نخستین 200 خط.
...تا اونجايي كه من به ياد دارم
مادر بزرگم و دوستاش بخشي از لحاف .زنبور عسل رو مي دوختن
به خاطر دارم كه مي نشستم زير ...چارچوب لحاف
وانمود مي كردم كه توسط يه جنگل پر از درخت هاي دوستانه... ...احاطه شده ام
و دوختن اونا يه پيامي... ...از غول هايي بود كه
.كه در سرتاسر آسمون نوشته شده...
...من تابستانم رو با مادربزرگ و عمه ي بزرگم
.كه توي گرس كلمبيا بود مي گذروندم...
.مامانم وقتي با آخرين دوست پسرش بود منو اونجا ميذاشت
.ازدواج پدر و مادر من چندان طولاني نبود
.اونا مي گفتن كه همديگه رو ديگه دوست ندارن
...شايد هم مي ترسيدن كه روابط اونا تبديل بشه به
.مثل همه ي افراد ديگه...
...در نهايت اونا به عنوان دوست از هم جدا شدن
و منم در نهايت اين فكر رو كه تقصير... .من بود رو متوقفش كردم
واقعيت اينه كه .تقصير هيچكس نيست
.بعضي وقت ها عشق به سادگي از بين ميره
تو اين زمان هم ,من روي ترم ...سوم ـم كار مي كنم و اميدوارم
كه تلاش نهايي من واسه پايان نامه... .كارشناسي ارشد باشه
هر وقت كه من در مورد پايان حرف مي زنم ,تصميم .ميگرم موضوع بحث رو عوض كنم.نمي تونم كمكي بكنم
.به نظر ميرسه كه من درباره ي چيزها زياد مي دونم
.خب ,من كم تر مي دونم
توي مركز همه ي اينا , عزيز من سم ...خونه مون رو از هم جدا كرد
و توي يه فرم اسرار آميز ... .جديدي قرار داد
.من تصميم گرفتم واسه تابستون برم جايي
.اين باعث ميشه كه سم عصباني بشه
اون فكر مي كنه من ميرم واسه .اينكه شب گذشته بهم پيشنهادي داد
.سم عاليه و من واقعا دوسش دارم
.من 26 سالم.اين يه سن بي دليلي واسه ازدواج نيست
.به خصوص اگه كه بتوني جفت روح خودت رو پيدا كني
اما چطوري مي توني با همچين چيزي ...كه زن و شوهر گفته ميشه كنار بياي
و بتوني يه اتاق كوچيك واسه... خودت نگه داري؟
و چطور بايد درك كنيم كه ما ...قراره واسه يه عمر زندگي با يه
نفر بمونيم؟...
روزي كه سم منو برد به خونه ي ...خاله ي بزرگم گلدي
وسايل براي دوختن يه لحف جديد زنبور عسل... .اونجا آماده بود
اونا هميشه اينجا خونه ي خاله .گلدي همديگه رو مي ديدن
.مادر بزرگم اومد اينجا وقتي كه شوهرش رو از دست داد
.اونا هر زماني دعوا مي كردن
ـ خب اينا آشغال هاي آرتور هستش؟ . ـ فقط يه چيزهايي اينجاست
.همه به آنا كه استاد لحاف دوزي بود احترام ميذاشتن
...اون واسه خاله گلدي كار مي كرد
اما اين روزا به نظر ميرسه كه... .همه واسه اون كار مي كنن
. ـ شخصي مورد علاقه ي من سوفياست . ـ زود باش ,بلندش كن!بلندش كن
وقتي كه يه دختر كوچولو بودم .هميشه منو به گريه مي نداخت
و يه امي هم وجود داشت كه با يه ...هنرمند ازدواج كرده بود
و واسه برخي دلايلي همه واسه اون... .احساس تاسف مي كردن
من هميشه دختر ماريانا .آنا رو مي پرستيدم
اون تو پاريس زندگي مي كرد ,كه وقتي كوچيك بودم .واسه من خيلي مرموز بود
اون به من فرانسه ياد داد .درست كردن كافه فرانسوي رو
و سالي كه من دوره ام رو تموم كردم .اون بهم يه ليوان شراب قرمز داد
!سم .خيلي خوشحالم كه مي بينمت
. ـ بيا با هم تعدادي مبل رو تكون بديم . ـ حتما.حتما
.چيز ديگه رو بلند نمي كنم هر كاري مي كنم , ولي چيزي رو بلند نمي كنم
ـ از كامپيوتر استفاده نمي كني؟ . ـ به كامپيوتر اعتماد ندارم
. ـ اونا بعضي چيزها رو نمي گن . ـ نه اگه بدوني چيكار مي كني
! ـ سوفيا ـ چيه؟
.يه نوار واست درست كردم .همه ي آهنگ هاي "جاده" رو تو عنوان ـش داره
.عليه.ممنون
ـ مشكلي با نبودن من نخواهي داشت؟ . ـ مشكلي نيست ,خوبم
چيزاي زيادي رو واسه انجام دادن از دست داده ام .پس حالم خوبه
پس ماه سپتامبر مياي منو ببري؟
.شايد.شايدم نه
.تو بهتريني
.هستم
. ـ خداحافظ . ـ خداحافظ
...چالش با لحاف دوختن مثل اينه
هر يك از اين مربع ها توسط... .دست هاي مختلفي ساخته شده
...پس منم بايد اين مربع هاي مختلف رو
توي يه توازني ... ...و هماهنگ خاصي
.طراحي كنم...
