نخستین 200 خط.
اسم من رودریک جرالد نوبله
و در سال ۱۹۶۳ من ۱۳ ساله بودم
پرث در اون روزها خیلی ساکت بود
مردم خیلی مرفهی اینجا زندگی می کردند
اما جای خیلی کوچیکیه
همه همدیگه رو می شناختند و با هم آشنا بودند
به هر حال از این طرف، این طرف رودخانه
این سمت حومه غربیه
هر حیاط خلوت یک دایره بیرونی داشت
هنوز کار می کنه این یه زیباییه
همه علف بوفالو و بند رخت هیلز هیست داشتند
و درحالی که روی تاب سر میخوردی هلت می دادند
بچه ها اساسا اینجا زندگی می کردند
زندگی افسانه ای داشتیم
ما در قید چیزی نبودیم
و ناگهان یه جسد روی چمن پشتی بود
تيــم ترجــمــه .:: قــقــنـوس ::. .تـقـديـم مـي کـنــد
....:::: ترجمه : مـحـمـد حـیـدری ::::.... telegram : @subforu
....::::هادي عليزاده و مهدي عليزاده::::.... تـيـم تـرجـمـه قـقـنـوس
تیم ترجمه ققنوس به زودی خداحافظی میکند
انگار همین دیروز بود
الان هم میتونم اون حیاط خلوت رو ببینم
میتونم اون جسد رو ببینم
حتی امروز هم مشکل خواب دارم
این حس هرگز از بین نمیره
پرث توسط یه موجی از جنایت
در سال ۱۹۶۳ نابود شد
به خصوص در حومه غربی
دنیای ما رو بهم ریخت دنیای منو بهم ریخت
دنیای همه رو بهم ریخت
پرث به سرعت برای همیشه تغییر کرد
پلیس البته با این موضوع برخورد کرد
داریل بیمیش مادام العمر در زندان بود
برای قتل هچری جیلیان بروئر
جان باتن در زندان بود
برای از دست دادن رزماری اندرسون
و حالا تیرانداز شرلی مک لئود داشتیم
اریک ادگار کوک بود
پرث در سپتامبر ۱۹۶۳ بی حس بود
قاتل بی رحمی اون بیرون بود که ما رو به وحشت انداخته بود
بیشتر مواقع سال یه راننده کامیون با هفت تا بچه بود
این تسکین بزرگی بود
که پلیس در راس کارهاست
با اینکه ما میدونستیم اون قاتل
که مسئول تیراندازی روز استرالیاست
هنوز آزاده
اما یه اتفاق جدیدی افتاد
...بخش پلیس من
هنوز متوجه نشدم که کار خوب پلیس
خوب نبود
جان باتن کاملا بی گناه بود
این درباره پنهان کاری توسط پلیسه
زمانی که پلیس تأیید کرد که کوک به شرلی مکلئود شلیک کرده
اونا کم کم فکر کردند که اون ممکنه
پشت ماجرای تیراندازی روز استرالیا باشه
همه چیز شباهت داشت
قربانیان همه تیرباران شدند
با تفنگ کالیبر ۲۲ که به دقت در پیشانی تیر خورده بودند
پلیس ها خیلی مطمئن بودند که کار خودشه
اما هیچ مدرکی نداشتند
پس اونا مجبور شدند سلاح قتل رو پیدا کنند
چون تفنگ با تفنگ مورد استفاده برای
کشتن شرلی مک لئود متفاوت بود
اما کوکی با اونا صحبت نمی کرد
پس این جایی بود که من به این تصویر رسیدم
در تنها روز تعطیلم در باشگاه فوتبال بودم
بازرس لمب ؛ اون گفت
ما خیلی دلمون میخواد سرفه کنی یعنی اعتراف کنی
گفتم : خب باشه
پس من پایین رفتم و کوکی رو دیدم و اون همون ترفند قدیمی رو به کار برد
نه ؛ من نه آقای بیکر ؛ من نیستم
چرا ؛ خودتی
پس اونو سوار ماشین کردیم و دور زدیم
ندلندز، غرب پرث همه جا رفتیم
پس اونا تمام حومه غربی رو نشونش دادند
جایی که تیراندازی روز استرالیا رخ داد
به امید اینکه اعتراف کنه
اما در عوض اونا رو به خونه های زیادی برد
جایی که به انواع سرقت ها اعتراف کرد
بعضی از جنایات کوچیک ؛ دزدیدن ماشین
خیلی زیاد بودند
به خوبی میشه گفت که در اون روزها
اگه کسی رو در حیاط خلوتتون می دیدید
یا از پنجره اونو می دیدید احتمالا کوک بود
اما این چیزی نبود که اونا می خواستند
کاری که من انجام میدادم این بود که ببینم چه واکنشی نشون میده
به همه کسانی که از کنار اونا گذشتم
میدونی ؛ می گفتم : این یکی چطور؟
و اون میگفت : نه ؛ نه این یکی نه
