نخستین 200 خط.
در ابتدا، خدا درندگان و انسانها را آفريد
طوري که هر دو ممکنه در صلح زندگي کنند
و صلح رو در تمام دنيا به اشتراک بگذارند
اما برهه اي از زمان، مردم شيطان صفتي به اعتماد خدا خيانت مي کنند
و با نافرماني از گفته هاي خدا
نه تنها موجب برپايي جنگهايي پر از خونريزي
در برابر همنوع خود ميشوند،
ولي شخصي در برخورد ميمونها، آنهارو تبديل به برده مي کند
بعد خدا، غضب ميکنه، و يه ناجي به دنيا ميفرسته
که به طور معجزه آسايي از دو ميمون به دنيا مياد
که از آينده به زمين فرستاده ميشه
و مرد ترسيده بود
براي هردو والدين که داراي قدت تکلم بودن
بيا!
کورنليوس!
بنابراين هر دو به طرز وحشيانه اي به قتل رسيدند.
اما بچه ميمون جان سالم به در برد
و بزرگ شد وآزادانه در بين همنوعان خود زندگي کرد
و در يوغ بردگي نبود
انجام بده.
نه!
با اين حال در عواقب اين پيروزي،
ساختهاي دنيا تخريب شد
با ناخوشايند ترين جنگ در تاريخ انساني
شهرهاي بزرگ دنيا از بين رفتند
و با خاک يکسان شدند
و به غير از يک شهر
نجات دهنده ما به رهبري باقي مانده کساني که جان سالم به در برده بودند پرداخت
تا در جستجوي مراتع سبزتر
که در آن ميمون و انسان ممکن است براي هميشه به دوستي
با توجه به اراده الهي زندگي کنند .
نام او سزار بود،
و اين داستان اونه. در آن روزهاي دور.
شما نميتونيد تصورشو بكنيد جيك.
نه، ما درستش كرديم.
ميتونم بهت نشون بدم چطوري اينكارو كرديم
ممنون آلدو
تو ميتوني با توجه به رتبه ام بهم بگي ژنرال
بله، ژنرال.
اونو ننداز تو آغل
نميخوام طولاني باشه
ميمون هرگز ميمون ديگرو نمي كشه.
ميمون هرگز ميمون ديگرو نمي كشه.
ميمون هرگز ميمون ديگرو نمي كشه.
ميمون هرگز ميمون ديگرو نمي كشه.
ميمون بايد مردمو بكشه؟
دير اومدي زنرال آلدو
بيا و اينو براي كلاس بخون
نمي خوام
نمي خواي به خاطر اينكه نمي توني
و نمي توني به خاطر اينكه نمي خواي ياد بگيري
و اين وظيفمه كه به سزار گزارش بدم
اگه پدرم گوريل بود،
ما بايد جاي نوشتن سواري ياد مي گرفتيم
ساكت.
ساكت.
كورنلئوس تو پسر و وارث سزاري
يه سوار كار خوب نمي تونه يه حاكم خوب باشه
هر چند در تاريخ بشر،
تعدادي ديكتاتور نظامي
فكر كنم اينگونه بودن
حالا همتون
چوبهاي ذغال و پوست نوشته هاتو نو برداريد
هر چيزي كه من نوشتم توش بنويسيد
بهترينتون بايد از اين قلاب آويزون بشه.
من بهتر از همه مي تونم از اون قلاب آويزون بشم
اما، ويرژيل، ما ميتونيم زمان و انگولك كنيم؟
- فرضمو قبول كن -چه فرضي؟
كسي كه ياد بگيره كه زودتر از صدا سفر كنه،
بعدش حتمن ياد مي گيره كه زودتر از نورم سفر كنه
قبول داريم
تصور كن كه يه موزيكدان يه نمايش زنده داره
يه زماني در لندن و يه زماني در نيويورك
در چهارشنبه.
اون سريعتر از نور حركت ميكنه
از لندن به نيويورک،
به عنوان يه فيزيكدان كي رسيدنشو تائيد مي كني
در سه شنبه گذشته،
كه به پخش زنده خودش در روز چهارشنبه گوش كنه
از کيفيتش خوشش نياد
بعد سريعتر از نور برگرده به عقب ،به لندن
و تصميم بگيره که نمايش زنده نداشته باشه
بيا. ميتونم به صورت منطقي برات ثابت کنم
خوبه، کورنليوس،
ولي تو همينجا يه اشتباه کردي
تو به جاي دومين حرف پي
يه بي گذاشتي
معلم، اسم خودتون رو فراموش کرديد
همه به من هميشه ميگفتن معلم بايدم راموش کنم
"ميمون هرگز آبه نمي کشد."
ممنون، کورنليوس.
اين فکر بسيار مهربانانه بود.
گوريل ها. خوب، آلدو،
با شما شروع مي کنيم
ژنرال آلدو.
با احترام، ژنرال آلدو،
اصلن خوانا نيست
و دوباره بايد نوشته بشه
حرف اِي شما مثل يک خيمه در باد شديد بيش از اندازه کجه .
