نخستین 200 خط.
تـي وـي وُرلـد » با افـتـخـار تـقـديـم مـي کـنـد »
تــرجــمــه از: اشــکــان و مـــحــمــد Chandler Bing & Achillies
.عجيبه مامان، تو هيچوقت نميومدي تو ايستگاه قطار
.عزيزم، ميخوام مستقيما ببرمت خونه
.برميگرديم و لباس عوض ميکنيم و براي شام برميگرديم
نميدونيد ديروز چه ساعتي رفت؟ - .نه دقيقا -
.بقيهي ما تو مسابقهي اسب سواري بوديم
.وقتي برگشتيم باخبر شديم - حالا چي ميخوايم بگيم؟ -
.کل شب رو بيدار بودم .فقط يه چيز هست که ميتونيم بگيم
.بايد به "کورا" بگيم
خب، به نظرت اين خيانت نيست؟
...اگه اتفاقي براي "اديث" بيفته و بعدا "کورا" بفهمه
.که ما تمام اين مدت خبر داشتيم، هيچوقت ما رو نميبخشه
.و سرزنشش هم نميکنم
.ميدوني، به عنوان يه مادر، حق داره بدونه
اما نميخواي به "رابرت" بگي؟
.اون هم پدر "اديث"ـه - .اون يه مردـه -
.مردها هيچ حقي ندارن
.ديشب به بانو "رزمند" تلفن زدن. الان تو راه اينجاست
با وجود اين قضيه، با اومدن اين ...مهمونها کار خيلي سخت ميشه
.و تازه باز هم براي شام قراره مهمون بياد
.نميتونستن بدون گفتن دليل، قرار امشب رو به تاخير بندازن
.شب سرگرم کنندهاي ميشه
.هنوز هيچي نميدونيم - .خب، ميدونيم که تو "لندن"ـه -
.يه بليط براي "کينگز کراس" خريده - اما کجا ميتونه قايم شده باشه؟ -
.با اين شرايط، به نظر مياد ما خيلي مزاحم شديم بهتر نيست ما بريم؟
،"چرا؟ هر لحظه امکان داره "ديکي مرتون .سيندربي"ها و پسرهاشون برسن"
.ميتونيم بهشون بگيم نيان - .خواهش ميکنم اين کارُ نکنيد - .اونا خيلي منتظر امشب بودن
منظورت خودت هستي؟ - .به نظرم نبايد اين کارُ بکنيم -
بايد يه جوري نشون بديم که انگار .اديث" فقط رفته يه جاي ديگه بمونه"
.حتما خيلي نگراني .خيلي متاسفم
حالا چرا موسيقي و رقص؟ "اديث" رفته. خب که چي؟
بهتره ما سه نفر بريم يه قدم بزنيم .و بذاريم حرفهاشون رو بزنن
توني" ميتوني ما رو راهنمايي کنه. الان" .ديگه حتما باغها رو خيلي خوب ميشناسه
.شايد بهتر باشه ما هم بريم يه هوايي بخوريم ...فکر کنم ما هم بايد از بقيه تقليد کنيم
.و بذاريم "کورا" باغ رو بهمون نشون بده - .مطمئن نيستم اين کار فايدهاي داشته باشه -
."وقتي ميگم بايد هوا بخوريم، يعني بايد هوا بخوريم. "کورا
اگه اين چيزيه که ميخوايد، باشه. "مري"، وقتي بچهها اومدن ميتوني مواظب بچهها باشي؟
البته
.يه نفر طبقهي پايين ـه بانوي من
."خانم "درو" از "يو تري فارم .خيلي نگرانـه و ميخواد شما رو ببينه
.اوه، خب، بهتره ببريش اتاق نشيمنِ من
.متاسفم مامان. شما بدون من بريد
.اگه دوست داشته باشي من ميتونم براي قدم زدن ببرمت
براي بخوام قدم بزنم؟
من ميرم داخل لباس عوض کنم. يواشکي .ميرم طبقه بالا تا مزاحم نشم
.واسه شام ميبينمت - .نه اگه من زودتر ببينمت -
