد،
فقط زل میزد و با خودش زمزمه میکرد.
اون موقع بود که پاراسومنیا شروع شد.
کابوسای بیداری.
با صورت چسبونده به شیشه بیرون خونه پیداش میکردیم .
زخمای عجیب رو بدنش.
- خودزنی؟ - اول فکر نمیکردیم.
فکر میکردیم راه رفتن تو خواب از استرس مدرسه هست.
- بچهها مسخرهش میکردن. - آره.
کلی تیک عصبی داره.
ولی یه صبح گاس، سگمون، رو پیدا نکردیم.
فکر کردم شاید تو اتاق هستون خوابیده.
هستون، گاس اونجاست پیشته؟
عزیزم؟
و بعدش صدا رو شنیدیم.
هستون، بذار بیایم تو!
هستون!
اوه، نه.
نه، هستون.
متأسفم.
روانپزشک میدید؟
آره.
و دکتر گفت پاراسومنیا میتونه شامل خشونت بشه.
سعی میکردن بهمون اطمینان بدن که بیشتر آدمای با این اختلال
تو زندگی واقعی خشنی نیستن، و با دارو میشه کنترلش کرد.
- و باور نکردین. - نه.
پس اتاقشو گشتیم،
و دفترچه ها و نقاشی هاشو پیدا کردیم.
وسواس داشت به یه دختری که یه سال پایینی بود.
امیلی کالینز.
- تنها بازمانده آتش؟ - آره.
سعی کردیم کار درستو بکنیم.
دفترچه ها رو به پلیس گزارش دادیم. ولی جدی نگرفتن.
یه ماه بعد، هستون کل خانوادهشو کشت و سعی کرد امیلی رو بدزده.
اگه پلیس به حرفمون گوش داده بود، کسی آسیب نمیدید.
نمیتونیم دو بار همون اشتباهو بکنیم.
میتونین مطمئن بشین پلیس میدونه ممکنه هنوز وسواس به امیلی داشته باشه؟
کردیم. مطمئن شدیم.
و کارآگاه ارشد، کارآگاه داندی،
میدونه که داریم تو رو استخدام میکنیم.
میدونیم پسرمون چی تو چنته داره.
پیداش کن. لطفاً. قبل اینکه یکی دیگه آسیب ببینه.
آره، باشه، هر کاری از دستم بربیاد میکنم.
ممنون.
قسمت سوم
کارآگاه داندی؟
درسته. تو باید کولتر شاو باشی.
آره.
آره، پدر مادر هستون بهم گفتن.
پس تو آدمای گم شده رو پیدا میکنی؟
حداقل پدر مادر اینجوری فروختنت.
یه چیزی تو این مایه ها، آره.
آره، نمیتونم دقیقاً سرزنششون کنم که ما رو مقصر میدونن.
ما ده سال پیش گند زدیم، ولی حالا دپارتمان فرق داره.
پس اگه پروتکل رو بشکنی یا سر راه شکارمون باشی،
مشکل ندارم پرتت کنم بیرون.
پس همدیگه رو میفهمیم؟
اینو تو پرینستون یاد گرفتی؟
این کار «تحقیر پنهون در قالب رسمی بودن» که داری میکنی.
چی، چک منو کردی؟
من چک کردم؟ نه، چک نکردم.
انگشترتو دیدم.
ببین، فقط اومدم کمک کنم.
ببخشید.
- فقط هیچی تو این پرونده خوب نیست. - آره.
یه دلیلی هست که هستون تو مرکز امن بود.
به نظر من. هیچوقت نباید منتقل میشد اینجا، ولی حالا اینجاییم.
- دوربینا چیزی گرفتن؟ - نه،
طوفان خط برق رو انداخت. کل جا تاریک شد.
این آخرین عکسیه که از هستون داریم.
ایناهاش با یه نگهبان.
هوم.
فکر میکنی تو مرکزی مثل این، اتاق بیمارا ضدخرابکاری باشه.
درسته. این قفل ها با باتری جدا کار میکنن.
قطعی برق روشون اثر نذاشت.
پس چطور از اینجا دراومد؟
سؤال خوبیه. کل ماجرا عجیبه.
یه تقلید خام از یه تابلوی دیریک بوتس به اسم سقوط ملعون ها.
عنوانش تقریباً همه چیو میگه. موادشو از کجا آورده؟
به بیمارا اجازه هنر درمانی میدن.
باشه.
- این رد پاست؟ - مال هستونه.
کفشاش استاندارد اینجاست.
هیچ نشونی از خروج اجباری نیست.
فکر میکنیم در خراب شده. جرم فرصت طلبانه.
آره، شاید.
شاید با یکی کار میکرده.
خب، چک کردیم.
همه پرسنل موقع فرار و قتل حساب شدن.
کتاب مقدس هستون. تصاویر خبری جمع کرده.
وقتی اون خانواده رو زنده سوزوند دانشگاه بودم .
این شهر رو عوض کرد.
امیلی چطور زنده موند؟
موقع آتش سوزی خونه نبود.
پدر مادر درست میگن. هنوز وسواس به امیلی داره.
آره، دیدیم. یه نفر گذاشتم در خونهش تو میلوود.
اگه یه ذره بو بکشه سمتش، میگیریمش.
خوبه.
یه سؤال بپرسم؟
کل این ماجرا. به نظرت برنامه ریزی شده میاد؟
مگه اینکه هوا رو کنترل کنه، طوفان کلی به نفعش کار کرد.
شاید منتظر طوفان بوده، ازش به عنوان پوشش استفاده کرده.
این چیزیه که میدونیم.
تا حالا تونسته از دستگیر شدن فرار کنه، درسته؟
که باعث میشه فکر کنم میدونه داره چیکار میکنه.
شاید این قطعی برق تصادفی نبوده.
شرط میبندم اگه بچههات الان خط برق افتاده رو چک کنن،
میبینن عمداً بریده شده.
برمیگردیم به تئوری «کمک داشته».
نشونم میدی پرستار کجا کشته شد؟
هستون پرستار رو اینجا گیر انداخته.
خب اگه جرم فرصت طلبانه هست، چرا... چرا بیاد اینجا؟ چرا فقط ندوه؟
شاید تو راه بیرون گم شده؟ جای بد، زمان بد برای پرستار؟
یا شاید میخواستن مطمئن شن دوربینا برنگردن.
چرا براش مهم باشه؟ همهضا میدونستن کی رفته.
اگه با یکی کار میکرده،
سعی کنه هویت همدستشو حفظ کنه.
به نظر کشکی میاد.
باشه. چطور پرستار رو کشت؟
با این خفهش کرد.
برگردان به پارسی
No comments yet. Be the first to leave one.