نخستین 200 خط.
::::::::: تيـــم ترجـــمه آيــــرِن تقديـــــم ميــــکند :::::::: ::::@AirenTeam::::
دیر اومدی خونه
نرو
دوست دارم
ته هی
من دوستت دارم
،میترسیدم یه وقت تحت فشار بذارمت
واسه همین احساساتمُ نشون نمیدادم
اما الان دیگه خیلی سخته واسم
مدام تو فکرمی
،نمیدونم خودمم چرا اینجوری شدم
...فقط با دیدن اون ماشین تو جاده
قلبم از حرکت می ایسته
...و یا ورودمون به این خیابون
"از خودم میپرسم "چراغا روشنه؟
"یعنی امروز گذرم بهش میخوره؟"
...و روزایی که این اتفاق میوفته
دلم میلرزه
و این حس رو دوست دارم
پس لطفا
نرو سمتش
...من واقعا
خیلی دوستت دارم، ته هی
من نه
هیچوقت درموردت همچین حسی نداشتم
این منو معذب میکنه لطفا دیگه اینکارو نکن دونگ جو
واقعا؟
...جدی
همچین حسی داری؟
چطوره؟
برای یه کلینیک بقدر کافی مناسبه
برای فروختن محصولات رژیمی و یسری عملهای زیبایی خوبه
این برای توئه
چونگ ها الان خونه منه
لطفا برش گردون
،اون به حرف تو گوش نمیده به حرف من گوش میکنه؟
لطفا
فقط اومدم اینجا که همینو بگم- ته هی-
من چونگ های خودمو لا پر قو بزرگ کردم
اون تابحال به هرچی خواسته رسیده
...اون
بیخیال چیزی نمیشه تا انجامش نده پس نمیره
درسته، اینجوری که میبینمش میفهمم با خودم مو نمیزنه
اما اون بی توجهه
خیلی از مادر خودش زده شده
نه که من خیلی شیفته ات شده باشم که همه درد و غم هاتُ کاملا درک کنم
و این کلینیک رو از سر ندونستن شرایط مزخرفت بهت پیشنهاد داده باشم
همه چی بین ما تموم شده
و مم هیچوقت دیگه دلم نمیخواد پزشک باشم
اگه اینو میدونستم نمی اومدم اینجا
...و همونطور که شما میگی مادر، من
،به زندگی رقت انگیزم همونطور که بهم گفتن بدون فکر و احساسات، ادامه میدم
پس لطفا هیچوقت دیگه بابت همچین موضوعی با من تماس نگیرین
!عوضی
...نکنه فکر میکنی مرگ برادرت
تقصیر چونگ های منه؟
واسه خودت یکیو گیر آوردی درسته؟ برا همین این مسخره بازیا رو درمیاری
بله
من یکی دیگه رو دوست دارم
پس خیلی ممنون میشم که چونگ ها و برگردونین
!بی پدر
مامان
!من رفتم دیدن کیم ته هی، دختره احمق
واسه چی رفتی دیدنش مامان؟- ...اون گفت-
که اون صورت پشیمونت رو نمیخواد
که بیام و ببرمت
!دختره احمق، از فکرش بیا بیرون دیگه آخه این پسره چی داره مگه؟
چی بهش گفتی؟
اون حتی نمیخواست یه کلینیک داشته باشه
گفت بیخیال تو شده
هیچی روش جواب نداد- تو بهش پیشنهاد یه کلینیک دادی؟-
دیوونه شدی؟- وا-
فقط چیزایی رو میشنوی که خودت میخوای؟
!اون بیخیال تو شده
گفت یکی دیگه رو دوست داره
دروغ نگو
ته هی زن دیگه ای تو زندگیش نداره- خیلی خب-
اگه حرفمو باور نمیکنی خودت ازش بپرس، خوبه؟
الله اکبر، غرورت کجا رفته؟
!ببین چقدر احمقی آخه
...شما
آت و آشغالاتو جمع میکنی برمیگردی خونه
...آخه چی کم داشتی که اینطور
چسبیدی به مردی که دوستت نداره؟- بسه دیگه! میخوای دق مرگم کنی؟-
اگه من بمیرم تموم میشه؟
دعوتمون کردی سوجو بخوریم؟ مناسبتش چیه؟
اتفاقی افتاده؟- نه، هیچی-
فقط امروز هوس سوجو کردم
تو هم؟
منم- تو چت شده؟-
شما دوتا امروز چتون شده؟- ...مدیر تیم، سو-
پیامامو سین میزنه جواب نمیده
تماسامم رد میکنه
واسه همین بهت گفتم انقد دم پرش نباش
مگه غرور نداری؟
!بک دونگ جو یعنی اون یه کلمه هم درموردم حرف نمیزنه؟
چرا بزنه؟- من فقط خیلی ناامیدم-
