نخستین 200 خط.
هی ، بیا دیگه برگردیم
... پنج دقیقه ی دیگه
دارم سعی میکنم کاری کنم که اولین دفعه ای که با من اومدی دریا رو یادت بمونه
لازم نیست 5 دقیقه بیشتر بمونیم ، یادم نمیره
نه ، حتماً یادت میره
بیا وقتی برگشتیم تو دستشویی سکس داشته باشیم
آره ، نمی خوام
کدومش ؟
نمی خوام
روز بعد از مردنش ، یه بسته براش اومد
خندیدم
بعد از اون همه پریشانی ای که باعثش شده بود ، نودل لیوانی سفارش داده بود که روز بعدش تحویل داده بشه
فکر کردم ، اوه ، پس ، به فردا فکر کرده بوده
بعد از خوردن نودل لیوانی ، برای اولین بار گریه کردم
یوکی نمونه ی بارز آدمهایی بود که روی لبه ی مرز مرگ و زندگی راه میرفتن
مهم نیست دیروز یا امروز چه اتفاقی افتاده باشه
با اینحال ، مافویو ... فکر می کردم تو تکیه گاه اون باشی
نه ... اون حرفم تا اندازه ای بی مسئولیتی بود
من میرم
هی ، این گیتار یوکیه ، لطفاً به عنوان یادگاری برش دار
نمی خوامش
! اونو نمی خوام
موضوع اون نیست ... ببخشید
نگه داشتنش سخته ، لطفاً ، می تونی قبولش بکنی ؟
فقط دارم بهت تحمیلش میکنم
ببخشید
ببخشید که یوکی و من هردمون اینقدر خودخواهیم
ببخشید که تک و تنهات میذاریم
... یوکی
توی شکمت یه حفره هست
حفره ی توی قلبت ، حتی اگه منفذ کوچکتر بشه ، هیچوقت کامل بسته نمیشه
... برای همین ، من ... درون حفره ... تو
از کی دیگه آواز نخوندم ؟
قبلاً چطور آواز می خوندم ؟
! گشنمه
آخرین قطاره پس من میرم ، می بینمتون
اوئه نویاما ! مدیر برنامه ام شماره حساب تو رو می خواد پس شماره تماست رو بهش میدم ، باشه ؟
ائـ ؟ شماره حساب ؟
برای کاره ، بزودی تمرینات و تمرین نهایی قبل اجرای زنده رو هم داریم
! خسته نباشی
خسته نباشی
بیا بریم سوپرمارکت
باشه
شیزو ، چی می خوری ؟
... هرچی تو بخواهی
با هیراگی و بقیه تمرین دارم
همون همیشگی
بعداً بهت پیام میدم
باشه ، کدوم استودیو ؟
که اینطور
تمرین تموم شد ؟
احساس تنهایی میکنم
می خوام ببینمت
! لعنتی ! اوه لعنت بهش
ائـ ... چیه ؟
!این پیام دیگه چیه ؟
فکر کردم اتفاقی افتاده به سریعترین شکلی که می تونستم ! اومدم اینجا ! با اینکه تقریباً ساعت آخرین قطاره
ببخشید
!اولاً که ، نمی تونی سریعتر جواب بدی ؟
تو مدتی که منتظر بودم جواب بدی ! بخاطرش عذاب می کشیدم
... آره
خوشحالم اومدی
می خواهی بنشینی ؟
نه ... واقعاً تو چت شده ؟
ببخشید ، هنوز نمی تونم کلمات درست رو پیدا کنم
ممنون که با عجله اومدی اینجا
خوب ، این اواخر خیلی تنهات گذاشته بودم
بعد از مدرسه باید بیشتر بریم استودیو ؟
حتی اگه نتونیم کاجی-سان و هاروکی-سان رو اونجا داشته باشیم ، می تونیم خودمون دوتا تمرین کنیم
الان نه
ها ؟ هفته ی دیگه کار پاره وقت داری ؟
