نخستین 179 خط.
دانوان: (آرام) لیندا
کجایی لیندا؟
اوه
هنوز داری روی گزارش شرکت کار میکنی؟
اِ، اون رو هفتهی پیش تموم کردم
داشتم روی پیشبینیهای ماه بعد کار میکردم
آمار و ارقام پارسال رو هم آوردی؟
اوهوم. همهشون بر اساس شاخصها تنظیم شدن
تخمینهای سهماههی سال بعد هم توش هست
تو معرکهای. اوه
خدا، من با این چیزا کلی مشکل دارم
خب دیگه. همهشون منتظرن
وقت نمایشه. منم پشت سرت میام
اوه. اوه
نه، تعداد نفرات جلسه رو کم کردن
در واقع فقط... اِ، دارم گزارش رو تحویل میدم
مـ... من آمار رو جمعبندی کردم
به من گفتن که میخوان توی اتاق باشم
که اگه سؤالی پیش اومد جواب بدم
سؤال؟ آره، والا نمیدونم
یعنی میدونی این اواخر اوضاع اینجا چطوری بوده، لیندا
همهچی فعلاً
روی هواست
آره
ولی نگران نباش. اونا میفهمن کی زحمت اصلی رو کشیده
اسمت دقیقاً اون بالاست
باشه
باشه. ممنون
اون تو موفق باشی
خب
انگار اون آسانسور قدیمیِ موفقیت
بازم خراب شده، نه؟
چی؟ (خنده کوتاه) اوه
داشتم میگفتم که باید به پله رفتن ادامه بدیم
قدم به قدم
چیس: آهای
چیس! اوه. هی، چه خبر؟
سلام. اِ
بعد از کار چند نفرمون داریم میریم پیش "میلی و ال" برای
من که پایهام. اوه
میلی و ال... اونجا بهترین کارائوکه شهر رو داره
چیس: آره، همینطوره. بدجور توی مودِ آواز خوندنم
و یه نوشیدنی، برای امشب
انتخاب همیشگیِ من "به هر طریقی" هستش
ریور: اِ
اون... لیندا: نه؟
نه. "بلوندی"؟
"دبی هری"؟ بابا بیخیال. نه
باشه. چیس: خیلی خب
"میگیرمت، میگیرمت، میگیرمت..."
هی
باید توی گوگل سرچش کنی
اوم، تو آهنگِ خاصی مد نظرته، یا
اینم گزارش بررسیِ شرکتی که آماده کردم
برای آماده کردن این طفلک کلی بیخوابی کشیدم
ولی آدمای شرور که استراحت ندارن، مگه نه؟
لیندا: حالا اینو داشته باش. بعد از اونهمه کار
حتی نذاشتن برم توی جلسه
به خدا عزیزم، بعضی وقتا
آره، هنوزم کنار دستیارها میشینم
ولی همهی اینا فردا عوض میشه
وقتی بردلی
آقای پرستون رسماً جانشین پدرش بشه
آره. باباش درست جلوی خودش گفت
که من نفر بعدی برای معاونت هستم
پس اون ارزش من رو برای شرکت میدونه
تازه، خوشتیپه و مجرده
و جذاب و فلان و بهمان
برات گفتم که توی مهمونی کریسمس چقدر باهام گرم گرفته بود
ووو
ولی
اینا اصلاً ربطی به موضوع نداره
فقط باید تمرکز کنیم روی
دفتر جدید، سمتِ جدید
شاید اون آپارتمان بزرگتره
قراره یه کم پر و بال بگیریم
کارِ ما تموم نشده
بهترینها هنوز در راهن
لیندا: خب، دقیقاً
ما حقمونه
تو حقته
هوم؟
برو بالا. بیا دیگه
ممم
ما حقمونه
ممم
وقتشه. خب
جف: کی اون چیزی که لازمه رو داره تا بقیه رو فریب بده
بهتر بازی کنه، و بیشتر دووم بیاره
از همهی بقیه
اینجا "بازمانده" است. (صدای شیپور قبیلهای)
اگه امشب به "کیشان" رأی بدن که بره، به خدا قسم که
منم همین رو میگم
خانمها و آقایان، لطفاً توجه کنید
میخوام رئیس جدیدتون، بردلی پرستون رو بهتون معرفی کنم
ایشون مارشال هستن، از بخش فناوری اطلاعات