.اول ,ما بايد يه موضوع پيدا كنيم
براي اين لحاف خاص "موضوع ـش اينه كه..." زندگي عشق كجاست
.خيلي شكر توي چاي يخ ريختي
.زياد نريختم.من فقط يه قاشق و نيم چاي خوري ريختم
. ـ تو توي كل فنجان ريختي.مي تونم بچشم ـ يه استراحتي بده ,باشه؟
سر شاخ شدندن, سر شاخ شدندن .باعث رشد سريعتر دختر ميشه
اونچه كه تو ميگي اينه كه ...با هماهنگ كردن تمام اين عناصر
...كه شما ايجاد كردين...
ـ تدوامي با اين عناصر داره؟... ... ـ نه ,چيزي كه من ميگم اينه كه
من نمي خوام كار رو با تعدادي... .لحاف زشت تموم كنم
عزيزم , دوباره به ما توضيح بده كه چه نوع . كتابي تو در حال حاضر داري مي نويسي
.كتاب نيست .پايان نامه اس
من دنبال كار دستي زن ها توي ...فرهنگ هاي مختلف قبيله اي هستم
...و نشون ميدم كه چطوري...
يه سبد , يه پتو , چوب حفاري با... .هر چيز ديگه اي رو درست مي كنن
. ـ همه ي اينا رو با احساس آيين شون درست مي كنن ...ـ من فكر مي كردم كه تو در مورد
ـ ويكتوري ها مي نويسي؟ . ـ نه ,اين يه پايان نامه متفاوتيه
ـ چه اتفاقي واسه موضوع قبلي افتاد؟ . ـ من بيشتر علاقه مند به اين موضوع ـم
ـ تمومش نكردي؟ . ـ نه
ـ خب , چرا نه؟ . ـ آروم باش , سوفيا
به هر حال .من واسه آنا خال خاليش كردم
!اوه
كسي مي دونه فرنك اپزي با كي با تخم مرغ ها مياد اينجا؟
.گلدي ,فرانكي سرطان داره
پس تو منو بيش از حد بيمار كردي , هان؟
فين , كي مي خواي بچه دار بشي؟
.خدايا ,نمي دونم
ـ از محافظ (كاندوم) استفاده مي كني؟ ! ـ سوفيا
سوفيا ,تو يه دلال كثيفي .خواهر زاده ي منو تنها بزار
خب , اين لحافي كه شما روش كار مي كنين ...اين چيزيه شما واسه نمايشگاه دولت
قول دادين؟... . ـ لحاف عروسي توئه ,عزيزم
.اوه
ـ عروسي تو راهه دا.دا.دا
ـ اشكالي نداره من موزيك بزارم؟ . ـ نه بابا
.هي ,فين
.سلام , كنستانس
.هممم
.مغذرت مي خوام كه دير كردم
.كاملا حق با توئه
سيگار مي خواي؟
.نه ,فكر نمي كنم بهتر باشم
.به جهنم اگه مي دونستم عشق كجا ساكنه
...نمي دونم چرا ماردت از پدرت طلاق گرفت
.و باهاش مثل يه دوست موند...
