نخستین 200 خط.
آنچه در "سلیپی هالو" گذشت...
یه مهمون جدید تو شهر داریم. "پاندورا"
مثل همون زن افسانه ایی با جعبه؟
تو انجیل پیشگویی شده که دو شاهد باید هفت عذاب رو پشت سر بذارن
اسب سوارِ تاریکِ آخر الزمان
من تو را احضار میکنم
اسب سوار، کارش رو تموم کن
در نهایت مرگ ــه که می بره
جعبه...دوباره میخواد منفجر بشه
نه ابی!
کرین، هیچ وقت امیدت رو از دست نده
ابی نه!
اون واقعاً رفته
مطمئنی که نمیخوای همراهت بیام؟
فکر میکنم این کاریه که تنهایی باید انجامش بدم
آقای کرین، همیشه باید دو شاهد وجود داشته باشه
وقتی یکیش بمیره روحش از این دنیا نمیره
روح ابدی ــه ابی تو جسم کسی دیگه ایی سکونت داره
یه سری آدم تو واشنگتن میخوان باهات صحبت کنن
هرکجا که باشی، هرکی که باشی پیدات میکنم
بذار دوباره انجامش بدیم
همه چی تو سلیپی هالو شروع شد
نه
من تو یه جنگی در سال 1781 زخمی شدم
و به یه خوابِ جادویی فرو رفتم تا اینکه سه سال پیش
تو سلیپی هالو بیدار شدم
جایی که ابی میلز رو دیدی
بله
اون همکارم شد
با هم شدیم تا با شَر بجنگیم
با شر بجنگین؟
بله
شیاطین، اسب سوارانِ آخرالزمان
موفقیتِ ادامه دارِ سریالای راجبِ زنای خانه دار!
میدونی دیگه، شر!
این چیه؟
یه چیزی که میخوای برا ناهار بخوری؟
اون فقط یه جنگ علیه یک دشمن بود
خیلیا بودن
و حالا هم فقط تو هستی...تنها
که یعنی هیچ کس، هیچ وقت دلش برات تنگ نمیشه
حالا ببین
چرا باید جواب این سوالات رو بدم؟
هنوز نگفتی که من اینجا چیکار میکنم
دو هفته گذشته و...
هیچ چیزی راجب وضعیتم نگفتی
مدیر "والترز" کجاست؟
آه خیلخب. پس میری
ولی باید به طراح کفشت بگی که کارش خیلی افتضاحه
کفشات دارن شُل میشن
بند های کفشت بازن
به این میگن حُقه ی قدیمی کتابی
که خودم ابداعش کردم
"یادبودِ آبراهام لینکلن"
این آدما کی ان؟
"فرودگاه داخلی رونالد ریگان" "واشنگتن"
اون به کیس ام نمیخورد
- عجب - اون خوب بود
منظورم اینه که، جذاب بود ولی فقط...
- فایده ایی نداره - فایده ایی نداشت
هی تو بهم نگفتی اون گیاهخواره اونم از اون متعصباش
و کتی پری رو خیلی بهتر از اون چیزی که هست، جلوه میداد
خب اون خوش بنیه است
و کتی هم عالیه
نه نه نه
بعد از سال 1984 دیگه ترانه ی خوبی نوشته نشد
فقط "پرپل رین" همین (آلبوم خواننده "پرینس" منتشره شده در سال 1984)
حتی دخترم هم اینو میدونه
تو مغزش رو شستشو دادی
بخاطر همینه که فکر میکنه "جوردن" بهتر از "لبران" ــه (مایکل جوردن و لبران جیمز از بازیکنانِ معروفِ بسکتبال)
موقعش که برسه میفهمه نباید با کسی که استیک نمیخوره، قرار بذاره
معیار هات اینا هستن؟ گوشت قرمز و قدیمیا؟
دختر باید معیار های خودشو داشته باشه
ببین من...
میدونم که دستت تو خونه بنده
ولی باید ایراد گرفتن از هرکی که باهاش قرار میذاری رو بس کنی
بالاخره باید یه آدم جدید رو تو زندگیت راه بدی
خب من از آدم جدید خوشم نمی یاد
عوض شدن رو دوست ندارم
دوست داری تنها باشی؟
فعلاً اوضاع "مالی" یکم بی ریخته، باشه؟
مامور ویژه "توماس"
چی شده؟
جدی؟
باشه. الآن می یایم
اصلاً باورت نمیشه
هیچ گروه تروریستی مسئولیت گرفته؟
تا الآن نه
شاید یه خرابکاری ساده باشه
اوباش یکم وحشی شدن یا همچین چیزی
خدای بزرگ
آره. به نظر نمی یاد کار اوباش باشه
میرم زیربناها رو چک کنم
یعنی چ...
هی اریک، یه خبرایی اینجا هست
اریک؟
"دیانا" تویی؟
قربان، این نقطه ورود ممنوعه
قربان؟
آه نه نه
قربان، ازتون میخوام باهام بیاین
اریک!
مُسَلَحی؟
بزنش!
