Outer Banks - Third Season

Outer Banks - Third Season

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 3

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Outer Banks S03E05 1080p NF WEB DL DDP5 1 Atmos H 264 WDYM FA
Outer Banks S03E05 720p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-WDYM
Outer Banks S03E05 720p NF WEB-DL DDP5 1 Atmos H 264-WDYM
Outer Banks S03E05 WEBRip x264-ION10
Outer Banks S03E05 WEBRip x265-ION265
Outer Banks S03E05 1080p WEBRip x265-RARBG
Outer Banks S03E05 720p NF WEBRip x264-GalaxyTV
Outer Banks S03E05 720p WEBRip 2CH x265 HEVC-PSA
Outer Banks S03E05 1080p WEBRip 6CH x265 HEVC-PSA
Outer Banks S03E05 1080p NF WEBRip DDP5 1 Atmos x264-CAKES
ناشر Theo_S
█⫸امیر دلپسند و سعید | 𝐃𝐢𝐠𝐢𝐌𝐨𝐯𝐢𝐞𝐳.𝐜𝐨𝐦 ◀◀

برچسب‌ها

web
1080
webrip
x264
720p
720
BRip
Web-DL
web-dl
WEB-DL
x265
HEVC
2CH
تاریخ انتشار: 2023-02-23
تعداد دانلود: 20
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

‫چهار نوجوان اهل کیلدر که ‫حدوداً ۶ هفته‌ی پیش گم شدند

‫حالا گزارش شده که سالم و سلامت ‫در جزیره‌ی کیلدر هستند

‫و حالا خبر را از نماینده‌ی کلانتری بشنویم

‫بله، بعد از ۶ هفته چهار نوجَوونی ‫که از شهرستان کیلدر گم شده بودن

‫پیدا شدن و برگشتن پیش خونواده‌هاشون

‫هنوز منتظریم ببینیم که ‫توی این ۶ هفته کجا بودن

‫اما مطمئنم داستان خیلی طولانی و جالبی داشتن

‫این خبر هم بهمون رسید که ‫پدر یکی از این نوجوَون‌ها

‫یعنی جان بی راتلج ‫که یک سال فرض می‌شد فوت کرده

‫حالا سالم و سلامت پیداش شده

‫شگفتی‌ها تمومی ندارن

‫الان فقط سعی داریم ‫که این بچه‌ها رو به زندگی عادی

‫ و مدرسه‌شون همراه خونواده‌هاشون برگردونیم

‫چون خیلی بهشون سخت گذشته

‫نوجوان‌ها همراه با یک نوجوان ‫اهل کیلدر دیگر یعنی سارا کمرون

‫دخترِ املاکی بدنام یعنی وارد کمرون ‫در کارائیب سر می‌کردند

‫مردی که ۲ ماه پیش به قتل ‫کلانتر پیترکین اعتراف کرده بود

‫تمام نوجوان‌ها حالا سالم و سلامت ‫به جزیره‌ی کیلدر برگشته‌اند

‫و جان راتلج نیز از مرگ برگشته!

نتایج به خوبی‌ای هست که امیدوار بودیم

‫وقتی برگشتم تنی‌هیل ‫ریف داشت با وارد تلفنی حرف می‌زد

‫و همه‌‍ش می‌گفت ‫«مال منه، این مال منه»

‫- حتماً داشته راجع‌به صلیب حرف می‌زده ‫- صد درصد

‫امشب هم ساعت ۸ می‌رسه ویلمینگتن

‫از اونجا با قطار می‌فرستنش رالی

‫اما می‌خوام بگم ‫همین فرصتشه که برگردونیمش

‫- اطلاعات دیگه‌ای هم داری؟ ‫- سارا شماره‌ی محموله رو گیر آورده

‫- خیلی‌خب، برای شروع خوبه ‫- آره

‫همین الان که داریم حرف می‌زنیم ‫صد درصد دارن آبش می‌کنن

‫- پس بهتره زودتر شروع کنیم ‫- سارا، خبری از جان بی نشد؟

‫نه، احتمالاً الان یه‌جایی پیش باباشه

‫- مشکل اینه «تو دل برو» دستشونه ‫- تنها راه رفت‌وآمدمون

‫- می‌تونم از هیوارد وانتش رو بگیرم ‫- چی؟

‫- آره بابا، اون هم میگه بیا مال تو ‫- می‌دونم، اما راه دیگه‌ای نداریم

‫تو خواب ببینی!