اما اون آدمی بود که دروغ میگفت
در هتل آلبیون توقف کردیم
و براش مرغ کاری و برنج خریدم
همونطور که اونجا نشسته بودیم فکر کردم
خدای من ؛ به اندازه کافی خوردم
اون هیچوقت هیچی بهم نگفت
پس باید ازش بگیرم
حالا این در گزارشه
و من گفتم : کوکی ؛ قراره حسابی بخوری
در این مورد شکی نیست
حالا به فکر زن و بچه ات باش
قراره مثل یه سگ ولگرد به چوبه دار کشیده بشی؟
یا میخوای مثل یه مرد بری؟
و اون درواقع تلنگر مناسبی خورد
چون کوک به خانواده اش علاقه زیادی داشت
اون در حالی که داشت مرغ سرخ شده اش رو میخورد گفت
آقای بیکر ؛ چی میخواید بدونید؟
گفتم : تو به جورج والمسلی شلیک کردی؟
و بقیه اون آدما اون شب؟
کوکی گفت : آره من همون آدمی هستم که دنبالش می گردید
الان چی شد؟
و بعد خود کوک
به پلیس گفت که چطور همه کارها رو انجام داده
کجا رانندگی کردی؟
از جنوب پرث رفتی
از جنوب پرث رفتم
از پل ناروز به پرث رفتم
تا پرث غربی
و بیرون رفتم
به کوتسل شمالی رسیدم
اون اطراف راه رفتم
تا پشت زمین تنیس
تا محل پارک ماشین
تقریبا دو ساعت راه بود
آدمی اونجا دیدی؟
بله قربان
یه زن و یه مرد
فکر کنم یه نوشیدنی میخوام فکر کنم تشنهام
من میرم میارم نگران نباش
می خواستم یکم چشم چرونی کنم
در اون زمان
هوس تمام وجودم رو گرفت
اسلحه ام رو بالا گرفتم
و یه گلوله داخلش گذاشتم
بعد صدای زن رو شنیدی که فریاد میزد
و اون مرد رانندگی کرد و رفت
اونجا راه رفتم
تقریبا تا جایی که
ماشین وایساده بود
داشتم می خندیدم
داشتی می خندیدی
داشتی می خندیدی
یادمه می خندیدم
به چی داشتی می خندیدی؟
نحوه ای که زن و مرد واکنش نشون داده بودند و
با عجله رفت این برات جالب بود؟
ممکنه ؛ اما نمیتونم دلیلش رو بهت بگم
و بعد کجا رفتی؟
بالای خیابون نایپر
به سمت خیابون بروم قربان
از دور دیدم در خونه بازه
اما
اینکه چرا اونجا رو انتخاب کردم خب نمیدونم
توی بالکن بودم
سرش سمت من بود
اون خواب بود
وقتی این کارو کردی هوشیار بودی؟
بهش گفتی دلیل این کار چی بود؟
می خواستی بهش آسیب بزنی؟
نه قربان
من هرگز آقای ویر رو به عنوان یه شخص در نظر نگرفتم
چی باعث شد به خیابون وینکت ۵۴ برگردی؟
اول راه مستقیم رو امتحان کردم
و هیچ راهی نداشت که به اونجا برسم
جان استورکی جوان
توی خواب بدنش رو چرخونده بود
و صورتم رو به من بود
اون بیدار نشد
اصلا
و بعد؟
و اونموقع بود که بهش شلیک کردم
و بعد از دروازه داخل حصار رفتی
دلیلی داشت که تصمیم گرفتی از خیابون لوئیس ۵۱ بری؟
نه قربان
نمیدونم دلیلی داره یا نه
من هیچی از موقعیت اون خونه نمیدونستم
آقای والمسلی
وقتی اومد کنار در
اون دیگه به عنوان یه شخص وجود نداشت
تو معمولا اسلحه رو به سمت سر اونا نشونه می گرفتی
بله قربان ؛ بله
سر همه اونا رو نشونه گرفتم قربان
و آیا هیچ کینه یا دشمنی نسبت به اون آدما نداشتی؟
نه قربان ؛ هیچی نبود
بعد از اینکه به آقای والمسلی شلیک کردی؟
بعد از اون بود قربان
که میل اون منو رها کرد
و کی به پل ناروز رسیدی؟
اسلحه رو انداختم ؛ بله قربان
چرا این کار رو کردی؟
دیگه به کارم نمیومد
پل ناروز اونجا بود
و اون به همراه کاراگاهان اونجا بودند
کوک حافظه خوبی داشت و میتونست به خاطر بیاره
از قطب نور شماره 324 با حرکت روی بازو پرتش کرده
و اینجاست
اون اسلحه که کوک دزدیده بود و در روز استرالیا ازش استفاده کرده بود
هنوز در ده سانتی متری توی گل و لای بود
بعد از اون همه سال شکار برای کوک
و تحت فشار قرار گرفتن کاملاً مثل یک جایزه بود
قابل درکه که تسکین فوق العاده ای بود
No comments yet. Be the first to leave one.