The Gospel of Mark

The Gospel of Mark

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

The Gospel of Mark 2015 WEBRip Persian
ناشر Bardia13

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2022-09-14
تعداد دانلود: 22
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

عقایدی که در این فیلم گفته می‌شه کاملاً مسیحی‌ست و من هیچ مسئولیتی در قبال این حرف‌ها ندارم و فقط و فقط مسئولیتِ ترجمه‌ی اثر رو به عهده داشتم، بدون اینکه چیزی رو در زیرنویسم عوض کنم کلمه‌ی برادر بارها در فیلم استفاده می‌شه، منظور از این کلمه در اون زمان لزوماً برادر نبوده و من بسته به منظور، ترجمه‌ی درستی برای این کلمه در نظر گرفتم

فیلم در زمانی جریان داره که اسرائیل، قومی که خدا برگزیده بود تا مسیحِ موعود ازش متولد بشه، مثل خیلی از کشورهای دیگه توسط امپراطوریِ روم تصرف شده و مردمش به اجبار، مالیات‌های زیادی به روم می‌دن و از همین جهت در فقر زندگی می‌کنن، خیلی از اسرائیلی‌ها هم برای منافع خودشون، خراجگیرِ روم شدن و مسئول جمع‌آوریِ مالیات مردم خودشون و خدمت به روم بودن. مردم اسرائیل هم طبق پیش‌گویی‌های شریعت یهود و نبوت‌های انبیا، معتقد بودن که قراره روزی مسیحِ موعود به دنیا بیاد تا آزادشون کنه

آغاز خبر خوش

درباره‌ی عیسی مسیح

پسرِ خدا

همانطور که در کتابِ :اشعیای پیامبر نوشته شده

پیام‌آورم را پیشاپیش تو می‌فرستم"

که راهت را مهیا خواهد کرد

ندای آن که در بیابان فریاد می‌زند

راه خداوند را آماده کنید

"طریق‌های او را هموار سازید

پس یحیای تعمیددهنده در بیابان زندگی می‌کرد

و به تعمیدِ توبه برای آمرزشِ گناهان موعظه می‌کرد

اهالیِ دیارِ یهودیه

و تمام مردم اورشلیم دنبالش می‌رفتند

به گناهانشان اعتراف می‌کردند و در رود اردن از او تعمید می‌گرفتند

یحیی لباسی از پشم شتر بر تن می‌کرد

و کمربندی چرمین بر کمر می‌بست

و ملخ و عسلِ صحرایی می‌خورد

:و پیامش این بود

پس از من کسی تواناتر" از من خواهد آمد

که من حتی شایسته نیستم خم شوم و بند کفش‌هایش را بگشایم

من شما را با آب تعمید می‌دهم

اما او با روح‌القدس "تعمیدتان خواهد داد

"انجیل مرقس"

در آن روزها، عیسی از ناصره‌ی جلیل آمد

و در رود اردن از یحیی تعمید گرفت

دقیقاً وقتی از آب بیرون می‌آمد

دید که آسمان گشوده شد

و روح‌القدس مثل یک کبوتر بر او فرود آمد

:و ندایی از آسمان در رسید

تو هستی پسرِ محبوبم" "که از او خشنودم

روحِ خدا بی‌درنگ عیسی را به بیابان برد

و او چهل روز در بیابان بود

و شیطان وسوسه‌اش می‌کرد

او با حیواناتِ وحشی به سر می‌برد و فرشتگان خدمتش می‌کردند

پس از اینکه یحیی دستگیر شد

عیسی به جلیل رفت

و خبرِ خوشِ خدا را اعلام می‌کرد

می‌گفت "زمانِ موعود رسیده

پادشاهیِ خدا نزدیک شده

توبه کنید و به خبرِ "خوش ایمان بیاورید

وقتی عیسی از کناره‌ی دریاچه‌ی جلیل می‌گذشت

شمعون و برادرش آندریاس را دید

که تور به دریا می‌افکندند زیرا ماهیگیر بودند

"بیاید، دنبالم بیاید" این را به آن‌ها گفت

و شما را صیادِ" "مردم می‌سازم

آن‌ها بی‌درنگ تورهای خود را وانهادند و دنبالش رفتند

وقتی کمی جلوتر رفت

یعقوب، پسر زِبِدی

و برادرش یوحنا را دید

که تور آماده می‌کردند

بی‌درنگ ایشان را فرا خواند

و آن‌ها پدرشان زبدی را با کارگران در قایق ترک کردند و دنبال عیسی به راه افتادند

آن‌ها به کفرناحوم رفتند

وقتی روزِ شبات رسید، عیسی بی‌درنگ به کنیسه رفت و به تعلیم دادن پرداخت (روز شبات: روز تعطیلِ قوم یهود که کار کردن در اون روزِ هفته ممنوعه. کنیسه: پرستشگاهِ یهودی‌ها)

