نخستین 200 خط.
خلاصه اونجا بودم و زل زده بودم به دهنهی لولهی یه کلت
و با خودم فکر میکردم کی قراره
کل زندگیم از جلوی چشمام رد بشه. - وایسا
صبر کن. چطوری این چیزا برات انقدر هیجانانگیزه؟
همین چند ماه پیش بود که به انجی تیر خورد
آره، ولی نذاشت این موضوع متوقفش کنه. اون چراغها رو خاموش کرد
منم شیرجه زدم یه جا پناه گرفتم. کسی هم صدمه ندید
در عوض این یادگاریِ خیلی باحال رو گیرم اومد
گیر کرده بود توی همون کتابی که جونم رو نجات داد
پس اون پروندههای خیانتِ قدیمی و باصفا چی شدن؟
کلاهبرداریهای بیمه؟ کاغذبازیِ بیشتر، خطرات جانیِ کمتر
خب، وقتی مشتری زنگ میزنه، هیچوقت نمیدونی پرونده
قراره به کجا بکشونتت. در ضمن، یه ذره خطر
چاشنیِ زندگیه، اینطور فکر نمیکنی؟
اومهوم
حس شوخطبعیِ عالی، هیکلِ ردیف
هر چی که از یه دوستپسر میخواستم رو داری
ولی جاخالی دادن از دست مرگ؟
بیخیال. من دختر دارم. هیچوقت خودم رو
توی خطر جدی نمیندازم. - ولی با این حال، شغلت همین شده دیگه؟
واسه اولین بار از وقتی که
نمیدونم، شاید از دورانِ هاکی
دیگه نمیتونم خودم رو مشغول کار دیگهای تصور کنم
هر چقدر هم که شغلم سخت باشه
هیچوقت نمیتونم ولش کنم. - دقیقاً
سلام
آره، اوکی. - دارم میام
صبح بخیر خانومها
میدونید سودی که این کافیشاپها میکشن روی قهوه، یه جنایت واقعیه؟
مگه نه؟ اون ۴ دلار در روز، جمع میشه. اگه ماهی ۱۲۰ دلار رو
بذارید توی بورس یا حتی صندوقهای سرمایهگذاری، بوم
لابد بعدش هم میخوای گیر بدی به نون تست و آووکادوی من
نه، توروخدا. بذارید ما دهه هفتادیها یه دلخوشی داشته باشیم
زویی، پروندهی جدیدمون که ربطی به
یه مشاور مالی یا حسابدار نداره
داره؟ - خودش ترجیح میده بهش بگن
کوچِ سلامتِ مالی
اسمش لایلا مَکستونئه، معروف به "استادِ پول"
تخصصش توی کمک به زوجها برای مدیریت پول
و روابطشونه. - هوم
خب واسه چی از ما کمک میخواد؟
پشت تلفن که چیزی نگفت
تازه داشت پچپچ میکرد که خیلی عجیب بود
انگار هیچ اطلاعاتی از لایلا
قبل از ۶ سال پیش وجود نداره. هیچ شبکهی اجتماعیای هم نداره
تو سوابق فارغالتحصیلای دانشگاه هیچی نیست
یکی خیلی روی حریم خصوصیش حساسه
همهچیز خیلی مرموز و عجیبه
همینجا سمت راست نگه دار
نماد «پنلوپه». رو تمام خونههای اطراف هم هست
اینکه بگیم روی حریم خصوصیش حساسه، واقعاً کم گفتیم
آدم خرپول، خونهی بزرگ، حصار برقی. یعنی اوضاع خیته؟
امیدوارم یه دایناسور شبیهسازی کرده باشه؟
خوش اومدین، آقای شِید
خانم اورت. لیلا منتظرتونه
اوه. چه... خوب؟
اصلاً هم ترسناک نیست
خانم مکستون، خیلی خوشحالم که
ممنون پنلوپه، دیگه کاری ندارم
ممنون که اومدین
کسی تو خونهست؟ - نه
خب، در واقع آره. پنلوپه. اون
دستیار صوتیِ خونهی هوشمندمه. فقط فکر کردم بهتره
قبل از اینکه بریم تو، همینجا بیرون توجیهتون کنم
