نخستین 200 خط.
تصحيح و تنظيم: cinderellaman
نامه هايي از ايوجيما
جزيره ايوجيما سال 2005
اون سربازها چطوري اين تونل ها رو حفر کردن ؟
... بياين يه گشتي اينجا بزنيم
هي ، من يه چيزي پيدا کردم
جزيره ايوجيما سال 1944
... هانا کو
کار ما سربازان شده حفر کردن
ما کل روز در حال حفر کردن هستيم
اين سنگريه که قراره ما توي اون بجنگيم
و توي اون بميريم
هاناکو
يعني ما قبر خودمونو با دست خودمون مي کنيم ؟
امروز ، من وظيفمو شروع مي کنم همونجايي که سربازان ما منتظرن
من تصميم گرفتم که خدمت کنم و جانم رو در راه وطنم فدا کنم
... من معتقدم که همه چيز رو توي خونه درست سازماندهي کردم
اما متاسفم که نتونستم توي آشپزخونه همراه تو باشم
... من برنامه هاي زيادي براي آينده داشتم
... ولي بايد ترکشون کنم چون وقتي برام نمونده
و من هنوزم از بابت اونا ناراحتم
مطمئن باش ، تارو
... لعنت به اين جزيره که آمريکايي ها اونو مي خوان
اينجا هيچي رشد نمي کنه
کوچيکه ، گرمه ، حشره هاي لعنتي زيادي اينجا هستن و آب نداره
! اين جزيره قسمتي از وطن مقدس ، ژاپنه
قداستي براي اين جزيره وجود نداره
سايگو
... ما بايد اين جزيره رو به آمريکاييها بديم
بعدش مي تونيم بريم خونه
! سايگو
سرباز ، تو چي گفتي ؟
من گفتم اگه ما بر آمريکاييها غلبه کنيم مي تونيم بريم خونه
تو اينجا بودي ، آيا همينو گفت ؟
بله ، قربان
من کوري باياشي هستم
خوش آمديد ژنرال من فرمانده اوه سوگي هستم
شما چه مدت اينجا منتظر من بوديد ؟
سه ساعت ، قربان
از شنيدنش متاسف شدم
بعد از اتفاقي که براي فرمانده ياموتو افتاد اونا به من اجازه نمي دادند زمان ورودم رو تلگراف کنم
من متوجه ام ، قربان
اين آجودان منه ، ستوان فوجيتا
چي شده فرمانده ؟ به نظر خوب نمي ياي ؟
چيزي نيست ، قربان آب اينجا به من نمي سازه
از شنيدنش متاسف شدم
اين راه آسايشگاه شماست
فرمانده ، من اول مي خوام دور تا دور جزيره رو بگردم
بگم وسيله نقليه بيارن ؟
نه ، پياده ميريم
پياده روي براي سلامتي خوبه
اون انرژيه که لازمش داري ، اوه سوگي
اون بايد "سوري باچي" باشه
... شما دهاتيها
وطن پرستهاي خوبي نيستيد
! هي ، نگهش دار
! برپا
چيکار مي کني ؟
...اين سربازا
به اعتقادات ميهن پرستانه ما خيانت کردن ، قربان
مي بينم
... و کاپيتان ، قصد داري روي بقيه سربازا فشار بياري
که داري دو تاشون رو غير قابل استفاده مي کني ؟
نه ، قربان
تنبيهه اونا رو متوقف کن
در عوض ناهارشون رو بهشون نده
يه کاپيتان خوب از مغزش استفاده مي کنه ، نه فقط از شلاقش
اينا چيه ؟
همه اينا ؟
سنگر ، قربان
چرا مردان در حال حفر اين سنگر ها اينجا هستند ؟
اينجا جاييه که ما انتظار داريم آمريکاييها نيروهاشون رو پياده کنند
فورا متوقفشون کن
... اما ، ژنرال
... و ، کاپيتان
براي اين مردان شلوار کوتاه مناسب تهيه کنيد
مثل اينه که از سياره مريخ اومدن
!! حفر کردن رو متوقف کنيد
واقعا که با انصافه
به هر حال گشنگي خرابم کرده
... يه نون برشته براي ژنرال کوري باياشي
يه فرمانده خوب
!! بهتر از اين نميشه
من شنيدم تو آمريکا زندگي مي کرده
ممکنه ، اما چرا نخواست که ما سنگرها رو حفر کنيم
شايد آمريکاييها رو دوست داره
نه ، احمق اون روي آمريکاييها مطالعه داشته
بنابر اين مي دونه چطوري به اونا ضربه بزنه
من از بعضيا تو گردان 204 شنيدم که ...