.متوجه نميشم. شما خيلي به هم ميايد
و وقتي با اوني، راحت تر از وقتي هستي که - با "مري" هستي. - آره
بايد قبول کني که عجيبه. "مري" داره ...سعي ميکنه رابطه رو تموم کنه
.و "ميبل" براي عشق تو داره ميميره
.ميدونم، اما نميتونم "مري" رو ول کنم. الان نميتونم
چرا؟
خب، توضيح نميدم، اما همين کافيه که .بدوني اونطوري شرافتمندانه نيست
خيلي سادهاي اگه فکر ميکني من .نميدونم دربارهي چي حرف ميزني
اما مگه تصميم با "مري" نيست؟ - .اين چيزي نيست که ميخواد -
...به نظرت امروز شبيه زني بود که ميخواد
خودش رو از شر يه خواستگار خلاص کنه؟
تو داري غريزهاش، يعني نگه داشتن تمام ...مردها در بند خودش، رو به هم ميريزي
.همچنين چيزي که ميخواد رو، به هم زدن با تو
.من قانع نشدم - .اي کاش ميشدي -
.به خاطر همه
اون نامه از طرف کي بود؟ - ."آقاي "بروک -
يه شغلِ جديد تو "سالفورد" پيدا کرده، به خاطر .همين ديگه نميخواد اجاره نامه رو تمديد کنه
.بايد يه مستاجر ديگه پيدا کنيم. لعنتي
...ناسپاس نباش. من هر روز مادرت رو به خاطر اينکه
اون خونه رو برامون گذاشته دعا ميکنم. وقتي .ملک داشته باشي، گزينههاي متفاوتي داري
چي کار بايد بکنيم؟ - .بعد از اينکه رفت، بيا دوتايي مرخصي بگيريم -
،ميريم اونجا، ميبينيم خونه در چه شرايطيه .بعدش ميتونيم برنامه ريزي کنيم
براي چي لبخند ميزني؟ - ...چون هر وقت من يه مشکل ميبينم -
.تو فقط فرصتها رو ميبيني
هر دوي شما ميدونستيد؟
.خانم "درو" گفت "رزمند" ميدونسته .تو با "اديث" به ديدن بچه رفته بودي
.آره - و هيچوقت فکر نکردي به من بگي - که يه نوهي سومي هم دارم؟
.اديث" نميخواست بهت بگم"
.حالا دليلِ اون سفرِ عجيب به سوييس رو ميفهمم - چي کار ميتونستم بکنم؟ -
.نميخواست اونُ بندازه - بندازه؟ - .فکر خودش بود -
.اما آخر سر نتونست اون کارُ بکنه
و شما چي ميدونستيد؟ - .خب، چيز زيادي نميدونستم -
.دليل رفتنشون به سوييس رو ميدونستم
.فکر ميکردم بچه رو اونجا گذاشته .نقشهاش هم همين بود
.اما "اديث" به نقشه پايبند نبود - و هيچوقت فکر نکرديد با من هم در ميون بذاريد؟ -
...با مادرش. تو "رزمند"، تو به اون دختر کوچولو نگاه ميکردي
و هيچوقت فکر نکردي که به من هم مربوط ميشه؟
.خب، ميخواستيم يه راز بمونه
.تا جايي که ميشد سر و صدايي به پا نشه
خب چي عوض شد؟ چي باعث شد به فکر فرار کردن بيفته؟
خب، فکر کنم همهي ما ميدونستيم ...که آقاي "گرگسون" مُرده
.اما تاييديهي مرگش حتما براش خيلي ناراحت کننده بوده
.و خانم "درو" هم مقاومت ميکرد
.مشخصا اون بچه نميتونست براي هميشه اونجا بمونه
...به خاطر همين، فکر کرديم
چه فکري کرديد؟ - ...که اگه اون بچه رو بفرستيم خارج -
.براش بهتر و امنتر ـه - .حالا معلوم شد -
