نخستین 200 خط.
خم اوه شت…
یه پهپاد سمت بالکنش پرواز می کنه میره پیش خم که هراس داره.
خم اوه شت…
واقعاً لعنتی.
لعنتی.
من خیلی بی فکرم.
خم اوه شت…
خم اوه شت…
لعنتی!
چند روزه که خیره شدی.
زندگیت نمی تونه اینطور به پایان برسه، دیو.
هی!
هی!
همین.
اوه، عالی!
این عالیه.
از خانواده پاوینه هستی؟
آره.
درسته
بیمار دارو میخواد
اینو برای پرداخت پیش صندوقدار ببر
و دارو رو از داروخونه بگیر
اینجا بیار
متوجه شدی؟
آره.
-فقط کمی اینجا صبر کن. -باشه.
دکتر پراکیت جونگویلای،
لطفاً به اورژانس بیاین.
متشکرم.
بله…
چقدر؟
اینجا.
متشکرم.
مادر من سه روز پیش آی سی یو بستری شد
چون بیماری قلبی داره.
خیلی بده که
دکتر به من گفت که آماده باشم
چون ممکنه نتونه تا سال جدید تحمل کنه.
مادرم الان خیلی پیر شده،
و شرایط بهداشتی زیادی لازم داره.
من فقط می خوام که اون بدونه
اگه هنوز هم می خواد بجنگه،
منم باهاش مبارزه میکنم
لعنتی!
ایده ای که به ذهنم رسید رو فراموش کردم.
اینجاست.
در راهه.
میاد…
این کاریه که اون می خواد انجام بده؟
لعنتی؟
دوباره فراموش کردم.
بیا، .
ایده ها... به سراغ من بیاین!
ایده ها... به سراغ من بیاین!
ایده ها…
لعنتی.
ایده ها نيومدن،
اما هرج و مرج رخ داده.
نمی گیریش؟
صدایی نباید جلوی آی سی یو در بیاد
هیچی نمیدونی؟
متاسفم.
رو بی صدا گذاشتی؟
آره.
گوشی داری؟
همشون رو رو بی صدا بذار
خیلی بلند حرف زدی اینو تماشا کن
گوشی داری؟ اینو به حالت بی صدا تغییر بده
سریع
می دونم که هرگز فیلمنامه برای داستان های عاشقانه نمی نویسی
اما توئی بهت ایمان داره.
-اگه کمی طول بکشه اشکالی نداره. -بله.
اون مشتاقانه منتظر خوندنه .
آره.
من…
-لطفا بهش بگو متاسفم. -باشه.
آره.
به زودی برات میفرستم
خیلی خب. ادامه بده.
بله متشکرم
نوشتن یه کمدی عاشقانه در فضایی افسرده…
چطوره؟
مانتراها
اون مذهبیه؟
من افرادیو دیدم که برای بستگانشون دعا می کنن.
راستش رو بخوای، مطمئن نیستم که کار کنه.
بیا، اونو تنها بذار.
به نوشتن ادامه بده. به نوشتن ادامه بده به نوشتن ادامه بده.
پس خم تصمیم دقیقی گرفت.
اون بهترین دوستش رو گلف صدا کرد.
قاطعانه به اون گفت...
آه، لعنتی!
چرا شعار می دی؟
لعنتی، الان زمان سکسکه نیست.
وایسا الان تمومش کن.
اه لعنتی!
آنجا!
همیشه کار می کنه
اوه؟
کی همچین صدای بلندی درست کرد؟
شاگرد پیانوی من همیشه سکسکه می کنه.
به همین خاطره که می دونم چجوری اینو درست کنم.
هی زودتر بهم گفتی
یه فیلمنامه کمدی عاشقانه
که چندین داستان رو تو یه فیلم جمع می کنه بنویسم
وقتی این ایده رو مطرح کردی چجوری به ذهنت رسید؟ سخت بود؟
باید بازیگران زیادیو انتخاب کنی که برای نقش ها مناسب هستن، درسته؟
اول باید به کدوم جواب بدم؟
و وقتی به خطوط پانچ فکر می کنی
چطور می دونی کدوم یکی کار می کنه و کدوم نه؟
لعنتی... اون خیلی سریع سوالات رو تغییر می ده.
و فیلمنامه ای که بهش فکر می کنی، سرگرم کننده است؟
می تونم بخونم؟
این ایده خوبیه؟
چجوری می تونم نه بگم وقتی اون مژه های زیباش رو تکون می ده؟
آره
تو می تونی.
پایان خوش
-هی. -تموم شد؟
نه الان خیلی تنبلم
میشه فقط پایانش رو بهم بگی؟
نمی تونم.
البته که می تونی.
میخوام بدونم چطور تموم میشه
لطفا.
خوب، وقتی فیلمنامه ایو می خونی
باید برای درک شخصیت ها وقت بذاری
و وضعیتی که توش قرار دارن رو بسنجی
واقعا اونها رو درک می کنی و فیلمنامه من…
چهار خط داستانی تو خودش داره
فقط راحت باش
بیا دیگه.
اونجا. اون اینو نمی فهمه.
خوب، من باید به نوشتن ادامه بدم.
خب پس باشه
به خوندن ادامه میدم
رمز عبور چیه؟
دوستت دارم.
ها؟
-رمز عبور "دوستت دارم." -فهمیدم.
شیرینه.
کسی اونوره
برو برو برو
چه جهنمی؟
-لطفا مرغ برنج بخور. -ها؟
این یکی رو هم بگیر
من فقط برنج مرغ دوستم رو میبرم
هی. هی.
تعقیبش کن.
گفتم برای دوستم برنج و مرغ میارم
درسته.
داستان من شروع شد از هیچ جا، دقیقاً به این شکل.
فقط به این دلیل که من برنج مرغ دوستم رو میبردم
آره! آره! آره!
من در مورد قمار بهت گفتم.
منو به چالش نکش من برای این به دنیا اومدم.
انتقال کامل 1000 THB
آتابوی.
ما فقط روی چند ضربه آزاد شرط بندی می کردیم، و هنوز گرفتیش
لعنتی، این خسته کننده است.
-میخوام برم -بیا، یه مسابقه دیگه
پرتاب ها چطور؟
علاقه مند نیستم
ضربات کرنر، پس؟
-ضربه های کرنر؟ -آره
لبامو بخون
چاق لعنتی
چرا به من گفتی زیبا؟ من فقط…
یه جورایی بامزه است. میدونی؟
نازی
به کمک احتیاج داری
حرکت کن. من می رم.
بهت فرصت دادم جبران کنی
لعنت به تو فتی
فردا مرخصی؟
فردا؟
آره
برنامه نویسان ژاپنی نمی تونن بیان
شرکت من نمی تونه کاری انجام بده
این لنگه.
درسته
چی؟
شرط می بندم روی دو تا جعبه آبجو،
نمی تونی دو هفته اونجا بمونی
میخوای شرط ببندیم؟
لعنتی فقط سه روز گذشته.
خیلی دارم اینو از دست میدم
دکتر برای معاینه با من تماس می گیره
اگه عفونتی وجود نداشته باشه مجبور نیستم تو قرنطینه بمونم.
وقتی سرم خلوت شدم باهات تماس می گیرم.
خدا حافظ.
TEE
تاریخچه تماس، TEE
TEE
تی فاکر
چرب.
بذار اینو بهت بگم، تو داری این شرط رو میبازی
من یه پاور جدید باز کردم.
تا به حال اولین پهپاد تحویل غذا در تایلند رو دیدی؟
منم.
No comments yet. Be the first to leave one.