نخستین 200 خط.
...جین هیوک، حرفایی که میزنی
چون دلم برات تنگ شده بود اومدم
میخواستم تورو ببینم
بخاطر همین اومدم
....حس خوبیه که آدم بفهمه
یکی دلتنگشه
اما میدونی که خیلیم حرف خطرناکیه نه؟
حرفتو نشنیده میگیرم
زمین خیلی گسترده و وسیعه
کشورهای خیلی زیادی وجود دارن
و از بین این همه کشور ما همدیگه رو توی یک کشور و یک شهر دیدیم
ما یکروز رو کنار هم گذرونیدم
و بعد از اینکه برگشتیم
دوباره همو به عنوان رئیس و کارمند دیدیم
و بعد از اون حتی یک روز هرچند کوتاه، باهم خوش گذرونیدم
...همه اینا
به طرز فوق العاده ای بهم مرتبطن
جین هیوک، حرفات معذبم میکنن
...شنیدن اینکه یک روز باهم گذروندیم از زبون تو
راحت نیست- پس چجوری باید بگم؟-
جدا از هم که نبودیم
...میتونی
...فقط بگو
دیدی؟ ما اون روزو باهم گذروندیم
بیا سوپمونو بخوریم
اینطوری که نمیخوای منو برگردونی، میخوای؟
میدونم خسته ای
اما نمیخوام بهت پیشنهاد بدم که یکم استراحت کنی
اما بازم فکر کنم خوبه که یه فنجون قهوه بخوریم
یه کافه خوب اینطرفا پیدا کردم
معرکه ست
بریم
لازم نیست
من اصلا سردم نیست
تو برام مثل بخاری میمونی
گرمه نه؟- اره ممنون-
...میگم جین هیوک
وقتی بچه بودم هیچ دوستی نداشتم
میخواستم بادوستام بازی کنم
اما مامانم اجازه نمیداد
اگر به کسی نزدیک میشدم باید بعدا به همون اندازه ازش دور میشدم
از یجایی به بعد
...با خوم فکر کردم که
این کارا بی فایده ست
...چون دور شدن از دوستی که برات عزیزه
خیلی دردناکه
یک لحظه فراموش کردم
...چقدر گذروندن یک روز
کنار یک دوست میتونه جالب باشه
...اما دور شدن
و برگشتن به وقتی که اون رابطه هنوز هیچ معنی نداشته
هنوزم دردناکه
...بخاطر همینه که
سعی میکنم جلوشو بگیرم
ببخشید، خیلی خسته بودم
تماس تبلیغاتیه
ببخشید
سرت سنگینتر از چیزیه که بنظر میاد
نمیدونی زنا شونه هاشون ظریفه؟
بیا
ممنون
میشه بهم یه برگه یادداشت بدین؟- البته-
رئیس
سرراه براتون اینو گرفتم
کیک برنجی با سیب زمینی
ممنون
خوب بود نه؟
...خوردن صبحانه با یک دوست بهتر از
تنهایی خوردنشه درسته؟
با دقت رانندگی کن
"سرراه براتون اینو گرفتم؟"
بله هیونگ
دیوونه شدی؟
دو گونی پیازو مجبور شدم با مترو بیارم
مردم هی بخاطر بوش غر میزدن چون ماشینمو برده بودی
درضمن جین میونگ گفته بود میخواد اینجا کار کنه، کجاست پس؟
تو و برادرت باید یه کتک مفصل بخورین
معذرت میخوام- کجایی؟ داری میای؟-
لطفا بهش بگین باهام تماس بگیره من همنجاها منتظر میمونم
باشه
سلام قربان
میدونین نقاش جانگ کجاست؟
برای چی خواستی اینجا همو ببینیم؟
ازت خواسته بودم بریم مشروب بخوریم
راستی- ..اینجوری لم دادن اینجا خستم میکنه
حوصلم سرمیره
چرا خودتونو قایم کردین؟
ازش ناراحت نشین
با گالری تهدیدش کردم
چاره دیگه ای نداشتم
توام میدونی مگه نه؟
مادرت اسپانسر منه- اره-
میدونم- این همه چیزو پیچیده تر میکنه-
مادرم اسپانسرتونه
و خانم چا طرفدار پر و پا قرصتون
خواستم ببینمتون تا بهتون بگم خانم چا چقدر برای کاراتون ارزش قائله
آقای جونگ
وقتی تازه ازدواج کردیم یه جایزه بردم
فکر کنم تنها وقتی که تو زندگیم خوش شانسی آوردم همون موقع بود
با همدیگه برای یک سفر کاری رفتیم اسپانیا
و اون گفت که دلش میخواد بره پرتغال
اما میخواست بجای هواپیما با ماشین بره
اینکه از راننده بخوایم مارو ببره کار راحتی نبود
برای همین از من خواست بجاش رانندگی کنم
