نخستین 200 خط.
تراژدی لیان
m 61 573 l 189 573 189 619 61 619
m -67 -56 l 73 -56 73 -7 -67 -7
هی یونگ
m -58 -53 l 66 -53 66 -3 -58 -3
لیان
آهنه
جی
آن
آن
جی
دانهو
m -58 -51 l 70 -51 70 -6 -58 -6
دانهو
m 61 573 l 189 573 189 619 61 619
m -67 -56 l 73 -56 73 -7 -67 -7
هی یونگ
m -58 -53 l 66 -53 66 -3 -58 -3
لیان
آهنه
قلعه لیان
تانگ جون
m -58 -51 l 70 -51 70 -6 -58 -6
دانهو
m 61 573 l 189 573 189 619 61 619
m -67 -56 l 73 -56 73 -7 -67 -7
هی یونگ
m -58 -53 l 66 -53 66 -3 -58 -3
لیان
آهنه
ارتش تانگ جون
ژائو
فی
ارتش جی هوی
ارتش هی یینگ
نیروهای فی شین
ارتش ما چنگ و لیو دونگ
فی
ما
ژائو
فی
جی
ارتش ما چنگ و لیو دونگ
نیروی فی شین
چینگ
ما چنگ
لیو دونگ
نیروهای فی شین
ارتش چینگ شه
جین مائو
فی
در یک چشم به هم زدن
فکر میکنم پونزده سال پیش یا همچین چیزی بود
جی هوی و افرادش
،شاهد این بود که بزرگسالان لیان یعنی حتی لردهای فعلی
دقیقاً جلوی چشمشون کشته شن
این اتفاق وقتی افتاد که مرزهای ...لیان مشخص نبودن، و لردش
لردش جی چانگ بود، پدر جی هوی
،اون موقع
لیان توی یه شهری به اسم آهنه برای برتری حکومتی مبارزه میکرد
پایتخت سلطنتی هاندان شاید به عنوان یه درگیری ساده حسابش میکرد
!برو
!ولی یه جنگ بود... یه جنگ خشن
لرد قلعه آهنه تانگ هان
تانگ هان از آهنه با مشتی آهنین حکمرانی میکرد
لردِ قلعه لیان جی چانگ
جی چانگ، حکمران مقابل دقیقاً توی جهت مخالف بود
اون با احترام و همبستگی مردمش رو پیش می برد
آهنه دوبرابر لشکر داشت
،ولی جنگجوی با مهارت جی چانگ و دایره درونی کهنه سربازاش
و افرادش حتی توی دوران صلح هم تمرین می کردن
و اصلاً به خاطر بیشتر بودن دشمن مشکلی نداشتن
به اضافه جی هی، لیو دونگ و ما چنگ که ستاره های نوظهورشون بودن
تونستن جنگ رو به نفع لیان تموم کنن
!فکر کنم دیگه تمومه
!حتی به پشتیبانی هم نیازی نداشتیم
فکر میکردم سربازای شایسته ای هستیم
ولی اون سه تا یه چیز دیگه ان مگه نه ارباب؟
،واقعاً. به عنوان پدرشون از این راضی تر نمیتونم باشم
جی چانگ لیو دونگ و ما چانگ رو هم بزرگ کرده
بهم گفته شده که اونا پسرای یکی از معتمدان فقیدشون بودن
با اینحال پیوند بینشون جدانشدنی بود
،همین که لیان اون روز پیروز شد
آهنه مبارزه نهایی رو آغاز کرد
جنگ دانهو، که در این بخش ها مشهوره
لیان کل ارتشش رو آورد
ولی ارتش آهنه مجبور شد از سربازای محلی کمک بگیره
و تعدادشون رو پنج برابر دشمن کرد
شنیدم که مبارزه خیلی شدید بوده
با اینکه لیو دونگ و ما چنگ زخمی بودن اما شجاعانه جنگیدن، خیلی مصدوم بودن
ولی در نهایت
جی هوی رفت تا خودش شخصاً .ارباب تانگ هان رو سلاخی کنه
.تا پیروزی لیان رو حتمی کنه
اگه اینطور باشه، ژنرال ژائو، جی هوی عجب مبارزیه
اون زمان، مطمئنم که خیلی از انفجار قلمرو جی چانگ خوشحال بودن
ولی بعد از سال ها دشمنی بین لیان و آهنه
با یه مبارزه توی دانهو ماجرا تموم نشد
در حالی که ارتش جی هوی داشت سرابازی باقیمونده تانگ هان رو دنبال میکرد
شهرقلعهی لیان به دست دشمن افتاد
،و رهبر این حمله پسر تانگ هان بود تانگ جون
اون بزدل توی نبرد دانهو عقب وایستاده بود
و توی حمله اش گارد قلعه رو از سر راه برداشت
گویا حتی پسرای احمق هم اونقدری پدرشون رو دوست دارن تا انتقامشون رو بگیرن
تنها سربازاشون توی لیان کسایی بودن که توی نبرد دانهو شدیداً زخمی شده بودن
،بینشون لیو دونگ و ما چنگ هم بودن اما دست تنها هیچ کاری از دستشون برنیومد