.به "اديث" گفته شده بود که قراره بچهاش رو ازش دور کنن
ميخواي به "رابرت" هم بگي؟
...نه، با يه چيز موافقم .اون راز براي ما نيست که به کسي بگيم
...بايد "اديث" رو پيدا کنيم
.و از دهن خودش بشنويم که چي ميخواد
بانوي من
.ببخشيد که مزاحم ميشم - چي شده خانم "هيوز"؟ -
...شايد به خاطر نداشته باشيد بانوي من
..."اما يادتون هست وقتي براي مراسم بانو "رز
به "لندن" رفتيم، يه بليط قطار بهتون دادم؟
...يه بليطِ رفت و برگشت که تو جيبِ
.پالتوي آقاي "بيتس" پيدا کرده بودم - .البته که يادمه -
فکر کنم اونُ جايي نگه نداشتيد؟
چطور؟ - .چون اشتباه ميکرديم -
"به جاي اينکه مدرکي باشه براي اينکه آقاي "بيتس ...تو روز فوت آقاي "گرين" تو "لندن" بوده
...ثابت ميکرد که اونجا نبوده. اون بليط رو تو "يورک" خريده بود
اما نظرش رو عوض کرد و به خاطر همين هم .بود که بليطش تحويل داده نشده بود
پس بيگناهيش رو ثابت ميکنه، نه گناهکاريش رو؟
.درسته
."متاسفانه اون رو سوزوندم خانم "هيوز
"اتيکس"
.سلام. لرد و بانو "سيندربي". سلام - ."رز" -
.اوه، دختر عموم رو که ميشناسيد - .ديروز از شدت شجاعتت در حيرت بوديم -
خب، شجاعت يا بيپرواييِ بيجا؟ .بيايد مامان و بابا رو ببينيد
.راستش رو بخواي، الان وسط يه قضيهي عجيبيم
.بهت ميگم اما نبايد کسي خبردار بشه - .اولين رازمون -
اين سردـه، ميتوني ببريش بالا، اما تا .وقتي سرو نشده يه چيزي بذاريد روش
امشب روي کتاب "بازار گناه" کار کنيم؟ - .نميدونم -
.خب، بعدا ازت ميپرسم
.لرد "مرتون" رسيده، پس ديگه همه اينجاـن
.وقتي آماده بوديد اعلام ميکنم - .وقتي بگيد من ميايم -
.خيلي افسرده به نظر مياي - واقعا؟ -
.نگو که شور و اشتياقت براي درس خوندن کم شده
شايد. جديدا روزنامهها رو خوندي؟
!اي کاش وقتش رو داشتم
.آقاي "مک دونالد" از يه بحران به يه بحران ديگه دچار ميشه
.وقتي اومدن روي کار قرار بود کلي کار بکنن
اولين دولتِ حزب کارگر. اما حالا شک .دارم امسال رو هم دووم بيارن
.به خودت نگير - .اما ميگيرم -
.وقتي بهش فکر ميکنم، به نظرم ميرسه که گير افتاديم
تو يه نظامي گير کرديم که هيچ ارزش .و آزادياي براي ما قائل نيست
!اوه! از خودت مايه بذار - .همين کارُ ميکنم -
و حالا دارم فکر ميکنم، اينکه دارم سعي ميکنم بهتر بشم، اصلا ارزشش رو داره؟
آخرش که چي؟
.خيلي خب، دارن وارد ميشن
"خانم "بکستر
.فکر ميکنيد من شما رو تو دردسر انداختم
.نميدونم منظورتون چيه - .چرا، ميدونيد -
من گفتم هيچ مدرکي ندارم. چيزي .بهشون نگفتم که باعث دردسر بشه
اصلا براي چي بايد باهاشون صحبت ميکرديد؟ - .تو شرايط سختي بودم -
.و حالا ما رو هم در شرايط سخت قرار داديد - .خيلي متاسفم، واقعا ميگم -
.بايد برم چند تا کفش رو تميز کنم
از "يورکشاير" لذت ميبريد؟ - ..."خب، اول از همه، ما و "يورکشاير -
