نخستین 200 خط.
سلام. اد رنفرو هستم، دوباره از دِلوس. اگه کسی هست که هنوز نمیدونه
که دِلوس چیه، خب، همونطور که همیشه گفتیم،
دِلوس تعطیلات آیندهست، همین امروز.
تو دِلوس، میتونی هر تعطیلاتی رو که میخوای انتخاب کنی.
دنیای قرون وسطی هست، دنیای روم باستان و البته دنیای غرب وحشی.
بیاین با چند نفری که اونجا بودن صحبت کنیم.
ببخشید. اسم شما چیه؟ گاردنر لوئیس.
تازه از دنیای غرب وحشی برگشتید. بگید چطور بود.
وقتی بچه بودید، کاوبوی و سرخپوست بازی میکردید، نشونه میگرفتید، میگفتید "بنگ"
و اون بچه دیگه وانمود میکرد که مرده.
خب، دنیای غرب وحشی هم همینه، فقط واقعیتره.
من شش نفر رو کشتم. خب، اِم، اونا آدم واقعی نبودن.
منظور آقای لوئیس اینه که اون شش تا روبات رو زد.
که از نظر علمی طوری برنامهریزی شدن که درست مثل انسانها بشن، عمل کنن، حرف بزنن و حتی خونریزی کنن.
درسته؟ خب، شاید هم روبات بودن.
یعنی، اِم، فکر میکنم روبات بودن. یعنی، میدونم که روبات بودن.
بله، روباتهای دنیای غرب وحشی اینجا هستن تا به شما خدمت کنن.
و منحصربفردترین تجربه تعطیلات زندگیتون رو بهتون بدن.
ممنون، آقا.
و شما، خانم؟
سلام. اسم شما چیه؟
اسم من ژانت لِین هست و من تو دنیای روم باستان بودم.
چیزی که از دنیای روم باستان بیشتر از همه تو ذهنتون مونده، چیه؟
اوه، خب، فکر میکنم که...
مردها!
فوقالعادهام. منظورم اینه که یه جای گرم و درخشان برای بودن بود.
خیلی ممنون. اوه، خیلی ممنونم.
خدانگهدار. خدانگهدار.
و شما، آقا؟ بله؟
اسم شما چیه، آقا؟
اوه، من تِد مَن هستم. یه دلال بورس از سنت لوئیس.
و شما از کدوم دنیا برگشتید، آقا؟
اوه، باورتون نمیشه!
من تو دو هفته گذشته کلانتر دنیای غرب وحشی بودم.
به نظرتون واقعی بود؟ واقعیترین کاری بود که تا حالا انجام دادم.
جدی میگم. خیلی ممنونم.
آره.
و شما، آقا؟ اسم من آرتور کِین هست.
من تو قلعه بودم.
دو تا شمشیربازی و سه تا مبارزه با نیزه داشتم.
و من...
با یه شاهزاده خانم زیبا ازدواج کردم.
آیا این چیزی بود که همیشه آرزوش رو داشتید، آقا؟
تمام عمرم! هاهاها.
اینا نظرات افرادی بود که تازه از دِلوس برگشته بودن.
چرا شما هم ترتیب ندید که با هاورکرافت ما برید به دنیای قرون وسطی،
دنیای روم باستان و دنیای غرب وحشی؟ ارزش ۱۰۰۰ دلار در روز رو داشت؟
همه: بله!
همین امروز با ما تماس بگیرید یا به آژانس مسافرتی خودتون مراجعه کنید.
پسر، چه تعطیلاتی براتون داریم!
مرد ۱: ۵۰۵-۳۴۵-۶۷۵، دلتا ۹.
مرد ۲: ۵۰۵-۳۴۵-۶۷۵، دلتا ۹.
مرد ۱: کاپا ۵۰۵-۸۹۹ روی محور ایگرگ رو دریافت کردم.
قرائت گاما ۵۰۵-۷۸۶ رو تأیید کن. ببین همه رو داری.
مرد ۲: کاپا ۵۰۵-۸۹۹.
مرد: اینجا کنترل دِلوس با ایستگاه ۳ صحبت میکنه.
شما در وکتور ۷۹، روی ۱۹۵ مجازید.
حدود چهار و نیم دقیقه دیگه اسکن رو پیشبینی میکنیم.
اصلا نگران نیستم. فقط ک... ممنون.
