نخستین 200 خط.
تو چیکار کردی؟
تو چیکار کردی؟
...هنوز نباید جا بخوری
نه هنوز
تمام کارهایی که با من و کانگ ته این کردی
...تا به اینجا برسی
می خوام به همه دنیا بگم
...فکر کردی با اینکارا موقعیت من بخطر میفته
نمی خوام بخطر بندازم
...میخوام کاری کنم
که مطمئن بشم دیگه نمی تونی نفس بکشی
...میخوام برت گردونم به زمان قبل از
اینکه کانگ ته این دیده بودی
تو چی میدونی؟
در باره من و اون چی میدونی؟
می دونم
چیزایی رو که تو در مورد کانگ ته این میدونی
...من خیلی
بیشتر میدونم
...میدونم چطور تو یکی مثل اونو پایمال کردی
...و چطوری
...باعث شدی اون
دیگه هرگز نتونه لبخند بزنه
نوبت توئه که اینهارو تجربه کنی
...احساس دردی
که ته این و من مجبور شدیم تحمل کنیم
فکر کردی جون هیوک دست رو دست میذاره
چوی جون هیوک تو رم ول میکنه
...مادرت فهمید هی وون حامله نیست
همینطور مسئله سونوگرافی رو
زود باش بیا
...زود باش بیا و مواظب هه وون
فکر کردی تا کی جون هیوک ازت محافظت میکنه؟
صبر کن و تماشا کن وقتی گیر افتاد چطوری باهات رفتار میکنه
خودت باید ببینی
...نکنه شما دوتا
چا یون دونگ و تو
همدیگرو دوست دارین؟
درسته؟
...داری میگی
تو هم چایون دونگ دوست داری؟
...اگه لیاقتش رو داشتم
اگه فقط میتونستم به اولین لحظه ای که دیدمش بر می گشتم
پس همینکارو میکردم
اومدی
جی هونم گفت الان میرسه
ندیدیش؟
نه
مادرت زحمت کشید ه این همه غذا درست کرده
تو تا الان نتونستی تولدت جشن بگیری
باید الان حسابی لذت ببری
مادر ازتون متشکرم
...خیلی دوست دارم وقتی کاری ندارم
از یکی مراقبت کنم
در باز بود
!هیونگ
حالت خوبه؟
خوش اومدی
حتما خیلی خسته شدی
باید حواسم جمع کنم و سخت کار کنم
چرا اینقدر دوتا پسرم عشق کارن؟
مرسی که اومدی ممنون
.متشکرم
می تونین باهام غیر رسمی حرف بزنین
آروم آروم
من اینو برای شما گرفتم
اما تولد یون دونگه
...به عنوان تشکر بابت مراقبت از یون دونگ
تا وقتی اینجاست
رشوه است
من گشنمه
خیلی خب حالا که همه اومدن بشینین بخورین
.:.:ترجـــمه و زيــــرنويـس::.:. .:.: ( شهنــاز (شـــهلاز :.:.
