نخستین 200 خط.
آنچه در استیچرز گذشت
کلا داری اشتباه انجام میدی
- چیو؟ - این ورود پر از شرمندگیو
خبری از هیچ ورود یا شرمندگی ای نیست
باید بگم من برای تو و کامرون خیلی ارزش قائلم
که اینقدر تحمل کردید
تا بالاخره اوکسی توکسین رو به دست باد سپردین تا به (اوه) برسید
کاری نکردیم. بیشتر مثل فیلمای کوبریک بود یه بوسه، و یه ذره نوازش
همه چی خیلی زیرهیجده بود
و شب تو چطور بود؟
مثبت بیست و پنج
کامرون واقعا میتونه جلوی خودش رو بگیره؟
اراده اش خیلی عالیه
اون خوبه
99،100
هی، داداش، چقدر قراره اینجوری ادامه بدی؟
تا موقعی که تو بتونی یه فیلتر اوکسی توکسین لعنتی درست کنی
- پاهام - به نیمه ی پر لیوان نگاه کن
میدونی با اون دوش آب سردایی که میگیری
چقدر میتونی تو پول قبض گازت صرفه جویی کنی؟
اوه، دوشای آب سرد که چیزی نیستن
و راجع به پولم، خودم دارم
چیزی که ندارم که فیلتر اوکسی توکسین در حال کاره
- میشه یه لحظه راجع به زوزه هات حرف بزنیم؟ - نه
ببین، میفهمم تو به خاطر کریستن حالت اینجوریه
- راجع بهش حرفی ندارم - و میترسی که اون صدمه ببینه
و این ترس خودشو به شکل زوزه نمایان کرده
- هنوزم راجع بهش حرفی ندارم - فقط دارم میگم
باهات موافقم
تو باید بذاری کمیل برای مدتی استیچ رو هدایت کنی
- اگه نیازی داشتی من شنونده ی خوبیم - نه
ممنون، ولی من خوبم
در حال حاضر، من میرم سروقت خودم:) و تو هم برو سروقت فیلتر
حله، رئیس
خب این «نوازش» رو توصیف کن عشق بازی هم بود؟
به جای اینکه تو این سوالای ناجورو از من بپرسی و منم از جواب دادن طفره برم
میتونم با یه ذره دردسر نظرتو جلب کنم؟
ادامه بده
برای نجات مادرم ما نیاز داریم تا استیچ رو کامل کنیم، درست؟
ادامه بده
و برای کامل کردن استیچ، ما باید بتونیم کامل از مغز انسان نقشه برداری کنیم، درست؟
و حالا که کامرون گذاشته من استیچ ها رو هدایت کنم
برای همین میتونیم یه ذره بیشتر تو قسمتایی که احتیاج به نقشه برداری داریم وقت بگذرونیم
- اوکی، به جز اینکه ما ... نداریم - چرا داریم
من سیستم نقشه برداری ذهن آزمایشگاه رو هک کردم
پیشرفت ما، در نقشه برداری از مغز
قسمتایی که ضربان دارن تمام قسمتایین که ما تونستیم بهشون برسیم
و قسمتای بی حرکت اون قسمتایین که ما هنوز نتونستیم کامل نقشه برداری کنیم
در جلو رفتن تمرکز ما رو ایناس
اوکی، فقط برای اینکه همه چیز مشخص شه تو میخوای من برم پشت کارفرمام
و در مقابلش گستاخی کنم
در مقابل آژانس امنیت ملی؟
- دقیقا - وقتش خیلی مناسبه
- کامرون نمیدونه تو میخوای اینکارو انجام بدی؟ - نه. و نباید هم بفهمه
اون درگیر امنیت منه و و زیاد جایی موندن برای نقشه برداری ازش
فقط باعث میشه اون از ترس سکته کنه
و همینطور وقتی میخوای یه پروتکلی رو زیرپا بذار
پا نمیشی بری پیش رئیست
تو میای پیش یکی مثل من
حالا چیزی که نیاز داریم یه بدنه
Missmalmir & Mahya2313کاری مشترک از کانال طرفداران سریال استیچرز @Stitchers_iran
هویت قربانی معلوم نیست، تقریبا آخرای دهه ی سوم زندگیشه
قبل از اینکه از روی سقف هتل وینوود
پرت بشه یا افتاده باشه پایین یه بار تو سینه اش شلیک شده
