نخستین 200 خط.
انگار دلت میخواد مثلِ یانگ ژیو بمیری
عالیجناب
جینگ ژو فقط یه قطعه زمینه
آرزوی متحد کردن این سرزمین کاره یه روز نیست
پیشنهادِ سرپرست یانگ
فقط یه تاکتیک برای نبرده نه یه استراتژی واقعی
ممکنِ با این نقشه از خطر کنونی پیشگیری کرد ولی در آینده این خطر همچنان وجود خواهد شد
اگه اتحادِ سان و لیو شکسته نشه
ما در آینده با دو دشمن مواجه خواهیم شد
عالیجناب فراموش نکنین
چی رو نباید فراموش کنم؟
درسی که از نبردِ صخره ی سرخ گرفتین
عجب درس خوبی بود
لطفا من رو به خاطر حرفام ببخشین
خوشحالم دیدمت
میدونی یانگ ژیو دستگیر شده؟
من به خاطر مبارزه با اون به دیدنتون نیومدم
دلیلِ اومدنم به اینجا
فقط به خاطر پیروز توی این نبرد بود
این مسئولیت من به عنوانِ یه مشاور نظامی هست
خیلی خوب تا حالا پنهان شدی
یانگ ژیو
دیگه نمیتونه از زی جیان حمایت کنه
میخوام از این به بعد تو پشتیبانِ زی جیان باشی
نظرت چیه؟
من استعداد زیادی ندارم
می ترسم که من توانایی خدمت به شاهزاده زی جیان نداشته باشم
همچنین
شاهزاده زی جیان
هیچ وقت اجازه نمیده که ازش حمایت کنم
لطفا نظرِ ایشون رو هم در نظر بگیرین عالیجناب
باشه
الان دیگه دیره
میتونی بری
عالیجناب خواسته ای ازتون دارم
بهم اجازه ی دیدنِ سرپرست یانگ رو بدین
انگار زیاد مشتاقِ دیدن زندانیا هستی
زمان به سرعت می گذره
ممکنِ هر لحظه دیر بشه
من فقط دوستان و استادان خودم رو میبینم
از لطفتون سپاسگزارم
زمان خیلی سریع می گذره
نظرت درباره ی چیزایی که گفت چیه؟
عالیجناب
این موضوع احتیاج به یه جلسه همراه با مشاوران و ژنرال ها داره
یعنی به نظرت
متحد شدن با سان کوان غیرِ ممکن نیست
توصیه ی سی ما ئی
در واقع، پایدار ترین نظر هست
در حقیقت
همه می تونن ببینن
من دیگه نمیتونم جیانگ دونگ رو تسخیر کنم
و این سرزمین ها رو یکپارچه کنم
یعنی این درسته؟
انتظار نداشتم که تو به اینجا بیای
اخیرا به دیدنم اومدی
بدون منتقل کردنِ پایتخت یه استراتژی دیگه داشتی؟
اتحاد با کوان و شکست دادن گوان یو
خوبه
دیدی عالی داری
اصلا تا حالا ازم ترسیدی؟
تاسف آوره
ما توی سالها فقط مبارزه کردیم
ما دشمن همدیگه هستیم
من حتی یه روز هم تو رو
به عنوانِ دشمنم ندیدم
تو بیشتر برام آینه بودی
نگاه کردن به تو
مثلِ دیدن خودمه
حتی وقتی که دشمنِ هم شدیم؟
همون سال شروع شد
مقابلِ سالن هان ژانگ
وقتی هر دومون خم شدیم
لحظه ای که به هم نگاه کردیم
ولی من توی این سالها فکر میکردم دارم
با سائو پی برای حاکم پینگ یوآن مبارزه میکنم
به خاطرِ حاکم پینگ یوآن جنگیدم
حتی با پادشاه هم سعی کردم مبارزه کنم
اما در نهایت متوجه شدم
فقط به خاطرِ خودم مبارزه میکردم
فکر میکردم یه فردِ سی ساله ی هوشمند هستم
و این سی سال
من رو میکشه
برای چی مبارزه کردم؟
ما فقط سربازِ پیاده بقیه هستیم
نمیتونیم نتیجه بازی رو تغییر بدیم
به خاطرِ چی میجنگیم؟
یا برای این یا برای یکی دیگه
...من
باهات موافقم
شناختنت خیلی سخته
ژونگ دا خیلی دلم میخواد باهات نوشیدنی بخورم
اگه تونستیم حتما این کار رو انجام بدیم
سرپرست یانگ شایعه رو بخش کرده و روحیه ی ارتش رو تحت تاثیر قرار داده
به مرگ محکوم میشود
