نخستین 170 خط.
من مری-سان هستم.
الان دم ورودی ساختمون هستم.
الو. من مری-سان هستم.
الان دقیقاً پشت سرت هستم.
منم اینجام.
من مری-سان هستم.
تو دیگه کی هستی؟!
اینطوری حرف زدن حتماً خیلی خسته کنندهست.
خب، خب.
یکی صورت قشنگت رو داغون کرده.
مری-سان.
روح خبیثی که با تماس های تلفنی قربانی هاش رو به موقعیت میکشونه...
و اونا رو به دنیای پس از مرگ میکشه.
خوش گذرونیت همینجا تموم میشه.
میخوام تطهیرت کنم.
نههههه!
طبق سنت ها، ارواح خبیثه، و بقیه موجودات فرا طبیعی...
که نمادی از مرگ هستن...
شدیداً از رابطه جنسی که حیات بخشه، میترسن.
و بعد، در عصر جدید، مردی ظهور کرد که هنر باستانی جن گیری رو...
به گفتگوی مقدس بدن ها موسوم به «آیین مقدس» بدل کرد.
چه حسی داره که این بار، یکی پشت سر خودت باشه؟
چه حسی داره که از پشت ارضا بشی؟
من مـ... مری-سان هستم...
و دارم... میام... از پشت سر...!
⟡ مـتـرجم : احـــســـان ⟡ ⟡ چـنل تلگـرام : Sub_Ehsan@ ⟡
بفرما، این هم دستمزدت.
خیلی ممنون.
حدس میزنم این یعنی دیگه کسی توی ساختمون شرکتمون غیبش نمیزنه...
کامویی سنسه، روان بین کاریزماتیک.
سنسه؟
من… متاسفم! رئیس…
نمیتونم بگم.
نمیتونم بهش بگم که رئیس فقط یه منحرف به تمام معناست...
که هوس موجودات فرا طبیعی رو داره!
رئیس فقط به خاطر جن گیری خسته شده.
که اینطور؟
خب، اصلاً نمیتونم تصور کنم یه همچین جن گیری ای چطوری بوده!
خیلی دوست دارم همه چی رو در مور...
من دارم میرم.
میدونم هر دفعه این رو میگم، ولی واقعاً دقیقه نودی برای کمک رسیدی.
خودت رو جای من بذار.
دست خودم نیست.
اونایی که تیزترن فرار میکنن، مگه اینکه دست به کار بشم...
توی آخرین لحظه ممکن.
آره، ولی…
بیا، بذار یه چیزی مهمونت کنم.
بعد از کار، هیچی مثل یه چیز شیرین نمیچسبه!
با «تکه تکه» آشنایی داری؟
تکه تکه؟ اون دیگه چیه؟
یه زمستون اتفاق افتاد.
یه دختر مدرسه ای یه جایی توی شمال با قطار تصادف کرد.
میگن بدن اون دختر دو نصف شد نیم تنه بالا و پایینش...
ولی هوا اونقدر سرد بود که انتهای نیم تنهش یخ زد...
و اینطور شد که بدون اینکه بمیره، توی عذاب زنده موند.
ولی در مورد بدن از باسن به پایینش...
مراقب حرف زدنت باش.
آخرش هم هیچ وقت پیداش نکردن.
این دیگه از کجا در اومد؟
این داستان هم جزئی از مهمون کردنته؟
و حالا که این داستان رو شنیدی...
تا سه روز دیگه جلوی روت ظاهر میشه.
با من چیکار کردی؟!
کارها رو راست و ریس کردم.
عجب عوضی ای هستی!
اون اینجاست!
من شیزوکا میمیزوکا هستم، و از بچگی اینطوری بودم.
همیشه پایین، به پاهام نگاه میکردم.
چون اگه بالا رو نگاه میکردم...
ممکن بود چشم تو چشم بشم.
با *اونا*.
زیارتگاه ها، معابد و حتی کلیساها هم ازم قطع امید کردن.
هر روز رو توی تنهایی و ترس میگذروندم.
تا اینکه یک روز...
با *اون* روبرو شدم.
هی، تو.
اوه.
- وای نه، وای نه، وای نه... - فرار کردم. با تمام وجود دویدم.
راستش رو بگم، اون خیلی ترسناک تر از ارواح و شیاطین بود.
مهارتم توی فرار سریع...
و تواناییم توی جذب موجودات فرا طبیعی توجهش رو جلب کرد...
و من رو برای نقش طعمه انتخاب کرد.
فایده ای... نداره...
خوب انجامش دادی.
ممنون که حواسش رو پرت کردی.
بقیهش هم...
فقط بسپارش به من!
تکه تکه که بدنش از کمر به پایین هیچی نداره...
با سرعتی وحشتناک طعمهش رو تعقیب میکنه.