... يه ژنرال ديگه قرار بوده جزيره رو فرماندهي کنه
اما اين کار رو قبول نمي کنه
بنابر اين به جاش تقدم رو به کوري باياشي مي دن
... نوزاکي ، گوش تو چيزاي زيادي مي شنوه
! اما گوش تو پر از مومه
بهر حال ، تو نمي توني به هر شخصي از گردان 204 اعتماد کني
اونا قسمتي از نيروي دريايي هستن
من فکر مي کنم اين کوري باياشي ژنرال خيلي خوبي باشه
... نگاه کن
ديگه قرار نيست اون سنگرهاي لعنتي رو توي ماسه ها حفر کنيم ، قراره ؟
اين گرما بيشتز از اون چيزيه که انتظارشو داشتم
اين جزيره بزرگتر از اونيه که فکر مي کردم خسته شدم
ايتو ، گزارش خدمت
ازت متشکرم که سريع اومدي
وضعيت نيروي هوايي چطوره ؟
تعداد 41 هواپيماي زکس و 13 بمب افکن داريم ، قربان
همش همينه ؟
درست چند روز پيش براي پشتيباني از سايپان ما تعداد 66 هواپيما رو از دست داديم
ما روي پشتيباني نيروهاي ترکيبي حساب کرديم
در حال حاضر اين برنامه دفاعيتونه ؟
و نيروهاي نظاميتون در چه وضعيه ؟ آيا اونا توي جايگاهاي خودشون مستقر شدن ؟
دقيقا نمي دونم
اونا زير نظر فرماندهي کلنل اداچي هستن
يعني نقشه هاي شما با نيروهاتون هماهنگ نيستن ؟
... طبق قوانين نيروي دريايي ، تا نيروهاي دشمن پياده نشدن
! اين يه جنگ واقعيه تو که از اون آگاهي ، درسته ؟
اين جواب نمي ده
شما همه تلاش و کوششتون رو روي جزيره متمرکز کردين
توپ خانه رو به ارتقاعات بالا ببريد - ... اما ، قربان ، ما اونا رو -
پايين برديم براي ساحل
بسيار خب ، برشون گردونيد
با نيروهاتون هماهنگ بشيد و اونا رو فورا آماده کنيد
استحکامات سوري باچي در اولويت هستن
من ميرم کمي قدم بزنم
نصب کردنشون اونجا سخته ، قربان - مي دونم -
اين يکي از مشکلاته
فرماندهان ارتش معمولا همينطوري هستند ، قربان
يه نامه ديگه ؟
تو ميدوني که نامه ها تنها وقتي مي تونند پست بشن که يه کشتي در دسترس باشه ؟
من اقوام زيادي دارم
پس چرا آدرس همه نامه ها براي همسرته ؟
! فضول
اينجا رو ، يه لطفي در حق من بکن
در غير اين صورت ، نامه ات هرگز به مقصد نميرسه
هي ، چيکار ميکني ؟
قبل از اينکه منو منتقل کنند ، توي اداره سانسور در توکيو کار ميکردم
تو رو تنزل رتبه دادن
" به هاناکو : ما سربازان حفر کننده هستيم . ما تمام روز در حال حفر کردن هستيم "
نه ، نه ، نه ،اين اجازه عبور پيدا نميکنه
! اونو به من پس بده
بعدا از من متشکر خواهي بود ، سايگو
! بعدي
! خوبه
مگه کوري؟
نمي توني هدفو ببيني ؟
وقتي که من شش سالم بود مي تونستم بهتر از تو تيراندازي کنم
! دوباره انجامش بده