ژونگ دا
ببین چقدر خوش شانسم
شراب میخواستم و شراب آوردن برام
بیارینش
خوب
میخواستم با تو بنوشم
ولی این شراب برای محکومین به مرگه
ببخشید که نمیتونم بهت تعارف کنم
خودم تنها میخورم
دی زو
اگه تو بهم تعارف کنی
من مایلم که
باهات این نوشیدنی رو بخورم
با هم بنوشیم
بالاخره دارم آزاد میشم
من رو بیارین بیرون
پادشاه ما مردی خیلی شکاکی هست
سائو پی هم مردی پر از توطئه ـس
اگه یه روز سائو پی خواست زی جیان رو از بین ببره
امیدوارم که بتونی به زی جیان کمک کنی
این آخرین خواسته ی منه
این خواسته یادم میمونه
میتونی تفاوت بینِ من و تو چیه؟
گوش میدم
تو تحمل می کنی
ولی من صبور نیستم
منتظرت میمونم
اگه تونستی همه ی اینها رو به پایان برسونی
بیا و به من بگو
چه چیزایی در این جهان تغییر کرده
!پدر
جلوشو بگیرین
خواهش میکنم بهش رحم کنین
همه ـش تقصیرِ منه،به خاطر مبارزهٔ من با برادرم این کارو کرده
نمیخوام ولیعهد بشم،فقط بزارین زنده بمونه
پدر التماستون میکنم دی زو رو ببخشین
پدر
عابیجناب زمانِ اجرای حکم
اجراش کنین
التماستون میکنم پدر
به جاش منو بکشین
!دی زو
زانوی اسب رو هرگز آزاد نکنین
همیشه زره را کنار من بزارین
توی همه ی سالها
همه این جنگ ها
همه این سالها
هیچ نتیجه ای از این جنگها نگرفتم
الان
من 65 سال دارم
حتی لاک پشت هم زمان خودش رو داره
جاه طلبی اسب قدیمی در حال سفر هزار مایل است (اساسا بدین معنی است که الان پیر شده اما نمیتونه جاه طلبی های بزرگ خودش رو برآورده کنه)
بکشین،بکشینش،اسب
فقط یه خواب بود
خوابتون درباره ی چی بود؟
خواب دیدم که سه اسب وجود دارن که دارن یه مرغ رو میخورن
معنیشو نمیدونم
سه اسب داشتن یه مرغ رو میخوردن
سه اسب
سه اسب یعنی سه نفر؟
برو و دی زو رو بفرست
تا بیاد برام توضیح بده
عالیجناب
سرپرست یانگ
اعدام شده
یادم رفته بود
قبل اینکه اعدام بشه حرفایی رو به
سی ما ئی گفت
صحبت کن
باشه ،فهمیدم
برو و به سی ما یی بگو
از اونجا که این ایده ی خودش بوده
باید خودش به دونگ وو بره
و پیغامِ اتحاد رو ببره
اطاعت
سان کوان چه نوع شخصیتی داره؟
اون پیغام صلح پادشاه رو میپذیره؟
توی نبرد صخره ی سرخ
با افتخار برنده شد
حتما آدمِ باهوشیه
به عنوان یک حاکم در یه قلمرو
اون نه تنها شکوه و پرخاشگری داره
دنبالِ دانش ودیدن هم است
توی همچین سالِ پر از جنگ
هیچ کس برنده ی تمام وقت نیست و دشمنان دائمی نیستن
ولی شنیدم
سان کوان ،خرسهای بنفش با چشمان سبز داره
خرسهای بنفش و چشمای سبز؟
اون یه هیولاست؟
یعنی میتونم بالاخره دا چیان و شیائو جیاهو رو ببینم؟
شایعه شده این دو زن خیلی زیبا هستن
بزار وقتی رفتی دیدن سان کوان همرات باشم
عزیزم،احتیاجی نیست تو همرام باشی
من مثل یه مرد لباس پوشیدم
کسی متوجه نمیشه
من برای تفریح نیومدم
مهم نیست که با چاقوی صاف بهمون خوش آمد بگن
یا موسیقی و جشن،
هر جا بری من میام
وقتی توی دیدار پادشاه همراهم باشی
حتما با خودش میگه ،نماینده وی خیلی عادی به نظر میرسه
ولی محافظِ کنارش زیادی خوشتیپه
اونوقت
دا چیان و شائو جیاهو حتما میخوان باهات دوست بشن
و همراه ما میان
No comments yet. Be the first to leave one.