نخستین 200 خط.
در سالهای دور وقتی بچه بودم
قاتلها رو در چهارراه ها آویزان میکردند
این نتیجه یک لحظه اشتیاق برای یه مرد هست
تا وقتی که یادم میاد
تام پیر آدم منصف و کسل کننده ای بود
ولی به هر علتی که بود
روزی در یک لحظه خشمی کنترل نشده پیدا کرد
و وقتی خشمش فرو نشست
باعث اتفاقی شد که این نتیجه رو براش داشت
این هزینه یک قتله
پانزده سال پیش بود
من باید جملاتش رو به خاطر میسپردم
مرگ هزینه قتله
تهیه، تنظیم و ترجمه زیرنویس ماهان ح
تمام زندگی من در سواحل کورنیش انگلیس سپری شد
بیش از صد سال بود که در آنجا
منزل محکم و راحتی قرار داشت
که در آن، من دوران خردسالی را تحت مراقبت پسرعمو آمبروز گذراندم
این چیه؟ بازش کن
اوه
تولدت مبارک پسر عزیز
وقتی چند ماهم بود والدین من مرده بودند
از آن ببعد تا وقتی که او زنده بود
آمبروز نه تنها خویشاوند و نگهبان من بود
بلکه برای من پدر، برادر، دوست و همه چیز در دنیا بود
و درست دو سال قبل
در طوفانی ترین شبی که یاد دارم
ناقوسهای دور برای او به صدا دراومدند
حالا اونها به من میگن که اگه من یک زمستان دیگه رو هم در باران تند بگذرونم
در نهایت یک معلول در روی صندلی باسکی میشم
بنابراین باید برم و دنبال نور خورشید بگردم
کجا میخوای بری؟ احتمالا ایتالیا
یه جایی در مدیترانه
میخوای منم باهات بیام مگه نه؟
البته که میخوام باهام بیای
ولی فکر نمیکنم که درست باشه که هردوتامون همزمان از اینجا دور بشیم
فکر نمیکنی که نیاز به کسی داری که موقع سوار و پیاده شدن از کالسکه
و اینجور کارها بهت کمک کنه؟ اوه نه تورو خدا
هنوز اینقدر ناتوان نشده ام
تنها مشکل اصلی من اینه که من بیش از حد نگران خونه هستم
من از اینکه یک هفته بخوام از اینجا برم بیزارم و حالا باید ماهها دور شم
حالا دیگه چهارراهها
برای من از قبلش هم زشت تر شده اند
چون برای آخرین بار اونو در اینجا مشایعت کردم
دیگه به اندازه کافی دور شدی نباید دیر برگردی
خداحافظ پسر عزیز
خداحافظ آمبروز
خداحافظ لوییزیا خداحافظ
فکر نمیکنی که باید حواست به این یکی باشه؟
داره خیلی سریع میاد
نگران من نباش
چیزی که ما میخوایم بدونیم اینه که کی از تو مراقبت میکنه
من بهت چی گفتم؟ راه بیفت
خداحافظ بچه ها
توی بهار میبینمتون خداحافظ آمبروز
خداحافظ آمبروز خدا پشت و پناهت
اما وقتی زمستان گذشت
و دوباره بهار آغاز شد
هیچ نشانه ای از بازگشتش ندیدیم
من با ترسهای بدشکل و غریبه ای روبرو شدم
کاملا بی دلیل ولی مداوم و آزار دهنده
و از برخی جهات شوم
صبح بخیر
نیک
از توریستمون چه خبر؟
هنوز توی فلورانسه
بنظر میرسه که نمیتونه خودش رو از بعضی افرادی که اونجا باهاشون آشنا شده جدا کنه
اوه کی هستند؟
اسم خانواده ای به اسم کارین رو شنیدی؟
یکی از اونها یه زماین با یکی از اعضای خانواده ما وصلت کرده بود
اوه یادم میاد کارینها رو، چطور مگه؟
اون نوشت که یکی از اونها رو در فلورانس ملاقات کرده
کنتس سانگلتی
یه بیوه نصف انگلیسی، نصف ایتالیایی
چند سالشه؟
اون چیزی نگفت ولی فکر میکنم میانساله
ازدواج کرده و بیوه شده و از این حرفها
اون بهش باغهای فلورانس رو نشون داده
کی قراره برگرده خونه؟
چیزی در موردش نگفته
مراسم نمیتوانست تاثیرگذارتر از این باشد. ما فردا برای ماه عسل راهی ناپل میشویم. دختر عموی ما راشل آنطور که خودش اشاره میکند زنی با هوش فوق العاده است
این واقعا درسته آقا؟
درسته
این چیه عزیزم؟ بابات کجاست؟
من اینجام، مشکل چیه؟
نامه ای دیگه، میخوام خودت گوش کنی
پسر عزیزم برای من خوب پیش نمیرود
بهتر است سکوت کنم چون او تمام وقت مرا تحت نظر دارد
برایت چندین بار نامه نوشتم ولی در اینجا فرد قابل اعتمادی وجود ندارد