مردم از تعلیمِ او شگفت‌زده شدند

زیرا او با اقتدار تعلیم می‌داد

نه مثل علمای دین

در آن هنگام، مردی در آن کنیسه

که روحِ پلید :داشت فریاد زد

چه از ما می‌خواهی" عیسای ناصری؟

آمدی تا نابودمان کنی؟

من می‌دانم تو که هستی "همان قدوسِ خدا

"ساکت باش" عیسی این را گفت و او را نهیب زد

"از او بیرون بیا"

آن روحِ پلید، آن مرد را سخت تکان داد و نعره‌زنان از او بیرون آمد

همه‌ی مردم چنان شگفت‌زده شده :بودند که از یکدیگر می‌پرسیدند

این چیست؟"

تعلیمی جدید و با اقتدار؟

او حتی به ارواحِ پلید نیز فرمان می‌دهد

"و آن‌ها اطاعتش می‌کنند

دیری نپایید که آوازه‌ی او در سرتاسرِ ناحیه‌ی جلیل پیچید

وقتی کنیسه را ترک کردند

با یعقوب و یوحنا به خانه‌ی شمعون و آندریاس رفتند

مادرزنِ شمعون تب داشت و در بستر بود

و آن‌ها بی‌درنگ وضعِ او را به عیسی گفتند

پس عیسی به بالین او رفت، دستش را گرفت

و او را برخیزانید

تب او قطع شد

و مشغولِ پذیرایی از آن‌ها گشت

شامگاهان پس از غروب، مردم همه‌ی بیماران و دیوزدگان را نزد عیسی آوردند

تمام مردم شهر در برابر در گرد آمده بودند

و عیسی بسیاری از بیمارهای مختلف را شفا داد

نیز دیوهای بسیاری را بیرون راند

اما نگذاشت دیوها سخنی بگویند

زیرا او را می‌شناختند

صبح خیلی زود که هوا هنوز تاریک بود

عیسی برخاست و خانه را ترک کرد

و به یک خلوتگاه رفت

و در آنجا مشغولِ دعا شد

شمعون و همراهانش به جستجوی او پرداختند

:و وقتی او را پیدا کردند گفتند

"همه دنبال تو می‌گردند"

:عیسی جواب داد بیاید به جای دیگری برویم"

یعنی روستاهای نزدیک تا در آن مکان‌ها هم موعظه کنم

"من برای این آمده‌ام

پس در سرتاسرِ جلیل می‌گشت

و در کنیسه‌هایشان موعظه می‌کرد و شیاطین را بیرون می‌راند

مردی جذامی نزدش آمد

:و زانو زد و التماس‌کنان گفت

اگر بخواهی می‌توانی" "من را پاک سازی

عیسی با شفقت دست خود را دراز :کرد و آن مرد را لمس کرد و گفت

"می‌خواهم، پاک شو"

در دم، جذام ترکش کرد

و او پاک شد

عیسی بی‌درنگ او را مرخص :کرد و او را بسیار تاکید کرد

مراقب باش که در این" باره به کسی چیزی نگویی

بلکه برو و خود را به کاهن بنما

و برای تطهیرت، آنچه را که موسی امر کرده تقدیم کن

تا برای آنها گواهی باشد "که درمان شده‌ای

اما آن مرد رفت و آزادانه در این باره سخن گفت و خبر آن را پخش کرد

از این رو، عیسی دیگر نتوانست آشکارا وارد شهر بشود

بلکه در جاهای دورافتاده‌ی بیرون از شهر می‌ماند

با این حال مردم از همه‌ی اطراف نزدش می‌آمدند

چند روز بعد، وقتی عیسی دوباره به کفرناحوم آمد

مردم آگاه شدند که او به خانه آمده است

تعداد بسیار زیادی از آن‌ها جمع‌ شدند

که جای سوزن انداختن .نبود، حتی جلوی در

و او کلام را برای آن‌ها موعظه می‌کرد

سپس بعضی‌ها آمدند و مردی مفلوج را که چهار نفر حمل می‌کردند پیش آوردند

از آنجا که به سبب ازدحام جمعیت نتوانستند او را نزد عیسی بیاورند

شروع به برداشتن سقف بالای سر عیسی کردند

و سپس تشکی را که مفلوج بر آن خوابیده بود را پایین فرستادند

وقتی عیسی ایمانِ :آن‌ها را دید، به مفلوج گفت

"پسرم، گناهانت آمرزیده شد"

برخی از علمای دین آنجا نشسته بودند

:و با خود اندیشیدند چرا این مرد اینگونه حرف می‌زند؟"

