نخستین 200 خط.
ساعت آخرالزمان هستهای...
در یک دقیقه مانده به نیمهشب قرار داره
« هابوکن » « 1985 »
برادران. بیاید دعا کنیم
،پروردگارا، ما را در روشنایی خود نگه دار
چرا که داریم برای ورود به محل بدکاران آماده میشیم
،یک دقیقه مانده به نیمهشب
در آستانهی انقراض
لطفاً همانطور که دلهای ما را باز کردی، دلهای آنان را نیز باز کن
به نام مسیح، آمین - آمین -
.یه دقیقه مونده به نیمه شب .تیکتاک، وید
حاضری حقیقت رو بشنوی؟
حاضری که حقیقت رو بشنوی؟
سلام دوستان، حاضرید که حقیقت رو بشنوید؟
جنابعالی کی باشی؟
ساعت آخرالزمان الان رسیده به یک دقیقه مانده به نیمهشب
،در همین لحظه تمام سلاحهای هستهایِ
کشور بزرگمان، آمادهی پرتاب شدن به سمت روسهاست
روسها هم همینطور
جریان پانداها چیه؟
،در بهشت خداوندی تمامی مخلوقات پروردگار
...در صلح و آرامش با هم - میشه کراواتت رو بدی من؟ -
دست از سرش بردار
یالا. میخوام بیشتر دربارهی پانداها بشنوم
زودباش! خب، اهل کجایی؟
آه...تالسا
اکلاهما؟
توی جرسی چیکار میکنی؟
گناهکارا اینجان
شکی درش نیست
واقعاً فکر میکنی تموم شده؟ - منظورت چیه؟ -
شنیدی که نیکسون توی اخبار چی گفت
بمبـه قراره هممون رو بکُشه؟
آره
به نظرم همینطوره
نمیترسی؟ - نه، خانم -
از من میترسی؟
آه...نه...نه، خانم
خب، از چی میترسی؟
هیچی
چیکار میکنی؟
باکرهای؟ - چی؟ -
تا حالا با کسی سکس داشتی؟
نه
این ممکنه آخرین فرصتت باشه، اکلاهمایی
،دلت که نمیخواد کُص نکرده، بمب بخوری
میخواد؟
وایسا
چیزی نیست. فقط همینجا وایسا
...خواهش میکنم، من
دلم نمیخواد
به نظر من که میخوای
!ریدم دهنت، بچه انجیلی
...اوه! اوه - لباسای اکلاهمایی رو گرفتم -
اوه، لعنتی
ای احمق
تو رقتانگیزی...و گناهکاری
یه گناهکار احمق کثیفی و
!حالا به سزای اعمالت میرسی
چی شد؟
!چی شد؟
!چی شد؟
!چی شد؟
ما به خاطر تمام برنامههای خوبِ برادوی اومدیم
ما برگشتیم تا ساعتها توی پارک مرکزی
بدون دیدن هیچکس، قدم بزنیم
!خیلی رومانتیکـه
،شاید نباید برمیگشتم
،چون اگه اینجا از این هم امنتر بشه از کار بیکار میشم
من به خاطر غذای ایتالیایی برگشتم
میدونید این روزا ماهی مرکبمون رو چطوری دوست داریم؟
با لیمو و یکم سس مارینارا
به نیویورک برگردید
تمایل برای بازدید، 10
...توصیه به خانواده و دوستان
!10
...تمایل برای نقل مکان
!10
ازش شدیداً بدشون اومد
چی؟
از تبلیغتون شدیداً بدشون اومد
نه! همه گفتن عاشقش بودن
تو منو استخدام نکردی تا بهت بگم چی گفتن
منو استخدام کردی تا حقیقت رو بهت بگم
،گفتن عاشقش هستن
،چون کدوم مرد اکلاهماییِ خون گرمی
اعتراف میکنه که ترسیده؟
من تماشا کردنشون رو تماشا کردم و
چیزی که دیدم، ترس بود
مردم همیشه از سر ترس بعضی چیزا رو میخرن
این چیزا رو نه
،شرمنده، آقایون
ولی تبلیغتون فقط به مردم یادآوری میکنه که
سه میلیون نفر دچار مرگی ترسناک و
وحشتناک و غیرقابل توصیف شدن
اون مال سی سال پیش بود
.همه باهاش کنار اومدن .فراموشش کردن
،خب، جناب، اگه نظر حرفهای منو بخواید
کسی قرار نیست بره نیویورک
گمونم غذای ماهی مرکب هم کمک چندانی نکرد
،خیلی خب، آقایون و خانمها
،شما مظنونین همیشگی رو جمع کردید
توی سایت سیاه کوچیکتون ،اونا رو کتک زدید
