نخستین 200 خط.
« ويچيتا، كانزاس »
کمکی از دستم برمیاد؟
بله. ممنون
چند تا چسبِ برق جايگزين میخوام
باشه. اونایی که خالي شدن رو برام بیار تا يه حلقهي جديد بهت بدم
خاليـه چي؟
حلقهی مقوایی که وقتی نوار چسب تموم میشه، ازش میمونه
چی؟ چرا؟
روند کار اینطوریـه
تا وقتی قدیمی رو نگيريم نمیتونم چسب جدیدی بهت بدم
شوخیت گرفته؟
نه
بیخیال بابا، دنیس
زيرنويس از رضا حضرتی و عرفان
« سنفرانسيسكو، كاليفرنيا »
خلبان صحبت میکنه. از نیویورک تا ...منطقهي خليج سنفرانسيسكو
فقط، هي، يه لطفی بهم بکن. دیگه هیچوقت این رو پیش نکش
خب میخوام اینکارو بکنم
چون این احمقانهترین ایدهایـه که تاحالا شنیدم
- خب، میخوام همینکارو بکنم، بیل - ما خودمون کار داریم
- اومدیم که آموزش بدیم - کینو، زندان وکاویل
زندان سنلوئيس، نورکو، سولدد، سن کوئینتن
اگه بهم میگفتی "میخوام همیشه ساحل باشم، موج سواری کنم"
- " بشینم و خوش باشم" - فولسام
یا ميگفتي بيل، " میخوام یه بازیگر بشم"
یه آپارتمان توی غرب هالیوود و یه سگ برام پیدا کن
منسون توی وکاویل 48 كيلومتر فاصله داره
خيلي راهي نيست
- واقعاً میخوای چارلی منسون رو ببینی؟ - چرا که نه؟
- آقا - فقط یه سری بزني و سلامی بکني
آره
ممنون
کسی نباید چیزی درمورد اون مادرجندهی دیوونه بشنوه
این رو خوب میدونی
به سنفرانسیسکو خوش اومدین. لطفاً در صندلیهاتون...
به علاوه، کِی وقت میکنی اين گپ و گفتگوها رو انجام بدي، هولدن؟
یه کاریش میکنم
کسی نمیتونه با منسون صحبت کنه
تام اسنایدر سالهاست میخواد باهاش مصاحبه کنه
ما از ادارهي تحقیقات فدرال هستيم
اگه حقوق مدنيـش نقض شده باشن چی؟
لطفاً سوار ماشین شو
« سانتا کروز، كاليفرنيا »
هر سال توی کالیفرنیا، 35 درصد قتلها حل نشده میمونن
این آمار از قتلهای حل نشدهی بقیهی ایالتها بیشتره
بخشی ازش به خاطر جغرافياي منطقهست
توی جنگلها، کوهستان
- درهها، مسیرهای پیادهروی... - حتی اگه یه فدرالی باشی
نمیتونی با منسون ارتباط برقرار کنی
توي زندان وكاويل جوری باهاش رفتار میکنن انگار یه اسب تک شاخـه
مردم سانتا کروز بيش از همه نياز دارن راجع به روانشناسي فكر كنن
توی یه قتل...
اگه به وکاویل ميري، برو پیش اد کمپر
چه اتفاقی افتاد که تحریکش کرد؟
اسمش رو دوباره بگو
کمپر، اد کمپر. بهش میگن " قاتل دانشجوهای دختر"
ولي وقتی حتی خود قاتل هم ندونه چرا اونطوری رفتار کرده چي؟
یارو تابلوئه. یه 2 متر و 130 کیلویی هست
- واي. گندهست - خیلی گنده
- قبلاً قتل خشونتآمیز... - همينجا تو سانتا کروز چند دانشجوی دختر رو کُشته
6 تا دختر نوجوون بودن که سرشون رو قطع کرده بود
با اجساد مقاربت جنسی داشته
مادرش رو با چکش میخکش کشته
با سرش مقاربت جنسی کرده
- واقعاً؟ - کرده تو دهنش
- نه - چرا
وقتی غريبهها اشخاص غريبهي ديگه رو بدون هیچ دلیل واضحي میکشن...