...یه ماشین کرایه کردیم
و به سمت غرب حرکت کردیم
آفتاب غرب خیلی داغ و سوزان بود
و با اینکه کولر تا آخرین درجه روشن بود بازم گرم بود
نزدیک 6 ساعت توی راه بودیم
و من از خودم پرسیدم برای چی داریم تو این جاده حرکت میکنیم؟
...فکر کنم خانم چا میخواست همون مسیری که شما تا غرب رفتین
رو پیش بگیره
میخواست ببینه آیا واقعا مزرعه آفتابگردونی هست؟
...اینکه حرکت کردن به سمت خورشید از خود خورشید
گرمتره؟
میتونه باهربار نفس کشیدن ...توی غربی ترین قسمت کشور
عطر بنفشه هارو حس کنه؟
اون همه اینارو از روی کار شما خونده بود
میخواست قدم های شمارو دنبال کنه
کارای شما براش خیلی ارزشمندن
سوکچو زادگاه شماست
برای همین اون بیشتر از هرچیزی میخواست کار شمارو اینجا نصب کنه
بله خانم جانگ
میتونی نقاشی رو ببری
اما من براش پولی نمیگیرم
ببخشید ولی میشه بگین چرا؟
این هدیه برای یک طرفداره
این همه راه پاشدی تا غرب رفتی
مجبور بودی اینکارو بکنی؟
دیگه اینکارا رو نکنین
اون قبلا عروس شما بوده
حرفم منم همینه
اون قبلا عضوی از این خانواده بوده
چطور جرات میکنه بدون فکر شایعه راه بندازه؟
بخاطر همین تنبیهش کردم
ما حق نداریم دیگه همچین کاری باهاش بکنیم
حتی وقتی که عضو خانواده بود
نباید اونطوری باهاش رفتار میکردیم
اگر دوباره عضوی از خانواده شد
سعی میکنم باهاش خوب رفتار کنم نگران نباش
مامان
تصمیم اینکه دوباره برگردیم پیش هم به عهده من و سوهیونه
این وسط پای دوتا خانواده گیره
پدر بی فکرش حتی نمیتونه کارشو درست انجام بده
اونم دختر همون پدره
خودم ترتیب این قضیه رو میدم
تو حواست به تگیونگ باشه
سوهیون اسباب بازی شما نیست
خودش اید برای زندگیش تصمیم بگیره
خب؟ واسه همین تو زندگیتو به باد دادی؟
من تصمیم میگیرم که برگردیم پیش هم یا نه
هیچکار نکنین
آخرین باریه که اینو میگم
اگر به اینکارا ادامه بدین
منم میرم پی زندگی خودم
چه زندگی ای؟
حداقلش اینه که دیگه به عنوان یکی از اعضای تگیونگ زندگی نمیکنم
بزار یکم تو اتاقت بخوابم
تو خونه نمیشه بخوابم- هی هی هی-
نصف شب اومدی ماشینمو بردی و حتی یه زنگم نزدی
هی، مگه اینجا کاروانسراست؟
خیلی رفتارش مشکوکه
یک لحظه فراموش کردم
چقدر گذروندن یک روز کنار یک دوست
میتونه جالب باشه
...اما دور شدن
و برگشتن به وقتی که اون رابطه هنوز هیچ معنی نداشته
هنوزم دردناکه
برای همین سعی میکنم جلوشو بگیرم
همه چیزو شنیدم سوهیون
سلام- سلام خواهری-
سردته؟- هی-
سالن همایشه اینجا؟
انقدر بنظرتون آدم ساده ایم؟
چش شده؟ اتفاقی افتاده؟
...جین هیوک نصف شب پاشده اومده در خونه مو کوبیده و
ماشینمو ورداشته برده
جین میونگم که هروقت دلش بخواد کار میکنه
دارن پیرم میکنن دیگه
جین هیوک شب اومد ماشینتو برد؟ واسه چی؟
نمیدونم، کجا رفته؟
مشکوکه
اگه یه مرد نصف شب اونقدر با عجله جایی بره
یا بخاطر مامان باباشه یا بخاطر یه زن
هیج اتفاقی واسه مامانم بابام نیوفتاده
پس بخاطر یه زنه
اگه پای یه زن وسط بود با اون کامیون داغون نمیرفت
باید میرفت یه ماشین شیک کرایه کنه
هی، مگه ماشین من چشه؟
اصلا رمانتیک نیست
رمانتیک؟ چرت نگو فقط واسه پز دادنه
جین هیوک الان کجاست؟
تو اتاق غش کرده
خوابه
چت شده جین هیوک؟
چون دلم برات تنگ شده بود اومدم
میخواستم تورو ببینم
بخاطر همین اومدم
یه خواهشی ازت دارم
باید شخصا بهتون برش میگردوند
No comments yet. Be the first to leave one.