اونا رو چپوندید توی محفظهی بازجوییِ ،اون مرد آیینهای
و هیچ پُخی دستگیرتون نشد
پس حالا کارا رو به روش من انجام میدیم
،نمیتونیم ببینیم اونا کی هستن
ولی میتونیم ببینیم کجا هستن
،اگه این کلیسا رو پیدا کنید
شاید سوارنظام رو پیدا کردیم
میخوام واحدها تمام پرستشگاههای توی
شعاع 80 کیلومتری تالسا رو بگردن
فقط حدود 4 یا 5 هزارتاست، درسته؟
باشه. دیگه چیزی نیست
برید دین و مذهب برام پیدا کنید
،فرق بین یه کلیسای کاتولیک
با یه کلیسای باپتیست چیه؟
اصولاً هیچ فرقی ندارن
این یکی ممکنه کلیسای اسقفی باشه
هی، گلس. تو این طرفا بزرگ شدی
تو...مذهبی هستی؟
توی ساندویچت کاهو داری؟
آره. چطور؟
از اینجا برش داشتی؟
اوه، لعنتی. این توی اون وانت بود؟
اگه از وانت، منظورت همونیـه که پر از کاهو بود و
یکی از اعضای سوارنظام که به یه پلیس شلیک کرد، سوارش بود، آره رِد
همینطوری میموند، خراب میشد
سلام - علیک -
همسر سابقت دربارهی قرصها چی گفت؟
فعلاً هیچی
بهش گفتی واجبـه؟
بهش رسوندم، آره
چرا گوشی رو برنمیداری و بهش یادآوری نمیکنی؟
چون داره یه لطفی میکنه و
وقتی یکی داره بهت یه لطفی میکنه، بهش فشار نمیاری
اوه، پس الان داری بهم لطف میکنی، مرد؟
چون انگار هیچ کاری نمیکنی
!هی، آینهای
هی، یه دقیقه وقت داری؟
بگیر بشین
.وید، میتونی نقاب رو برداری .من میدونم چه شکلیای
طبق قوانین توی حوزه باید بزنیمشون
چرا؟ ما که همه طرف همدیگهایم
پنهان بودن هویت برای امنیت ما ضروریـه
وید، به نظرت من از اعضای سوارنظامم؟
نه، خانم
پس چرا فقط اونو نمیزنی بالا و
نمیذاری اون چشمای سبز غمگین رو ببینم؟
خب، تو اهل تالسایی؟
تقریباً
...یه شهر به اسم هوگو کنار مرز تگزاس - اوه، خدایا -
تو دوم نوامبر توی نیویورک بودی، ها؟
در واقع توی نیوجرسی بودم
هنوزم ترسیدی؟
ببخشید؟ - شنیدم کسایی که -
،توی محدودهی انفجار روانی بودن
هنوز نصف شبا با جیغ و داد بیدار میشن
من راحت میخوابم
خوبه
میبینم درست بعد از شب سفید عضو پلیس شدی
عدالت باید اجرا میشد
،و وقتی به شما اجازه دادن نقاب بزنید
یه بهونه دستت اومد تا رفلکتاتین بپیچی دور سرت
چی میخوای بگی؟
حفاظت تضمینی در برابر انفجارات روانی
برای همین عالی میخوابی
تحقیقات بازاریابی
شغل پوششیات اینه؟
پس یه مشت احمق رو تماشا میکنی و اونا بهت میگن که
چراطعم جدید چیپس رو دوست ندارن و
هیچکس نمیدونه آقای آینهای هستی؟
میدونم که میدونی اسمم لوکینگ گلسـه
ولی اگه بخوای میتونی از اسم آقای آینهای استفاده کنی
همم؟
خیلی خب
ممنون که اومدی
فقط همین؟
فقط همین
اوه، لعنتی. صبرکن
یه چیز دیگه هست که میخواستم دربارش ازت بپرسم
چه قرصایی؟
بله؟
خب، یه میکروفون به کاکتوسِ روی میزت وصل کردم،
و انجلا ایبار... ببخشید
سیستر نایت داشت درمورد یه مشت قرص ازت سؤال میکرد
به کاکتوس روی میزم میکروفون وصل کردی؟
خب، فکر نکن قضیه شخصیـه. من مأمور افبیآیم، ما همه چیزو شنود میکنیم.
پس...
کدوم قرصها؟
اون یه مسئلهی شخصی بین من و سیستر نایتـه
فاش کردنش حکم نقصِ حریم سلامت اون رو داره
میشه برم؟
حتماً، آقای آینهای
ای جان
منو نگاه نکن
چرا؟
میدونم قیافت قشنگـه
ماسکت رو در بیار
بذار صورتت رو ببینم
No comments yet. Be the first to leave one.