فقط کنجکاوم.
وزنشون چقدره؟
سه یا چهار پوند. انقدر سنگین؟
زیاد لگد میزنن؟
یه کُلت کالیبر ۴۵؟
خب، تا حالا با یکی شلیک نکردم.
هِی!
اون حرکت چی که دستت رو اینجوری روی اسلحه میکشی؟
فَنزنی. آره.
چی شده؟
انجامش سخته؟ نه.
حالا، وقتی کمربند اسلحه رو بهت میدن،
اون بندها رو داره که دور پات ببندی؟
اگه اون مدلی رو میخوای. من همون مدل رو میخوام.
فکر کنم برای بیرون کشیدن سریع، بهتر باشه، نه؟
بستگی داره.
دفعه قبل چه جور کمربند اسلحهای داشتی؟
من اون یکی رو داشتم که بند نداشت.
و میتونستی سریع بکشی؟ اوهوم.
هوم. پس شاید آخرش مهم نباشه.
اسلحههایی که بهت میدن، واقعیان؟ اوهوم.
اسلحههای واقعی! ها.
باورنکردنیه!
مرد: به ۱۹۷ تغییر بدید و تا ۴۴۳ پایین بیارید.
شتاب منفی ۲۲ داریم.
به شرطی که راحتی مسافر رو حفظ کنید.
مرد: توالی طبق گزارش در ۰۴۱ منتقل شد.
زن: معرفی اقامتگاه الان شروع میشه.
لطفاً هدفونهاتون رو بگذارید.
نمیخوای گوش کنی؟
دفعه قبل شنیدمش.
مرد: --شامل سه منطقه اقامتی مجزا هست، هر کدوم با جذابیت خاص خودشون.
هر اقامتگاهی رو که انتخاب کرده باشید،
مطمئنیم که اقامتی جذاب و پربار خواهید داشت.
دنیای غرب وحشی بازسازی کامل مرزهای آمریکا در سال ۱۸۸۰ هست.
در اینجا این امکان وجود داره که هیجان رو دوباره تجربه کنید
و سختیهای زندگی پیشگامان رو به طور کامل حس کنید.
دنیای غرب وحشی، زندگی پر از خشونت بیقانون هست.
جامعهای پر از اسلحه و اکشن.
اینجا دنیای قرون وسطی هست، جایی که ما اروپای قرن سیزدهم رو بازسازی کردیم.
دنیایی از جوانمردی و مبارزه، رمانس و هیجان.
تیمهای مهندسی ما برای این بازآفرینی از هیچ هزینهای دریغ نکردهاند.
جزئیاتش مو نمیزند.
بعد میرسیم به دنیای روم.
یک ضیافت پرشور برای حواس در فضای پمپی دلپذیر و در عین حال فاسد.
اینجا مسافران اخلاق حسی و بیقید و بند را تجربه میکنند.
که در اوج امپراتوری روم باستان وجود داشت.
همه این اقامتگاهها در مجموع، دِلوس را تشکیل میدهند.
هیجانانگیزترین مکان تفریحی در تاریخ بشریت.
اینجا کنترل دِلوس است، به ایستگاه ۳.
کاهش شتاب شما باید ۲۵ باشد.
و سرعت زمینی باید ۳۵۵ باشد و در حال کاهش.
تمام طیف تکنولوژی در دِلوس به کار گرفته شده.
برای لذت مسافران. گران و منحصر به فرد.
دِلوس برای همه نیست. اما برای کسانی که آن را انتخاب میکنند،
واقعاً تجربهای بینظیر و رضایتبخش است.
مرد ۱: به سوئیچ کردن برای نزدیک شدن فکر کن.
مرد ۲: منتقل شد ۳۹۳. مرد ۱: به تغییر باد توجه کن.
مرد ۳: شما رو روی شبکه ۵ داریم، تمام. به خدمه زمینی خبر بدید.
مرد ۴: آماده باش. الان دارم قفل میکنم.
مرد ۳: دو رو خاموش کن، سه رو خاموش کن.
مرد ۴: دو خاموش شد. سه خاموش شد.
مرد ۳: کار همگی عالی بود.
زن: به دِلوس خوش آمدید.
لطفاً به سمت تراموای رنگی خود بروید.
که شما را به دنیای انتخابیتان میبرد.
نام خود را به متصدی بگویید.
به دِلوس خوش آمدید.