درست قبلش توی یه بیمارستان روانی بود
اون یه دیوونهي تمام عیاره. پدربزرگ و مادربزرگش رو توی 15 سالگی کشته
ولی بعدش تونست همه رو متقاعد کنه که کاملاً اصلاح شده
خدای من
توی خیلی از این جرائم، انگیزههاشون نه تنها مبهم هستن...
جیم کانر اون رو خوب میشناخت. تو رو بهش معرفی میکنم
- واقعاً؟ - آره
- ... تقريباً غيرقابل درکـه - ممنون
قبلاً صداش میزدم اِدِ غول پیکر. اینجا همه میشناختنش
- مخبر بود؟ - نه، ولی باهوش بود. شوخ بود
قبلاً تو تلویزیون هر چی سریال پلیسی بود میدید
دیوونهی "وامبو" و "داستان پلیس" بود
میخواست مأمور گشت بزرگراه کاليفرنيا بشه، ولي به جايي نرسيد
درموردش جوک ميگفت که میتونن سابقهي روانیـش رو مخفی کنن
ولی کون گندهاش رو نه
همچین آدم کله خرابی بود
آدمایی مثل اون همیشه دوست دارن یونیفرم تنشون باشه
آدمای بدبخت. بدبختها به قدرت جذب میشن
هیچکی دوست نداره قبول کنه، ولی بدبختها به دردبخورن
- چرا؟ - خیلی کنجکاون
میدونن بقیه میخوان چیکار کنن
خیلیاشون رنجيده هستن
- همیشه باهاشون بد تا میکنن - اد آدمِ فضولی بود
و اینا قبل از این بودن که از قتلها خبردار بشین؟
ما ازشون خبر داشتیم، فقط نتونسته بودیم ارتباطی بین اون و قتلها پیدا کنیم
- ولی مدام درموردشون سؤال میپرسید - بهش مشکوک نشدین؟
چیه؟
"چیه؟" از اون یارو خوشت میاومد
- بذار اینطور بگیم که اون یه مزاحم مهربون بود - بیخیال بابا
- نمیشد آدم ازش خوشش نیاد - پس تو افسری بودی که بازداشتـش کردی؟
در نهایت، شتابزده گذاشت رفت پوبلوی کلورادو
انتظار داشت تعقيب و دستگيرياي در كار باشه
وقتی کسی نیومد،
از انتظار خسته شد و تصمیم گرفت خودش رو تسليم كنه
از یه تلفن سکهای زنگ زد. اعتراف کرد!
فکر میکردیم چرت میگه. رفتم دنبالش و آوردمش
مدام زر میزد. جزئیات قتلها رو میگفت
فکر میکردم زدم تو خال
بعد از چند ساعت، دیگه گفتم: "وای خدا، لطفاً بس کن!"
