نخستین 200 خط.
«ترجمه و تطبیق متن زیرنویس با اثر » .:: ::.
من و دوستام قبلاً اینجا دنبال غذا برای خوک ها می گشتیم
دلم برای اون روزها تنگ شده
لوبیا هم می دزدیدیم . یادته ؟
معلومه ! خیار هم کِش می رفتیم
! یکی از اون گُنده هاشم کِش رفته بودیم
از همون مزرعه ای که اونجاست
هر وقت که از کنار اون مزرعه رد می شدیم چند تا خیار برمی داشتیم
اینجوری برای خودمون و خوک ها غذا تهیه می کردیم
! چه حالی می داد
این مرتفع ترین صخره ی این ناحیه ست
چی ! یادمه گفته بودی که هیچ وقت افسوس نمی خوری که به عنوان یکی از مونگ به دنیا اومدی
هرچند سخته که دختر باشی و از قوم مونگ هم باشی
وقتی که با هم آشنا شدیم
غافلگیر شدم از اینکه دختری مثل تو
از خطراتی که یه زن جوان باهاشون مواجه می شه آگاهی داره
می بینم که دوران کودکیت دیگه به پایان رسیده
نکنه که زمان درکوهستان های شمال ویتنام سریع تر می گذره ؟
شایدم زندگی مَردم مونگ ، پُردغدغه تر از بقیه ماهاست ؟
... الان قرن هاست که
قوم شما در انزوای کامل زندگی کرده ن
اوّلش همه چیز به نظرم راز آلود بود انگار در هاله ای از مِه به گُل ها نگاه می کردم
من و تو در فرهنگ های متفاوتی بزرگ شدیم
حتّی زبونی که حرف می زنیم با هم فرق داره
امّا به طرز معجزه آسایی دوستان خوبی شدیم
عین دو تا خواهر
در طول این سه سالی که فیلمبرداری می کردیم همیشه نگران این بوده م که آخر این قضیه چی می شه ؟
می ترسم که تو رو از دست بدم
«【Children Of the Mist 】» .::بچه های مِه ::.
سه سال قبل
! انداختمش ... اینجاست
بِدش به من
یکی دیگه هم اونجا هست
! دو تا دیگه هم هست
یکیش این بالاست
فقط اونی رو که بزرگتره بردار
هر دو تاشون بزرگن
یعنی به بزرگی این ؟
می بریمشون خونه می پزیمشون
عین گُل های واقعی اَن
! سال نو مبارک
! این یه درخت هلوئه
اجداد گرامی ! این غذا متعلق به شماست
! حالا بیاین بخوریم
زی یِن تو چند تا گیلاس خوردی ؟
1...2...3...
هفت تا گیلاس
! بیاین عروس رو بدزدیم
من نقش خواهر عروس رو بازی می کنم
برو بینم !؟
! برو دیگه
چه بازی ای می کنین ؟
داریم وانمود می کنیم که اوّل سال نو قمری عروس می دزدیم
چطور جراُت می کنی خواهرمو جلوی چشم من بدزدی ؟
خواهش می کنم منو ببخش
! هرگز نمی بخشمت
خدانگه دار دخترم مراقب خودت باش ! خوشبخت بشی
به زودی میائیم به خودت و خونواده ی جدیدت سر می زنیم
ماره داشت تخم مرغامون رو می خورد
جدّی ؟ من که باورم نمی شه
رفته بودم تخم مرغا رو جمع کنم که سَر ِخوردن تخم مرغها گیرش انداختم
بابات یه مار بزرگ گرفته
کجاست ؟
با یه بُطری شراب عوضش کرد
یه مار در ازای یه بُطر شراب ؟
! چه معامله ی بدی
اگه برادرم بود 5 دونگ می فروختش
تمام لباس ها خشک شده ن آره ؟
سَر راهم باید موهامو کوتاه کنم
موهات احتیاجی به اصلاح نداره
کلاه ایمنی من کجاست ؟
نمی دونم
کدو حلوایی ها رو باید بچینید وگرنه خوک ها همه شونو می خورن
