نخستین 200 خط.
« بیاتوموویز؛ مرجع دانلود فیلم و سریال بدون سانسور» :.: Bia2Movies.bid :.:
»» تــرجــمــه: کیارش «« :.:.: Ki@RaSh :.:.:
« عشاء ربانی نیمهشب »
« کتاب پنجم » « بشارت »
دو شب پشت هم. باید باهاش حرف بزنیم
خوشم نمیاد خبر نداشته باشم که...
شایعه شده که زمان زیادی رو با خانم گرین میگذرونه
خب، خوش به حالش
اون دیگه بزرگ شده. اگه با این کار احساس آرامش میکنه...
پس خوش به حالش
امروز دیر شروع شد. به نظر فقط ما هستیم
از پسش برمیایم
صبح بخیر
تو خیلی...
خوشت میاد؟ از کشوی لباسها طبقهی بالا پیداش کردم
اون لباسها چندین ساله که رنگ روز رو به خودشون ندیدن
ولی خب منم مثل اونا هستم
بازم فکر میکنم خیلی بهم میاد، نظرت چیه؟
اجازه هست؟
میدونم اون پسر اذیت شده
همیشه اینجوری بوده
پدرش هیچ وقت در حق من و اون خوبی نکرد...
من تمام تلاشم رو کردم
من هر کاری میتونستم کردم ولی کافی نبود
من دو جا کار میکنم
کارهای شهری، هنوزم نمیتونم خواهرهاش رو تامین کنم
برای همین اون کار خودش رو میکنه
پول باید از یه جایی بیاد و اون باید غذا سر میز بذاره
البته برای تو زیاد مهم نیست کلانتر، مگه نه؟ هان؟
قانون قانونه، مهم نیست شرایط چیه، مگه نه؟
من نمیخوام قضاوت کنم جونی. من فقط گفتم که حرفش سر زبونها هست
- بول برای چند تا... - بیل!
اسمش بیلـه
اون به اصطلاح دوستش، وقتی که شروع به فروختن وید کرد، بول صداش کرد
خب حداقل بهش نگفتن بانگ
ببین اگه تو و آدمهای توی جزیره
به یه پسر گمشده اهمیت نمیدید،
خب دیگه نمیدونم برای چی میرید کلیسا
و نشون میدید که خیلی دیندار هستید چون مشخصه که اصلاً مسیحی نیستید
- خانم، من مسیحی نیستم. - میدونی منظورم چیه
من با همکارانم توی شهر در ارتباط هستم
و اونها هم با بول...
با همکارها و دوستان بیل در ارتباط هستن. پیداش میکنیم
پس این افرادی که توی جزیره باهاشون صحبت میکنی چی؟
چون آدمهای شهر یه بحث هستن ولی جزیرهنشینها میدونن
جزیرهنشینها همیشه میدونن
من با جو کالی حرف زدم
بهترین چیزی که میتونم بهتون بگم اینه که اون آخرین کسی بوده که توی جزیره اونو دیده
- حالت طبیعی داشته؟ - خانم؟
وقتی باهاش حرف زدی، چیزی نزده بود؟
خب، در مورد جو نمیشه با قطعیت گفت
- هیچ وقت نمیشه ولی... - دوباره باهاش حرف بزن
- ببین، من فکر نمیکنم... - دوباره باهاش حرف بزن!
تو اونو نمیشناختی!
آدمهای اینجا واقعاً اونو نمیشناختن
ولی اگه میشناختن هم براشون مهم نیست
ولی این قضیه نباید مهم باشه
وقتی همچین اتفاقی میوفته، ما همه باید مثل هم باشیم
صبر کن، گفتی هر شب؟ عشاء ربانی صبحگاهی نداریم؟
فعلاً نداریم
پدر پال احتمالاً چند صبح دیگه لازم داره
تا سرماخوردگیاش کامل خوب بشه
ولی امشب باید آماده باشه. درست نیست استورج؟
بله قربان
من خودم صبح باهاش حرف زدم و خیلی حالش بهتر شده
درسته و دالی هم باهاش حرف زده
و یک سری حرف راجع به جمعهی خوب برای گفتن داره
درست نیست عزیزم؟
دالی؟ تو...
میلی. خودتی؟
آخرین بار که چک کردم
امروز عشاء ربانی نداریم؟ من خیلی منتظرش بودم
نه...
خودت رو ببین
خدای من. خانم گانینگ خیلی... مامان؟
متاسفم عزیزم
فقط...
چه دنیای هیجان انگیزیه
- سلام خانم فلین. - عزیزم
سلام عزیزم. من شنیدم...
رایلی بهمون گفت. تو تنها نیستی
اینجاست؟
نه، نیست. راستش فکر میکردم پیش توـه
جو؟
- گرفتی؟ - آره
رایلی رو ندیدی؟
همه چیز مرتبه؟
آره، به گمونم رایلی گم شده
هان؟
پس با ارین گرین نیست؟
به گمونم نه
خدا لعنتت کنه رایلی
همیشه باید گند بزنه؟ حتی بعد از...
خدایا
اون چه مرگشه؟
فقط ولش کن. ولش کن
ما چه غلطی میتونیم بکنیم؟ اگه اون حتی نخواد... خدا لعنتت کنه!
متاسفم. متاسفم وارن
متاسفم. بیا
آره، ک-الف-ل-ی. جوزف
چهار، بیست ودو، شصت و نه
عالیه. ممنون میشم
خیلی خب ممنون. ممنون مایک
ببخشید مزاحم شدم
نه، نه. من داشتم دنبال...
