نخستین 200 خط.
این تویی؟ آره
انسان دوست
مردم تو اینترنت به همه چیز پول میدن
حضانت جیکوب رو نگه میدارم
ولی حکم منع رو بر میدارم
بعضی اوقات مردم اینقدر تلاش میکنن تا به حقشون نرسن
چرا با بابام ازدواج نکردی؟
نمیخوام در مورد حرف بزنم
فقط یه سوال ساده اس نه، نیست
جیکوب
سلام، بابا
گندش بزنن
ولش کن خواهش میکنم ولش کن
گفت خواهش میکنم ولش کن
!برو بیرون !از اینجا برو بیرون
پسرمو میگیرم
وکیلم پیگیری میکنه
ازت میخوام بکشیش
چرا به من اونطوری نگاه میکنی؟
چون دارم به این فکر میکنم چرا ازم میخوای همچین کاری بکنم
به کاری که میخوای برات بکنم فکر کردی؟
نه منتظرت میمونم که جواب بدی
فکر نمیکنم منظورت پرسیدنه
کردم
واقعاً ازم میخوای شان رو بکشم
برات زانو میزنم تا شان رو بکشی
پدر جیکوب
بله میخوای یه آدم رو بکشی
نه، ازتو میخوام یه نفر رو بکشی کاری که برات تازه نیست
اصلاً تصور هم نمیکردم این حرفارو بزنی
منهم اصلاً تصور نمیکردم که آدمی که نابودم کرد
برگرده و سعی کن دوباره نابودم کنه
اصلاً تصور نمیکردم سعی کنه جیکوب رو نابود کنه
در واقع، میلیون ها بار تصور کردم
چون بدترین کابوسم بوده
حالا هم میخواد حضانتش رو بگیره وکیل هم داره
متاسفم
البته، هیچوقت نمیتونم درک کنم
چی بین تو و شان گذشته
ظاهراً، کاری که باهات کرده وحشتناک بوده
پس نمیتونی از جیکوب یه راز نگه داری
مگر اینکه یه دلیل خیلی خوب داشته باشه
دقیقاً
اون آدم هم نمیتونه جیکوب رو بگیره
میفهمی؟
میفهمم
ارائه ای دیگر از مرجان و عابد MarjanZdh & Abed.Alinejad
:. رفتار خوب .: :. فصل اول - قسمت نهم.:
کانال تلگرام تیم ترجمه ایران فیلم IranFilmSub@
بن بست؟
به نظر خونه اس
آره، انگار که خوب هم هست
نزدیک پارکه، درسته؟
دوستش دارم دوستش دارم
جلو حیات خلوت داره؟
آره، نمیخوام مردم آت و آشغالامون رو ببینن
باشه، گردن کلفت
منهم دوستت دارم، عزیزم
دوست دخترم داره دوباره مشاور املاک هارو میگرده
دنبال جایی که مدرسه و چرت و پرت داشته باشه میگرده
حفاظت رو برداشتی باید خوشحال باشی
چی میتونم برات بیارم؟ فقط قهوه
پس دوست دخترت نمیخواد باهات بیاد؟
کمکت کنه؟
میدونه که جنگ خودمو مبارزه میکنم
ظاهراً، لتی ازت میخواد ای یکی رو تو بجنگی
من اینجا نیومدم بجنگم
نه؟ پس چرا ازم خواستی بیام اینجا ببینمت؟
میدونم چرا
واقعاً؟
فکر میکنی من یه تیکه آشغالم
من نمی شناسمت
خب چه اتفاقی بین تو و لتی افتاده؟
بهت نگفت؟
نه، واقعاً
من و لتی یه چیزی
چیزی واقعی، چیزی واقعی داشتیم
ولی اون مسئولیت انتخابایی که کرده بود رو
گردن نگرفت، وقتی هم که گندش در اومد
تقصیرو گردن هر چی که نزدیکش بود انداخت
من نزدیکش بودم
فقط یه تماشاچی بی گناه
نه، نبودم عالی نبودم
ولی موضوعی که اون نمی خواست باور کنه این بود که من یه شیطان نبودم
بگذریم، خیلی وقت پیش بود
من گذروندمش
یه مرد شدم
ده سال گذشت، اون هنوز هم
همونجایی بود که قبلاً وقتی معتاد بود اونو گذاشته بودم
پس ولش کردی
معتادا خودشونو ول میکنن
تو مواد مصرف نمیکردی
نه، البته کردم ولی نه مثل لتی
تا دوهفته قبل هم حتی نمی دونستم که جیکوب وجود داره
اون بهش گفت که من مردم میدونستی؟
میدونستم
،خب من از مرگ برگشتم
ممنون
..خب