لطفاً به سمت تراموای رنگی خود بروید.
که شما را به دنیای انتخابیتان میبرد.
لطفاً اسمتان را میفرمایید؟ جان بلین.
پیتر مارتین. ممنون.
لطفاً به سمت تراموای رنگی خود بروید.
که شما را به دنیای انتخابیتان میبرد.
مطمئنیم از اقامتتان لذت خواهید برد.
اون یه...؟ احتمالا.
عجیبه!
هیچ قانونی وجود نداره.
گویا، واقعاً نمیتونید تشخیص بدید، مگر با نگاه کردن به دستهاشون.
از آسیب زدن به چیزی نترسید.
هنوز دستهاشون رو کامل نکردن.
هیچ چیز نمیتونه اشتباه پیش بره.
از اقامتتان در دنیای روم لذت خواهید برد.
وقتی اونجا هستید، لطفاً هر کاری دلتون خواست بکنید.
دنیای قرون وسطی برای شما مهمانان وجود دارد.
هیچ چیز نمیتونه اشتباه پیش بره.
مرد ۱: ببین میتونی یه برنامهنویس دیگه رو روی شبکه بیاری؟
تصویر CRT سریع محو میشه و کنترلهای تعادل هم کمکی بهم نمیکنن.
مرد ۲: اینو به صورت زنده دنبال میکنم.
منو به وضعیت آنلاین تغییر بده تا دستی انجامش بدم.
سه میلیثانیه تأخیر چرخه داری که باید در نظر گرفته بشه.
مرد ۳: اگه کالسکه دیر بیاد، نمیدونم چیکار کنم.
اوه، فوقالعادهست.
فکر کنم همه چیز همینه.
حمام اونور راهروئه.
حمام برای آب گرم یه مبلغ ناچیزی هزینه داره.
شام ساعت ۷، صبحانه ۶:۳۰. ناهار رو خودت باید پیدا کنی.
چند جا تو شهر هست که میتونید غذا بخورید.
اینجا ممکنه زیاد به نظر نیاد، اما ما همه چیز داریم.
فقط یه لحظه.
یعنی میخوای بگی اون یه رباته؟ آره، منظورم همینه.
من روزی ۱۰۰۰ دلار برای این میپردازم؟
خب، واقعیه.
غرب دهه ۱۸۸۰.
خب، حداقل میتونستن یه کم راحتترش کنن.
نکتهاش همینه.
واقعاً همینطوری بوده.
اگه راحتی میخواستی، باید تو شیکاگو میموندی.
هی، جولی عاشق این چیزا بود.
ساعتها این مغازههای عجیب غریب رو گشتن، دنبال چیزای الکی گشتن...
پیتر، چه مرگته؟ تو وکیلی!
تو بهتر از هر کسی میدونی اون چطور اذیتت کرد.
خب، بچهها. خب، باشه، بچهها.
حالا شش ماه گذشته و هنوز داری بهش فکر میکنی.
نه، واقعاً نه. فقط یه لحظه اومد تو ذهنم، همین.
اینجا کارهای زیادی برای انجام دادن هست.
چی میخوری؟ ویسکی.
شما چی؟
اوه، ودکا مارتینی با یخ و یه برش لیمو. لطفاً خیلی خشک.
فقط بهش ویسکی بده. تازه اومده شهر.
باید با حال و هواش جور شی. حس خندهداری دارم.
چرا؟
شبیه یه شوخی میمونه.
خب، شوخی نیست، یه پارک تفریحیـه.
بهترین پارک تفریحی دنیا.
تنها کاری که باید بکنی اینه که خوش بگذرونی.
پیتر: اینجا یه مشت آدم خشن به نظر میرسن.
چندتاشون...؟ جان: مهمونن مثل ما؟
کی میدونه؟ قشنگی اینجاست که مهم نیست.
شاید خشن به نظر بیاد ولی هنوز فقط یه اقامتگاهه.
اینجا راهی برای آسیب دیدن نیست. فقط خوش بگذرون.
این چیه؟
روش نوشته نشده.
خدای من! اینو بده به من. بهت جرأت میده.
آره.
چقدر نوشیدنیت رو میریزی!
برای این پسر یه پیشبند بیارید. ها!
بله، آقا.
برو. نه!
اون به مامانش نیاز داره.
بکشش. اگه تو نکشیش...
No comments yet. Be the first to leave one.