نخستین 143 خط.
گویی که انسانیت میرفت تا توسط .شیاطین نابود شود
.اما شخصی همه را نجات داد
،او را پادشاه شیاطین خواندند .و تبدیل به افسانه شد
راز چشم خورشید نیمهشب
مطمئنم شنیدین، ولی ظاهرا ملکهی جادوگران ...ساکن جنگل جادوگران
.دستهای آستا رو درمان کرده
.چه خبر خوبی ...خیلی نگران بودم، حتی خواب نداش
!اصلا، بی خیال
!خیلی هم خوب میخوابیدم
،شماها خیلی نگران بودین .ولی مطمئنم خیال هردوتون راحت شده
.نگرانش نبودم
!منم همینطور
ولی کلاوس، هر شب آب مقدس میریختی رو خودت .و دعا میکردی آستا خوب بشه
!دستهای آستا رو درمان کن !دستهای آستا رو درمان کن
ا از کجا میدونستی!؟
،منم داشتم دعا میکردم ...ولی هیچ وقت نفهم
!نه نه، اصلا هیچی ندیدم
!من چنین کاری نکردم! من اصلا از آبتنی بدم میاد
...امکان ند
!اهوم
.مطمئنم میدونید چرا شما دو نفر رو صدا کردم این جا
.یهو خیلی جدی شدین
.مسئله درباره چشم خورشید نیمهشبه
اومدن جنگل جادوگران و میخواستن سنگ جادو رو بدزدن
.که متعلق به جنگل جادوگران بود
خدا رو شکر، آستا و بچهها باهاشون رودررو شدن و .تونستن سنگ جادو رو بگیرن
.آستا کارش فوقالعادس، مثل همیشه
نمیدونم کی و کجا دوباره .با چشم خورشید نیمهشب روبهرو بشیم
و بهمین خاطر... یک جلسه در مورد !چشم خورشید نیمهشب داریم
اول، یونو، هر چی میدونی دربارهی !چشم خورشید نیمهشب بهم بگو
هر چی میدونم؟
.خب، یکهو به پایتخت سلطنتی حمله کردن
.ما شوالیههای جادویی هم رفتیم جلوشون
!پس اگه میتونی اینو بگیر که اومد
!جادو شعله: شعلههای پیچان
!جادوی شعله: سول لینی
جادوی آفرینش فولاد: نیزهی چرخشی قوی
!جادوی آفرینش آینه: ور فلور
:جادوی آفرینش شن !گارد سنگین با زره شنی
!اگه صدمه دیدی، بیا پیش من
!جادوی آفرینش زمین: مادر الههی خشمگین
.نمیذارم کسی دستش بهم برسه
:جادوی آفرینش بریار درختان شکارچی جسد بریار
جادوی آفرینش آب: مار دریایی برنده
!جادوی مه: بدلهای مه جامد
.مجازاتتون رو بپذیرید
.جادوی مرکوری: باران نقره
مجازات تهدید مردم
.این کشور
جادوی آفرینش شعله: لئو روژین
!بسوزید و خاکستر شید
!عالیه
!شوالیههای جادوگر
!خیلی قوین
.بذارید فقط یک چیز رو بهتون بگم
...من
!از شکست بیش از همه چیز بدم میاد
جادوی روح باد: نفس سیلف
...ولی هدف واقعی دشمن
کاپیتان شیرهای پادشاه قرمز بود .فوئگولیون ورمیلیون
...تو
...که اینطور
،با اینکه فوئگولیون خیلی قویه .نمیدونیم کی به بهوش بیاد
.یه اشتباه محاسباتی از جانب من بود
.نه، نه بخاطر بی تجربگی من بود
.تایید شد گردنبند فوئگولیون گم شده بود
...جواهراتی که داخل اون لوح کار گذاشته شدن
بعدش، چشم خورشید نیمهشب .نزدیک شهر نیان پیداشون شد
آستا و بقیه که در حال استراحت بودن .اون جا دیدنشون
