نخستین 184 خط.
،توی فروشگاه خیلی غمگین به نظر میرسید ولی حالا یهجورایی کُفری به نظر میرسه
...هوم
میدونم که خوب نیست احساساتی از روی هوس یه موجود زنده - بخری، ولی من فقط... - آره، من اون کار رو تأیید نمیکنم
...آ... اونها ضدّعفونیشدهان، پس اگه لطف کنی
اوه، ببخشید
یه سگ. باید مانیکور-پدیکور میکردم
هی، من فلوت قدیمیم رو پیدا کردم
دارم روی یه آهنگ واسه تمرین گروه سرود کار میکنم
...عالی نیست، ولی، میدونی
جوئل؟ - آره -
میدونی، مجبور نیستی نگهش داری
ولی اونجوری خیلی بد میشه
نفس بکش. قضاوت شخصیت که نیست
انگار که شاید فقط زمان مناسبی برات نیست، همین
اگه بتونی چند روزی پرورشش بدی، من روی پیداکردن یه خونه واسه این آقاکوچولو کار میکنم، باشه؟
باشه، فکر کنم... آره
ممنون، تیفانی - آره، حرفش رو هم نزن -
اوه خدا، از من متنفره - خب، چرا سعی نمیکنی واسه آقاکوچولو لبخند بزنی؟ -
!خب، اونجوری که نه
!سلام، سمی
اوه
سلام، چطوری؟ - خوبام -
یا پیغمبر
بهعنوان یک عالم میتونم بهت بگم که هواشناسها یهمشت مغزفندوقیان
فرد، میتونم یه چیزی ازت بپرسم؟
البته
تابهحال احساس قضاوتشدن کردی؟ - حقیقتش، آره، ولی الآن وقت اون چیزها رو نداریم -
چرا میپرسی؟
نمیخوام حوصلهت رو سر ببرم - اه، حوصلهم رو سر ببر -
...اوم
...آخه
،خواهرم و دوستهاش همگی معتقد سرسخت ایمان و خانوادهان
و نسبت به زندگی من خیلی قضاوتگرن، درسته؟
ولی خواهرم واقعاً خودش رو متقاعد کرده که تابهحال - فقط با شوهرش ریک خوابیده - اوهوم
ولی طبق حساب من، اقلاً دهدوازده نفری رو از قلم انداخته
ولی قسمت غیرقابلپیشبینی ماجرا - آره؟ -
اینه که دوست صمیمیِ معتقد به ایمان و خانوادهش چریتی، داره مال شوهرخواهرم رو ساک میزنه
!وو - متوجه میشی؟ -
متوجهام. و این حوصلهسربر نیست
ولی مشکل اینجاست که، مثلاً، اگه بهش بگم، اونوقت من میشم عوضیای که ازدواجش رو به هم زد، درسته؟
و اگه چیزی نگم، منظورم اینه... دوسرباخته، درسته؟
،اون سلیطهست
ولی از طرفی خواهرمه
گُه بگیرن
سم، باید بهش بگی
...آره
اگه سر خودت اومده بود، دلت میخواست بدونی؟
آره
...هی
میدونی چیه؟
چرا این رو واسه قدرتگرفتن امتحان نمیکنی؟
الآن اون رو از توی شلوارت در آوردی؟
نگرانش نباش
هاتداگ «پرتزل اشمتزل»؟
میدونی که اینها کُل روز رو همینجوری توی دمای منطقۀ خطر افتادهان روی پیشخان
خیلیخب، به تکتۀ خوبی اشاره کردی، ولی میخوام بهت بگم که اینها قوانین علوم غذایی رو نقض میکنن
و گاهی اوقات، واسه طعم باید تاس بریزی
!یالا
میدونم بوـش یهخرده غیرعادیه، ولی حالت رو عالی میکنه - نه -
بوـش دلپذیره - باشه، خب، بزن تو رگ -
من این رو الآن نمیذارم دهنم
درست مثل خواهر دوستت یا دوست خواهرت
دقیق متوجه نشدم. خیلی شلوغپلوغ بود
ممنون که گوش دادی، فرد
واقعاً چارهای نداشتم
خیلیخب، خیلیخب. یالا، یالا، یالا، یالا
ما میتونیم. فقط باید برسیم خونه
آره، میدونم، میدونم
نه، نه، نه، نه، نه
اون قیافه رو میشناسم. لطفاً باز روی صندلی انجامش نده، چون اون کُلی حولۀ کاغذی حروم کرد
حالا نمیتونی نگهش داری تا برسیم خونه؟
هوشیارباشِ پیچند کوفتیه
خیلیخب، چیه، جیشه یا پیپی؟
سلام - سلام -
ببخشید دیر کردم. خواستم پیام بدم، و بعد ندادم
اوه، نه، نگران نباش. راستش کُلی کار انجام دادم
حتی با طعنه هم این رو نمیگم
روی دورـم. اون نشتی ماشین کمباین رو هم درست کردم
عجب - !آهان -
و حالا، فقط دارم همۀ اینها رو جمعوْجور میکنم
...پس، جایی که
خیلیخب، مامان - اوه -
باز هم گنجینههای پنهان
میتونیم مِیخونه بزنیم، هان؟ - میدونم، نه؟ -
