Hatena Illusion

Hatena Illusion (はてな☆イリュージョン)

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Hatena Illusion (1-12) full
ناشر Sakht_sar
AnimDL.ir]

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2020-06-23
تعداد دانلود: 21
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

A

C

B

!من هم باهات میام

،از اینکه میخوای منو همراهی کنی خوشحالم .ولی دلم نمیخواد کار خطرناکی بکنی

.درک کن، کانا

.من الآن هاتنای دزد متشخص هستم. من هم میتونم بدردبخور باشم

.کانای عزیزم، لازم نیست انقدر عجول باشی

.فیندابیِر، حواست به کانا باشه

جیوز، مقدمات فراهم شده؟

یوممی خانوم مسئول امنیت هست. هرموقع .خواستید میتونید اقدام کنید

.پس، من دیگه میرم

.مراقب باش. به‌زودی ماکوتو-چان هم میاد

.باشه

.میو دزد متشخص، به سمت طعمه‌اش میشتابه

...ماما

میگم، به یاد داری؟

،درسته، قدرت شگفت‌آور خدا-دادی که داری رو

مثل تردستی بدون حقّه؟

بهم بگو، به این زودی فراموش کردی؟

اون کلمات رویامانند، قلب-شکل

دسته‌گل مانندت رو؟

...مطمئنم که... مطمئنم که

این کلید صندوق گنجت رو باز میکنه

و بهت اجازه میده امشب اون‌ها رو به یاد داشته باشی

!خداحافظ

،من رو نگاه

،خیلی شیک و پیک قراره ناپدید شم

پس پیدام کن

من اینجام

شب طولانی طولانی اسرارمون داره شروع میشه

بیا دنبالم

،موقعی که چشمک لکّه‌های اشکم رو دیدی

،با صدات

و کلمات جادویی‌ای که فقط ما دوتا میدونیم من رو بگیر

.پدر، یوممی، صبح‌تون بخیر

.صبح‌تون بخیر، کانا-ساما

.صبح‌بخیر

کانا-ساما، چیزی برای نوشیدن میل دارید؟

.قهوه، سیاه

.هرطور مایلید

.بفرمائید

.نه-ساما، بیا شیر

.م-ممنون

کانا، یادته امروز چه روزیه؟

.البته که به یاد دارم، پدر

.امروز روزیه که دوست خوبم، ماکوتو-چان میاد

.سال‌ها میشه که همدیگرو ندیدیم. نمیتونم صبر کنم

.بزودی دوباره همدیگرو میبینم، ماکوتو-چان

.من اون فرد رو به یاد ندارم. یکم مضطربم

.اشکالی نداره. ماکوتو-چان همیشه پسر خوبی بوده

.حالا اگه مادر هم اینجا بود، خیلی عالی میشد

.موندم مادر کجا میتونه باشه

.گفتش که برای مراسم ورودی خودش رو میرسونه

من کجام؟

.وای، نه. اینطوری دیر میرسم سر قرارمون

چی شده؟

مامانم اینجا نیست. مامان نانا کجاست؟

.اوه، شرمنده بابتش، منم راهم رو گم کردم

.چ-چیزی نیست. مطمئنم مامانت هم داره دنبالت میگرده

مامان داره میاد؟

!همم. آها، خودشه. نانا-چان اینجا رو نگاه

وای! این دیگه چیه؟

.این چوب‌دستی جادویی‌ـه منه

جادویی؟

!بله

!چقدر خفنه

.تو رو فرا میخونم، قدرت شیرین

!بفرما

!شکلات

!نانا

!ماما

هوشیساتو

.منتظرتون بودیم، شیرانویی ماکوتو-ساما

خ-خدمتکار؟

بنده ساکورای اما هستم، و به عنوان خدمتگذار .این خانواده خدمت میکنم

.ش-ش-شیرانویی ماکوتو هستم. از آشناییتون خوش‌بختم

.ازین طرف. ارباب منتظرتون هستن

.دیر رسیدن حین روز اوّل، حرکت گستاخانه‌ایه

.شرمنده

.عجب قیافه سردرگمانه‌ای. آدم رو به وجد میاره

.اما، خواهش میکنم مهمون‌مون رو اذیّت نکن

.پوزش بنده رو بپذیرید

.من به عنوان خادم این خانواده خدمت میکنم

.اسمم جیوز وودهوس میباشد

.خوشبختم

.ماکوتو-ساما، باید اوکه باشید

ها؟

!ماکوتو

ها؟

!خوش‌اومدی، ماکوتو! مدت زیادی میشه

!دلم برات تنگ شده بود

ها؟ ماکوتو؟

ب-بله؟

یادت رفته من کی‌ام؟

ها؟

ممکنه... هاتنا باشی؟

.آره، خودشه

.«کا» مثل کاجیتسو (میوه) و «نا» مثل نانوها (سبزیجات)، «کانا»

