نخستین 200 خط.
Episode 15
واقعاً چي مي خواي؟
بذار يه مدت برم بيرون
ديوونه شدي؟
کمکت مي کنم همه ي قرضاي قمارتُ بدي
! خفه شو
داري جدي مي گي؟
بدترين آدم کسيه که پول مادرشُ واسه قمار بدزده، مگه نمي دوني؟
مي دونم
ولي مي دونم که از اون بدتر اون کسيه که پولا رو برده
اين پوليه که با کلاهبرداري گير آوردم، به خودت بستگي داره که بخواي استفاده کني
ازش خوب استفاده مي کنم
ممنونم
...اگه قبل از مرگم بتونم بيام بيرون
فقط کمکم کن يه جايي واسه موندن پيدا کنم...
بازي کني؟ "go stop" مي خواي يه جايي پيدا کني که بتوني
...با اين شانس کوچيکي که داري واسه خوشحال بودن خيلي زوده
خيلي زوده...
نه صدمه ببين نه زياد به خودت فشار بيار
باشه
چي بوييه؟
!بذار يه کم بخورم، بوش خيلي خوبه
ممنون
آدم وقتي پير مي شه فقط دلش مي خواد غذا بخوره
واسه چي غذاهاي شيرين دوست داري؟
اگه زياد چيزاي شيرين بخوري ممکنه ديابت بگيري
وقتي خودت پير بشي مي فهمي که همه ي پيرا همينجوريَن
نمي توني کارتا رو زودتر پخش کني؟
واسه چي خودت پخش نمي کني، اين همه عجله واسه چيه؟
باشه بابا
"اين از "مِي" اينم از "آگوست
هر کدومتون دو مهره بهم بدين
اون همه چيُ برد
نگهبان
چيه؟
فکر کنم واسه امتيازا ماشين حساب لازم داريم ، بيا کمکم کن
سي و دو امتياز که دوبرابر مي شه" پي " و گوانگَ"م که نمونده ، سه و چهارم که رفته"
ضرب در 64
اينطوري تقريباً مي شه 2000 امتياز، 10 هزار وون واسه هر امتياز
هر کدومتون 20 ميليون وون بايد بدين
واو، 20 ميليون وون؟
تقريباً 40 ميليون اينجا داري، از اون پرداخت کن
شما همه چيُ از قبل برنامه ريزي کردين؟
ديگه تمومش کنين
کبري(مار)، بايد خواب زمستونيتُ شروع کني، ديگه کارت تمومه
...تو
تو بوکس بهش مي گن ناک اوت ، تو کشتي مي گن ضربه فني
تو قمار بهش چي مي گن؟
مي گن همشُ شرط مي بندم
درسته
حرومزاده
! رئيس
واسه چي اينکارُ کردي، چرا؟
تو هنوز خيلي کار داري
واسه چي اين يارو سوار ماشين مي شه؟
تو مي ياي اينُ رو پشتت ببري؟ درُ ببند
بله، فرمايش شما درسته
! رئيس
شما نمي تونين وارد شين
اون خوبه؟ وضعيتش خطرناک نيست؟
شايد اينطوري بهتر باشه، با حبس ابد هم آخرش زندگيت بايد تو زندون تموم شه
همچين پايان بدي هم نيست
چطور مي توني همچين حرفي بزني؟
اون فقط مجروح شده
خفه شو، مگه نمي خواستي بري؟
اون چاقو خورده پس فرصت فرار واست پيش اومده
دنبالم بيا، بايد لباساتُ عوض کني
سه ساعت ديگه بر مي گردم
از کجا بدونم دردسر درست نمي کني؟
سر قولم مي مونم
... نمي تونم بهت اعتماد کنم
... تو گفتي
داري چيکار مي کني؟
فکر کردي به حرفت گوش دادم؟فکر کردي هر کار دلت خواست مي توني بکني؟
چي مي خواي؟
نمي دوني؟
آدم کردن آشغالي مثل تو مسئوليت منه
...آپانديستُ يه ساعته در ميارن
بعدش به يه سلول ديگه فرستاده مي شي...
خودتُ واسه رواني شدن آماده کن
هنوز هوا داراي خرس آتشينُ نشناختي
لعنتي، مي خواي بميري؟
شما کي هستين؟
چي مي خواي؟
کليد کجاست؟
چطور جرأت مي کني يه نگهبانُ بزني؟
گفتم کليدا کجاست؟
خيلي طول کشيده، بيشتر از يه ساعت شده
اتفاقي واسش افتاده؟
اوضاع چطوره؟ دو ساعت ديگه بيشتر وقت نداريم
نان سوک" کجاست؟"
اين تأييد کارشناسيه اصل بودن اثرِ
يه تأييد چي رو ثابت مي کنه؟
مگه نه؟
درسته
همونطور که نقاشيا ممکنه تقلبي باشن تأييدا هم مي تونن ساختگي باشن
منُ ببخشيد
مي تونين چراغا رو خاموش کنين؟
طبق بررسي من به احتمال بالاي 80 درصد نقاشي اصله
واقعا؟ً
پس مي تونيم قراردادُ امضا کنيم؟
قبلش مي تونم نقاشي رو به دلالمم نشون بدم؟
البته
... يه کمي دير کرده
...بزارين معرفيش کنم
ايشون" ساندرا جانگ" هستن که قبلاً توي نيويورک کار مي کردن...