تصویر خالکوبی که رو ساعد راستشه
الان داره در بین عکس ها جستجو میشه
قاتل همینطور انگشت سبابه ی دست چپش رو هم با شلیک قطع کرده
این منو یاد گم شدن هویج بچه ها میندازه
انگشتش نیست
هرچند روی زخم سفال دیده شده
برای همین ما سفال رو از آجری روی سقف
جایی که میدونیم اونجا دستش بریده شده درآوردیم
الان داریم روش آزمایش میکنیم
برای چی به انگشتش شلیک کرده؟
شاید قاتل سعی داشته منظوری رو برسونه
نمیخواستم شاعرانه اش کنم
شاید من باید این استیچ رو هدایت کنم
نه
تو ممکنه هنوز تو اجرات یه ذره اضطراب داشته باشی
منظورش تو استیچ کردنه
البته
کاملا منظورم همین بود
میتونی اسم تمام ایالت های آمریکا رو نام ببری
- شنیدم کمک میکنه - من اضطرابی تو چیزم ندارم
هرچی
میتونی هدایت کنی
این نقشه ی منه
حتما بیانسه وقتی داره یه آلبوم پنهانی ضبط میکنه همچین حسی داره
بعد از اینکه آپلودش کردی، حواست به لاینس باشه
اگه چیزی معلوم بشه اون اولین کسیه که متوجه میشه
میدونی همیشه میتونی به چینش تیم سال 69 فکر کنی
نمیدونم خدای من، داری از این وضع لذت میبری، نه؟
همینطوره
نور تا بیست درصد، لطفا
من به یه برو نرو برای سینک استیچ عصبی احتیاج دارم علم حیات؟
برو
- زیرزیستی؟ - برو
- مهندسی - برو
همینطور میتونی به انواع مختلف ترشی فکر کنی
برای من که کار میکنه
- ارتباطات؟ - برو
- پزشکی؟ - برو
- چک ارتباطی. یک دو . یک دو - بیا بزنیم تو دل دردسر
بسیار خب. دیالوگ فیلم الزامی؟
- دارم افراد مرده میبینم - خیلی راحت بود
سینک استیچ عصبی رو با شمارش من شروع میکنیم
در سه، دو، یک، شروع
عجیبه
عجیبو توصیف کن
تو یه جور گالری ام اما خالیه. هیچکس توش نیست
- و دارم یه چیزی احساس میکنم - چی؟
چی احساس میکنی؟
احساس میکنم که یه گالری هنری واقعی نیست
نمیتونم توضیح بدم. فلانی ما اینجا نیست
- نیاز داره خارج بشه؟ - کریستن، نیاز داری خارج بشی؟
نه. من حتما برای دلیلی اینجام بذار یه ذره اینجا بمونیم
لاینس، اون کجاست؟
یه قسمتی از مغزه که مسئولیت نمادها و تصاویرو برعهده داره
جاییه که ما هنوز کامل نقشه برداریش نکردیم
- این حسی که داره رو توضیح میده - ببرش یه جای دیگه
- نه، بذار یه ذره بگرده - کمیل
استیچ من، قوانین من
آزمایشگاه من، دستورات من زمان ماموریت داره میگذره
یه نقطه ی حساس از قسمتی از مغز که کمی بهتر نقشه برداری شده پیدا کردم
- حرکتش بده - لاینس
تصاویر مغزی رو جدا کن و ببین چی گیرت میاد، ممنون
اشتباه کردم بهت اعتماد کردم؟
نه،قربان. کریستن، باید حرکت کنیم
نه، صبر کن، دارم یه چیزی میبینم
مثل یه صحنه ی نمایش خانه ی عروسکیه اما رو چهارپایه
همین الان فهمیدن خالکوبی مال چیه تفنگدار دریایی سلطنتی انگلیسی
اون یه ملوانه؟
ظاهرا کسیم هست که عروسک بازی میکنه
چیزای عجیبی هست
یه قو و یه شمشیر هست
و یه تیکه چمن
یه درخت سیب
چهارتا سرباز اسباب بازی هست که دارن زیرش رژه میرن اطراف یه مار طلایی
هیچکدوم از شما نابغه ها نمیدونید اینا یعنی چی؟
متاسفم، من به زبون عجیب غریبا حرف نمیزنم
یه سفال رو یه پایه ی دیگه قرار داره یه گاو روش وایساده