بهمین علت خودم برای ارسال نامه از منزل خارج شدم
چون بقیه نامه ها احتمالا بدستت نرسیده اند
بخاطر بیماریم ، مشکلاتم بیشتر شده است
نه به دکترها اعتقاد دارم نه به هیچکدام از این افراد
آنها همه دروغگو هستند و فرد جدیدی که توسط دوست او راینالدی توصیه شده است
مطمئنم که معیوب کامل است
ولی او هم از همان مکان می آید
با اینحال آنها یک حس خطرناک در من ایجاد کرده اند
و من آنها را خواهم زد... آمبروز
به نوشته ها نگاه کن
باورم نمیشه
چی رو باور نمیکنی؟
این نوشته های مرد با حواس کامل نیست
این خودش نیست
قبلا نکاتی رو دقیقا با همین لحن گفته بود
هیچ ربطی به ذهنیت آمبروز نداره
ممکنه الان این رو بگی
ولی پدر آمبروز بخاطر سرطان مغز فوت کرد
در این موارد در خانواده زیاد بحث نشده
و نظری ندارم که این نوع موارد میتونه ارثی باشه یا نه
دکترها هم بنظر میرسه که نمیدونند
تنها احتمال دیگه ای که میتونم فکر کنم
و چیزی که محتمل تر میدونم اینه که
آمبروز موقع نوشتن این نامه مست بوده
من هیچوقت آمبروز رو در طول زندگیم مست ندیدم
منم همینطور ولی فقط میخوام بین این دو احتمال یه کدوم رو انتخاب کنم
حقیقت هر چی که باشه بزودی برامون آشکار میشه
فردا صبح میرم به فلورانس
یه دقیقه صبر کن لطفا
نامه ای برامون داری؟ بله قربان
بده لطفا نامه رو ببینم بله آقا
ممنون ممنون آقا
سریعتر بیا پیش من فیلیپ. راشل بدترین عذاب رو به من میده. آمبروز
راه بیفت
ویلای سنگلتی؟
بله
آقای اشلی اینجاست؟
نه نه آقا
پس خانوم اشلی
معذرت میخوام
یک دقیقه آقا
انگلیسی میفهمی؟ بله آقا
میشه لطف کنی و آقای آمبروز اشلی رو خبر کنی؟
ببخشید آقا، شما پسر آقای اشلی هستید؟
نه پسرعمویش هستم
اینجاست یا نه؟
خیلی متاسفم آقا ولی اینجا نیست
اون مرده
سه هفته پیش
یه لیوان شراب میخورید آقا؟
نه
ممنون
چطور مرد؟
از تب مرد آقا
منظورم اینه که سریع مرد یا آهسته؟
بیماری آهسته و طولانی بود
ولی انتهای اون سریع بود
اون خوابیده بود
تو دیدیش؟
بله آقا
صبح خیلی زود بود
و آقای رینالدی منو فرستاد دنبال دکتر
ولی خیلی دیر شده بود
من به کنتس کمک کردم تا شمع روشن کنه
و وقتی راهبه ها رفتند
دوباره رفتم تماشا کردمش
خشونتش از بین رفته بود
و روی صورتش تنها آرامش و صلح بود
منظورت از خشونت چیه؟
در مدتی که تب داشت آقا
خیلی وقتها میشد که باید روی تخت محکم نگهش میداشتم
وقتی که حمله بهش دست میداد
و وقتی دردش تموم میشد گیج میشد
و سنگین، ذهنش میچرخید
تمام زمستون به این شکل گذشت
یه مرد قوی در انتها مثل یه بچه شده بود
و خانوم اشلی
اون هنوز اینجاست؟
نه آقا
روز بعد از خاکسپاری از اینجا رفت
آقای رینالدی فکر کرد که بهترین کار همینه
وسایل آقای اشلی چی شد؟
خانوم همه رو جمع کرد این چی؟
باید از چشم خانوم دور مونده باشه آقا
متوجهم
اگه اشکالی نداشته باشه من اینو برمیدارم
البته آقا
و این آقای رینالدی
گفتی که کمک بزرگ و آرامش برای خانوم اشلی در مدت
مصیبت بار بود
در طول هفته هیچوقت ویلا رو ترک نمیکرد
اون هم دوست واقعی هم وکلیش بود
الان کجا میتونم پیداش کنم؟
پشت ورونا آقا
بعد از فواره اولین منزل دست چپ
ممنون
منزل آقای رینالدی؟
نه ممنون
بفرمایید داخل
آقای اشلی؟
بله
فیلیپ اشلی
خویشاوند آقای آمبروز
متوجه شباهتتون هستم، بفرمایید بشینید
من همین الان از ویلای سنگالتی میام آقای رینالدی
میدونم عصای آمبروز دستتونه
مطمئنم اعتراضی ندارید
چطور معترض باشم؟ در نهایت براتون فرستاده میشد
از خالی بودن خونه و از زبان خدمتکار خونه شنیدم
که پسرعموی من فوت کرده
من از این شرایط متاسفم مطمئن باشید
No comments yet. Be the first to leave one.