نخستین 200 خط.
یک نفرین در این روستا وجود داره
نفرین فرانکشتاین
آره
آره. درسته
همه از این روستا دوری میکنن
مزارعمون بی ثمرن مسافرخونه هامون خالیَن
بچه های من موقع خواب گریه میکنن
اونا گرسنه هستن هیچ غذایی نیست
به خاطر اون نفرینه نفرین فرانکشتاین
این حرفا احمقانه ست دوستان
مثل مردم زمان قرون وسطی حرف میزنید
شما هم مثل من میدونید
که اون هیولا در گودال پر از گوگرد که زیر برج فرانکشتاین بود مرد
و اون یارو رفیقش، ایگور
توسط گلوله های تفنگ بارون فرانکشتاین" کشته شد"
ولی ایگور انقدر راحت نمیمیره
اونا یه بار دارش زدن و گردنش رو شکستن اما اون زنده موند
من که ندیدمش، ولی میگن اون کنار گودالی که زمانی پر از گوگرد بود میشینه
شیپور عجیبشو میزنه انگار که داره هیولا رو صدا میزنه
تا زنده ش کنه تا کارهای شیطانیش رو براش انجام بده
مثل بچه هایی که ترسیدن حرف میزنید
اگر کار مفیدی انجام نشه
موقع انتخابات پاییز یه شهردار جدید انتخاب میکنیم
آره
ازم میخواید چیکار کنم؟ قلعه رو نابود کن -
آخرین آثار این فرانکشتاین های لعنتی رو از روستامون پاک کن
حق با مردمه عالی جناب موافقم عالی جناب -
من قبول ندارم که کسایی که مُردن بتونن باعث آسیب خوردن به روستامون بشن
ولی هر کاری که میخواید، با اون قلعه بکنید. مال خودتونه
منفجرش میکنیم
ببینید. اون ایگور پیره
بهتون گفتم که زنده ست
یه دلیل دیگه برای منفجر کردن قلعه
بمیر شیطان بمیر حیوان
دوست من
اونا تورو نکشتن
تو از اون گودال جون سالم به در بردی از گودال گوگردی
گوگرد برات خوب بود مگه نه؟
زنده نگهت داشته
ما باید عجله کنیم عجله
بیا. من کمکت میکنم دوست من
بیا دوست من
حالا تا ابد زنده میمونی اونا نمیتونن نابودت کنن
بیا. داریم از اینجا میریم
باید عجله کنیم
اونا توی قلعه بمب گذاشتن
.خیلی دیر عمل کردن .ما فریبشون دادیم
بیا. قراره از این روستا بریم میریم یه جای بهتر
نه
برگرد
نه
رعد و برق
برات خوبه
پدرت فرانکشتاین بود
اما مادرت رعد و برق بود
مادرت دوباره اومده پیشت
ما میریم پیش لودویگ دومین پسر فرانکشتاین
اون اسرار پدرش که تورو خلق کرد رو داره
ما مجبورش میکنیم که رعد و برق رو برات به کنترل خودش در بیاره
این کار بهت نیرو میده نیروی صد تا انسان
بیا
قراره دکتر فرانکشتاین رو پیدا کنیم
خب آقایون
اینم از رفتار معمول بعد از جراحی
بهش فکر کنید
اولین باری که مغز انسان از جمجمه ش برداشته شد
جراحی شد و بعد جایگزین شد
.امیدواریم با موفقیت
به هرحال دکتر فرانکشتاین باید یادمون باشه
بیمار مشکل زوال عقل داشت
علم پزشکی از زمان آزمایش شما خیلی پیشرفت کرده دکتر بومر
اینکه چنین عواقب دلخراشی به همراه داشته ناراحت کننده ست
اما شما اولین نفر بودید
شما بودید که راهشو نشون دادید
اگر منو ببخشید آقایون، باید به کتابخونم برم و یادداشت هام رو کامل کنم
حال بیمار چه طوره دکتر کترینگ؟ همه ی علائمش خوبن -
تنفس، نبض، همه چی
فوق العاده ست. مگه نه؟ درسته -
فوق العاده ست
شاید یه کم تاخیر داشته اما بازم فوق العاده ست
چرا همیشه توی گذشته زندگی میکنی دکتر بومر؟
تو اجازه دادی که یه اشتباهت کل زندگیت رو خراب کنه
اشتباه؟ نه
.فقط یه حساب کتاب اشتباهِ کوچیک .همین
اما آزمایشم موفقیت آمیز بود
اون روزا
من استاد بودم
فرانکشتاین فقط یه شاگرد ساده بود
اما من یه حساب کتاب اشتباهِ کوچیک کردم
ببخشید، اسم این روستا چیه؟
واسریا روستای زیباییه -
.....یه دکتر به اسم فرانکشتاین
لودویگ فرانکشتاین توی این روستاست؟
منظورت همونیه که کسایی که مشکلات مغزی دارن رو درمان میکنه؟
آره. همونو میگم
دکترو میشناسی؟ خیلی خوب -
پدر و برادرشم میشناسم
اون توی یه جور قلعه در انتهای روستا زندگی میکنه
یه خونه ی بزرگ با دیوار بلند درسته. ممنون -
بهش نشون میدم چه طور باید بازی کرد
توپت که اون بالاست رو ببین
خوشت میاد؟ افتاد روی پشت بوم -
سلام
تو یه غولی؟
میشه توپمو بیاری؟
اون بالا
اون بچه ی تو نیست هوسمن؟ آره -