و یه مار طلایی دیگه هم هست که دور گاو پیچیده انگار بغلش کرده
این مثل خوابیه که من بعد از، یه چیزی مثل، سه تا تکیلا میبینم
فلانی خاطراتش رو پنهان کرده این رمزگذاری تصویریه
ببرش به هسته ی پردازش زبانی
یه جورایی احساس میکنم چیزای بیشتری اینجا هست
تا پایان ماموریت دو دقیقه و چهل و سه ثانیه
وقتی نیست. فلانی برای خودش یه زبان تصویری ساخته
ما باید تو هسته ی پردازش زبانی باشیم
- کامرون من فقط فکر میکنم - من اهمیتی نمیدم تو چی فکر میکنی
- این استیچ تمومه. بهش بگو خارج شه - هی، با من صحبت کن، خواهش میکنم
- زمان مرگ داره نزدیک میشه - وقت بازی تمومه. زمان مرگ نزدیکه
تو خوبی؟
- خوبم - شما دو تا چه بازی ای راه انداختین؟
- هیجی - بی پروا یا احمق؟
اوه، از لحنت خوشم نمیاد، گودکین
تو کریستن رو تو یه منطقه ی نقشه برداری نشده برای مدت زمانی بیشتر از اونچه من میخواستم نگه داشتی
پس بی پروایی یا احمق؟
خب، بستگی داره. تو مدیر آزمایشگاهی یا یه دوست پسر مضطرب؟
هیچکدوم. در حال حاضر، من کسیم که مونده اعتماد کردن به تو اشتباه بوده یا نه
اوکی، بچه ها، بیاید یه ذره درجه حرارت این بحثو بیاریم پایین
تقصیر منه. من به کمیل گفتم اینکارو بکنه
تا نقشه برداری از قسمتایی که توش ضعیفیم رو تقویت کنیم
باعث میشه ما بیشتر برای استیچ کردن مادرم آماده باشیم
دست کم دیدی که فلانی رو کشت؟
آره. یه مار طلایی، حالا هرمعنی ای که میده
بهت میگم یعنی چی
به این معناست که فلانی یه قصر ذهنی ساخته
یه تکنیک حافظه برای افرادی که میخوان رازهاشون رو پنهان نگه دارن
- تفنگدار سلطنتی علاوه بر قصر ذهنی به این معناست که - فلانی یه جاسوس بوده
بیشتر طلایی
یه جورایی بیشتر زرق و برق داشت
- همینه - و ذخیره میکنیم و میکشیم
- گاو. مار - گاومار. همینه
یه مار بی خطر که توسط کشاورزا تشویق میشه تا تو طویله زندگی کنه
مار فلانی خیلی از بی خطر فاصله داشت
- سربازا چی؟ - چهار تا بودن. در حال رژه
- کامرون کجا میری؟ - گول زدن
دارم میرم گولت بزنم مفهومی که باهاش آشنایی داری
تا شما میرید، منم با فیشر نتایج آزمایشا رو میگیرم
و ما هم صحنه ی جرم رو چک میکنیم
که ببینیم چیزی توش هست که به عکسا ربطی داشته باشه
آخ جون، زمین بازی
منم باهات میام
اگه خوشحالت میکنه میتونم بازم ازت عذرخواهی کنم
ببین، تو میدونی که من برتری
مادرت به خودمون رو قبول کردم
اما بعد تو میری پشتم و این نقشه ی مخفیانه برای استیچ رو
با کمیل میکشی به جای اینکه بیای پیش خودم؟
تو میگفتی نه
کدوم قسمته میخوام بهم اعتماد کنی رو متوجه نشدی؟
اهمیت دادن به کسی اینجوریه؟
که تمام مدت نگرانشون باشی؟
چون، کامرون چنین چیزی به نظر من درست نیست
من سابقه ای از نگاه کردن کسایی که بهشون اهمیت میدم دارم که خودشون رو تو دردسر یا چیزی بدتر از اون انداختن
خب
- پس شاید ما نباید با هم باشیم - ماجرا این نیست
نه، اگه من بیشتر از اینکه باعث خوشحالیت بشم باعث دردت میشم
پس نمیخوام دیگه اینکارو انجام بدم
تو تنها کسی نیستی که راجع به اینکه دیگری داره چیکار میکنه نگران میشه
No comments yet. Be the first to leave one.