اگه اشتباه کرده باشم، اصلاً دلم نمیخواد بهش بربخوره
به شما زنگ زدم چون به پلیسها اعتماد نداشتم، میترسیدم بهم بخندن و
از خونهی خودم بیرونم کنن. - و چرا باید همچین کاری کنن؟
من تو کار امور مالیام
اعداد، منطق، واقعیت
چیزی که میخوام بهت بگم ممکنه به نظر
پارانوئید بیاد
من پنلوپهام. فکر کنم خونهی هوشمندم میخواد منو بکشه
تمام خونههای این محله هوشمندن
یه ماه پیش، اون شرکت فناوری این فرصت رو بهمون داد
برای تست نسخهی آزمایشیِ یه آپدیت جدید: پنهلوپی
سلام لیلا. چطور میتونم کمکت کنم؟
فعلاً همین، پنهلوپی
هر بار اسمشو ببری، گوش میده و جواب میده
واسه همین نخواستم اون موضوع رو
جلوی اون مطرح کنم
همیشه کنجکاو بودم بدونم این خونههای هوشمند چطوری کار میکنن
پنهلوپی، توی یخچالم چی دارم؟
دو تا اسموتی ارگانیک، یه ظرف
خیارشور، چهار بطری سووینیون بلان
میتونم دروغ بگم و بگم داشتم برای مهمون آماده میشدم
ولی شما دو تا کارآگاهید
قضاوتت نمیکنیم. میتونه چراغها رو خاموش کنه؟
پنهلوپی، چراغهای آشپزخونه رو خاموش کن
پنهلوپی، میتونی دوباره روشنشون کنی
پنهلوپی، فرها رو خاموش کن
لعنتی! قبلاً هم این کارو کرده بود؟
هر روز یه جورِ تازه قاطی میکنه
و این دو روزِ آخر بدتر هم شده
خب، اگه دارید نسخهی آزمایشی خونه رو تست میکنید
شاید اینها فقط یه سری باگ باشن
تا همین اوایل هفته، همه چیز عالی بود
دزدگیر یهو شروع کرد سرِ هر ساعت زنگ زدن
با شرکت تماس گرفتید؟
اونا هیچ سابقهای از این زنگها ندارن
هیچ سابقهای هم از روشن شدن چراغها ندارن که
نصفهشب توی اتاقخوابم شروع میشد
یا بلندگوهایی که شروع کردن به خشخش کردن
دیروز درِ کمد دیواری محکم بسته شد
در حالی که داشتم رد میشدم؛ منو انداخت زمین و
کوبید پشتِ سرم. حس کردم عمدی بود
خونه فقط با صدا کنترل میشه؟
از این هم میتونید استفاده کنید
قراره سابقهی تمام دستورات رو نگه داره
و همونطور که میبینید
متوجهِ حصار الکتریکیتون شدیم
این توی همهی خونههای هوشمند پنهلوپی استاندارده؟
من از بقیه محتاطترم
داشتنِ آثار هنریِ چند میلیونی باعث میشه آدم اینطوری بشه
کسی به ذهنت میرسه که بخواد اذیتت کنه؟
یه زن موفق در بخش مالی همیشه میتونه
خیلیا رو عصبی کنه
دنیای مردونهست دیگه، میدونی که؟ - آره
و آیا اتفاق غیرعادیای
توی هفتهی گذشته یا قبل از شروع این قضایا افتاده؟
نه
اون کیه؟
جورجینا لانگفورد، همسایه فضولم
و رابطهتون باهاش چطوره؟
خونه داره سعی میکنه منو بکشه. این دیگه نوبره
ازش خوشم میاد. درکش میکنم. هیچکس نمیاد
از کسی که فکر میکنه خونهش
یه مغز متفکر خبیثه، مشاورهی مالی بگیره. - هی
هی! وایستا! - هی! ما کارآگاه خصوصی هستیم
وایستا
فکر نکن برای این وایستادم که
حس کردم مجبورم
میدونم کارآگاههای خصوصی پلیس نیستن. - جورجینا لانگفورد؟
معلومه. - من آنجی اورت هستم
