نخستین 78 خط.
مادر
در آن زمان با من قدم زدی
در سکوت
قبل از اینکه دنیایی باشد
قبل از شب یا روز
تنها در خاموشی
وقتی چیزی وجود نداشت
.:سفر زمان:.
مادر
کجایی؟
کجا رفته ای؟
میترسم
مشکلات زیادی وجود دارد
برایم مبهم است
من فرزند تو نیستم؟
تو چه کسی هستی؟
زندگی بخش؟
روشنی بخش؟
مادر
زاده شدم
اکنون
من
زندگی هستم
بی قرار
ناراضی
عطش
نور
تاریکی
با من حرف بزن
چیستم من؟
کجا؟
چه کسی من را به اینجا آورده؟
!آه ، مادر
ژرفای نور
همه چیز را مشاهده میکنی
تابناک
همیشه می درخشی
من لمست کردم
با آتش می سوزی
لرزیدم
لرزشی در حیرت
مرا به کجا می کشانی؟
ای زندگی
بخشنده خوبی ها
خود را به وجود می آوری
در اشکال گوناگون
می بخشی
بدون حساب
طبیعت
من برایت چه هستم؟
خود را می بلعی
فقط برای اینکه دوباره خود را متولد کنی
آیا همیشه باهم خواهیم بود؟
!آه ، نور عشق
از من دوری نکن
مرا بیدار میکنی
سرچشمه ای بی پایان
رودی بی پایان
بی شکل ، مثل ابر
مادر همه
از تو
همه چیز به بالا میرود
سنگ جریان دارد
مثل مه
تغییرات بسیار آمدند
و سپری شدند
تو ، باقی ماندی
شعله ای زنده
پنهان در همه چیز
کجایی؟
تو
بزرگتر از آنی که دیده شوی
پایانی بر آغاز تو نیست
آغازی جاودانه
این دنیا چیست؟
گاوی ضربت خورده
فرزندی مطرود
زخمی
No comments yet. Be the first to leave one.