‫این ممکنه آخرین شانس‌مون ‫واسه گرفتن اون صلیب باشه

‫جدی؟

‫- می‌تونم برم به سرزمین اصلی... ‫- باز شروع شد

‫بابا، خواهش می‌کنم! ‫بده دیگه!

‫این میراث خونوادگی‌مونه

‫ما با این تعریف می‌شیم

‫می‌دونی ما با چی تعریف می‌شیم؟ ‫با عمل کردن به حرفمون

‫سر قول خودمون موندن ‫بیشتر از حد انتظار پیش رفتن

‫این چیزها قبلاً حالیت بود!

‫فقط...

‫هنوز هم حالیمه! ‫هنوز هم می‌فهمم

‫اما خواهش می‌کنم بابا ‫این آخرین فرصته

‫دیگه هیچی ازت نمی‌خوام ‫قول میدم دیگه تمومش کنم، قسم می‌خورم

‫تو رو خدا بذار برم ‫مامان تو یه‌چیزی بگو

‫- تو هم پشتشی؟ ‫- باید تا تنور داغه نون رو چسبوند

‫بیا پایین ببینم!

‫بابا، می‌دونم شرایط ممکنه به ظاهر ‫به نفعم نباشه

‫اما خواهش می‌کنم، هر کاری لازم باشه می‌کنم ‫اصلاً ۳ شیفت کار می‌کنم

‫دیگه هیچوقت از خونه نمیرم

‫فقط بذار با وانتت برم ویلمینگتن

‫برو

‫تا مامانت من رو سر عقل نیاورده برو ‫اما وانت رو بهت نمیدم

‫- ما ماشین می‌خوایم بابا ‫- اون دیگه مشکل من نیست

‫من باید پیک به مردم برسونم ‫یه‌نفر باید اینجا رو بگردونه

‫می‌دونی؟ ‫فقط زیاد صداش رو در نیار

‫باشه، مرسی ‫خیلی ممنون

‫- باشه ‫- نااُمیدت نمی‌کنم

‫- ممنون بابا ‫- خلاف ملاف نکنی

‫- حواست باشه توی دردسر نیوفته! ‫- سعی می‌کنم

‫دیجی‌موویز در شبکه‌های اجتماعی: ‫DigiMoviez@

ترجمه از امیر دلپسند و سعید Theo_S & AMIRX79X

‫رسیدیم ‫اومدیم دنبال جایزه‌ی بزرگ

‫روی مجسمه محل ال‌دورادو رو نوشته

‫دفترچه‌ خاطرات باید ما رو به اون سمت برسونه

‫که سینگ هم شدیداً دنبال همینه

‫اما این دفعه ما ازش جلوتریم

‫اگه سر همش کنیم و رمزگشاییش کنیم

‫کوهی از طلا در انتظارمونه

‫- بریم کلیسا رو پیدا کنیم ‫- که کوهی از طلا، آره؟

‫باید دنبال خیابون ۱۷ سوسایتی بگردیم

‫باید یه کلیسای قدیمی با قبرستون باشه

‫- گفتی ۱۷؟ ‫- کلیسای کاتولیک...

‫- خیابون ۱۷ سوسایتی، آره ‫- بفرما

‫نه، نه، نه

‫- درست نیست ‫- صحیح

‫چون همیشه توی مسیر درست بودیم ‫الان چرا باید اشتباه باشه، مگه نه بابا؟

‫تیکه ننداز ‫الان حوصله‌‍ش رو ندارم بچه

‫منطقی نیست

‫اینجا باید یه کلیسا و قبرستون باشه ‫نه یه رستوران تایلندی مسخره!