نه
اینکارو نکن. میخوای بچمو بکشی؟
کلستین. از دوستت بخوا که بیارتت پایین عزیزم
از دوستت بخوا که بیارتت پایین
لطفا منو ببر پیش بابام
بهش بگو کسی بهش صدمه نمیزنه
منو ببر پایین. بابام میگه که کسی بهت صدمه نمیزنه
بگیریدش نه. شما قول دادید که بهش صدمه نمیزنید -
کجا میری اریک؟ سلام السا. ندیدمت -
چرا وسط روز داری خارج از شهر با ماشین دور میزنی؟
دادستان حتما توی دفترش در حال کاره
کار من اینجوریه که بعضی وقتا باید از دفترم بیرون برم
اومدم پدرتو ببینم چه خوب -
داشتم به خودم تلقین میکردم که اومدی دنبالم تا با هم بریم دور بزنیم
.ای کاش اینطوری بود عزیزم .هیچ کاری بیشتر از اینکار خوشحالم نمیکنه
اما این موضوع، موضوع مهمیه باید پدرتو ببینم
حالا که اینجوری میگی باید ببرمت پیشش
بیا داخل
پدر. یه مهمون داری چه مهمون مبارکی -
از دیدنت خوشحالم اریک حالت چه طوره؟
به نظر نگرانی. السا باهات بدرفتاری کرده؟
نه. اصلا قربان
صبور باش. صبر کن تا ازدواج کنید
دکتر. یه دیوونه توی زندانه
خوشحال میشم که اونو معاینه کنید و ما رو نصیحت کنید
یه کم کار دارم ولی بعدا میام
اما اضطراریه قربان اون همین الانش دو تا از اهالی روستا رو کشته
ما اونو بستیم، اما اگه خودشو آزاد کنه میتونه کل ساختمونو بیاره پایین
این دیگه اغراقه. درسته؟ نه خیر قربان -
اون بزرگه. یه هیولاست تا حالا چیزی مثل اون ندیدم
خیلی خب اریک. به محض اینکه کارمو تموم کنم میام
ممنون قربان. منتظرتونم
بیا
یه مرد توی اتاق انتظارات منتظره تا شما رو ببینه دکتر. میگه که کارش اضطراریه
اون از روستای فرانکشتاین میاد
خیلی خب. میبینمش
مارتا
ترجیح میدم دخترم جریان این ملاقات کننده رو ندونه
حتما قربان
رو به رو شدن با مردی که فکر میکردی برادرت اونو کشته چه حسی داره دکتر؟
چی میخوای؟ اون هیولا با منه -
کسی که توی کلانتریه، اونه
اما خیلی اونجا نخواهد موند
تو قراره بیاریش اینجا
قانون باید مسئولیتشو به عهده بگیره قانون. قانون میتونه با اون چیکار کنه؟ -
فکر کردی میتونن توی زندان نگهش دارن؟
امروز اون، خطرناک تر از همیشه ست
اون علاوه بر مغز مریض بدنشم مریضه
تو میتونی خوبش کنی فرانکشتاین
چه جوری؟ چیکار میتونم بکنم؟
میتونی مثل پدرت رعد و برق رو کنترل کنی و به رگ های گرسنه ش زندگی رو هدیه بدی
قدرتی که یه زمانی داشت رو بهش برگردون
اینکارو میکنی فرانکشتاین؟
از روز اولی که پدرم به اون موجود زندگی داد، یه نفرین به وجود اومده
عواقب افتضاحش، پدرم رو کُشت
و باعث تبعید برادرم شد
اون هیولا نباید زندگی من رو هم خراب کنه
من اینجا خوشحالم. من یه دختر دوست داشتنی و یه عالمه دوست خوب دارم
اونا هیچی از این قضیه نمیدونن
تو که نمیخوای نابودشون کنی دکتر میخوای؟
تو که نمیخوای بهشون بگم
که تو پسر همون فرانکشتاینی هستی که اون هیولا رو به وجود آورد
و برادر همونی هستی که به اون هیولا که سال ها مرده بود زندگی دوباره داد
میخوای بهشون بگم فرانکشتاین؟
نه
خیلی خب
پس پلیسو مجبور کن که اونو بدن بهت
آره
میتونم اینکارو کنم
و اینکارو میکنی فرانکشتاین
خیلی خب
حالا برو بیرون
پدر، اون مرد عجیب که داشت از خونه میرفت کی بود؟
آدم مهمی نبود عزیزم
یه بیمار
بهم لبخند زد
یه لبخند مرموز
خیلی ترسناک بود
خودت که میدونی بیمارای من چه کسایی هستن. نگران نباش
حالا بیا عزیزم. من باید به روستا برم
سکوت، سکوت لطفا
گزارشات اون زندانی بی نام رو خوندم
درک نمیکنم چرا وضعیت اضطراری اعلام شد و جلسه فورا تشکیل شد
این یه پرونده ی غیر طبیعیه قربان اون زندانی خطرناکه
کار عاقلانه اینه که پرونده ی اون به دادگاه بالاتر ارجاع داده باشه
و خیلی زود به شهر منتقل بشه
متوجهم که یارو دیوونه ست
در این شکی نیست
اما این رو باید دیوان عالی تعیین کنه
باید گزارشی از وضعیت ذهنی زندانی تهیه کنیم
دکتر فرانکشتاین به زودی برای معاینه ی اون میاد
خیلی خب
دادستان میتونن ادامه بدن
No comments yet. Be the first to leave one.