چه کمکی از دستم برمیاد خانم گرین؟
- آره... احتمالاً چیزی نیست. - اکثر چیزها همینجوریه
شاید هم باشه، نمیدونم
نمیدونم اسمش چیه و این یه گزارش رسمی هم نیست
چون 24 ساعت یا 48 ساعت نگذشته
نمیدونم چقدر باید صبر کنم. و شاید بهم بخندی
ولی باید گزارش یه فرد گمشده رو بدم
کی؟
رایلی فلین
قرار بود دیشب بیاد خونهی من ولی نیومد
و از خانوادهاش هم پرسیدم...
امروز صبح و ظهر ندیدنش
خونهی شما... شما 2 نفر...
نه منظورم اینه که در حقیقت نه. گاهی اوقات با هم وقت میگذرونیم ولی...
توی قایق هم نبوده، چک کردم. پس به شهر هم نرفته
و موبایلاش هِی زنگ میخوره و زنگ میخوره
چیزی نگفته؟
هر چیزی که الان اگه بهش فکر کنید، متوجه موضوعی بشید یا...
نه هیچی. گفته بود که میاد پیش من
- خب حتماً ولی شاید اون... - گفت که میاد پیش من
خیلی خب
خیلی خب، آخرین باری که دیدینش کِی بود؟
دیروز صبح وقتی بیدار شد
با جو کالی رفت جلسه ترک الکل در سنت پاتریک...
جو اونجا بود؟ مطمئنی؟
نمیدونم. حدس میزنم چون اون هم به این جلسات میرفت
و بعدش برای شام رفت خونه
خانوادهاش هم همین رو گفتن. و قرار بود منو ببینه ولی خبری نشد
خیلی خب، دیروز صبح راجع به چی حرف زدید؟
میدونی، برنامهی روزش، خوابی که شب قبل دیده بود
و شب قبل راجع به چی حرف زدید؟
خیلی خب گوش کن. من حرفت رو باور میکنم
خیلی خب. نمیخوام فضولی کنم
امیدوارم حرفی زده باشه که بتونیم بفهمیم کجا رفته
خیلی خب؟ ممکنه یه چیز کوچک باشه. چیزی که یادش رفته باشه
وضعیت روحیاش مهمه
چون وقتی میخوام دنبالش بگردم که اینکارو میکنم...
اگه معلوم شه که رفته به یه هتل توی شهر و مشروب خورده،
ممکنه قبلاً حرفش رو زده باشه. همین. باشه؟ من فقط دنبال همچین چیزهایی هستم
باشه؟
راجع به چی حرف زدید؟
مرگ
ما راجع به اتفاقی که
بعد از مرگ میوفته، حرف زدیم
خب دیدی، منم همین رو میگم
آره برای همین من اینجام
خیلی خب. تو بحث و باز کردی یا اون باز کرد؟
کل روز داشتم این سوال رو از خودم میپرسیدم، نمی...
فکر کنم توی سر جفتمون بود چون من...
من یه بچه از دست دادم
متاسفم...
مطمئنم که اون موضوع رو باز کرد
و من به سختی بهش دامن زدم
- و اون راجع بهش چی گفت؟ - منظورت چیه؟
مرگ
ازش میترسید؟ ازش فرار میکرد؟ یا...
به نظر مشکلی نداشت
ولی مردم همینو میگن. افرادی که خوب نیستن، افرادی که...
این حرفو راجع به کسایی که خودشون رو کشتن، میزنن
که به نظر خوب میومد
گاهی اوقات اینو میگن، آره
- نمیدونم باید چیکار کنم. - پیداش میشه
- بچهها. - پدر
بهتر شدید پدر؟
شب به خصوصیه بچهها. چشم و گوشتون رو باز کنید
میدونی، من راجع بهش شنیدم
آره ولی شنیدن کِ بُوَد مانند دیدن، مگه نه؟
میلدرد گانینگ، درست مثل روز، روشن
بورلی کین
خدا تو رو به ما برگردوند. و من خیلی خوشحالم که اینکارو کرده
و اینکه برای اتفاقهای پیش رو، پیش ما خواهی بود
خب ممنون. خیلی خوشحالم که اینجام
تنها نیستی. سارا گانینگ
خیلی خوشحالم که اینجایی. نمیتونم بگم چقدر خوشحالم
ممنون. مامان، بریم داخل که بنشینی
البته
"اونها بدن مسیح رو گرفتن
و در کنار ادویهها بر طبق سنت خاکسپاری یهودی،
داخل کفن گذاشتن."
"حالا در جایی که او به صلیب کشیده شده بود،
یک باغ وجود داشت و در اون باغ،
یک قبر جدید بود که کسی درونش به خاک سپرده نشده بود."
"پس اونها مسیح رو برای روز آمادگی یهودی اونجا گذاشتن."
"چرا که قبر نزدیک بود."
- بشارت پروردگار. - حمد و ستایش برای توست، یا عیسی مسیح
جمعهی خوب
امروز یکی از محبوبترین روزهای سال برای منه. اشتیاق و علاقهی خداوند
همین کلمهی اشتیاق و علاقه
همین کلمه، به معنی احساسات قوی و غیر قابل کنترله
احساساتی که به ندرت کنترل میشن
این حسیه که مسیح داشت وقتی جونش رو برای ما داد
تا ما بتونیم زندگی جاودانه داشته باشیم
چه نعمتی، به زیبایی در کتاب "بشارت جان" بهش اشاره شده
بشارت یعنی خبر خوب! خبر خوب در جمعهی خوب
و هنوز داستان در مورد زجرکشیدنه
No comments yet. Be the first to leave one.