‫شاید اشتباه تابلو زدن ‫درست نیست

‫آقای ماجراجو

‫اینجا رو باش

‫«تا زلزله‌ی بزرگ سال ۱۸۸۶ پابرجا ماند»

‫موزه‌ی چارلستون؟

‫ ‫

‫عجب ‫همچین هم به‌درد نخور نیستی پسر

‫پس شد موزه‌ی چارلستون، نه؟

‫نقشه‌ی دوم

‫می‌فهمم چی میگی عزیزم ‫فقط برام سخته

‫فقط می‌خوام یه‌بار دیگه برام توضیح بدی

‫- صلیب سانتو دومینگویی که پیدا کردیم ‫- درسته

‫فکر کردیم از دست رفته

‫تازه فهمیدیم ‫قراره امشب بیاد ویلمینگتن

‫- صحیح، و صلیب میشه ارثـ... ‫- ارث خونواده‌ی پوپ

‫- خیلی‌خب ‫- یه یادگار تاریخی فوق ارزشمند

‫فوق ارزشمند، بعد میگی که شما پیداش کردید؟

‫پیداش کردیم ‫اما ریف و وارد ازمون دزدیدنش

‫- می‌فهمی این حرف‌هات چقدر مسخره‌ست؟ ‫- عزیزم

‫- وارد مُرده! ‫- نمُرده

‫هزار بار توضیح دادم!

‫می‌دونی که یه‌کم درک این موضوع سخته، نه؟

‫برای طرف مراسم ختم گرفتیم

‫می‌دونم ممکنه چطور به‌نظر بیاد ‫اما اون زنده‌ست

‫کاش نبود، اما هست ‫چرا آخه باید دروغ بگم؟

‫اون زنده‌ست!

‫- جی‌جی؟ ‫- چیه؟

‫میشه کمک کنی؟

‫- وارد توی کارائیب زنده‌ست ‫- آره

‫داره با پول دزدی از ما زندگی می‌کنه و...