اگه همديگه رو دوست دارين چرا ازدواج نمي كنين؟
خب , بعضي از مردم دوست دارن .تو هر ساي جديد يه ماشين نو بگيرن
.بگير
! ـ اوه, ببين چيكار كردي . ـ خب ,ما همه مون خانواده ايم
وقتي مادر و پدرت با هم ازدواج كردن
.خيلي نابالغ بودن
...كه مثل مسئله ي تو با
.سم نبود.. ـ مي دوني يه بار مامان چي بهم گفت؟
.خيلي ديوونه بود چطوري اينجوري ديوونه بود؟
.به من نگاه نكن
مي گفت به محض اينكه ازدواج كردم
.مي خواستم عشقبازي داشته باشم
.نمي دونسته در مورد چي حرف مي زنه
.خب ,كه ممنوع بود
.خيلي به چشم هام خيره نشو
.خيره نشدم
...خواهر زادم مي خواد بدونه
.چرا عهد ازدواج چنين چيز مقدسي در نظر گرفته ميشه
...كي ,در واقع بيشتر مردم
.هيچي نيستن... .من ازدواجم رو خيلي جدي برگزار كردم
.تو خيلي جوون بودي كه پدربزرگت رو به ياد بياري
...اون و من
.عشق خاصي به هم ديگه داشتيم...
.مطمئم كه حتي خاله گلوديال هم ازش آگاه بود...
.خيلي آگاه بودم
اين چيزي بود كه باعث ميشد . همه چي خيره كننده به نظر بياد
ـ چرا حالا اين قضيه رو به ميان آوردي؟ . ـ تو شروع كردي
باشه.مي خواي بهش بگي؟ .بفرما بگو.اهميتي نميدم
چي رو بگه؟
يه اشتباه بود كه دارين سيگار مي كشين؟
.اوه ,نه ,عزيزم
اگه من در حال حاضر زياد اوج نمي گرفتم , خاله ات .رو روي زمين بي معني كتك مي زدم
ـ تو بيشتر از اينا نياز داري . ـ خفه شو
.خيلي خب .بهت ميگم چه اتفاقي افتاد
اما مي خوام اولش يه چيزي بگم .با اجازه ي خاله ات
.بفرما
...وقتي زندگينت رو با كسي مي گذروني
...و وقتي دارن ميميرن...
و احساس مي كني كه... ...وحشتناكه
.جدايي
خب بدون فكر كاري رو مي كني
...چون كه چيزي كه مي خواي باهاش روبرو بشي
.عميقا غير قابل تصوره...
مي تونم از تلفنت استفاده كنم لطفا؟
.آرتور كليري
گلدي كجاست؟من به خونه ات زنگ زدم.اون جواب نداد
ـ هاي , خودتي؟ . ـ بله
ـ چي شده؟ ـ گلدي با توئه؟
-نه.گلدي...بايد رفته باشه خريد.جيمز كه
.نه
.نه .هنوز اينجاست
-من فقط
.فقط احتياج دارم كه يه نفر بياد منو ببره
.من بايد زود برگردم به دفتر
ـ مي تونم برسونمت به خونه ي خودمون؟ . ـ نه
.خيلي خب. باشه
.فقط...بايد قبل از برگشتنم دراز بكشم
مي دوني .درختم رو پيدا مي كنم
.قبل از برگشتنم به يه آرامشي نياز دارم
.امروز توي بيمارستان بودم .جيمز نمي دونه تو كجا رفته اي
من بهش گفتم كه تو واسه چيزي .رفتي به شهر.اون خيلي ناراحت شد
.مي دونم.بهم گفت
خيلي سخته بري به بيرون از بيمارستان . و يه يادداشتي هم واسه اون نزاري
.رفتي ماشين سواري...با همسر من
گلدي , چيكار مي كني؟
عزيزم ,چيكار مي كني؟
.ول كن
گلدي؟
!نمي خوام حتي يه كلمه از هر كدوم از شماها بشنوم
ـ تو عطر اونو بدبو كردي . ـ اوه ,لعنتي
گلدي؟
گلدي؟
نمي تونيم اين جوري حلش كنيم؟
اگه مي خواي از اينجا برم .ميرم
اما اگه مي خواي بمونم .اين چيزيه كه من مي خوام.گلدي
چه اتفاقي واسه ازدواج ما افتاد؟
.ما رمان زياديه كه با هم خوابيده ايم
.واسه من سخت ميشه ,عزيزم
ـ مي خواي چيكار كنم؟ .ـ اما اون خواهر منه
!اون خواهر منه
گلدي؟
.اوه.عزيزم
گلدي ,چه غلطي داري مي كني؟
دارم دنبال چيزي ميگردم كه .نشكسته باشم
.عزيزم ,من ميرم سر كار
No comments yet. Be the first to leave one.