او کفر می‌گوید

چه کسی جز خدا "می‌تواند گناه‌ها را ببخشد؟

در دم، عیسی این را در روح فهمید

که در فکرشان چه می‌گذرد

:و به آن‌ها گفت

چرا اینگونه فکر می‌کنید؟"

کدام آسان‌تر است؟ اینکه به این مفلوج بگویم

گناهانت بخشیده شده

یا اینکه بگویم بلند شو تشکت را برگیر و راه برو؟

اما می‌خواهم بدانید که پسرِ انسان "اقتدارِ آمرزشِ گناه‌ها را در زمین دارد (پسرِ انسان، لقبی هستش که دانیال پیامبر در پیش‌گویی‌هاش از مسیحِ موعود ازش استفاده کرده)

:پس به آن مرد گفت به تو می‌گویم، بلند شو"

"تشکت را برگیر و برو

او برخاست، تشک خود را برداشت

و در برابر چشمان همه از آنجا بیرون رفت

این موضوع همه را شگفت‌زده کرد :و آن‌ها خدا را تمجیدکنان گفتند

"تا به حال چنین چیزی ندیده‌ایم"

دوباره، عیسی به کناره‌ی دریاچه رفت

تعداد زیادی از مردم نزدش آمدند و او به آن‌ها تعلیم داد

در حالی که می‌رفت لاوی را دید، پسرِ حلفای

که در خراجگاه نشسته بود

"دنبالم بیا" این را عیسی به او گفت

و لاوی برخاست و دنبالش به راه افتاد

هنگامی که عیسی در خانه‌ی لاوی شام می‌خورد

بسیاری از خراجگیرها و گناهکارها

با او و شاگردانش غذا می‌خوردند

زیرا خیلی‌ها او را دنبال می‌کردند

وقتی علمای دین که فریسی بودند

دیدند که با گناهکارها و خراجگیرها غذا می‌خورَد

:از شاگردانش پرسیدند

او چرا با خراجگیرها" "و گناهکارها غذا می‌خورَد؟

عیسی این را :شنید و گفت

تندرست‌ها نیستند که به طبیب" نیاز دارند، بیمارها هستند

من برای دعوت پارسایان نیامده‌ام "برای گناهکاران آمده‌ام

شاگردانِ یحیی و فریسی‌ها روزه‌دار بودند

:عده‌ای نزد عیسی آمدند و گفتند

چرا شاگردانِ یحیی و شاگردانِ فریسی‌ها" "روزه می‌گیرند، اما شاگردانِ تو نه؟

:عیسی جواب داد مهمان‌های عروسی چطور"

تا وقتی داماد هست روزه بگیرند؟

تا وقتی او همراهشان است نمی‌توانند

اما زمانی می‌رسد که داماد

از آن‌ها گرفته خواهد شد

و آن موقع روزه می‌گیرند

هیچکس پارچه‌ی نو را بر جامه‌ی کهنه وصله نمی‌زند

وگرنه وصله از آن کنده شده و نو از کهنه جدا می‌شود

و پارگی بدتر می‌گردد

و هیچکس شراب نو را در مشک‌های کهنه نمی‌ریزد

وگرنه آن شراب مشک‌ها را پاره می‌کند

و شراب و مشک‌ها هر دو تباه خواهند شد

نه، شراب نو را در "مشک‌های نو می‌ریزند

در یک روزِ شبات، عیسی از مزارعِ گندم می‌گذشت

و شاگردانش در حالی که می‌آمدند

شروع به چیدنِ خوشه‌های گندم کردند

:فریسی‌ها به او گفتند ببین، چرا شاگردانت کاری انجام می‌دهند"

"که در روز شبات جایز نیست؟

:پاسخ داد مگر تا به حال نخوانده‌اید که داوود چه کرد"

آنگاه که خودش‌ و یارانش محتاج و گرسنه بودند؟

در زمانِ ابیاتار، کاهنِ اعظم

او وارد معبد خدا شد و از "نانِ حضور" خورد

که خوردنش فقط برای کاهنان جایز است

"و به همراهانش نیز داد

:سپس گفت شبات"

برای انسان ساخته شده نه انسان برای شبات

پس پسرِ انسان حتی "صاحبِ شبات هم هست

عیسی دوباره وارد کنیسه شد

و مردی آنجا بود که یک دستش خشک شده بود

بعضی‌ها دنبال بهانه‌ای برای متهم کردن عیسی بودند

پس او را تحت نظر داشتند تا ببینند کسی را در روزِ شبات شفا می‌دهد یا نه

عیسی به آن مرد که :دستش خشک بود گفت

"جلوی همه وایسا"

سپس پرسید: "کدام در شبات جایز است؟ خوبی کردن یا بدی کردن؟

نجات دادن یا "هلاک کردن؟

اما آن‌ها ساکت ماندند

The Gospel of Mark subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left