نخستین 200 خط.
تولدت مبارک ماما
تو از من نمیترسی؟
پدربزرگ
چرا داری توش آبجو میریزی؟
اونو شیرین میکنه
مثل "نانا"ی تو
پیرمرد، زیاد توی اون گوشت آبجو نریز
بیا داخل آنجلیتا
قبل ازاینکه این پیرمرد تورو فاسد کنه
هی! هی! چه خبره؟
کی اینجارو ترک میکنی؟
درست بعداز صبحونه
کاش میتونستم با اون برم
مگه دیوونهای؟
انجلیکا هرگز نمیتونه از اون صحرا بگذره
و اگه سعی کنی همۀ اون راهو پیاده بری به اون صدمه میزنی
اگه دوباره اخراجش کنن چی؟
نه. ایندفعه اخرج نمیشه
اون یه کار خوب پیدا میکنه
یه عالمه پول درمیاره
تو و آنجلیکا بعد بهش ملحق میشین
و بچه اونور مرز بدنیا میاد
همه چی عالی میشه
چطور میتونی اینقدر مطمئن باشی؟
چون من قبلا با خدا صحبت کردم، من و خدا همدیگرو درک میکنیم
اوه، خب، اونجوری خوبه
مسخره نکن دختر کوچولو
اگه چیزایی رو که نیاز داری از خدا نخوای پس چطور اونارو بدست میاری؟
ماما
از خدا چی میخوای؟
نوههامو ملاقات کنم
توی آمریکا
بیاحترامی نباشه قربان، شما هنوز بمن نگفتید
چرا باید اون مرد رو با خودم ببرم
پدر اون، مثل پدر تو، یکی از دوستان خوب من بود
زمانی من توی وضعیت بدی بودم بدتر از وضعیتی که تو الان هستی
پدر حوزه بمن کمک کرد
اون از من خواست تا کمکش کنم از مرز عبور کنه
خب منم گفتم که میپرسم که اگه میتونه همراه تو بیاد
خوب نیست توی صحرا تنها باشی
میدونم حق با توئه
نگران نباش میگل، بین دوتامون باشه
بزودی ما اونقدر خواهیم داشت تا بتونی دوباره با خونوادهت باشی
یادت باشه
تا زمانیکه یک مرد دستاشو داره
اون میتونه نونشو دربیاره
واقعیت داره
تو کارت خوبه
داری واسه سوارکاری میری؟
اونجوری بنظر میاد
همراه نمیخوای؟
زانوی تو درست نیست
چهارپایه رد برمیدارم
تو میدونی که اون چهارپایه "شدو" رو میترسونه
اون آخورها هنوز به تمیز کردن احتیاج داره
مگر اینکه بخوای پول بدی کس دیگهای این کارو واست بکنه
نه. من اون کارو میکنم
صحبت از کدوم راه خاکی میکنی؟
"واش"
چرا همیشه تو توی واش لعنتی سواری میکنی؟
چون بهترین جاده خاکیه - آره، هستش -
واسه همین نمیتونیم مکزیکیهای لعنتی رو ازش دور نگهداریم
اگه هر مکزیکی لعنتی رو دیدم، سلام تو رو به اونا میرسونم
با خودت بیسیم آوردی؟
آره
اون لیوان قهوه رو اون بیرون رها نکن
لعنت، رفیق! چه خبره؟
امروز داریم میریم تیراندازی - خب برو -
با ما بیا، کون گشاد
حس تیراندازی به کاکتوس
امروز با شما دوتا کونی رو ندارم
ما امروز به کاکتوس تیراندازی نمیکنیم
یالا - آه! کیری -
بزن بریم
بمن یک نوشیدنی بده
بهت گفتم بیشتر بیار
فقط یه مقدار بیشتر بده
ببین بچه، میدونی مردم اینجا میمیرن وقتی آب نداشته باشن؟
پس بهتره بهم آب بدی
یالا
لطفا
بیشتر بده
همهش اینه
تو احمقی
چیه، مرد؟
تو بعدا تشنه میشی
ما توی آمریکا هستیم، رفیق. من الان تشنهام باید الان از تشنگی دربیام
حالا چرا باید این کارو بکنی؟
چی؟
انداختن آشغال روی زمین
توش آب بریز با خودم برش میدارم
ما کجا داریم میریم؟
صبح بخیر
چیکار میخوای بکنی؟ - آروم باش -
لعنت. اون بما شلیک میکنه؟ - آروم باش -
آب؟