بردلی: مارشال، مشتاق همکاری باهات هستم
فرانکلین: سونیا. از بخش فروش. از دیدنتون خوشبختم آقای پرستون
ممم. و در نهایت، سیاِرا، از بخش بازاریابی
خیلی خب، بفرمایید بشینید، بشینید
خب، همگی برگردید سر کارتون
چندتا مورد هست که باید توی دفتر باهات صحبت کنم، باشه؟
بردلی: حتماً
فرانکلین: در اولین فرصت باید شما رو
آقای پرستون! سلام
بردلی صدام کن. از دیدنت خوشبختم
اوه، اوم
لیندا لیدل هستم. توی مهمونی کریسمس با هم صحبت کردیم
اوم... اوه. درسته
نه، بله. البته
البته که از دیدن دوبارهت خوشحالم
بله، من هم همینطور. و بابت فوت پدرتون خیلی متأسفم
ممنونم. اون واقعاً مرد قابل ستایشی بود
اون واقعاً از من حمایت کرد
بله. از من هم همینطور. اوم
ولی من بابت این فرصت خیلی هیجانزدهام که بهتون کمک کنم تا
...چشمانداز استراتژیکتون رو اجرا کنید
و این شرکت رو به عصر جدیدی از، اوم
اوم
عصرِ موفقیت هدایت کنید
دقیقاً. خب، امیدوارم همین کار رو انجام بدم
هرچند که کلی کار داریم
مسئولیت سنگینیه، مگه نه؟
به هر کمکی که بتونم بگیرم احتیاج دارم
خب، من از همین حالا کفشهای مناسب رو پوشیدم
منظورت چیه؟
به اینا میگم "نعلینهای لیدل"
خیلی وقته این دخترا رو دارم. کلی باهاشون راه رفتم
و هر باری که بندازید روی دوششون، میکشن
آره. باید برم به کارهام برسم. باشه
باشه
اوه خدای من. کفشهات رو نگاه کن
عجب کفشهای شیکیان
فقط توی چالهآب نری، خب؟
ببخشید، متوجه نشدم چی گفتی
توی چالهآب نری
سعی میکنم اینطور نشه. باشه
خیلی خب. برگردید سر کارتون
خیلی خب آقایان. بیاید همه چی رو مرتب و ردیف کنیم
باربارا، از دیدنت خوشحالم. میشه تماسهام رو وصل نکنی؟
نه، خوب پیش رفت
فقط میخوای طبق
توصیههای شرکت مشاوره پیش بری؟
خندهداره، نه؟
یه شرکت مشاوره، یه شرکت مشاورهی دیگه رو استخدام کنه
اون چیه؟ چی؟
این
نمیدونم
بوش کن. نه
چرا. نه
چرا
بوش کن
ماهی تن
ماهی تن
کارِ اون زنِ حالبههمزنه
همونی که با اون کفشهای طبیِ ارزونقیمتش پرید بهم
لیندا لیدل. پدرت بهش قول ترفیع داده بود
از مدیر به معاون رئیس. واقعاً؟
یه جهش بزرگ توی سمت و حقوق
آره. منتظرش بوده
که اینطور. خب، اون شغل به دانوان میرسه
پدرت به لیندا تکیه میکرد. اون مثل خر کار میکنه
منم همهچی رو میندازم گردنش
بردلی: به نظرت اصلاً برام اهمیت داره؟
معلومه که نه، درسته؟ چون برام مهم نیست
پدرم دیگه اینجا نیست. اون شغل مال دانوانه
تازه، قبلاً بهشون گفتم. جاش رو هم عوض کن
شاید بفرستیمش به یه دفترِ فرعی
یه جای دور. حالم رو بد میکنه
سفر بانکوک رو پیشِ رو داریم
و هنوز حتی "ضمیمهی دال" رو هم بررسی نکردیم
دانوان به تنهایی غرق میشه
بدون اون ممکنه کل کار از هم بپاشه
باشه. خیلی خب
بیاریدش
اون اطلاعات لازم رو به "دان-او" میده، بعدشم میفرستیمش بره
(تایپ سریع)
وایستا، وایستا، وایستا، این خیلی خندهداره
اون تکونِ کوچولو
No comments yet. Be the first to leave one.