زخمی شدی؟
به نظر که خوبی
کی هستی؟
تو دیگه کی هستی؟
اسمم ایکابد کرین ــه
و بهتون اطمینان میدم که نیازی به این کار نیست
من یه مشاور تاریخی ام
واسه کلانتری ــه سلیپی هالو
و FBI کار کردم
همونطور که طبق عکس العملم دیدین من طرفِ حوزه های قضایی هستم
اینجا چیکار میکنی؟ و اون کی بود؟
میدونم که سوالات زیادی دارین ولی الآن باید برا دنبال کردن این شیطان، عجله کنم
هرچی معطل کنم...
الآن چی گفتی؟
هرچی معطل کنم...
الآن گفتی "شیطان"؟
اگه نمیخوای قاتل فرار کنه
باید اجازه بدی برم دنبالش
وگرنه ارواح دیگه ایی به سرنوشت همکارت دچار خواهند شد
قربان میدونم که به نظر غیرعادی می یاد...
یه هیولا "کورتز" رو کُشت و یه انگلیسی نجاتت داد؟
الآن کجاست؟
بخاطر اون اشعه، در رفت
- آره، اشعه - از خودم درنیوردم
ببین اگه ارزیابی روانی میخوای...
از خودم درنیوردم
قربان شما میدونین که من اهل اینجور داستانا نیستم
باشه؟
من یکی رو دیدم که انسان نبود و کار غیرممکنی رو انجام میداد
و شما هم صورت اریک رو دیدین
ببین من باور دارم که تو فکرمیکنی یه چیزی دیدی
باشه، تو همین تازه کُشته شدن همکارت رو جلو چشمت دیدی
این رو هرکسی تاثیر میذاره
ولی اگه چیزی که بهم گفتی رو تو پرونده ضمیمه کنم
شغلت رو از دست میدی
برو خونه. یکم استراحت کن
از اینجا به بعدش با ما
یالا
تو بهم جواب بدهکاری
واسه کسی که جونش رو نجات دادم، خیلی رفتار طلبکارانه ایی ــه
بعدش مثل کسی که چیزی رو مخفی میکنه، در رفتی
خب ردِ شیطان کم کم از بین رفت
برای همین اومدم یه نگاهی به اینجا بندازم
آخرین باری که اینجا بودم یه سری آدم زورکی منو نگه داشته بودن
حتماً وقتی فرار کردم اینجا رو ترک کردن
فکر میکنم بتونیم نتیجه بگیریم که هیچکدوممون تهدید نیستیم
چطوری اومدی اینجا؟
این تونل های توقفی پنج سال پیش تخلیه شدن
بخاطر مشکلات محیطی
با یه نوع ماسه...
سنگ پا و پوست صدف تیکه شده پوشونده شدن
وقتی از یادبود لینکلن در رفتی یکم ازش جا گذاشته بودی
مهارت های تحقیقاتی تون فوق العاده ان
وقتی به سازمان امنیت ملی ملحق میشی یا میفرستنت کلاس یا میندازنت دور
خب پس دراینصورت میتونین به تعقیبِ شیطان، کمک کنین
اینو نگو
چی "شیطان" رو؟
خب دقیقاً همین بود
- شیطان، جهنمی، روح ناپاک - این غیرممکنه. تو دیوونه ایی، باشه؟
یا یه روح سرگردان یا تسخیرکننده
بس کن! شیاطین وجود ندارن
ظرفیتِ انکار کردن انسان واقعاً متحیر کننده است
تو با چشمای خودت دیدیش
همکارت بخاطر اون، مُرده
اینو میتونی انکار کنی؟
نه
و اسمش اریک بود
خیلی متاسفم
واقعاً میگم
منم یکی رو از دست دادم
همکارم رو
و اونا اینو میدونن که من دنبال یکی هستم که جونِ اون رو گرفته باشه
به نظرم این آدمای پَست هم دنبال همین شخص ان
این اتفاق نباید بیفته
و اونایی که تو دنبالشون هستی
فکر میکنی که باعثِ اون...
چیزی که اریک رو کُشت، هستن؟
به نظرم، شیطانی که باهاش برخورد داشتیم
وقتی جادوی مجسمه ی لینکلن شکسته شد، آزاد شده
که یعنی یکی این کار رو کرده یکی که نقشه ایی داشته
یکی که به انجامِ شر ادامه میده تا وقتی که جلوش گرفته بشه
حالا، من میدونم که هضم اینا مشکله
ولی اینو درنظر داشته باش
من تنها کسی ام که میتونه آدمایی که همکارت رو کشتن، رو پیدا کنه
بهتره خبر خوبی داشته باشی
خیلخب آروم
آروم
صبرکن صبر کن، گوش بده
منظورت چیه که اون نمیفروشه؟
من دارم 11.7 برابر پولی که شرکتش می ارزه رو بهش پیشنهاد میدم
دیگه چی میخواد؟
گوش کن گوش کن
لطفاً به "میزویاما سان" بگو من کاملاً به چیزی که ساخته احترام میذارم
ولی خیلی وقته که باید دست برداره
و اگه اینکار رو نکنه
پس لطفاً بهش بگو که من نمیتونم منتظر راهی
No comments yet. Be the first to leave one.