ظاهرا تقدیر آستا بوده که .با چشم خورشید نیمهشب ملاقات کنه
داخل نیان، رهبر چشم خورشید نیمهشب ...لیچت، و
.بذارید معرفیشون کنم
اونا سه تا از قویترینهای .چشم خورشید نیمهشب هستن
!چشم سوم
چشم سوم
اسمش نقطهی مقابل ایمانه .رایا خائن
رایا خائن
اسمش نقطهی مقابل امیده .وتو ناامیدی
وتو ناامید
و اسمش نقطهی مقابل عشقه .فانا منفور
فانا منفور
.فکر کنم دیگه وقتشه همه چی رو تموم کنیم
.بمیر
.جادوی روح: نفس سمندر
،با وجود قوی بودن کاپیتان یامی
سه تا از قویترینهای .چشم خورشید نیمهشب خیلی اذیتش کردن
.انگار خوش میگذرونی، یامی
.ما هم بازی
اخخ، پسر... یکی دو ثانیه دیگه .یه چیزی تو وجودم داشت فعال میشد
متعجبم که حتی میتونی .چنین حرفایی به زبون بیاری
خدایی، چقدر خاک به سری که باید به ما تکیه کنی؟
کاپیتان جک قاتل از ،آخوندکهای دعاگوی سبز
،کاپیتان نوزل سیلوا از عقابهای نقرهای
و کاپیتان شارلوت روزلی از .شوالیههای رز آبی اومدن کمک
:جادوی آفرینش بریار درختان شکارچی جسد
جادوی نابودگر: داس مرگ
.اونی که کارش دارم تویی
جادوی مرکوری: نیزههای نقرهای
.بالاخره خیلی ضعیفش کردم !دیگه بی خیالش نمیشم
!فکر کردم این کار رو میکنی
.بدرود
تو دنبال سر رهبری، نه؟
!برو، برو
...جادوی من
!تسلیم نشدنه
خوشت اومد؟ !هیچ جادویی هم در کار نبود
!تف
چرا؟
چرا چنین گریموری داری؟
...چرا
شمشیر شیطانکش و شمشیر شیطانی رو داری؟
!اون شمشیرها متعلق به ارباب هستن
...این گریمور کوفتی !این شمشیرهای کوفتی مال منن
...نه
...اون گریمور
!اگه اینطور ادامه پیدا کنه، دوام نمیاری، لیچت
!جادوی مهر سه گانه
.لیچت، خیلی به خودت فشار آوردی
،حال رئیسمون خیلی خوب نیست .پس فعلا میریم خونه
،دفعه بعدی که همدیگه رو ببینیم !ناامیدی واقعی رو نشونت میدم
.و این میشه پایان کارت
،ما، چشم خورشید نیمهشب .همیشه مراقبتون هستیم
یه جوری تونستن لیچت و چشم خورشید نیمهشب رو .دور کنن
اگه من اون جا حضور داشتم .همه چیز برام راحت تر میشد
.اینقدر بد صدمه نمیدیدن
،بعد از بازرسیهای بیشتر
تونستیم بفهمیم چرا دنبال گردنبند .فوئگولیون بودن
به سنگهای جادویی که داخلش .کار گذاشته بودن سنگ جادو میگن
باور دارن اگه همشون رو جمع کنن
،به شکل واقعیشون در میان
که خیلی نزدیک به ماناست .و قدرت عظیمی به دست میارن
...ظاهرا همچنین دنبال فوئگولیون هم رفتن
.چون دنبال سنگ جادوی اون بودن
.فقط سه تا سنگ جادو مونده
.از مکانشون خبر دارن
و کجاست؟
...در یک منطقهی جادویی قوی
.معبد زیر آبی
پس میخوای زودتر برسیم اونجا ...قبل از چشم خورشید نیمهشب
و این سنگ جادو رو برات گیر بیاریم؟
.روت حساب میکنم، یامی
...و تو، آستا
!بله، قربان
No comments yet. Be the first to leave one.