نخستین 200 خط.
آنچه در باش: میراث گذشت...
سوخت مجانی. بیشتر از این سودآور نمیشه.
خب راجرز پیش روسها خیلی محبوب نیست.
تحت فشار زیادیـه که سوخت بیشتری تحویل بده.
فکر کنم نقشهی کانتینر حمل و نقلـه.
اون عدد هفت رقمی،
شماره پیگیریـه.
برنامه اینه که امروز بعدازظهر قایق رو بردارن.
بدرود چاقال.
دنیا جای بهتری شده.
شکی توش نیست.
دربارهی این فرد صحبت کردیم.
احساسات قویای رو پیش کشیده.
آره، فکر کنم که تصور میکردم که خلاص شدن از دستش اوضاع رو درست میکنه.
دخترم رو دزدیدن.
- وای لعنتی. - کی؟
تو آخرین بار کِی باهاش صحبت کردی؟
همون مردیـه که بیرون آپارتمان مدی دیدم.
همین الان داکوایلر خودش رو تحویل پلیس داده.
حالا بگو دخترم کجاست؟
گاییدمت. گاییدمت!
من اینجام!
بردهتش بیابون.
هی، منم باهات میام.
مدی! مدی!
پیدات کردم.
پیدات کردم.
پیدات کردم.
پیدات کردم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت دیجی موویز را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید @DigiMoviez
شکلات پروتئینی که نشد غذا.
- واقعاً؟ - اوهوم.
«ترجمه از امیرعلی_پیام» .:: Amirali_Subs@ ::.
دیدی؟ اونقدرها هم بد نبود.
همم. شیفتمـه. باید برم.
خیلی کم پیش هم بودیم.
صبح چه ساعتی باید شهرداری باشی؟
ام، مثل همیشه. 9 اینطورها. چطور؟
تو قهوه درست کن. منم املت درست میکنم.
همینجا ساعت هفت صبح.
چه قراری بشه.
مراقب خودت باش.
همیشه هستم.
خواب موندی؟
لکس؟
«باش: میراث» «فصل دوم، قسمت سوّم»
اگه جات بودم،
دربارهی عوض کردن مهاربند ساختمون فکر میکردم.
لعنت بهش. همین الان هم بیشتر از بودجه خرج کردیم.
پیشنهاد میکنم از پایههای مارپیچ فولادی هم استفاده کنیم.
گفتم که. تو فهرست نواقص چیا هست؟
یه سری خرده ریز.
یه مقدار دیوار کاذب، عایق آب و هوا، درپوشهای پریز.
میدونی چیه؟ فکر کنم خودم کار رو تموم کنم.
مطمئنی؟
میدونی که این روزا شهرداری خیلی سختگیر شده.
به نفعته که یه متخصص حرفهای، تا آخر کار
همهچی رو بررسی کنه.
ببین، میدونم نمیتونم مشکلات دنیا رو درست کنم.
ولی قطعاً میتونم خونهی خودم رو درست کنم، نمیتونم؟
صورتحساب نهایی رو برات میفرستم.
موفق باشی آقای باش.
چه خبر شده؟
پدرت اخراجم کرد.
ماسیمو رو اخراج کردی؟
در واقع اخراجش نکردم. فقط دیگه به خدماتش نیاز ندارم.
ولی کارش هنوز تموم نشده.
خودم کار رو تموم میکنم.
- مطمئنی؟ - یه فهرست نواقصـه دیگه.
آره، ولی خب هیچوقت تموم نمیشه.
برای همینـه که الان دارم انجامش میدم.
به اون آلبوم مایلز موزلی که بهت دادم گوش دادی؟
نه هنوز فرصتش پیش نیومده.
خب، بهتره که پسِش بدم آلبوم رو.
باشه، میتونی پس بدی.
میتونم توی گوشیم دانلود کنم.
ای آدم بیذوق. آدم اینجوری موسیقی واقعی گوش نمیده.
خب، هندزفریهام به اندازهی کافی خوبن.
حداقل با کامپیوتر دانلود کن.
با هدفونی که کریسمس برات گرفتم گوش کن.
- باشه. - برای گوشهات هم بهتره.
باشه.
خب، واسه شام چی میخوری؟
آم، از قبل برنامه دارم براش.
دوست پسر؟
شاید.
آم، خبرت میکنم.
هروقت قطعی شد زنگ بزن.
باشه.
دیوید فاستر باهامون بیا.
برای قتل لکسی پارکس بازداشتی.
دیوید، چه خبر شده؟
نمیدونم. اشتباه میکنن.
حق این رو داری که ساکت باشی.
- هرچی که بگی... - به هانی چندلر زنگ بزن.
... ممکنه علیهت در دادگاه استفاده بشه.
اسم دیوید فاستر به گوشت خورده؟
چند سال پیش یه موکلی به اسم دیوید فاستر داشتم. اگه منظورت اونه که آره.
زنش زنگ زد.
بازداشت شده و میخواد ازش دفاع کنی.
اتهامش چیه؟
قتل. متیو شمارش رو داره.