نقطه ضعفش...
اینه که نمیتونه ناگهانی وایسه یا دور بزنه.
گیرش انداخت!
ولی...
تکنیک جن گیری کامویی اینه که با اون چیز مقدسش که میدونی، اونا رو خلاص کنه...
و اون روش کثیف و به خصوصش یه جورایی به داشتن پایین تنه نیاز داره.
پس اون حرکت اینجا جواب نمیده.
یعنی اینطوری فکر میکنه، هوم؟
دستیارم هنوز خیلی چیزها باید یاد بگیره.
گوش... گوشش؟!
برای این کار از گوشش استفاده کرد؟!
فکر میکردم حداقل سراغ سینه هاش یا یه جای دیگهش میره!
انگار قیافهت داشت این رو میگفت.
زیادی خوب میتونه دستم رو بخونه!
گوش ها و اندام های جنسی ارتباط خیلی نزدیکی با هم دارن.
اونقدر نزدیک که با نگاه کردن به گوش های یه زن میشه شکل اندام خصوصیش رو فهمید.
وای نه، داره وارد بدنم میشه!
امکان نداره...
انگار... انگار میتونم بین پاهام حسش کنم...
پدیده ای وجود داره که بهش «درد خیالی» میگن.
این عارضه ای بدون منشأ مشخصه...
که توش آدم توی بخش هایی از بدن که دیگه وجود ندارن احساس درد میکنه.
این یعنی اینکه این...
نشئگی فانتومه!
آه، بالاخره پیداش کردم...
نیمه پایینی بدنم رو!
این چی بود که الان دیدم؟
«تکه تکه» روح خبیثی بود که از دل یه حادثه تلخ متولد شد.
یه نسخه داستان میگه که اون پرسه میزنه تا نیم تنه پایین گمشدهش رو پیدا کنه...
پس پیدا کردنش براش، بهترین راه برای به آرامش رسوندنشه.
رئیسم و خود کارم شاید خیلی افتضاح باشن...
ولی حس میکنم این روزها دیگه کمتر سرم رو با ناامیدی پایین میگیرم.
راستی، یه داستان مشابه هم درباره دختری به اسم «کاشیما» هست...
اون هم مثل تکه تکه، بعضی از اعضای بدنش رو نداره...
مخصوصاً دست ها و پاهاش رو.
و از این نظر شبیهشه که قربانی هاش رو با...
کندن همون اعضایی که خودش نداره میکشه.
با کندن اعضای نداشتهش میکشه...؟
یه لحظه وایسا!
من نیم تنه پایینم رو در ازای یه پارفه ناچیز به خطر انداختم؟!
اوه آره، یادم رفت بگم.
حالا که این داستان رو شنیدی، کاشیما ظرف سه روز در برابرت ظاهر میشه.
چه بلایی سرم آوردی؟!
کامویی سنسه، این چیه؟
یه هدیه خداحافظی.
واقعاً که آدم عوضی ای هستی!
اینجا اسنک هازاماست.
اسنک هازاما باریه که توی لایه های بین این دنیا و اون دنیا قرار داره.
امروز هم یه موجود فرا طبیعی سرگردان دیگه به اینجا پناه آورده.
خوش اومدید.
من مری-سان هستم.
اِ... من شیزوکا، صاحب اینجا هستم.
من مری-سان هستم.
نه.
مری-سان نیستی؟
من مری-سان هستم. نه. من مری-سان هستم.
چی؟ داری من رو میترسونی.
من مری-سان هستم.
راستش نه. داشتم خودم رو معرفی نمیکردم.
آهان. اون قبل از اینکه حرفی بزنه همیشه میگه : «من مری-سان هستم.»
من مری-سان هستم. اگه ممکنه، میخوام از پشت سرت صحبت کنم.
چی؟ نه، نمیتونی این کار رو بکنی!
من مری-سان هستم. هویت من به اینه که پشت سر مردم باشم.
نمیتونی این رو بگی.
اگه من به عنوان صاحب کار، کنار تو به عنوان مشتری وایسم...
و تو پشت پیشخوان باشی، یا من اون بیرون، این مشکل سازه.
من مری-سان هستم. انگار چاره ای نیست.
آه، باهاش راه اومد.
من مری-سان هستم. لطفاً یه نوشیدنی بهم بده.
ویسکی. دوبل. با یخ.
اوه، از چیزی ناراحت هستی؟
من مری-سان هستم. امروز دلم میخواد بنوشم.
که اینطور. همه از این روزها دارن.
بزن بریم.
بفرما.
خوب سر کشیدی ها.
راستش...!
کافی نبود!
مگه بهت دوبل ندادم؟!
نه، منظورم زمان حضورم توی تصویره!
No comments yet. Be the first to leave one.