!لعنتی
!لیو دونگ
،به هر حال، لیان سقوط کرد
،و زنا و بچه ها و پیرهاش به عنوان اسیر گرفته شدن
در ازای جون این گروگان ها
تانگ جون به جی چانگ، افسرهاش و افرادش فشار آورد تا تسلیم شن
!نه، پدر! اگه بری کشته میشی !این یه حقه کثیفه
تانگ جون قبول کرد تا جون کسایی که نمیتونن مبارزه کنن رو ببخشه. نمیتونیم بیشتر از این کاری کنیم
!...پدر
!ارباب
چی شده یوء یین؟
چرا جلوی پدرمو نگرفتی؟
اگه بره، تو هم سرنوشتت با اون یکی میشه
!و تو، ارباب هه
!اگه نره، بچه هامون سلاخی میشه
...هوی
تصمیم گرفتم که استراتژی احمقانه تانگ جون رو بپذیرم
که سر فرمانده ها رو بدیم تا سر بچه ها و زنامون بریده نشه
،شاید فرماندهان سرسختی باشیم بتونیم با هرارتشی رو به رو بشیم
ولی من ارباب لیان هستم .اولین نفر و جلوترین فرد
و دایره داخلی من همه بزرگسالان لیان هستن
طبیعیه که یه بزرگتر جونشو برای بچه ها به خطر بندازه
و با اینکه هنوز خیلی زوده
تو هم باید مسئولیتت رو بپذیری
.پسرم
رد و بدل کردن گروگان ها انجام شد
!ارباب
!ارباب جی چانگ
چطور ممکنه؟
!بقیه اش رو به تو می سپارم
...اصلاً دیگه نیازی به این زندگی ندارم
،این به خاطر تو نیست به خاطر بچه هاست
!ارباب، خواهش میکنم منو ببخشین
من توی قلعه بودم وقتی که ...این... وقتی این
!نه، تقصیر من نیست
!من گذاشتم که گروگان گرفته شم
!ببخشید قربان
!ما رو ببخشین ارباب
نه نه. خدا رو شکر که هنوز زنده این
لیو دونگ
ما چنگ
مراقب هوی باشید
.آه بله
اینا رو بهت برمیگردونم
به عنوان یه جور هدیه
من شان من هستم، از پایتخت سلطنتی هاندان اعزام شدم
ارتش ژائو شان من
این مسئله بای تحت نظارت افسرهای دربار حل بشه
آهنه دیگه حق نداره حتی به سربازان باقی مانده لیان دست بزنه
پیرها، زنا و بچه ها
سرباز زدن به عنوان طغیان در برابر دربار قلمداد میشه
و ارتش شان من با نیروی نظامی مجازاتتون میکنن
فهمیدین؟
هاندان باید زودتر یه ارتش صلح آور می فرستاد
...آه، که اینطور
،اون باید جی هوی باشه که تانگ هان رو توی دانهو کشت
!ببندینش
تانگ جون، بابت اینکه قبول کردی !جون پسرامو نگیری ازت ممنونم
اشتباه فهمیدی. فقط میخوام مزه غم و اندوه من رو بچشن
...که اینطور
!لعنتی. لعنت به همه چی
!آتیشش بزنین
!ارباب جی چانگ
!پدر
!ارباب
!از این به بعد، هوی ارباب لیانه
!اون یه پدر جوانه! به حمایت شما نیاز داره
!بله قربان
!ارباب
!می فهمیم
!هوی
!از بچه های لیان مراقبت کن
!روت حساب میکنم، پسرم
!قسم میخورم... که اینکارو میکنم
و به خاطر همین اسم جی هوی خارج از محدوده اش شناس نیست؟
بله
لیان تقریباً تموم سران بزرگسالش رو از دست داد
ولی توی پنج سال، ارباب جی هوی قدرتش رو بازیابی کرد
،سه سال بعدش آهنه هم تسلیم شد
و جی هوی رهبر کل منطقه شد
.میگن که حکمران عادلیه مردمش هیچ شکایتی ندارن
...و
عروسکه چی؟
محافظان لیان یه سنت دیرینه ان، خیلی دور
مثل یه طلسمی که بچه ها موقع رفتنِ پدرشون به جنگ بهشون میدن
لیو دونگ، مردی که منو گیر انداخت سه تا داشت
این یعنی سه تا بچه داره؟
اینو نمیدونم
وایستا... لیو دونگ گیرت انداخت؟
خب، بیخیالش
به هر حال، ارتش جی هوی قدرتمنده
شایعات میگن که الان حتی قوی تر از اون زمانه
از زمانی که ارتش جی چانگی که پنج برابرشون بودن رو شکست دادن
همچنین روحیه بالایی برای اینکه نذارن کسی فرای هی یونگ بره رو دارن
خب؟ به نظرت بهتر نیست که اینجا بمونیم؟
No comments yet. Be the first to leave one.