.همچنین «هاتنا» هم خونده میشه

.شکّه شدم. انقدر خوشگل شدی که به سختی شناختمت

.هه... همون طغیان احساسات قدیمی .مثل اینکه واقعاً هاتنا هستی

«راستش من زیاد موقعی که بقیه من رو «هاتنا ،صدا میکنن خوشم نمیاد

.ولی قضیه تو فرق میکنه، ماکوتو

.مدّت زیادی میشه. از اینکه میبینمت خوشحالم

!منم همینطور! باورم نمیشه تو اینجایی

.از اینکه قولمون رو به یاد داشتی ممنونم

.از کانا خانوم چیزهایی راجبتون شنیدم

.چیزهایی مثل شاهزاده کانا خانوم بودن

ها؟

!اما-سان

ا-اونطوری نیستش. یادته، موقعی که اون سگ ولگرده ،بهمون حمله کرده بود

و تو منو نجات دادی؟

.مثل یه شاهزاده از کتاب‌های مصوّر

!واااای! چی دارم واسه خودم میگم؟

.ولی باید اعتراف کنم، ماکوتو، آدم زخمتی شدی

.یجورایی مثل پسرا میمونی

شبیه پسرا؟

موهات هنوز کوتاه‌ـه، و همون لباس پسرونه‌ای که .همیشه میپوشیدی رو به تن داری

.همچین بدم نمیشه بعضی وقتا لباس‌های ناز هم بپوشی

...اگه به من باشه، «ناز» زیاد

.هنوز هم خودت رو با «بوکو» خطاب میکنی

با شخصیت پسرونه حال میکنی؟

!یجورایی هم بهت میاد. اوه، حالا فهمیدم

تو میخوای عین پاپا بشی، برا همین لباس‌های پسرونه میپوشی، مگه نه؟

خانوم، میتونم چند لحظه‌ای وقت‌تون رو بگیرم؟

...ماکوتو-ساما

چی داری میگی؟ !خواهش میکنم یه همچین چیزی نگو

،بنظر میاد که دستم تنگه. خانوم، ماکوتو-ساما .نزدیک هم بشینید

.با اجازه

چیه؟ چیکار داری میکنی؟

بیخیال... ها؟

...نیست... ها؟ دروغه

!تو کی هستی؟

.من ماکوتو‌ام

!...امکان نداره

!نه

.اینجا حسابی اوضاع خوش و خرّم شده دارید تجدید دیدارتون رو جشن میگیرید؟

!عمو مامورو

!پاپا، خبر بد

چی انقدر نگرانت کرده، عزیز دلم؟

!ماکوتو تبدیل به یه پسر شده

.کانا عجب حرفای جالبی میزنی .ماکوتو-کون یه پسر متولد شده

...امکان نداره

اون برق توی چشات... مرد جوان، تو پر از بلند‌پروازی هستی، مگه نه؟

.ب-بله! طبق قولمون به شهر اومدم

!خواهش میکنم از شعبده‌تون به منم یاد بدید

!حقهّ‌های احضار! تردستی! شعبده‌بازی

با اسامی زیادی شناخته میشه، ولی طبیعت حقیقیش ...یه چیز بیشتر نیست

به وجد آوردن بیننده. و کاری کنی که... !فکر کنن دارن رویا میبینن

شعبده‌بازی که اسرارش رو برملا سازه .مثل این میمونه که جونش رو به دیگری بسپره

متوجهی، ماکوتو-کون؟

بله! حتّی به اگه به قیمت جونم هم شده اسرارتون رو !پیش خودم محفوظ نگه‌‌میدارم

!محض خندۀ اون‌هایی که من رو تماشا میکنن

.جواب خوبی بود. کارآموزیت رو قبول میکنم

.از الآن به بعد، میتونی من رو «استاد» صدا بزنی

!بله، استاد! مشتاق همکاری با شما هستم

،حالا که قراره تو این خونه زندگی کنی .به ما به چشم خانواده‌ات نگاه کن

!واسا بینم

!جدّی جدّی قراره اینجا زندگی کنه؟

ولی تو که حین موافقت‌ـت داشتی از .خوشحالی بال درمی‌آوردی

!ولی ماکوتو یه پسره

...میگم، هاتنا

!من رو هاتنا صدا نکن! اسمم کانا‌ـه

...پ-پس، کانا

!عنوان خطابی رو هم حذف نکن

ک-کانا-چان، من به این شهر اومدم چون واقعاً ...دلم میخواست یه شعبده‌باز بشم. برا همین

.اون هیچ ربطی به من نداره

.جناب، تقریباً وقتشه

.که اینطور. جیوز، باقیش رو بسپار به خودم

میگم، کجا دارید میرید؟

.راستش، مجبورم برم اونور آب

کانا، یوممی، بخاطر کاره. متوجهید دیگه؟

!صبر کن! پس منم باهات میام

کانا، تو مراسم ورودی‌ـت رو داری، مگه نه؟

آ-آره! مراسم ورودی من چی؟

.شرمنده، کانا. واقعاً حیف شد

ولی ماکوتو-کون اینجاست. تنها نمیمونی، مگه نه؟

!مشکل همونه

...خب دیگه

!ماه بعد میبینمتون. آدیوس

...پاپا

!شعبدۀ شناور! نه، توهّم

!هیچ ایده‌ای ندارم که چطور انجام میشه !هوشیساتو مامورو، کارت درست

.شرمنده بخاطر تأخیر در معرفی، ماکوتو-ساما

.ایشون یوممی-ساما، دختر جوان‌تر خانواده هوشیساتو هستن

موقعی که بچه بودیم همدیگرو دیدیم، ولی منو به یاد نمیاری، مگه نه؟

.یوممی-چان، این رو نگاه

.اوه، کارش همچینم بد نیست

.تو رو صدا میزنم، قدرت سرخ

.قبولش کن

میتونم داشته باشمش؟

،آره. نشانی از دوستی جدیدمون. از آشناییت خوشبختم .یوممی-چان

.خوشبختم

...دیدن اینکه یوممی خانوم لبخند بزنند

.آره. ممکنه برای من کمی ناراحت‌کننده هم باشه

!اون به هیچ وجه نمیتونه اینجا زندگی کنه

!جیوز-سان، خواهش میکنم یه کاریش بکن

.دارید اشتباه می‌کنید، خانوم

پرت‌کردن بچه یه نفر تو خیابون قبل از ،مراسم ورودی

Hatena Illusion subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for Hatena Illusion

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left