! تو خجالت نمي کشي تو خودتو يه سرباز امپراطوري مينامي ؟
امشب تو بايد کفشهاي تمام سربازان رو تميز کني
! برو عقب
اونا اول بايد ياد بگيرن که تفنگاشون رو به موقع تميز کنند ، بعدش کفشهاشون
اون تانکها اونجا چيکار مي کنند ؟
اونا غير قابل استفاده هستند ، قربان اونا منتظر قطعات يدکي هستند
چند وقته ؟ - تقريبا يک ماه ، قربان -
تارو ، آمريکا پر از ماشينه
وقتي مي خواستم از خيابون رد بشم خيلي مواظب بودم
اونجا همه جا پر از ماشينه
تارو ، آيا درست رفتار مي کني و به حرف مادرت گوش ميدي ؟
من نبودنتو احساس مي کنم
اين مردم هر چي سريعتر بايد اينجا رو ترک کنند
بله ، قربان
... هاناکو
ما اينجا جشن گرفتيم
بارون نيشي ، دارنده مدال طلاي المپيکه تو رشته ي پرش با اسب
قراره دسته 26 تانکها رو او هدايت کنه
و از توکيو اومده
... نيشي خيلي خوش قيافه هست و يه شايعه هست که خيلي در برخورد و جلب توجه زنان حرفه ايه
اما زني توي جزيره وجود نداره که بتونه بهش اظهار عشق کنه
! نايب کلنل ويشي شما اسبتون رو هم آورديد
از چي چي جيما
من تنها براي سواري خودم ازش استفاده مي کنم تو که مي دوني
البته ، من مي دونم
در حال جستجو براي پيدا کردن يکي براي سواري به تو هستم
من راه شناسايي يه اسب خوب رو مي دونم
... يه زماني ما از اسب براي عبور از ميدان نبرد استفاده مي کرديم
... اون روزا ، روزاي خوبي بودن
نه شبيهه اين اختراعات ماشيني
... من فرستادم براي يه اسب ديگه
و ما با هم مي تونيم سواري کنيم
ميترسم که روزاي سواريمون گذشته باشه
اما بهم بگو ببينم ، اين همون اسب مشهوريه که باهاش توي المپيک برنده شدي
اسب نر من ، ستاره اورانوسه
اوه ، اين اسب پشت خوبي داره
فکر کنم توي ايتاليا خريدنش
اونا خيلي شاد شدن که از شرش خلاص شدن
اون مثل يه اسب وحشي بود
هيچ کسي نتونسته بود اونو رام کنه ... اما من بهشون گفتم
... يه اسب خودسر مثل اين
يه همتاي عاليه براي من
امشب بيا شامو با هم بخوريم در ضمن نوشيدني هم هست
فکر مي کنم همه چي مرتبه
تو چيکار کردي که تونستي ژوني والتر رو بگيري ؟
من قبلا معمولا مي نوشيدم
متاسفم ، اين همه چيزيه که ما داريم
عاليه ، ما هميشه همين چيزا رو داشتيم
اين بشقابهاي خالي براي چيه ؟
من به آشپزمون گفتم که غداي همه افسرها بايد مثل بقيه سربازامون باشه
معذرت مي خوام ولي براي هر نفر سه بشقاب غذا قانونيه
اوه ، البته براي ما خوردن بيش از سه بشقاب هم اشکالي نداره
قطعا درست مي گيد
... وقتي بهش فکر مي کنم
No comments yet. Be the first to leave one.