ببخشید اما باید حدود 10 دقیقه ی دیگه برم یا در ... غیراونصورت آخرین قطار رو از دست میدم
... ده دقیقه
هی ، شاید از هیراگی شنیده باشی اما آخر این ماه یه کنسرت بزرگ داریم
دلم می خواد بیای و گوش بکنی ، میای ؟
تو ... جداً ، چت شده ؟
عجیبه
مافویو تاحالا اینقدر نسبت به موسیقی واکنش منفی ای داشته ؟
... هی
... الان هم همینطور
الان نه
... تقریباً مثل این می مونه که
خوب دیگه ، آخرین قطار میره
ببخشید ، فعلاً بذار برم خونه
... ها ؟ آه
می بینمت
... این بده
... بده
! واقعاً بده
من اومدم
تا این موقع شب بیرون چیکار می کردی ؟
هی ، صبر کن ! حالت خوبه ؟
خوب نیستم
راستش ، خیلی احساس ناراحتی میکنم
گهگاهی ، بطور غیرمنتظره ای نسبت به ... چیزهای خاصی دچار توقف میشه
اون واقعاً برام مهم نیست ، تنها کاری که لازمه بکنم اینه که صبورانه منتظر باشم از اون حالت دربیاد
اما ... اما امروز فرق داشت
بنظر میومد داشت موسیقی رو کاملاً رد می کرد
از آخرین دفعه ای که برای گیون توی استودیو تمرین کردیم دو ماه میگذره
دیگه دلش نمی خواد آواز بخونه ؟
ما ... گیون همینجوری منحل میشه ؟
! آه ، لعنتی
اگه موافقت نکرده بودم که نوازنده ی پشتیبان باشم بهتر نبود ؟
مخصوصاً وقتی که گروه موسیقی خودم توی ... همچین وضعیت بی ثباتیه ... لعنتی
اما چون دلم می خواست به اون آهنگ گوش بده تکمیلش کردم
برای همین کشمکشهای شما رو درک نمیکنم
اون نقطه قوت منه
من به موسیقی هیراگی باور دارم
... منم همینطور
درست مثل شیزوسومی ، برای گروه موسیقی ... برای مافویو ، از هر چی که دارم مایه بذارم
وقف کردن خودش به موسیقی و عشق یه جور کمال مطلوبه
اگه اینطوره ، منم می تونم گروه موسیقی و مافویو رو عزیز بشمارم
فکر کردم باید ازش یاد بگیرم
درست همونجوریه که شیزوسومی گفت
من نمی تونم مثل اون باشم
!چرا باید با من اونجوری رفتار بشه ؟
نه ، فهمیدم ، فکر کنم می دونم
می دونم که اگه جاهامون با هم عوض بشه منم عصبانی میشم
جداً دلم نمی خواد ببینم که مافویو با یه نفر دیگه آواز بخونه
! اما ... بااینحال
!چرا باید هر دفعه دست رد به سینه ام بخوره ؟
! این عجیبه
!چرا هر دفعه که یه قدم به سمتش برمی دارم عقب میکشه ؟
چرا اوضاع هنوز اینجوریه ؟
!موسیقی دیگه برات مهم نیست ؟
نه ... اینطوری نیست
بس کن ، مسائل رو اونجوری ساده نکن
درسته ، مافویو همیشه وقتی مضطرب نیست از همه فعالتره
اوه ... که اینطور
از چیزی نگرانه
تو واقعاً فوق العاده ای
مهم نیست بقیه چی بگن ، اونی که الان بیشتر از همه به صحنه نزدیکه تویی
حالا که اونجایی ، چرا مافویو رو هم همراه خودت وارد صحنه نمیکنی ؟
در نهایت ، مثل همیشه ، باید با موسیقیت اونو توی این راه هدایت بکنی
... درست مثل همیشه
