نخستین 200 خط.
۱۳ بنرمن رود جاییه که سارا جین اسمیت زندگی میکنه
خونه چیزاییه که حتی تو خیالت هم نمیگنجه
یه سوپرکامپیوتر فضایی توی دیوارشه
یه پسر نابغه دستکاری ژنتیکی شده توی زیرشیروونیه
یه دختر مدرسه ای کارآگاه اونور خیابونه
و یه عالمه ماجراجویی درست همین دم در منتظر ماست
- آماده ای - همیشه
اسمم رانیه
- رانی چاندرا - من آدامم میخوام بدونم تو کی هستی
این زیرشیروونی قدیمی پر از روحه
روح آدمایی که یه زمانی دوستشون داشتم
وقتی یه دختر جوون بودم میخواستم خبرنگار بشم
یه روز صبح یه چیزی پیدا کردم که فکر کردم میتونه
کاملا ارزش پیگیری داشته باشه
- رانی - یه سفینه فضایی
رعد و برق بود آقای اسمیت صبح چکش کرد
حس میکردم جزو اکیپشون نیستم
و از دستش حرصم گرفته بود چون انگار منو جدی نگرفته بود
بعدش یه ایمیل گرفتم
ساموئل لوید ما تو دینموث رفیق فابریک هم بودیم
ولی اون شنبه یهو بی مقدمه بهم ایمیل زد
میخواست یه چیزی رو بررسی کنم
یه شیطان قرمز میگفت انگار از آتیشه میدونی آتیش زنده
وقت بازی شروع میشه
ساموئل لوید الان توی پرورشگاه سنت آنتونی زندگی میکنه
رانی داشته درباره همه کارامون به این پسره میگفته
کسی اونجاست صدامو میشنوی
فکر میکردم میتونم بهش اعتماد کنم
- اون پیش اونه - شیطان
تو دوست جدید منی
میتونم گذشته ات رو ببینم
اونا داشتن سعی میکردن باهات تماس بگیرن
من بهشون نیاز ندارم کاش فقط دست از سرم بردارن
میخوام بدونم سارا جین اسمیت کیه
و میخوام بدونم لوک اسمیت کیه میخوای آینده ات رو ببینی
اسمم رانیه
لطفا نه من نمیتونم اون بشم
دکترهو فارسی با افتخار تقدیم میکند
زن دیوونه توی زیرشیروونی بخش دوم
مترجم | رائین لایق پور
Telegram ID | @DRWHO_FARSI
اونا خط های زمانی ما رو میخونن
سفینه گذشته لوک رو بهش نشون داد
الان فقط یه اسم لازم داره
- من لوک رو دوست دارم - من لوک رو دوست دارم
- خیلی دلم برات تنگ میشه - و بعد آینده اش رو
- تاریکی - چی
چیزایی که دیده
کل زندگی سارا جین رو بهش نشون داد
من سارا جین اسمیت ام
من خبرنگارم سارا جین اسمیت
خطر بانوی من
منو فراموش نکن فراموشم نکن
و بعد آینده اون رو هم
اون داره برمیگرده
داره میاد
چی شد اون چیز باهاش چیکار کرد
- برش گردون - اوه فکر نکنم
تاریکی توی ذهنش دیدمش
ما به تاریکی نیاز داریم آینده ما همینه
- رانی - چرا اون رو بهم نشون دادی
فکر کردم آشفتگی ذهنت درباره مامانت رو تموم میکنه
امتحانا و پسرا و
آخرش اینطوری میشم
یه پیرزن
تنها
- حسش کردم من - خیلی تنها بودی
اینو دیدم
این آینده رو دیدم آینده خودمو
- و به خودم گفتم که من - نمیذارم این اتفاق بیفته
هر کاری کنم
- اونطوری نمیشم - اونطوری
قرار نیست تنها بمونم
ولی
اتفاق افتاد
چطوری
به خاطر کاری که کردم
خب ما اینجا نمیمونیم
تو اینجا نمیمونی
به من نگاه کن رانی من نمیتونم برم بیرون
میتونی و قراره بری
میریم سفینه ات رو پیدا میکنیم و تو برمیگردی خونه
الان چی شد
به مامان جونت زنگ میزنی
فکر نمیکنی اون یه کم عجیب بود
عجیب خودتی تو حتی آدم هم نیستی چرا هستم
دیدمت تو ساخته شدی مثل فرانکنشتاین
در واقع من بیشتر شبیه موجودشم
فرانکنشتاین اسم مردی بود که اون موجود رو ساخت
رانی گفته بود باهوشی
درباره تو هم چند تا چیز گفته بود
منظورت چیه
وقتی شروع کردی محل نذاشتن بهش خیلی ناراحت شد
آره حتما
اون انقدر سرش شلوغ بود که ناراحت نشه
هی درباره تو و کلاید و سارا جین حرف میزد