به نظرت کمپر باهامون صحبت میکنه؟
یه بند حرف میزنه
ما یعنی کی، دوست من؟
دیوید برکویتز، 24 ساله
روزهاش رو صرف مرتب کردن نامهها ...در ادارهي پست ميگذروند تا بتونه
چیه؟
جداً انتظار داری چی بفهمی؟
قاتلی که يه بند حرف ميزنه؟ یه نعمتـه
یه نعمت، ها؟
اون با یه سر قطع شده برای خودش ساک زد
قربانی سومش یه بچهی 15 ساله بود، هولدن
نمیخوای حرف بزنی؟
پس اساساً تو منو آوردی اینجا که پروژکتورت رو اینور و اونور بیارم؟
آوردم که برای این حجم کاری کمکم کنی، آره. کارایی که قانوناً بهمون سپرده شده
کمپر برات جذابیت نداره یا برات افت داره؟
یه کم از هر دو مورد
به نظرت کراوات زیادی رسمیـه؟
كت و شلوار چی؟
اگه كسي بفهمه مأمور فدرالی، شورش میشه
شپرد بفهمه که جدا از کارت با قاتل دانشجوهای دختر
مصاحبه کردی، قاطی میکنه
درخواست بخشش از اجازه راحتتره
خیلیخب
اگه میخوای بری، باید با خونسردیِ كامل بری
غافلگیرش کنی و هر چه سریعتر بیای بيرون
توصیهي خوبی بود
یه راست ميري داخل، تلفن نزن
بهشون اجازه نده پرس و جو كنن
من رفیق جیم کانرم
آره، "جیم کانر تماس گرفت، سلام رسوند"
" رفتم "جوریروم" که یه نوشیدنی بزنیم"
" بچهها همهاش تعریفت رو میکردن..." فلان و بهمان
- "میتونم تو رو اد غول پیکر صدا کنم؟" - اگه من بودم به قتلها اشاره نمیکردم
چون یه منحرف مردهگراست اونجا نرفتی
اونجا رفتی چون اون... مجذوبکنندهست
چطوری به قتلها اشاره نکنم؟
آروم پیش برو
- چیکار میکنی؟ - محض محکم کاری
هولدن، اونا نمیذارن با یه اسلحهی کمری بری داخل
یارو 2 متره و 130 کیلویی میشه
- درسته - پس میخواد چیکار کنه؟
اون کوفتی رو ازت میگیره و باهاش تو رو میکشه
و بعدش با صورتت سکس میکنه
« وكاويل، كاليفرنيا »
نگه دارین، بچهها
میتونی بری
نمیخوام تفریحت رو خراب كنم
مشکلی ندارم. 9 خوبه
میتونی بیای. یادداشت برداری
خودت هر چی هست یادداشت کن، من کمکت میکنم کاملش کنی
واقعاً میخوای بری گلف بازی کنی
اونم وقتی من درمورد قاتل دانشجوهای دختر بينشهاى ژرفى كسب میکنم؟
- روز تعطیلمه - پشیمون میشی
نه. خودت پشیمون میشی، هولدن
وقتی به اين نتيجه برسه داری ازش استفاده میکنی
و درش نفعي براي اِد خوب وجود نداره
- به نظرم هست - چی؟
اون قراره نقشی در یه چیزی داشته باشه به جای اینکه داخل یه سلول بپوسه
نقشی در چی؟ ما اصولاً حتی اینجا نیستیم
خیلی خب
با احترام باید نشان و اسلحهتون رو بدین
بله
به علاوه اینجا رو باید امضا کنید
یه سلب مسئولیت در صورت مرگ شما
یا گروگان گرفته شدن شما
مورد حمله، یورش یا تجاوز
در این محل تأدیبی
دولت ایالات متحده هیچ مسئولیتی به عهده نخواهد گرفت
اوه. باشه
بیا برو تو کونم!
هی پسر، اون کوفتی رو بیار اینجا!
حرومي!
میشه دستبندش...
نه، باید بمونن. دستور اینه که بمونن
به نظرم یکم ناجور میشه
باشه، خودت دستور دادی
- خیلیخب. تموم شد - ممنون، جیم
- بعداً ميبينمت - تا بعد
هولدن هستی، درسته؟
- ادوارد؟ - ادموند
اوه، ببخشید، فکر کردم شاید...
خستهای؟
از کجا میدونی؟
مناظر خوبی تو راه هست، ولی راهش طولانیـه
ادموند ایدهی مادرم بود، برای همین میتونی اد صدام کنی
حتماً
چه کمکی از دستم برمیاد؟
خیلیخب. آم...
من یه استادم
در واحد علوم رفتاری کوانتیکو كار میکنم
و این ایده رو دارم که...
صبحونه خوردی؟
چیزی میخوای برات بیارم؟ ساندویچ میخوری؟
- نه، گشنه نیستم - چه ساندویچی دوست داری؟
No comments yet. Be the first to leave one.