شیه ، تک آهنگ شروع به کار رسمی بزرگشون رژه ، برای فروش عرضه شد
که اینطور
پس ، آخرش ... باید به روش خودم انجامش بدم
! مافویو
! صبح بخیر
صبح بخیر
ایتایا-کون ، کم پیش میاد این ساعت بیای
آه ، دیروز مسابقه ی تمرینی داشتیم ، برای همین امروز برای کلوپ فوتبال تمرین صبحگاهی نداریم
... اوه
مافویو ، فرم برنامه ی شغلی آینده ات رو تحویل دادی ؟
دیگه تقریباً آخرین مهلت تحویل دادنشه
ایتایا-کون ، تو چی ؟ تو تحویل دادی ؟
... من ؟ خوب من
یوهوو ! راستش از یه تیم حرفه ای برای ! ملحق شدن بهشون دعوت نامه گرفتم
ائـ ؟ تبریک میگم
! ممنون
تونستم توی آخرین مسابقات خوب بازی کنم ... و از چند جا چند تا پیشنهاد بگیرم
... عالیه
مگه نه ؟
اما فقط می تونم یک جا رو انتخاب کنم ، درسته ؟
بخاطرش برای یه مدت خیلی آشفته شده بودم ، اما آخرش جایی رو انتخاب کردم که از همه چالش برانگیزتر بود
عالیه
!مگه نه ؟
عالیه ... همه تصمیم گرفتند
خوب ، در مورد همه نمی دونم ، اما اگه بزودی فرم خودت رو تحویل ندی احتمالاً دعوات می کنند
چیکار داری میکنی ؟
! ایتایا
ساعت اول رو قراره توی محوطه ی مدرسه کمک کنیم
به معلم خبر بده که برای صف صبحگاهی دیر می کنیم
! باشه
امروز چون کانی-سنسه مرخصیه ، ساعت اول رو فوتبال بازی می کنیم
جدی ؟
! بهشون بگو من فقط تماشا میکنم ، ممنون
آه ، اون دیروز یه مسابقه داشت ، مگه نه ؟
چیکار داری میکنی ؟ بیا بریم
... باشه
با مافویو دعوا کردی ؟
چرا ؟
رفتار مافویو یه کمی عجیب نشده ؟
خوب ، فکر کنم یه جورایی از من دوری میکنه
چی شده ؟
معمولاً وقتی مافویو بهت بی محلی میکنه کلی جیغ و داد میکنی
ائـ ؟
چرا به فکر مخفی کردنش افتادم ؟
اوه خوب ، الان دیگه مهم نیست
کاریش نمیشه کرد
وقتی نگران چیزیه ، حرف زدن باهاش فایده ای نداره
وقتی زیادی تحت فشار میذارمش معمولاً آخرش دست رد به سینه ام میزنه
درضمن ، وقتی دیروز هیراگی رو توی تلویزیون دیدم ، متوجه شدم که واقعاً حرفه ای هستند
من الان فرصت ایستادن روی صحنه رو دارم
پس ، فقط باید با موسیقی خودم به مافویو تلنگر بزنم
عقده ی حقارتی که وقتی به عنوان نوازنده ی پشتیبان ... اجرا می کردم احساس می کردم ، احساس گناه
! همه ی اون احساسات سرسری رو دور میریزم
بطور جدی با موسیقی روبرو میشم
دلم می خواد جدی بگیرمش
... مشکل اینه که
واقعاً برای اجرای زنده میاد ؟
زود اومدی
آره
می خواستم یه کمی تنهایی تمرین کنم برای همین از هیراگی خواستم که بهشون بگه منو زود راه بدن داخل
از کی داشتی تمرین می کردی ؟
صبح
می خواستم همه ی آهنگها رو بی نقص اجرا کنم
... چون این اواخر روی سرودن شعر تمرکز کرده بودم
! چه خبر ! خسته نباشید
No comments yet. Be the first to leave one.