Midnight Mass

Midnight Mass

دانلود زیرنویس Farsi Persian

فصل 1

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Midnight Mass S01E05 1080p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTG
Midnight Mass S01E05 720p NF WEBRip DDP5 1 x264-NTG
Midnight Mass S01E05 iNTERNAL 1080p WEB x264-STRiFE
Midnight Mass S01E05 iNTERNAL 720p WEB x264-STRiFE
Midnight Mass S01E05 iNTERNAL WEB x264-STRiFE
Midnight Mass S01E05 1080p WEB H264-STRONTiUM
Midnight Mass S01E05 720p WEB H264-STRONTiUM
Midnight Mass S01E05 1080p WEB H264-GGEZ
Midnight Mass S01E05 720p WEB H264-GGEZ
Midnight Mass S01E05 WEB H264-GGEZ
ناشر Ki@rash
██► Ki@RaSh کـیـارش | Bia2Movies.bid ◄◄

برچسب‌ها

web
x264
720p
720
1080
webrip
BRip
تاریخ انتشار: 2021-09-24
تعداد دانلود: 44
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:

‫ »» تــرجــمــه: کیارش «« :.:.: Ki@RaSh :.:.:

« عشاء ربانی نیمه‌شب »

« کتاب پنجم » « بشارت »

‫دو شب پشت هم. ‫باید باهاش حرف بزنیم

‫خوشم نمیاد خبر نداشته باشم که...

‫شایعه شده که زمان زیادی رو با خانم گرین می‌گذرونه

‫خب، خوش به حالش

‫اون دیگه بزرگ شده. ‫اگه با این کار احساس آرامش می‌کنه...

‫پس خوش به حالش

‫امروز دیر شروع شد. ‫به نظر فقط ما هستیم

‫از پسش برمیایم

‫صبح بخیر

‫تو خیلی...

‫خوشت میاد؟ ‫از کشوی لباس‌ها طبقه‌ی بالا پیداش کردم

‫اون لباس‌ها چندین ساله که رنگ روز رو به خودشون ندیدن

‫ولی خب منم مثل اونا هستم

‫بازم فکر می‌کنم خیلی بهم میاد، نظرت چیه؟

‫اجازه هست؟

‫می‌دونم اون پسر اذیت شده

‫همیشه اینجوری بوده

‫پدرش هیچ وقت در حق من و اون خوبی نکرد...

‫من تمام تلاشم رو کردم

‫من هر کاری می‌تونستم کردم ولی کافی نبود

‫من دو جا کار می‌کنم

‫کارهای شهری، ‫هنوزم نمی‌تونم خواهرهاش رو تامین کنم

‫برای همین اون کار خودش رو می‌کنه

‫پول باید از یه جایی بیاد ‫و اون باید غذا سر میز بذاره

‫البته برای تو زیاد مهم نیست کلانتر، مگه نه؟ هان؟

‫قانون قانونه، مهم نیست شرایط چیه، مگه نه؟

‫من نمی‌خوام قضاوت کنم جونی. ‫من فقط گفتم که حرفش سر زبون‌ها هست

‫- بول برای چند تا... ‫- بیل!

‫اسمش بیل‌ـه

‫اون به اصطلاح دوستش، ‫وقتی که شروع به فروختن وید کرد، بول صداش کرد

‫خب حداقل بهش نگفتن بانگ

‫ببین اگه تو و آدم‌های توی جزیره

‫به یه پسر گمشده اهمیت نمی‌دید،

‫خب دیگه نمی‌دونم برای چی می‌رید کلیسا

‫و نشون می‌دید که خیلی دیندار هستید ‫چون مشخصه که اصلاً مسیحی نیستید

‫- خانم، من مسیحی نیستم. ‫- می‌دونی منظورم چیه

‫من با همکارانم توی شهر در ارتباط هستم

‫و اون‌ها هم با بول...

‫با همکارها و دوستان بیل در ارتباط هستن. پیداش می‌کنیم

‫پس این افرادی که توی جزیره باهاشون صحبت می‌کنی چی؟

‫چون آدم‌های شهر یه بحث هستن ‫ولی جزیره‌نشین‌ها می‌دونن

‫جزیره‌نشین‌ها همیشه می‌دونن

‫من با جو کالی حرف زدم

‫بهترین چیزی که می‌تونم بهتون بگم ‫اینه که اون آخرین کسی بوده که توی جزیره اونو دیده

‫- حالت طبیعی داشته؟ ‫- خانم؟

‫وقتی باهاش حرف زدی، چیزی نزده بود؟

‫خب، در مورد جو نمی‌شه با قطعیت گفت

‫- هیچ وقت نمی‌شه ولی... ‫- دوباره باهاش حرف بزن

‫- ببین، من فکر نمی‌کنم... ‫- دوباره باهاش حرف بزن!

