نخستین 128 خط.
مکزیک، ۲۰ مایلی جنوب غربی تیخوانا
دیشب یه کابوس وحشتناک دیدم.
آره؟
چی شد؟
تو تختم خوابیده بودم. بعد بلند شدم...
و مادرم، خدا بیامرزدش...
رو یه صندلی نشسته بود و یه کیسه پلاستیکی رو سرش بود.
و نمیتونست نفس بکشه.
و منم نمیتونستم کمکش کنم.
لعنتی.
حالا چی کار کنیم؟
نیم ساعت بهشون فرصت میدیم.
اونا کیان؟
نگران نباش. فقط پلیسن.
اینجا جاده خصوصیه. باید مجوز داشته باشی.
تو مجوز داری؟ من که مجوز ندارم.
تو مجوز داری؟
خب، پس مشکل داریم.
میتونیم یه مجوز بخریم؟
آره، ولی برات آب میخوره.
چقدر؟ چهارصد پزو.
تو هم -- ۴۰۰ پزو.
زیر چادر چیه؟
کارتنهای غذا. نشونم بده.
روی زمین دراز بکش، خانم. بازداشت شدی.
آره، کارتون تمومه!
اسمت چیه؟
خاویر رودریگز رودریگز.
کار خیلی خوبی کردی.
اما بقیهشو ما انجام میدیم.
زندانیها رو سوار سابربن کنید و کامیون رو توقیف کنید.
چطور از این قضیه خبردار شدی؟
یه پرنده بهم گفت.
اسم اون پرندهت چیه؟
اسمی نداره.
اون ناشناسهای لعنتی!
برای یه افسر پلیس ایالتی...
خیلی خوب خبرداری.
هی، اون ژنرال سالازار بود؟ خود کلهگنده؟
اون اینجا چی کار میکنه؟
یه کاری داره. نمیدونم.
دستبندامونو بردن، مانولو.
میخوایم با ما بیای.
کجا؟ راه نزدیکیه.
دنبال من بیا.
نه تو. تو!
من اینجا منتظر میمونم.
پنج سال با پلیس تیخوانا.
سه سال تو پلیس ایالتی.
پدر و مادرت تو سیل سال ۹۳ مردن، وقتی خونهشون زیر آب رفت.
چه تأسفبار.
ماهی ۳۱۶ دلار حقوق میگیری.
همینقدر حقوق میدن.
خب، ببین...
این میتونه گذشتهی تو باشه.
میتونیم درباره آیندهت حرف بزنیم.
اگه بتونی یه لطفی در حقم بکنی.
اگه بتونم.
میخوام کارتل تیخوانا رو ریشهکن کنم.
چه کاری میتونم انجام بدم؟
اسمش فرانسیسکو فلورسِ.
اون یه آدمکشه.
برای کارتل تیخوانا قاچاق اسلحه میکنه.
باید باهاش حرف بزنم.
لازمه که پیداش کنی و بیاریش اینجا.
این دیوانگیه! دستپاچه نشو، مانولو.
نمیدونی "فرانکی فلورز" کیه؟
یه آدمکش اجارهای! یه روانی! یه دیوونه لعنتی!
کی میدونه چند نفر رو کشته! پس خودم میرم.
و نمیتونیم کمک بخوایم.
چون اون تو سن دیگو زندگی میکنه.
جالب میشه بدونیم چطور اینقدر سریع انجامش دادی.
همهمون یه نقطه ضعف داریم.
راه پروردگار خیلی ظریفه.
آمین.
میدونیم که رئیس اطلاعاتمون رو کشتی.
همچنین میدونیم که تو...
رؤسای پلیس تیخوانا و مکزیکو سیتی رو کشتی.
یه سؤال.
چرا مقاومت میکنی؟
پدرم پولداره.
این جواب درست نیست.
همچنین فهمیدیم...
که دنبال یکی از همسایههای ژنرال سالازار رفتی.
یه کشاورز بیچاره.
آدمای تو نوهاش رو کشتن.
این یه کار احمقانه بود.
گند زدی.
تکنیک من از مال تو عمیقتره، خاویر.
خیلی عمیقتر.
وقتی منو مثل یه پدر دوست داشته باشه...
هیچوقت به کسی نمیگه اینجا بوده.
اسامی مافوقهاش رو بهم میده.
بعد اونا رو میگیریم و اونا هم بهمون اسم میدن.
و در نهایت یه نفر ما رو به خوآن اوبرگون میرسونه.
و اون روز کارتل تیخوانا سقوط میکنه.
چه ننگ بزرگی.
اشکالی نداره. سالازار اینجاست.
حالا بین دوستاتی.
این رفتار شرمآور فوراً متوقف میشه.
نگهبان!
بله، ژنرال.
تو مسئول اینی؟
ما وحشی نیستیم! بله، ژنرال.
غذا خورده؟ نمیدونم، قربان.
برو براش لباس بیار. بله، ژنرال.
خاوی
یه عده از ما داریم میریم مهمونی.
کیا؟
استبان، گوزمان، توماس، همشون.
رفیقای جدیدت.
آره.
بریم. نه.
خوش میگذره. یه روز دیگه.
تو خونهم یه سری اسپیکر B&W دارم.
مدتی پیش یه سیدی رایتِر خریدم.
سیدیها رو با هر آهنگی که دلم بخواد درست میکنم.
درست مثل اینکه از مغازه خریده باشم.
تو و من خیلی چیزای مشترک داریم. نه همهچیز، ولی خب خیلی.
ما هر دو اونور پیش گِرینگوها درس خوندیم.
پدرت مهندسه، درسته؟
پدرم – خدا بیامرزه – اونم مهندس بود.
من از همون بچگی کارم استریو بوده.
اکثر مردم براشون مهم نیست... ولی برای من خیلی مهمه.
به لاتین میگن.
"این وینو وریتاس". شراب حقیقت رو برملا میکنه.
با این بنویس.
آدرس اون حرومزادههایی که کاپیتانهای منو کشتن.
No comments yet. Be the first to leave one.