و فضا و سونتاران ها
من اینجا گیر کرده بودم تنهایی
دیگه نمیتونستم بیشتر از این گوش بدم رانی درباره کارامون بهت گفته بود
میدونی یعنی چی؟ یعنی بخاطرت همه قانون هارو زیر پا گذاشته
تو گولش زدی بیاد اینجا
گولش نزدم ازش خواستم بیاد
چرا چون یکی تو پارک تفریحی یه چیزی دیده
تو ماه ها بود داشتی نادیده اش میگرفتی
- ترسیده بودم - خودت بودی مگه نه
تو رفتی تو پارک تو با اون شیطان روبرو شدی
اون شیطان نیست
اسمش ایوه دوست منه
اون ذهنمو خوند
و چون من درباره دیدن فضایی ها توسط رانی و این چیزا میدونستم
ایو هم فهمید
پس میخواست رانی رو بیاری اینجا
ایو بهش آسیبی نمیزنه
مطمئنی
منظورت چیه آینده ات رو دیدی
تاردیس رو دیدم
توی زیرشیروونی
سارا جین به من نگاه کن
اون صورت توی آینه خطرناکه خب
رانی یه جایی همینجاست و باید پیداش کنیم
راست میگی ببخشید بیا
- داری به همون چیزی فکر میکنی که من فکر میکنم - پارک ماه هاست تعطیله
هری به نظر آدم منظمی میاد
پس چرا در معدن تسخیر شده بازه
بعضی وقتا فکر میکنم خیلی خوبیم
آره
فقط امیدوارم داخلش سورپرایز بد نداشته باشه
برای تنوعم که شده
میدونی سفینه ات کجا سقوط کرده
هری گفت منو کنار ساحل پیدا کرده
و میگه بیرون امن نیست
فکر کنم منظورش این بود که آدما فکر میکنن من عجیبم
حتما باید معدن تسخیر شده میبود نه
نترسیدی که
من کلایدم من نمیترسم
بعد از همه چیزایی که دیدیم
من بعضی وقتا میترسم
- تو - من نه بابا
پس آدما دوست دارن بترسن
خب نه یه جورایی توضیحش سخته
جهان پر از کابوسای واقعیه بعد شما الکی میسازین
آره ما عجیبیم
چیه
نمیدونم
چیزی شنیدی
- الان یه کم حس احمق بودن دارم - داشتیم بهت زنگ میزدیم
ممکن بود یه جایی افتاده باشی
آره خوشحالم میبینمت رفیق
- نمیخوای مارو معرفی کنی - چرا این ایوه
قرار نیست دنیا رو بگیره یا چیزی
مطمئنی اون بیرون یه آینه هست
که میتونه ذهن بخونه
زامبی های چشم قرمز هم که یادمون نره
فقط میخواست خوشحالشون کنه
رانی تو اصلا نمیدونی با چی طرفیم
نه چون من فقط یه بچه خنگم که هیچوقت هیچی رو درست نمیفهمه
لیوان نداشتن
رانی
- لوک - سمه اون غیبش زده
درباره یه نفر به اسم ایو بهم گفت و یه صورت توی آینه اش بود
مامان آینده ام رو بهم نشون داد
حالت خوبه
- خوبم - باشه همونجا بمون
کامپیوترشو چک کن ایمیل هاشو بگرد بعدا بهت زنگ میزنم
رانی
اون آینه یا هر چی که بود خیلی قویه
ذهنمو خوند ذهن لوک رو هم همینطور
آینده مون رو بهمون گفت
ولی هیچ چیزی نمیتونه آینده رو بدونه ما میتونیم عوضش کنیم
این به خودمون بستگی داره که چیکار کنیم نه
وای چه قشنگه
وای این باد
- این هوا وای رانی - ایو
میخوام بازی کنم
آره
وای این فوق العاده ست
ایو گوش کن باید اینو متوقف کنی
داره وسیله های بازی رو کنترل میکنه
ایو چه خبره
اینجا بیرون چیکار میکنی
- امن نیست بهت گفته بودم - باید این آدما رو آزاد کنی
دارن تندتر میشن
ایو به من گوش کن
تو نمیتونی بهم بگی چیکار کنم رانی منو آورد بیرون
بیا آینه
آینه
صدامو میشنوی
آرزوت چیه
میخوایم بدونیم چه خبره
ایو
ایو بیرونه
باید متوقف بشه
وقت بازی تموم شد
ایو تمومش کن نمیتونی آدما رو اینجوری کنترل کنی
لطفا عزیزم بیا تو لطفا
باشه خودت خواستی
رانی
- فکر میکردم دوستیم - هستیم
نه تو دوستایی میخوای که هر چی میگی گوش کنن
نرو نمیتونی تنهام بذاری
No comments yet. Be the first to leave one.