‫تو اونو نمی‌شناختی!

‫آدم‌های این‌جا واقعاً اونو نمی‌شناختن

‫ولی اگه می‌شناختن هم براشون مهم نیست

‫ولی این قضیه نباید مهم باشه

‫وقتی همچین اتفاقی میوفته، ما همه باید مثل هم باشیم

‫صبر کن، گفتی هر شب؟ ‫عشاء ربانی صبحگاهی نداریم؟

‫فعلاً نداریم

‫پدر پال احتمالاً چند صبح دیگه لازم داره

‫تا سرماخوردگی‌اش کامل خوب بشه

‫ولی امشب باید آماده باشه. درست نیست استورج؟

‫بله قربان

‫من خودم صبح باهاش حرف زدم ‫و خیلی حالش بهتر شده

‫درسته و دالی هم باهاش حرف زده

‫و یک سری حرف راجع به جمعه‌ی خوب برای گفتن داره

‫درست نیست عزیزم؟

‫دالی؟ تو...

‫میلی. خودتی؟

‫آخرین بار که چک کردم

‫امروز عشاء ربانی نداریم؟ ‫من خیلی منتظرش بودم

‫نه...

‫خودت رو ببین

‫خدای من. ‫خانم گانینگ خیلی... مامان؟

‫متاسفم عزیزم

‫فقط...

‫چه دنیای هیجان انگیزیه

‫- سلام خانم فلین. ‫- عزیزم

‫سلام عزیزم. من شنیدم...

‫رایلی بهمون گفت. تو تنها نیستی

‫اینجاست؟

‫نه، نیست. ‫راستش فکر می‌کردم پیش توـه

‫جو؟

‫- گرفتی؟ ‫- آره

‫رایلی رو ندیدی؟

‫همه چیز مرتبه؟

‫آره، به گمونم رایلی گم شده

‫هان؟

‫پس با ارین گرین نیست؟

‫به گمونم نه

‫خدا لعنتت کنه رایلی

‫همیشه باید گند بزنه؟ حتی بعد از...

‫خدایا

‫اون چه مرگشه؟

‫فقط ولش کن. ولش کن

‫ما چه غلطی می‌تونیم بکنیم؟ ‫اگه اون حتی نخواد... خدا لعنتت کنه!

‫متاسفم. متاسفم وارن

‫متاسفم. بیا

‫آره، ک-الف-ل-ی. جوزف

‫چهار، بیست ودو، شصت و نه

‫عالیه. ممنون می‌شم

‫خیلی خب ممنون. ممنون مایک

‫ببخشید مزاحم شدم

‫نه، نه. من داشتم دنبال...

‫چه کمکی از دستم برمیاد خانم گرین؟

‫- آره... احتمالاً چیزی نیست. ‫- اکثر چیزها همینجوریه

‫شاید هم باشه، نمی‌دونم

‫نمی‌دونم اسمش چیه ‫و این یه گزارش رسمی هم نیست

‫چون 24 ساعت یا 48 ساعت نگذشته

‫نمی‌دونم چقدر باید صبر کنم. ‫و شاید بهم بخندی

‫ولی باید گزارش یه فرد گمشده رو بدم

‫کی؟

‫رایلی فلین

‫قرار بود دیشب بیاد خونه‌ی من ولی نیومد

‫و از خانواده‌اش هم پرسیدم...

‫امروز صبح و ظهر ندیدنش

‫خونه‌ی شما... شما 2 نفر...

‫نه منظورم اینه که در حقیقت نه. ‫گاهی اوقات با هم وقت می‌گذرونیم ولی...

‫توی قایق هم نبوده، چک کردم. ‫پس به شهر هم نرفته

‫و موبایل‌اش هِی زنگ می‌خوره و زنگ می‌خوره

‫چیزی نگفته؟

‫هر چیزی که الان اگه بهش ‫فکر کنید، متوجه موضوعی بشید یا...

‫نه هیچی. ‫گفته بود که میاد پیش من

‫- خب حتماً ولی شاید اون... ‫- گفت که میاد پیش من

‫خیلی خب

‫خیلی خب، آخرین باری که دیدینش کِی بود؟

‫دیروز صبح وقتی بیدار شد

‫با جو کالی رفت جلسه ترک الکل در سنت پاتریک...