و حرف کي
"ميمون هرگز نمي کشد ***."
نه، آلدو! نه!
معلم!
معلم، چيزاي غير قابل بياني رو گفتيد
در تمام سال هايي که ما توسط انسانها برده بوديم
يه کلمه وجود داشت اونم کلمه"نه"بود
مارو از راه برق ميترسوندن
سزار شمارو از بيان ابديت ممنوع کرده
يه ميمون شايد به انسان بگه نه
اما يه انسان هرگز نمي تونه دوباره به يه ميمون بگه نه
بهش ابراز تاسف کن، آبه، و برو خونه
در حالي که شما هنوز هم يه خونه براي رفتن داريد
ميتونم يه حرف خوب براي شما و سزار بزنم
ژنرال آلدو، متاسفم.
نوشته شمارو پسر سزار از بين برد
من نمي خواهم شما از خشم سزار رنج ببريد
من بايد چيکار کنم تا از خشم سزار محافظت بشم؟
اجازه بدهيد يه تجربه خودمو به شما بدم
سريع بگيرش!
صبر کن معلم! سريع بگيرمش
صبر کن!
سريع بگيرش معلمو بگيرم
صبرکن!
صبرکن!
معلم ما يه درس بهت ميديم
بندازيدش تو ارابه اي که مخصوص انسانهاست
گفتم دست نگه دار آلدو
قانون شکني کرده
با دهانش اولين قانونو شکست
من خود قانونم چيکار کرده؟
سزار، من اونجا بودم.
معلم فقط يه جوري تحريک شد
اون در مورد يه برده دار در زمانهاي قديم که ما برده بوديم صحبت کرد
وقتي که ما تحت شرايط مکانيکي فرمانبرداري ميکرديم
اون يه امر منفي رو بيان کرد
شما هم به حرف زدن مجبورش کرديد
که حتي سزار هم بايد بفهمه؟
اون گفت، "نه، آلدو نه."
کلاس مدرسه خراب شد.
کلاس تموم شد.
کلاس مدرسه بسته شد!
حالا به عقب برمي گرديم تا جايي که سوار بر اسب بوديم
آلدو!
تو و دوستات
مي تونيد به کلاس برگرديد
و مرتب برگرديد
آبه،هيچ گوريلي نبايد اخراج بشه
تا زماني که همه چيز به اين مکتن بر نگشته
بله، سزار.
پدر، امروز ديگه بيشتر از اين نمي خوام تو مدرسه باشم،
مي تونم برم بيرون و بازي کنم؟
مي توني تو خونه مطالعه کني؟
مي تونم، پدر، اما...
نه در طول بازي
دانش آموزام کجان؟
من فقط ميون
توضيح نظريه خودم از نسبيت زمان بودم .
اگه سزار قول بده، من دوست دارم
سزار اجازه بده
نگراني، مک دونالد.
من، سزارم.
من فکر مي کنم که نفرت آلدو
به انسانها محدود نميشه
نگاه کنيد!
من فکر مي کنم آلدو ممکنه به دنبال شکست باشه
اگر تنها مادر و پدرم،
کساني که من خيلي جوونم تا بيادشون بيارم،
اگر تنها اونا زنده بودن
شايد آنها بهم ياد مي دادن
که کشتن شيطان درسته
به طوريکه بايد پيروز بشيم
اما مي دوني، سزار، تاريخ نشان داده -
اوه، نه، نه، نه. اين تاريخ انسانيه،
تاريخ ميمون ها نيست
ميمون هرگز ميمون را نمي کشه.
اوه،ليست اينجاست
منابع زمستوني ما خيلي دوره
مي تونم همراهيت کنم
من گرسنه ام ميتونم به اندازه يه اسب غذا بخورم
اسب؟
آه، يادت باشه ليزا.
آنها ازش استفاده مي کنن بسياري از چيزها رو مثل
حيوانهاي مرده، جوجه هاي مرده و، خوکهاي مرده رو بخورن .
در حال حاضر ما زنده ايم و آجيل مي جوئيم
طبق فرمان استادمون
که مي تونه همش باشه، جولي.
ممنون
ما استادت نيستيم
ما هم رتبه ات نيستيم
مک دونالد، من باورش دارم
وقتي که تو به درستي رشد مي کني تا بدوني و به يه شخص اعتماد کني
ولي مثل اون نمي توني کمک کني
وقتي ما بزرگ مي شيم تا بدونيم و به مردم اعتماد کنيم
بعد ما بايد با همه برابر بشيم
و تکرار ميشه تا زماني که پايان جهان برسه.
کدوممونو فکر ميکني شايد زودتر به اين رتبه برسه
تو مثل يه آدم بدبيني!
يا يه پيامبر.
حالا که ميمون ها در راس هستند،
زمين مي تونه به سلامتي در فضا راه خودشو بره
No comments yet. Be the first to leave one.