.بايد به همديگه عادت کنيم - ...اما به مانع غير قابل عبوري -
برنخورديد؟ - .لرد "گرنتام"، هر دوي ما ميدونيم که با چي روبهرو هستيم -
.خوشبختانه، به اينجا عادت داريم - .با ما که مشکلي پيدا نميکنيد -
.پدر بانو "گرنتام" يهودي بود - .اين هميشه باعث نميشه مردم همديگه رو تحمل کنن -
.اما خوشحال شدم که اينطور فکر ميکنيد
.به نظر مياد "اتيکس" به خواهرزادهتون خيلي علاقه داره
...و بايد بگم
.به نظر من دخترِ خيلي زيبايي ـه
لرد "سيندربي" هم با اين رابطه موافق ـه؟ - ...خب، ميدونيد، اون به زمان نياز داره -
.تا خودش رو با اوضاع وفق بده
.مادرتون هيچوقت به فکر تغيير دين نيفتادن
.فکر نميکنم
سخت بود؟ داشتن ديني متفاوت با دين پدرتون؟
.نه تا جايي که يادم مياد
و باعث شرمندگيتون نبود؟ - ...لرد "سيندربي"، يادآوري ميکنم -
.که ما هيچوقت اسممون رو عوض نکرديم
.تصميم پدربزرگم بود
،من به فکر عوض کردن اسممون به اسم قبلي افتادم ...اما خانواده احساس ميکردن انگليسي هستن
...و ميخواستن
.انگليسي بمونن
بالاخره تصميم گرفتي که ميري يا نه؟
...بالاخره" کلمهي درستيه"
.اما ميخوام مطمئن بشم که کار درست رو انجام ميدم
نميخوام زندگي "سيبي" رو به هم بزنم .و بعدا پشيمون بشم
.ميدوني که همهي اونا دوست دارن بموني
.اين فقط سختترش ميکنه
"لرد "گرنتام" داشت ميگفت که "گرگسون .شرکت انتشارات رو براي بانو "اديث" به جا گذاشته
.آره، درسته - بهتر نيست يکي به دفترش تلفن بزنه؟ -
.يعني اونجا نرفته؟ اونا بايد بدونن کجا ميشه پيداش کرد
.البته. تو خيلي باهوشي
.چرا؟ براي من که خيلي واضح به نظر ميومد
.مادرت و "رابرت" خوب با هم کنار ميان - .مشکل اصلي مادرم نيست -
.پدرم ـه که سرسخت ـه
...مال من برعکسن. پدرم دوست داشتني ـه
.و مادرم سرسخت ـه - .پس بايد بندازيمشون به جون هم -
...عجيبه که بعضي از مردم چند بار ازدواج ميکنن
.و ما نميتونيم يه بار هم اين کارُ بکنيم
.به نظرم داري با شخص اشتباهي صحبت ميکني
توني"، متاسفم اگه فکر ميکني" ...دارم کل کشور رو دنبالت ميام
.اما نميتونم تسليم بشم .اگه تو اجازه بدي، خيلي خوشبخت ميشيم
و اگه اجازه ندم خوشبخت نميشم؟
...يادم مياد مادرم بهم ميگفت، که در آخر
.خوشبختي يه انتخاب ـه
بعضي از مردم انتخاب ميکنن که خوشبخت ...باشن، و بقيه شرايطي رو انتخاب ميکنن
.که فقط به ياس و نااميدي ختم ميشه
و من جزء گروه آخري هستم؟ - .اميدوارم اينطور نباشه -
.به خاطر خودم
.ميخوام يه خبري رو اعلام کنم
مطمئني؟ - .مطمئنم -
فکر کردم شايد دوست داشته باشيد بدونيد ...که لرد "مرتون" و من تصميم گرفتيم
.که بايد با هم ازدواج کنيم
.چقدر دوست داشتني
.خب، اين خبر يه نوشيدني ميطلبه
No comments yet. Be the first to leave one.