چطور واقعاً میدونی که میخوای پدر جیکوب باشی؟
چطور میدونم که میخوام پدر جیکوب باشم؟
،تازه دو هفته اس که جیکوب رو شناختی پس نمی شناسیش
من وقت بیشتری رو از تو باهاش گذروندم
مشکل هم همونه
چرا مشکله؟
تو پدر واقعیش نیستی
من به اتفاق هایی که براش میافته رسیدگی میکنم
تو یه آدم باورنکردنی
داری زندگی جیکوب رو به هم میریزی
اون باهام ارتباط برقرار کرد
یه بچه همیشه که نمیدونه چی براش بهتره
من میخوام چی؟
میخوای چیکار کنی؟
فکر کنم باید بری
فکر خوبیه
دارم میرم برو گمشو
هیچ وقت لتر رو داغون تر از الان ندیدم
تو میترسونیش
تنهاش بزار
جیکوب رو تنها بزار
با این داری باهام شوخی میکنی؟
جیکوب یه بچه خارق العاده اس
چون توسط کسایی بزرگ شده که بهش اهمیت میدادن
حالا هم تو میخوای اونو از همون آدما دور کنی
مادربزرگش مادرش
آره میخوام از مادرش دورش کنم
همونطور که اون دورش کرد
پس فقط میخوای ببری
البته که میخوام ببرم
ولی نبردم رو با دقت انتخاب کردم
جیکوب پسرمه
اون نبردی که انتخاب کردی
میتونم کمک کنم؟
کمک لازم نداریم
میدونم لازم نداری ولی من هنوزم میخوام کمک کنم
دیدی؟ تو این کار اونقدرها هم بد نیستم
یه پازل آسون بود
اونا اینو برای آدمای مست ساختن
اون رو از یه قایقرانی که رفته بودم عرق خوری گرفتم
چه مدت میخوای از دستم عصبانی باشی؟
نمیدونم
یادته چندبار همین سوالو من ازت پرسیدم
تو هم همین جوابو دادی؟
آره
هر دوتون مثل همید ترسناکه
تا الان با کایل حرف زدی؟
نه هنوز
یه وکیل لازم داری لتی
خب؟
نه برای خودت، برای من
من هم اون بچه رو دوست دارم
برای اون پسر گریه کردم براش قربونی کردم
و همه این کارها رو نکردم که آدم آشغال حال به هم زن
بتونه بیاد اینجا و اون رو از ما بگیره
- میدونم نکردی - خب، چیزی که اتفاق میافته
نمیزارم اتفاق بیافته
خوبه
خب، برو
آه خدای من
خنک کننده هوا خراب شده؟
اوه، مثل اینکه
مثل یه موج گرما میمونه
بهم نگو فکر میکنی هنوز اینجا کار میکنی
نه باید کایل رو ببینم
اینجاست؟
اینجاست ولی خیلی از دست تیفانی عصبانیه
صافی اونجا خیلی بالا رفته، میچ
پشتت رو بزار روش
چطور تونستی برای یه لحظه فکر کنی اون آدما نمیفهمن؟
محض رضای خدا تو یه همجنس بازی
میشه آروم باشی؟ من همجنس باز نیستم
واقعاً؟ پس اونها رفقایی هستن
که خوششون میاد انقدر تو کونت بکنن که اسم زنت هم یادت بره
همین الان از من 5 قدم اونورتر وایستادی؟
شاید میچ باشه
شرمنده، نمیخواستم مزاحم بشم
شدی، ولی عیب نداره چیزی نمونده که بخوام بگم
اینجا چیکار میکنی؟
کایل رو نیاز دارم که مطمئنم بکنه که شان نمیتونه حضانت جیکوب رو بگیره
باهاش موفق باشی
آره
میشه وکیل من برای پذیرفتن حضانت باشی؟
فرداس شرمنده ام
لتی میدونی
من چیزی در مورد قوانین خانواده نمیدونم
خب؟ یه کتاب باز کن
آه، پلاک من الان یه جورایی پر شده
میدونی این همه چیزه
میشه لطفاً کمکم کنی؟
بله باشه، البته
ممنون
یه چیزی بپوش که بتونه بی گناهی تو رو نشون بده
آره
متاسفم
خب؟
لتی، من
فکر کنم که همه این کارا با شان قبلاً شروع شده
چون تصادفاً به آتمن گفتم
که اون بازیگر تو این تبلیغات تلویزیونی پدر جیکوبه
فکر هم میکنم اون بهش گفته و بعد اون
No comments yet. Be the first to leave one.