بهش زنگ میزنم.
از دنده چپ پاشدی؟
خوب نخوابیدم.
باید یه جایی برای خودت جور کنی.
دنبالشم. همهجا گرونـه.
بیا منطقه بویل هایتس.
ببین خوشت میاد یا نه.
من عمراً وارد اون شلوغ بازار نمیشم.
جدا از اون، رفت و اومدش میکشه منو.
کار میدانی چطوره؟
عاشقشم.
لباسهای خودم رو میپوشم، موهامو باز میذارم. آدمبدها هم هستن.
حسودیم شد. مردم اینقدر حوصلهم سر رفت.
تو یه چشم بهم زدن برمیگردی به کار میدانی.
امیدوارم.
- قرار برقراره؟ - آره.
- خوبه. - مراقب باش.
- تو هم همینطور. - خیلی بانمکی.
جدی میگم. زخم کاغذ واقعاً بده.
خفه شو.
عفونت میکنه.
گمشو دیگه. ازت بدم میاد.
- فعلاً. - فعلاً.
افبیآی اومده دنبالت.
- دنبال من؟ - همین رو گفتن.
بفرستشون داخل.
سرکار خانم وکیل. من مامور افبیآی سیلویا جیمز هستم.
لوکاس جونز هستم.
چه کاری میتونم براتون بکنم؟
چند ماه پیش جسد کارل راجرز و گوون کیتینگ
توی کانتینری که داشت توی شهر هو چی مین،
تخلیه میشد پیدا شد.
بهشون شلیک شده بود.
شاید تو اخبار یه چیزایی دیده باشید.
ما مبدا کانتینر رو تا یه انباری توی
بندر لانگ بیچ ردیابی کردیم.
و اطلاعات گرفته شده از نزدیکترین آنتن
شماره شما رو به ما داد.
که ازش برای پیام دادن به یک کارآگاه بازنشسته لسآنجلس که
در همون زمان در بخش دیگهای از بندر بود، استفاده شده بود.
چه اتفاقی.
هر دوتاتون زدید تو جاده خاکی، درست توی زمان و مکان مشابه.
دقیقاً همون روزی که قرار بود کانتینر وارد کشتیای به مقصد ویتنام بشه؟
همم.
مایلیم بدونیم اونجا چیکار میکردید،
شما و باش.
متاسفانه نمیتونم کمکتون کنم.
این فرصت شماست که داستانتون رو رسمی ثبت کنید.
چه رسمی چه غیررسمی، چیزی ندارم که بهتون بخوام بگم.
اگه نمیخوای با ما صحبت کنی، میتونی با هیئت منصفه صحبت کنی.
به شما اخطار داده میشه که هیچ فایل، مدرک، ارتباطات یا
هر چیز دیگهای که مربوط به این پروندهست رو از بین نبرید.
انجام این کار نقض قوانین فدرالی خواهد بود.
راه خروج رو خودتون بلدید.
اینا دیگه چی میخواستن؟
دنبال اطلاعات بودن.
مربوط به کارل راجرزه؟
ظاهراً که هست.
انگار این قصه سر دراز داره.
به نظر خیلی نگران نیستی.
یه پیام نصفه دارن که کسی رو مقصر نمیکنه.
کسی باهاشون یا با هیئت منصفه صحبت نمیکنه.
پروندهشون دود میشه میره هوا.
بذار یه چیزی بپرسم.
رز یا رامیرز هم احضاریه گرفتن؟
فقط من.
آها.
فکر میکنی چیز خاصیـه؟
شاید نباشه.
به کریت و برل هشدار میدم. به مو هم همینطور.
باید فرض کنیم که دارن میبینن و گوش میدن.
خب اینکه مشخص بود و تو هم دقیقاً کاری رو کردی که میخواستن.
مستقیم اومدی پیش من.
لعنتی. ببخشید.
کارت حاکی از عذاب وجدانـه.
برای چیزی عذاب وجدان داری؟
نه ندارم. حتی یک لحظه.
خوبه. منم همینطور.
میخوای دزدکی وارد مدارک و ارتباطات یه دفتر حقوقی بشم؟
ایمیل، پیامک، تاریخچه تماس.
همون دفتری که بیشتر از هر کسی از جمله خودت، بهم پول میده؟
صدای انفجاری یادت نمیاد شما؟
پای خودتم گیره داداش من.
آره، کاملاً آگاهم.
باید بدونم رز و رامیرز با کی ارتباط دارن.
اگه یکیشون بخواد همکاری کنه،
باید بدونیم مامورهای فدرال چه اهرمی دارن.
عجب اتلاف وقتی.
من فقط اینجام چون شرکت بیمهم گفته باید بیام.
درهای ماشینتون قفل بوده؟
زیر 5 دقیقه برگشتم.
فقط رفتم داخل که یه چیزی رو پس بدم.
در نتیجه خیر. اون چیز کجا بوده؟
توی یه کیف رو صندلی جلو.
کیف رو هم بردن؟
بله بردن.
شیء گم شده رو توصیف کنید.
No comments yet. Be the first to leave one.