یواشتر
مودب باش
ممنونم. ممنونم. خیلی
خواهش میکنم
اسم؟
انگلیسی صحبت میکنی؟
اسم اون "شدو" هستش --سایه--
شدو
طوری نیست
اومدی اینجا کار پیدا کنی یا داری از اینجا عبور میکنی؟
بله، بله، کار
من خیلی کارا میتونم انجام بدم. من یک نجارم ما با گله، نقاشی، باغبانی تجربه داریم
میفهمی؟
بله، بیشترشو فهمیدم
بنظر میاد به کار سخت عادت دارین
بله، ما هر روز سخت کار میکنیم، خانوم
اگه این راه خاکی رو ادامه بدین نهایتا به اتوبان میخوره
یک کامیون اونجا برای مردایی که میخوان هر روز سخت کار کنن ایستاده
مطمئنی کاری نیست که بتونیم برای شما انجام بدیم؟
اوه
شوهر من دوست داره کارهارو به روش خودش انجام بده
اون مثل شماست
اون هر روز سخت کار میکنه
بنظر میاد یک مرد خوبه
بله
اون یک مرد خوبه
اون یک مرد خوش شانسه
این زمین مال ماست که روی اون هستید
شما تا فردا مشکلی ندارید
بفرمایید اینو بردارین
بله، لطفا
متشکرم، متشکرم
متاسفم
من متاسفم فقط یکی دارم
مهم نیست
اوکی
روز بخیر
روز بخیر
و یک مرد خوش شانس؟
احترام بزار
من چیکار کردم؟
کمی بااحترام باش
که اینطور
شماها! شماها، بیایین اینجا
سریع
تعدادی مکزیکی اونجا توی واش هستن
کجا؟
درست اونجا کنار درخت
من اونارو نمیبینم
تنظیمش کن، رفیق
اوکی، آره، دیدمشون
آره، اون یاروها مطمئنا غیرقانونی هستند
چطور با اطمینان میدونی؟
معلومه، شان
فکر میکنی اونا اینجا فقط برای گردش اومدن؟
اون 06 رو بده بمن
نه، رفیق، تو همینجوری نمیتونی شروع به تیراندازی کردن به اون یاروها بکنی
من میدونستم شما دوتا کونی جا میزنید
ببین، بهت گفتم، ما فقط اونارو میترسونیم
تو بهشون شلیک نمیکنی به نزدیکشون شلیک میکنی
حالا، اسلحه رو بده من - برو بجهنم -
باشه
من از این آشغال قدیمی استفاده میکنم
امیدوارم که خطا نکنم و یکی رو نزنم
تو یک عوضی هستی
فقط مطمئن شو که به خیلی دورتر از اونا نشونه بری
آره، همینطوره، دلقک
من فقط میترسونمشون
برگردن اونور مرز
اون چی بود؟
اونا تیر تفنگه
اوه
برد"، چه مرگته؟"
اون آخرین شلیک خیلی نزدیک بود
من اونو نزدم ، شان
درثانی، هدف همینه که نزدیک بزنیم
تا از ترس خودشونو خراب کنن
برد، اونو چک کن ببین ظرف بزرگ آب رو؟
آره، دیدم
اگه اونو بزنی، حسابی میترسن
بعلاوه اینکه دیگه آب هم ندارن، درسته؟
اونوقت دیگه باید سریع برگردن
به اونور مرز
نابغه
هی، کمی گلولۀ 06 رد کن بیاد، رفیق
بزار یه نگاهی به این لعنتی بندازم
مگه تو دیوونهای؟
اون چیز درست بغل اوناست
میتونی کاملا خطا کنی
از تفنگ پدرم استفاده نمیکنیم
تا اونقدر نزدیک به اون یاروها شلیک کنیم
اوه، هی، هی، هی طوری نیست، طوری نیست
ببین، چرا به کوین و من نشون نمیدی
که فاصله امن برای شلیک چیه؟
اون دوربین روی اون حرف نداره
تو اونارو نمیزنی - ترتیبشو بده، شان -
تو میتونی سینۀ یک مگس رو بزنی
اون کجاست؟
نمیدونم
نه - اوه، لعنت -
اوه، لعنت. اوه، لعنت - شان، تو الان -
تو اون خانوم رو زدی، مرد - اوه، لعنت -
اوه، لعنت! اوه، لعنت
تو چه مرگته که به اون شلیک کردی، پسر؟
No comments yet. Be the first to leave one.