یعنی خیلی رک بودم باهاش؟- تحت فشار گذاشتمش؟ اوهوم، خیلی سریع پیش رفتی-
یادمه یبار وقتی برگشتم خونه، داشتم بخاطر دک شدن گریه زاری میکردم
مادربزرگم یچیزی بهم گفت
چی گفت؟
،اگه اونیکه دوستش دارم
منو دوست داشته باشه
یه معجزه اس
این اتفاق درواقع به ندرت میوفته
حق با اون بود
پس باید از فکرش بیای بیرون دیگه
من نه
این منو معذب میکنه، لطفا دیگه اینکارو نکن دونگ جو
دوست دارم
تو واقعا
همچین حسی داری؟
!عوضی
...این چه
...د
...دونگ جو، این
اینجا چه خبره؟
...چی شده- آها آره، لطفا به راهت ادامه بده-
این یه جریانی داره
دونگ جو
...هی
مشکلی پیش اومده؟ هوم؟
دونگ جو
دونگ جو، مراقب باش کجا میری
پناه برخدا، واسه چی اینجوری میلنگی؟ داری نگرانم میکنی
خودتُ جمع و جور کن
تقریبا رسیدیم خونه، ووووو وهوو وهووو
اوه خدای من، حالت خوبه؟
آم، خوبم
چی باعث شد اینقدر بنوشی ها؟
چی، کسی بهت زور گفته؟
فقط لب تر کن، سو هی آن میره دمار از روزگارش درمیاره
مراقب باش، جلوتو نگاه کن
یه گردش به چپ هست، بپیچ به چپ
سلام بچه جون
خوب خوابیدی؟
میخوای چیکار کنی؟
اوه، فقط میخوام برم بیرون
چرا انقد خسته بنظر میای؟
غذا مذا خوب میخوری؟ خوابت اندازه اس؟
آره خورد و خوراکم خوبه
بابا، فعلا باید برم بعدا بهت زنگ میزنم
آها، باشه بیرون میری مراقب خودت باش
باشه
میری سرکار؟
بله
امیدوارم
امیدوارم بخاطر دیروز با من معذب نباشی
و اینکه متاسفم
جواب رد دادن به کسی هم آسون نیست
سلام دونگ جو- سلام-
میری سرکار؟- آره-
پس منم میرم دیگه- ماشین بگیر-
هی، سر راه به گلخونه سبز برسونش
نه بابا راضی به زحمت نیستم
هم؟چی؟- روز خوش-
...وایسا ببینم، برسونم کجا
اون چشه؟
آهای
چرا رفتارتون انقد عجیبه شما دوتا؟ اتفاقی افتاده؟
نه
اینا چیه؟
جانم؟ داروی خماری؟
دیشب مست کردی؟- اینطور نیست-
عه، چونگ ها چی شد راستی؟ وسیله هاش اینجا نیستن
رفت
آها، که اینطور
درمورد کار امروزت
میخوای من به جات برم؟
چرا همچین کاری کنی؟
خب چون.. فقط چون احساس خستگی ندارم
مشکلی ندارم
کار کنم برام بهتره، انقد مشغول باشم که فکر نکنم اینطوری زمان هم زودتر میگذره
میگی انقدر مشغول باشم که فکر نکنم ...ولی اینطور مدام ذهنت درگیر اینه
که خودتو مشغول کنی بهش فکر نکنی
میخوای راجع به چی فکر نکنی؟
دونگ جو؟
میتونی داشته باشیشون، هرکدوم رو می خوای بردار چرا نتونی؟
داری چی میگی؟
چطور روت میشه تو روی من دروغ بگی یادت رفته من راهب خیابون نوکدو ام؟
این رفتار در شان مرد دوم شرکت یک سکه یک کار نیست
من تنزل رتبه ات میدم به پیش خدمت کیم، اوکی؟
من میرم سرکارم- هی، مثلا رئیس داره سخنرانی میکنه-
!هی، اون حتی جوابم نمیده، هی
!باشه، برو انقدر کار کن تا بمیری
آبجو کجاست؟
به نظر به اندازه ی کافی نوشیدی
یه جورایی... سوجو؟
خب
خواهر این بار چی توی این دنیا داره آزارت میده؟
من اعتراف کردم- اعتراف؟-
به برادر ته هی؟
چی... واقعا؟
اوه، پدر... من شرمنده ام
لطفا ادامه بدین خواهر- ...من فکر کنم-
من باید بیخیال می بودم، حتی اگه اعترافم رو رد میکرد
من انجامش دادم پس حداقلش دو روز دیگه یقه خودمو نمی گیرم
،چه ردم کرده باشه و چه نه مهم نیست چون احساسمو بهش گفتم
ولی الان که رد شدم
واقعا اینطور نیست
No comments yet. Be the first to leave one.