وقتی که مَردها مست باشن ممکنه بدزدنت
من فرار می کنم
به هر حال تو که از قوم مونگ نیستی کسی نمی تونه مجبورت کنه
چرا نمی ذاری « نای » تو رو بدزده و یه امتحانی بکنه ؟
فقط امتحان کنه ؟
خب نه ، این واقعاً یه جور عروس دزدیه
اگه ازش خوشش نمیاد فرار کن
یا اگه کیرش کوچیک باشه
بهتره که اول سایزشو بررسی کنی
فقط یه گیلاس بزن یالا دیگه
ببخشید ، همسر من اجازه ی مشروب خوردن نداره
مذهبش این اجازه رو بهش نمی ده
! پس تو باید جاش جریمه بشی
حالا که دیگه زن گرفتی حق نداری با بقیه دخترها لاس بزنی
فقط می تونی با زن خودت حال کنی
! به سلامتی
مامان ، بابا ! من این چند سطر رو نوشتم
تا بهتون بگم که من در عذابم
وقتی آدم فقیره
زندگی همه ش دست و پا زدنه
نه چیزی واسه خوردن هست نه لباسی برای پوشیدن
ولی من به درس خوندن ادامه می دم
الان از خونه خیلی دورم
دور از همه کسانی که دوستشون دارم
قلبم سرده و احساس گمگشتگی دارم
توی تک تک ثانیه های هر روز دلتنگ شماهام
فکر می کردم هیچکی خونه نیست
زنم چرا عین یه خوک، مَسته ؟
دَرو چرا بستی ؟
- در که بازه اون یکی در چی ؟
... آها
... می خوام بلند شم آتیشو روشن کنم
می خوام برم جلسه شورای طایفه
زیادی مستی . برو مزرعه
چی میگی واسه خودت ؟
خودت مست و پاتیلی اونوقت با این لحن با من حرف می زنی
اینقدر خرابکاری نکنین وگرنه باید خودتون تنهایی کارو تموم کنین
! بزرگترا رو هم نشونه بگیر
! به دوربین نگاه کنید
!مراقب رفتارت باش
درست نمی شنوم
خب بچه های عزیز از الان بهتون می گم که از هفته ی دیگه
قراره بهتون تاریخ درس بدم نه تعلیمات مدنی
حالا حاضرین درسو شروع کنیم ؟ - بعله
همه کتاب هاتونو در بیارین
" برای غلبه بر خطرات و اجتناب از وسوسه ها "
" داشتن ذهنی نیرومند ، حیاتی ست "
خیلی خوبه بشین لطفاً
بیاین مورد یه پسری رو در نظر بگیریم
که شروع کرد به خوردن مشروب و کشیدن سیگار
بعدش کم کم از کلاس ها در می رفت و اینجوری بود که نتونست وارد دبیرستان بشه
و حالا که دیگه نا اُمید شده بود شروع کرد به کشیدن حشیش
می دونین که حشیش چیه ؟ - نه
نمی دونین ؟ مطمئنین ؟
خب تریاک که می دونین چی هست ؟
بعله
- هیچ کدوم از خونواده های شما خشخاش می کارن ؟ - نه خیر
مطمئنین ؟
اونایی که تو خونه هاشون خشخاش می کارن دستشونو بلند کنن
ما خشخاش می کاریم ولی من که دستمو بلند نمی کنم
چرا ؟ چون غیر قانونیه . درسته ؟
پلیس ممکنه بازداشتتون کنه
اگه تو خونواده تون خشخاش دارین مثل یه راز نگهش دارید ! ولی یه مقداری به من هم بدین
- نمی خواین پولدار بشین ؟ - چرا می خوایم
پول درآوُردن خیلی خوبه ولی نباید قانون شکنی کنین
آخه فایده ش چیه که پول داشته باشین و آخرش کارتون به زندان بکشه ؟
خب دیگه ... بهتره که بریم سَر درس بعدی
مامان ، ایندیگوهای ما بیشتر از سال قبل رُشد کرده ن