از ديدنتون خوش وقتم
من " لي يونگ مين"م
منم "لي جي نا" هستم
... اينجاست
ساعت چنده؟
از کجا بدونم؟اگه مي دونستم اوضاعم اين نبود
باشه
همينجا منتظرت مي مونم
زود برمي گردم
خيلي خوش شانسين که همچين نقاشي يي با اين قيمت گيرتون اومده
همون اثريه که کلکسيونر از وسط کاراي "برقس" خيلي دنبالش بود
فقط يه مرد خوش شانس مي تونه همچين چيزي داشته باشه
بابت اينکه امروز وقتتونُ دادين ممنونم
من بايد ازتون تشکر کنم که همچين نقاشيه فوق العاده يي نشونم دادين
جي نا" اگه وقت داري بيا با هم يه نوشيدني بخوريم"
هتل يه بار خيلي عالي داره
باشه
پولتونُ فردا مي گيرين
باشه
! گوني
! لي يونگ مين
تو اينجا چيکار مي کني؟
حرفاي بيخودُ ول کن، "نان سوک" کجاست؟
اومدي اينجا دنبال "نان سوک"؟
وقتي ندارم که بخوام با تو تلف کنم، فقط بگو"نان سوک" کجاست
چند وقته که کارشناسي؟
سه ساله
رسيديم
چيکار مي کني؟
اينُ من مي خواستم ازت بپرسم
به خاطر همين سؤال از زندان فرار کردم
پليس؟
واقعاً چه اتفاقي افتاده؟
واسه چي هنوز با "آ کووي" کار مي کني؟
مگه نمي خواستي از اين کار بري بيرون؟
مگه از اين طرز زندگي متنفر نبودي؟
نمي خواستي يه زندگيه عادي شروع کني؟
پس چرا، چرا اينجايي؟
...تو به اين روز افتادي
چطور مي تونم دست روي دست بذارم؟...
...سه سال منتظر بودم که برادرم از زندان آزاد شه
ديگه نمي خواستم اينجوري زندگي کنم...
...نمي تونم تا وقتي که بخواي از زندان آزاد شي صبر کنم
گوني" ، خودم از اونجا درت ميارم"...
واسه همين با "آ کووي " کار مي کنم
مي خوام قاتل اصلي رو پيدا کنم و تو رو آزاد کنم
... متأسفم که انداختمت تو دردسر
... من يه عوضيم
واقعأ شرمندهَ م
منم که بايد معذرت خواهي کنم
...تو به همچين روزي افتادي ولي من نتونستم کمکت کنم
به خاطر من اينجوري شدي، متأسفم....
! هي شماها
کيم گوني"، بگيرينش"
"سر جات وايستا "کيم گوني
تو خوبي؟
خوبم، سريع برو
مراقب باش، باشه؟
کيم گوني" تسليم شو"
تو محاصره شدي ،همين الان تسليم شو
ديگه همه چي تموم شده، تسليم شو
! اگه مقاومت کني کشته مي شي
"تسليم شو، "کيم گوني
! سوار شو
! سوار شو
طوريم نيست
گوني " رو ديدي؟"
به خاطر تو از زندون فرار کرده بود؟
. قبلاً که بهت گفتم
جوابمُ الان بده
از کجا مي دونست اينجايي؟
مي دونه که دوباره برگشتي سر همين کار؟
درسته، واسه همين فرار کرده بود
اون بخاطر من اينجوري شده، خوبه؟
حالا مي خواي چيکار کني؟
دلت مي خواد چي بشنوي؟
مگه بهت نگفتم که "گوني" رو فراموش کردم؟
پس دوباره کارُ ول مي کني، مگه نه؟
نه
داريم کجا مي ريم؟
يکي مي خواد ببينتت
آورديمش
آخرش تونستي مرحله ي سومم رد کني
ازم چي مي خواي؟
...چرا از وقتي که تو زندان بوديم
داري باهام بازي مي کني؟...
فقط مي توني به عنوان يه امتحان بهش نگاه کني
نقشه يي که 15 سال دنبالش بودمُ نمي تونم به هر کسي بسپرم
آ کووي؟
البته
بايد قيمه قيمهَ ش کنم
بايد لهش کنم
... قبلش بهت يه انتخاب مي دم
... به عنوان يه قاتل دوباره برگردي زندان...
No comments yet. Be the first to leave one.