میدونی، باید قبل از اینکه برگرده، یه خونهتکونی اساسی بکنیم
آره، فکر خوبـیه
از نظرم «روزهای دیوانهوار» خیلی باحال بود
از نظرم کارـت خیلی خوب بود - ممنون -
...میدونی، ریک واقعاً خیلی کمک کرد، که
زیاد باهاش خوشبرخورد نبودهام. باید خوشاخلاقتر باشم
واقعاً - نه، نباید. زیادی با اون یارو خوشاخلاقای -
اون یه چیزیه که بهمعنای واقعی کلمه هیچوقت فکر نمیکردم از دهنت بشنوم
چیه؟ چی شده؟
صبر کن
اوه، شنونـه
!اوه، خدای من - خوبای؟ در رو میبندم -
!در رو ببند! فقط در رو ببند
خیلیخب. بفرما
میشه کارـت رو زودتر انجام بدی؟
...میشه سریع انجامش بدی، چون
،خیلیخب، اگه اون نقطه جواب نمیده
اینجا چطوره؟
اینجا جیش کن. اینجا نقطۀ خوبـیه، هان؟
...بفرما. جیشت رو
اونجا بکن؟
!وایسا، سگ! نه، برگرد! برگرد، سگ
...خیلیخب، شنون. خیلیخب، میذارم بری. فقط
بهش گو که هر موقع بخواد میتونه به من زنگ بزنه، باشه؟
خیلیخب. باشه، دوستت دارم. خیلیخب
خیلیخب. خب، پس شنون توی زیرزمین دوستش در امانه
آم... بابا پیش فیزیوتراپشه
ولی ریک جواب تماسهاش رو نمیده
چرا انقدر عجیبغریببازی در میاری؟
ترسیدی؟ منظورم اینه، میدونی که این پیچند قرار نیست به این انبار ضربه بزنه
...احتمالش خیلی
نه
چیه؟ - ریک داره بهت خیانت میکنه -
از چی حرف میزنی؟
ریک داره بهت خیانت میکنه
!تُف! تُف! تُف
!سگ وامونده
!بهمعنای واقعی کلمه توی توفان تگرگ بدوبدو میکنه
گُه بگیرن
!سگ! دارم میام دنبالت
!دارم میام
!سگ
!سگ
...اه... اه... اه
میدونی که زیاد اهل حرفزدن نیست، درسته؟
پس هر دفعه که سعی کردم، مثلاً، یهجورایی ،بپرسم یا هرچی، به جایی نمیرسیدم. پس بعد
...تصمیم گرفتم فقط یهذره زاغسیاهش رو چوب بزنم
سم، اینها چه ربطی به خیانت دارن؟
باشه، بذار اونجاهاش رو رد کنم
خونۀ مامانبابا بودم. توی کاپشنش رو نگاه کردم، دو تا گوشی پیدا کردم. پیش خودم گفتم
چه گُهی داره میخوره؟ - !سمنتا -
...تریشا
من یه چیزهایی دیدم
یه چیزهایی؟
،منظورم سکس نیست
ولی یه چیزهایی
و مطمئنای؟ - اوه، کاش مطمئن نبودم -
خب، من احمقام
نیستی
کیه؟
.ما دیگه... من کُلی چیز بهت گفتهام که باید هضمشون کنی بهنظرم شاید بهتر باشه اون رو بذاریم واسه یه زمان دیگه
کیه؟
چریتی
ببخشید
...اوه، اوه
...اوه خدای من، سَـ
!میدونی که اگه بالاآوردن تو رو ببینم نمیتونم بالا نیارم
!ولی من که اصلاً بالا نیاوردم
...اوه
اوه خدای من، چی خوردی؟ - ...اوه -
...«اوه، یکی از اون هاتداگهای واموندۀ «پرتزل اشمتزل
...اوه
!اَهاَه
فرد روکوکو گفت تاس بریز
!اوه، گرفتمت
گرفتمت! گرفتمت! گرفتمت
باشه؟
اوه، اون خوب نیست
بیا بریم اینجا. این چیه؟
خوبایم. خوبایم
خوبای؟ خوبایم
اوه خدای من، یه چیز دیگه هم اینجاست
اوه، ک×ـر توـم. اوه، ک×ـر توـم
ک×ـر توـم
نمیتونم باز هاری بگیرم
فقط موشه. فقط موشه
چیزیمون نیست
منظورم اینه، به گا رفتیم، ولی چیزیمون نیست
قسمتی ازت حتماً الآن داره با این عشق میکنه
چی؟ نه - این یهجورایی برات ته خندهست -
کُل زندگیم داره از هم میپاشه. ایندفعه نوبت منه
...منظورت چیه ایندفعه نوبت توئه؟ چی
چرا داری این کار رو با من میکنی؟ - !من که کاری نمیکنم -
منظورم اینه، واقعاً اینقدر ازم متنفری، مگه نه؟ - ...تریشا، من -
!چرا - !من ازت متنفر نیستم -
...پس چطوره که کار بهتری نداری با زندگیت بکنی که وارد - !اوه، یا پیغمبر -
چه چیزهایی دیدی؟ آلت احمقانهش رو دیدی؟
!اوه، خدا، نه، چندش
دیگه به کی گفتی؟
به کی قراره بگم؟ تو خواهرمای
No comments yet. Be the first to leave one.