[ indigo: گیاهی استوایی از تیره ی نخودیان که به صورت گسترده به عنوان منباُ تهیه رنگ « نیلی » کشت می گردد ]
فقط دو دسته برمیداری ؟
با اون آهک بازی نکن می خوام دوباره ازش استفاده کنم
من کار تهیه رنگ « نیلی » رو به خاطر دخترام ؛ « چی » و « لا » انجام می دم
چون اونا بلد نیستن چطوری از گیاهش رنگ بگیرن
مگه لا ازدواج نکرده ؟ خودش رنگرزی بلد نیست ؟
نه. نمی تونه. من باید براش انجام بدم
می شه من یکی از مرغ های خودمونو با این مرغ سفید عوض کنم ؟
با کدوم یکی شون می خوای عوض کنی ؟ - با اون سرخه
عجب احمقی هستی؟ خب تو هم یه دونه سفیدشو بده بهشون
مُرغ ما خیلی بزرگتره
خروس تون رو با این مرغ کوچیک عوض می کنیم
این هنوز جوجه مرغه . نمی تونه تخم بذاره
اونقدرام کوچیک نیست
- اسمت چیه ؟ - خودت حدس بزن
- بگو دیگه - من خجالتی اَم
بگو دیگه ؟ خودت اول بگو
من که اسمَمو بهت گفتم ؟ - فراموش کردم
خب ؟
اسمم پَنگ ئه
دفعه قبل که اسم دیگه ای گفته بودی ؟
اوّل تو اسمت خودتو بگو
اسم من بائو ئه - بائو ؟
- خب حالا اسم تو چیه ؟ - اسم من چی یه
سلام لا سلام زی یِن
هی ! اومدی دیدن مامان بزرگ ؟
اینقدر سفت بغلش نکن کُس خانوم
خواهرم لا ، سال 2015 ترک تحصیل کرد
وقتی که ازدواج کرد هنوزم مدرسه می رفت ؟
خب ، سال اوّل دبیرستان بود
وقتی همه داشتن سال نو رو جشن می گرفتن شوهر فعلیش اومد دزدیدش بُرد
مادرم اون شب مَست بود
بعدش یادش اومد که مدتّی می شه « لا » رو ندیده
از من پرسید که لا کجاست ؟
من فکر می کردم برگشته مدرسه شبانه روزی
بعد از اینکه به خوک ها غذا دادم دیدم مادرم پای تلفن داره گریه می کنه
همسایه مون به من گفت که خواهرمو دزدیده ن
حرفی برای گفتن نداشتم
اون فقط دلش می خواست بازیگوشی کنه ولی دوران بچگی ش سر اومده بود
اینی که شوهرشه دست و پاشو بسته بود آره ؟ - آره
من اینقدرا ساده نیستم
اگه این اتفاق برای تو بیفته چی ؟
- من که نمی ترسم - ولی باید بترسی
آخه آدم چطوری می تونه رو همچین تپّه ی شیب داری کار کنه ؟
این گونه از برنج ساقه کوتاهه
برنج زیادی برای خوردن خودمون باقی نمی مونه
اگه کار نکنیم چیزی هم برای خوردن نداریم
فکرمی کنی بچه هات ازت مراقبت می کنن ؟ ازت بیزارن
وقتی که مست می کنی بهتره بگیری بخوابی و اونا رو به حال خودشون بذاری
دائماً همه چی رو تقصیر ما می ندازی و به ما توهین می کنی
در حالی که خودت همیشه اینقدر مست و خرابی که نمی تونی کار کنی
این مرد هیچ شاُنی نداره
حتّی دامادمون هم ازش بیزاره
هیچ کس بهش احترام نمی ذاره اونوقت خودش فکر می کنه پادشاهه
... نه هیچ وقت آتیشی روشن می کنه نه به خوک ها غذا می ده
نمی تونین درباره یه چیز دیگه حرف بزنین ؟
! خب دیگه با هم دعوا نکنید
من چی ؟ وقتی که خانوم می ره با یکی دیگه می خوابه باید خفه شم ؟
من که می دونم تو به من خیانت می کنی
No comments yet. Be the first to leave one.