‫جو اونجا بود؟ مطمئنی؟

‫نمی‌دونم. ‫حدس می‌زنم چون اون هم به این جلسات می‌رفت

‫و بعدش برای شام رفت خونه

‫خانواده‌اش هم همین رو گفتن. ‫و قرار بود منو ببینه ولی خبری نشد

‫خیلی خب، دیروز صبح راجع به چی حرف زدید؟

‫می‌دونی، برنامه‌ی روزش، خوابی که شب قبل دیده بود

‫و شب قبل راجع به چی حرف زدید؟

‫خیلی خب گوش کن. من حرفت رو باور می‌کنم

‫خیلی خب. نمی‌خوام فضولی کنم

‫امیدوارم حرفی زده باشه که بتونیم بفهمیم کجا رفته

‫خیلی خب؟ ‫ممکنه یه چیز کوچک باشه. چیزی که یادش رفته باشه

‫وضعیت روحی‌اش مهمه

‫چون وقتی می‌خوام دنبالش بگردم که اینکارو می‌کنم...

‫اگه معلوم شه که رفته ‫به یه هتل توی شهر و مشروب خورده،

‫ممکنه قبلاً حرفش رو زده باشه. همین. ‫باشه؟ من فقط دنبال همچین چیزهایی هستم

‫باشه؟

‫راجع به چی حرف زدید؟

‫مرگ

‫ما راجع به اتفاقی که

‫بعد از مرگ میوفته، حرف زدیم

‫خب دیدی، منم همین رو می‌گم

‫آره برای همین من اینجام

‫خیلی خب. ‫تو بحث و باز کردی یا اون باز کرد؟

‫کل روز داشتم این سوال رو از خودم می‌پرسیدم، نمی‌...

‫فکر کنم توی سر جفتمون بود چون من...

‫من یه بچه از دست دادم

‫متاسفم...

‫مطمئنم که اون موضوع رو باز کرد

‫و من به سختی بهش دامن زدم

‫- و اون راجع بهش چی گفت؟ ‫- منظورت چیه؟

‫مرگ

‫ازش می‌ترسید؟ ازش فرار می‌کرد؟ یا...

‫به نظر مشکلی نداشت

‫ولی مردم همینو می‌گن. ‫افرادی که خوب نیستن، افرادی که...

‫این حرفو راجع به کسایی که خودشون رو کشتن، می‌زنن

‫که به نظر خوب میومد

‫گاهی اوقات اینو می‌گن، آره

‫- نمی‌دونم باید چیکار کنم. ‫- پیداش می‌شه

‫- بچه‌ها. ‫- پدر

‫بهتر شدید پدر؟

‫شب به خصوصیه بچه‌ها. ‫چشم و گوش‌تون رو باز کنید

‫می‌دونی، من راجع بهش شنیدم

‫آره ولی شنیدن کِ بُوَد مانند دیدن، مگه نه؟

‫میلدرد گانینگ، درست مثل روز، روشن

‫بورلی کین

‫خدا تو رو به ما برگردوند. ‫و من خیلی خوشحالم که اینکارو کرده

‫و اینکه برای اتفاق‌های پیش رو، پیش ما خواهی بود

‫خب ممنون. ‫خیلی خوشحالم که اینجام

‫تنها نیستی. سارا گانینگ

‫خیلی خوشحالم که اینجایی. ‫نمی‌تونم بگم چقدر خوشحالم

‫ممنون. مامان، بریم داخل که بنشینی

‫البته

‫"اون‌ها بدن مسیح رو گرفتن

‫و در کنار ادویه‌ها بر طبق سنت خاکسپاری یهودی،

‫داخل کفن گذاشتن."

‫"حالا در جایی که او به صلیب کشیده شده بود،

‫یک باغ وجود داشت و در اون باغ،

‫یک قبر جدید بود که کسی درونش به خاک سپرده نشده بود."

‫"پس اون‌ها مسیح رو برای روز آمادگی یهودی اونجا گذاشتن."

‫"چرا که قبر نزدیک بود."

‫- بشارت پروردگار. ‫- حمد و ستایش برای توست، یا عیسی مسیح

‫جمعه‌ی خوب

‫امروز یکی از محبوب‌ترین روزهای سال برای منه. ‫اشتیاق و علاقه‌ی خداوند

‫همین کلمه‌ی اشتیاق و علاقه

‫همین کلمه، به معنی احساسات قوی و غیر قابل کنترله

‫احساساتی که به ندرت کنترل می‌شن

‫این حسیه که مسیح داشت وقتی جونش رو برای ما داد

‫تا ما بتونیم زندگی جاودانه داشته باشیم

‫چه نعمتی، ‫به زیبایی در کتاب "بشارت جان" بهش اشاره شده

‫بشارت یعنی خبر خوب! ‫خبر خوب در جمعه‌ی خوب

‫و هنوز داستان در مورد زجرکشیدنه

More Farsi Persian subtitles for Midnight Mass

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left