می دونستم
می دونستم آخرشمارو گول میزنه
.خانم مین
همین الان بیارش اینجا
من توضیح میدم
!گفتم بیارش
چی شده؟
مارو تنها بذار
وقتی هی وون اومد
!نشنیدی گفتم مارو تنها بذار
مادر منو ندید می گیری؟
گفت کار ما با خانواده شما تمومه
تو
...همه چی رو در مورد
اوه هی وون بهم بگو
چیزی رو که دفعه قبل گفتی
"میدونی هی وون برای این ازدواج چیکار کرده؟"
بهش بگو بیاد اینجا
...میخوای جلوی خودش
بهت بگم چیکارا کرده
...شنیدم هی وون
بچه تو رو بارداره
که چی؟
...من بهش گفتم
بچه رو سقط کنه
...چرا من باید بخاطر کانگ ته این
دیگه نتونم بچه دار بشم ؟ چرا؟
واقعا داری از من می پرسی؟
بچه مال کیه؟
...اون زن
بعد از سقط جین بچه ته این با جون هیوک ازدواج کرد
این چیزیه که اون روز بهتون گفتم
چون بعد از کارهایی که کرده بازم خیلی پرروئه
.خانم مین
فقط همین یکبار ببخشش
فقط همین یکبار
من بهش گفتم چیزی نگه
هی وون هیچ کار اشتباهی نکرده
...بنابر این
...داری میگی
وانمود کردی که از جون هیوک حامله ای؟
نه ، من قصد نداشتم بهتون بگم حامله ام
!خفه شو
...تو
تو فقط جواب سوال من بده لازم نیست بلبلی کنی
من حرفهاتو با متخصص زنان شنیدم
بنابر این
...بخاطر سقط بچه کانگ ته این
دیگه نمیتونی بچه دار بشی؟
حقیقت داره؟
منم اینجا قربانیم
!جواب بده
چیزی رو که پرسیدم بگو
خانم مین تو رو خدا
فقط همین یک بار ببخشیدش
دخترم در حقش نامردی شده
من تنهایی تصمیم نگرفتم
می تونین از جون هیوک بپرسین
چیکار کردی؟
...چطور جرات کردی
جون هیوک مقصر بدونی
ادامه بده
!حرف بزن
...و تو
...تو
باید بذاری من از زبون چا یون دونگ بشنوم
بفرما
من قبلا دختر نداشتم
بخاطر همین نمی دونستم برات چی بگیرم
بعدش یاد حرف پدرت افتادم
...دلش میخواست یک گردنبند خوشگل
برا دخترش وقتی رفت سر کار بخره
دقیقا همینو گفت
قشنگه
خیلی گرون نیست
اما از صمیم قلب برات خریدیم حتی اگه خوشت نیومده نگهش دار
نه خیلی خوشم اومد
خوشگله
بدش ، من برات میندازم
خیلی بهت میاد
.متشکرم
هیچ وقت از گردنم در نمیارم
خیلی هم عالی ...ممنون میشم
حالا بیاین کیک بخوریم
شما بفرمایید
سلام - سلام -
خودم میتونم بیارم
اونی
نونا
سلام یون چان حالت چطوره؟
سلام ، باید خودم زودتر معرفی میکردم
دوستم که با هم زندگی می کنیم
همونی که مثل مادر مراقبته؟
...بله من همونم ، ببخشید
که تا الان نیومدی خدمتتون عرض ادب کنم
چون تولد یون دونگ بود تصمیم گرفتم بیام
کیک گرفتین؟
بفرمایید با هم کیک بخوریم
واقعا؟ - بفرمایید لطفا -
نمی خواستم دست خالی بیام
بخاطر همین یک مقدار مرغ سوخاری آوردم
همه مرغهای فروشگاه جمع کردی آوردی
رئیس سرش شلوغ بود اشکالی نداره
راستی
حال آقای یونگ چطوره؟
به لطف شما خیلی بهتره
فردا بر میگرده خونه واقعا متشکرم
تو همچین روزی می تونیم بنوشیم؟
بفرمایید پدر
خیلی وقته مشروب نخوردم
گرفتم برات
ممنون که مراقب یون دونگی
...پدر ته این و پدر یون دونگ
دوستهای صمیمی بودن
براش مثل دختر خودش میمونه
...خیلی سخته
بخاطر من با اون خانواده زندگی کنی؟
مشکلی نیست
میخوام از اونجا بیام بیرون
تنهایی؟
دارم بهش فکر میکنم
...چطور ممکنه با یک دوستی سی ساله
...و برادر زنت بودن
پسرم از شرکت بندازی بیرون؟
نمی شه که با خانواده همچین رفتاری کنی
آخرین فرصت بهت میدم
درست تو همین اتاق
No comments yet. Be the first to leave one.