ایشون هم مت شیده. داریم دربارهی یه سری
فعالیتهای مشکوک توی این محله تحقیق میکنیم
از خانم مکستون شروع کردین، نه؟ تصمیم درستیه
تمام وقت بیداره و یه کاری میکنه منم بیدار بمونم
تمام چراغهای خونه روشنه و صدای آهنگ هم گوشخراشه
و این از کی شروع شد؟ - از دو شب پیش
بیدار بودم. تو دورهی رژیم پاکسازی هستم
بعد از اون سر و صداهای گوشخراشش دیگه خوابم نبرد
خانم مکستون میگفت شما دارین بهش
بیمحلی میکنین. کاری کرده که بهتون بربخوره؟
هم پر سر و صداست، هم خودش رو میگیره
هیچوقت به مهمونیهای باربیکیوی من نمیاد
شاید فقط سرش شلوغه. - اونقدری شلوغ که وقت نکنه یه تیکه سبزیجات بخوره؟
بیخیال بابا. - چرا داشتین
فقط خونهش رو میپاییدین؟ - لازم نیست به شما
جواب پس بدم
اگه کسی توی این محله
غیبش بزنه، میدونم اول باید حیاط کی رو بگردم
آره. ولی اونم حرف لیلا رو دربارهی آهنگ
و چراغها تایید کرد
این صدای دزدگیره؟
شبیه صدای سنسور دوده
زود باش! پنلوپه! سنسورهای دود رو خاموش کن
اون داره این کارو میکنه؟ منظورم اینه که، سیستم داره این کارو میکنه؟
همهشون با هم فعال شدن
پنلوپه، توی خونه آتیشسوزی شده؟
تمام هشدارهای دود در وضعیت کاملاً سالم هستن
و هر موقعیت خطرناکی رو بهتون اطلاع میدن
که مربوط به آتیش باشه. - به خدا قسم داره سعی میکنه
دیوونهم کنه
اصلاً نمیدونم
برای این سنسور دود باید از کجا شروع کنم
با دستهی جارو که نمیشه خاموشش کرد، اینو مطمئنم
هیچ سابقهای از این هشدارها نیست. پشتیبانی فنی گفت
یه نفر رو میفرستن. - تا حالا به این فکر کردی که
اینجارو بفروشی؟
یا مثلاً جنگیر استخدام کنی؟ - من عمراً این خونه رو بفروشم
شیش سال وقت گذاشتم تا اینجا رو بکنم خونهم، پناهگاهم
نمیتونم همینطوری همهچی رو از اول شروع کنم
خوش اومدی، برایس
از دیدنت خوشحالم. - سلام، پنلوپه
اوضاع چطوره؟ - همه چی روبراهه
ممنون. اومدی به من سرویس بدی؟
اه. واقعاً باید بگم برنامهنویسها
متن اون قسمت رو عوض کنن
سلام! من برایس هستم
از شرکت پنلوپه اینتوئتیو. شنیدم سیستمتون قاطی کرده؟
خب، یه خبر خوب دارم، ولی، اوم
فکر نکنم واقعاً خبر خوبی باشه، چون، خب
نمیتونی هیچ ایرادی پیدا کنی
پنلوپه کاملاً سالمه. - سالمه
وقتشناسه و همیشه هم آمادهبهخدمته
مگه نه برایس؟ - به ریسکش میارزه که شبیه
مامانبزرگها به نظر بیام، ولی نمیشه فقط
خب، جواب کوتاه: نه. - جواب بلندش چیه؟
به هیچ وجه. بخشی از بهروزرسانی یعنی
که همه چیز تو این خونه کاملاً یکپارچه شده
با سیستم پنلوپه؛ از برقکشی گرفته
تا لولهکشی و وسایل خونه
اگه پنلوپه رو خاموش کنی، این خونه با یه آلونک فرقی نداره
منم موافقت کردم که تا شیش ماه پنلوپه رو فعال نگه دارم
طبق قرارداد، من متعهدم
میخواستم از اون بحثهای حقوقی قلمبهسلمبه فاکتور بگیرم، ولی آره
No comments yet. Be the first to leave one.