نخستین 136 خط.
ما بالاخره همدیگه رو دیدیم، سانگ وو.
ممنون که متن های منو نادیده گرفتی
برای بحث در مورد بازی اینجا نیستی
واضحه که چیز دیگهای
لازم نیست.
بیا به درگیری پایان بدیم و می تونی در مورد بازی هم با هم بسازیم.
خب من هیچ وقت باهات درگیری نداشتم.
تو از من کینه ای گرفتی
سخت نگیر.
اینقدر از من متنفر نباش
من باهات دعوا نمی کنم
پس، فقط خنک شو
تو به من حمله کردی و من نمی تونم به تو اعتماد کنم.
من چیزی برای گفتن باهات ندارم و می رم.
شاید فراموش کردی، اما اول تو سراغ من اومدی
فکر کردم از نقاشی من خوشت اومد
اومد.
اما این قبل از اون بود که بدونم تو "Freeloader 3" هستی
من با تو کار نمیکنم، پس به من پیام نده
اگه بدم چی؟
برای پیدا کردنت زحمت زیادی کشیدم.
فعلنا تو رو ول نمی کنم
هنوز جا برای مذاکره وجود داره
فقط بگو
که از اینکه فارغ التحصیلی منو به تاخیر انداختی متاسفم.
بگو.
پس ممکنه پیشنهادتو در نظر بگیرم.
اینجا دو خطای معنایی وجود داره
اولا،
من دلیل عدم فارغ التحصیلی تو نیستم.
به این دلیله که معدلتو خراب کردی
دوما
من برای هیچ چیز متاسف نیستم.
بذار خودمو اصلاح کنم.
تو تو فارغ التحصیلی مردود شدی
من می بینم که تو یه واکو واقعی هستی.
تو حیله گری
صبر کن.
از چی بیشتر متنفر هستی؟
تو.
از چه رنگی متنفری؟
قرمز...؟
چرا می پرسی؟
جایی که ازش متنفری؟
هرجایی که نزدیک تو باشه، پس می تونی...
گوش بده.
من می خواستم اجازه بدم این یکی درست شه، اما نظرم تغییر کرد.
بهتره خودتو آماده کنی
[به دنبال یک طراح برای همکاری در یک بازی موبایل]
دنبال طراح هستی؟
من هم همینطور.
اینجا.
خب
مطمئن نبودم کی میبینمت
می تونم شمارهتو داشته باشم؟
چرا شماره منو میخوای؟
وقتی حوصله داریم می تونیم به هم پیام بدیم.
ما حتی می تونیم اطلاعاتی در مورد طراحان به اشتراک بذاریم.
دستام درد میکنه
بازوهای من...
حرکت نمیکنن
به این نگاه کن نگاه کن
خوش به حالت.
این راه!
- من نمی تونم حرکت کنم. - این مکان خیلی کوچیک نیست.
از سر راه برو کنار.
- بیا دیگه. - حرکت کن!
تو هیچ وقت با من خوب نیستی
مال توئه.
خوب.
فکر کردم این مکانو دوست نداری
بهتر از چیزیه که انتظار داشتم.
سورپرایز دیگهای هم وجود داشت.
اون چیه؟ بذار ببینم.
- این؟ - آره بذار ببینم.
اما تو این جور چیزها رو دوست نداری
دقیقا.
نمیفهمم چرا اینو میخواستی
با شروع ترم متوجه خواهی شد.
بسه. بیاین ناهار بخوریم.
- جاجانگمیون (نودل لوبیا سیاه)؟ - آره! - آره!
- و تانگسویوک (گوشت ترش و شیرین)! - و مقداری گائولیانگ جیو (روح سنتی چینی) چطور؟
برای تلفن های موبایل کامله.
غذا و مشروبتو می شناسی
تماس بگیر و سفارش بده
سس رو روش می ریزیم.
نه! ما اینو کنار نگه می داریم.
- [لطفاً جعبه هاتو دور بذار! - از واحد 212]
[9:20 صبح - رفتن به مدرسه، طی 2 دقیقه]
این عجیبه.
[9:25 صبح - خرید نوشیدنی "بلک هوایک" - ایکس]
اصلا این آقا چه کاره هست؟
با این همه چیکار کنم؟
چه راهی برای شروع ترم.
[9:30 صبح - گرفتن سومین صندلی پنجره - ایکس]
30 دقیقه زودتر اومدم
طبق برنامه.
- اینا برای کیه؟ - مال خودم.
نمیدونستم تو هم تو این کلاس هستی
لی سئوهون.
اینجا.
- لی هیوندونگ - اینجا.
- لی هونگی. - اینجا.
ژانگ جینگ
اینجا.
رشته طراحی بصری؟
تو این کلاس خوب می شی؟
البته پروفسور
من همیشه به این رشته علاقه داشتم.
واقعا؟
هنر ادغام شده با تکنولوژی راه آینده است.
در موردش حق با توئه
بیا ادامه بدیم.
چوی هیون وو.
اینجا.
[سلام، سانگ وو. این جیهی از روز دیگه است.]
هنوز پاسخی داده نشده.
فقط ولش کن
حتی یه حمله باج افزار هم اونو شکست نمی ده
می گی من مثل یه ویروس هستم؟
من فقط نگران تو هستم.
این همون چو سانگ وو بدنامه که دنبالش هستی
تا حالا اونو با هیچ ...
چی؟
چه خبر از اون دو تا؟
چی؟ میخوای بری؟ باشه.
از خودت پذیرایی کن!
من می تونم بهت یه چی مثل کلم بروکلی بدم
تو هم میتونی مال من رو داشته باشی
اونجا.
غذاشونو به اشتراک میذارن؟
خیلی نزدیک به نظر می رسن
یه کم هویج هم بخور
صبر کن سانگ وو
پسر خوبی باش و غذاتو تمام کن
واقعاً باید هر بار اینجا باشم؟
No comments yet. Be the first to leave one.