‫آره، با پرواز قراره بیاد ویلمینگتن

‫بیخیال بابا

‫آره، راست میگی ‫من چه بدونم؟ فقط با دوتا چشم‌های خودم دیدم

‫- کیارا هم دید، اما بیخیال ‫- من دیرباورم، خب؟

‫هر چیزی رو سخت باور می‌کنم جی‌جی ‫و به‌نظرم این هم مزخرفه

‫به‌نظرم گمراه شدی کیارا

‫- و تو، جی‌جی... ‫- مایک

‫- بذار این رو برات روشن کنم ‫- میشه یه‌کم آروم بشیم؟

‫بذار این رو بهت بگم ‫که اتفاقاً درک می‌کنم

‫- آره بابا، درک می‌کنی. آره، آره ‫- می‌شنوی؟ درک می‌کنم

‫ببین پسر، ازت خوشم میاد ‫و مطمئنم با تو گشتن خیلی حال میده

‫مدرسه رو پیچوندن باهات ‫حال میده، ول گشتن باهات حال میده

‫چون من هم یه ‫زمان مثل تو بودم داداش

‫از نظرم هیچی مهم نبود

‫فکر می‌کردم هر داستان کصشری می‌تونم ‫سر هم کنم و این مرفه‌های احمق باورشون میشه

‫مامان

‫اما بعدش سخت کار کردن رو یاد گرفتم

‫یاد گرفتم چی واقعاً مهمه و ارزش داره

‫من به تنها چیزی که اهمیت میدم ‫تنها چیزی که برام مهمه دخترمه

‫همین

‫و می‌دونم که تا قبل از ‫آشنا شدن با تو و رفیق‌هات

‫خیلی اوضاعش بهتر بود

‫- نه، بابا من هیچوقت اوضاعم خوب نبوده! ‫- چرا، بود

‫- تو رو خدا ‫- من بدبخت بودم

‫- بدبخت؟ نه، نه ‫- آروم بگیرید، گوش کن

‫نه، این تنگ‌دست‌ها زندگی دخترم رو خراب کردن

‫قصد توهین نداشتم آقای کاررا

‫- روز خوش ‫- به سلامت

‫خونه‌ی قشنگی دارید

‫- چیکار می‌کنی؟ ‫- چیکار می‌کنم؟ دارم از دخترم مراقبت می‌کنم

‫- میشه لطفاً... ‫- وایسا

‫همه میگن پسره دروغگو و دزده

‫- لنگه‌ی باباشه ‫- بس کن

‫پای باباش رو وسط نکش

‫- پای اونو وسط نکشم؟ ‫- اصلاً هم به باباش نرفته

‫- هیچیش شبیه باباش نیست، تو نمی‌شناسیش ‫- من نمی‌شناسمش؟

‫- اصلاً مثل هم نیستن ‫- تو رو که می‌شناسم. کجا میری؟

‫این همه بهتون گوش دادم ‫یه‌بار هم شما به من گوش کنید

‫انصاف نیست! ‫تا الان بهتون گوش دادم

‫- انصاف نیست؟ ‫- فقط باید بهم گوش می‌کردید

‫صبر کن، خواهش می‌کنم ‫یه‌لحظه

‫به خودم قول دادم اگه باز هم فرصتی پیش اومد

‫سعی کنم و عوض بشم ‫و دارم همینکار رو می‌کنم

‫باشه، من باید برم

‫این رو بگیر

‫پشتش کارت بانکی هست

‫اگه توی دردسر افتادی

‫اگه کمک خواستی بهم زنگ بزن

‫باشه

‫باشه، مامان

‫- دوستت دارم مامان، برمی‌گردم. فعلاً ‫- باشه

‫- دوستت دارم، مراقب باش ‫- برمی‌گردم

‫جی‌جی

‫خیلی ببخشید

‫وایسا جی‌جی

‫- بابای من واقعاً اخلاقش بَده ‫- خیالی نیست

‫می‌دونستم راجع‌بهم چه فکری می‌کنه

‫راجع‌به من هم همین فکرها رو می‌کنن

‫حاضری؟

‫آره

‫«اوتر بنکس» ‫«فصل سوم: قسمت پنجم»

‫خیلی‌خب

‫با من باش، خیلی‌خب؟

‫چرا افتاده‌ای؟ ‫سرت رو بالا بگیر

‫سلام جناب

‫میشه با مدیر مجموعه‌ها حرف بزنم؟

‫دکتر پیرس تا ماه ژوئن ‫سر پروژه‌ی تحقیقات هستن

‫- کمکی از دستم بر میاد؟ ‫- امیدوارم

‫بنده دکتر ماریون هستم از ‫دانشگاه کالیفرنیای جنوبی

‫بیشتر کارم توی زمینه‌ی باستان‌ژنتیکه

‫بگذریم، می‌خواستم یه‌سری از اشیاء ‫باستانی رو توی مجموعه‌تون ببینم

‫قطعه‌هایی که از حفاری ‫کلیسای ترینیتی استخراج شد

‫از دهه‌ی ۱۸۸۰

‫می‌تونید درخواست کتبی بدید تا ‫دسترسی به بایگانی براتون صادر بشه

‫خیلی امیدوار بودم امروز بتونم ببینم‌شون

‫یکی از دانشجوهام رو آوردم

‫بعد از اینکه اون مصرشناس با ‫دغل‌بازی وارد شد و ثابت کرد چندتا

‫از قطعه‌های مجموعه‌ی فرعون تقلبی ‫هستن، دیگه نمی‌ذارن کسی وارد بشه

‫یادمه

‫باید روند رو طی کنید

‫حالا بایگانی کجا هست؟ ‫همین‌جا هستن؟

‫نه، انبار موزه توی مرکز شهر ‫آخر خیابون براد، نزدیک باتری

‫کاش می‌تونستم ببرم‌تون ‫اما بهم کلید کارتی اونجا رو نمیدن

‫با حقوقم جور در نمیاد

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left