نخستین 200 خط.
مطمئنی که میخوای دانشـت دربارهٔ «لیاک» رو عمیقتر کنی؟
جادوی لیاک ارتباط نزدیکی
با خویشتنداری داره.
جادوی لیاک در اصل
فقط برای محافظت از خود استفاده میشد.
اگه نتونی خودت رو کنترل کنی،
ممکنه ازش استفاده بشه
تا به بقیه آسیب بزنی.
ادی، محصولات تبلیغاتیمون رو آماده کردی؟
همه چیز رو آماده کردم.
کیفها، صندلها، لباسها؟
همه چی آمادهس، عکاسی هم حاضره. - عالیه.
حسابش رو بکن. - نه تو رو نمیگم. هر دوتون رو.
پس من نبودم؟
و محل عکاسی رو چی؟
آره، گرفتمش.
کجاست؟ - توی یه ویلا.
منظرهاش خیلی خوبه و قیمتش هم ارزون.
مگه میشه؟ - آره، شانسیه برامون.
تو خیلی خوبی، ادی.
اون خوبه. - اینجارو از کجا پیدا کردی؟
از اینترنت.
عالیه. - پس رزرو کردی؟
کردم. - کی میتونیم بریم؟
فردا چطوره؟
بریم. - باشه.
عالیه، نه؟
تو توی پیدا کردن ویلا عالی هستی.
شماها شب رو توی این ویلا برای تعطیلاتتون میمونید.
اتاقهای شما اون طرفه.
دو تا اتاق هست.
یکی برای مردا، یکی برای خانوما.
چرا این یکی رو اجاره نمیکنید؟
این اتاق خاص فقط برای اعضای خانوادهست.
اجازه بدین ببرمتون به اتاقتون.
بیا بریم. - بریم.
دوربینت خیلی خوبه. - پس خوشگل میشی.
تو... - ببخشید.
بله قربان. - این وسایلتون.
ممنونم قربان. - خواهش میکنم.
چرا برای عکاسی فردا آماده نمیشی، یاندا؟
باشه، پرنسس. فقط راحت باش. یاندا همه چی رو آماده میکنه.
منو پرنسس صدا نکن. فقط یسی صدام کن، باشه؟
فقط یسی؟ - آره، یسی خوشگله.
واقعاً خوشگلی.
کایون، برای عکاسی فردا، اگه از محوطهٔ استخر استفاده کنیم چی؟
حتماً. - فکر کنم منظرهٔ خوبی داره.
تصمیم بگیر، ادی.
ولی هنوز برام عجیبه اون اتاقها اونجا.
وقتی از اون اتاق رد شدیم، تنم لرزید.
سرایدار گفت فقط برای اعضای خانوادهست.
- بیا فکر نکنیم بهش. - باشه، بیخیالش بشیم.
بیا روی عکاسی تمرکز کنیم.
نتیجه باید عالی بشه.
چرا یه حس عجیبی دارم؟
داری چیکار میکنی؟
واسه آکنههامه. خوب نمیشن.
به خاطر چیزیه که خوردم؟ نمیفهمم.
غیر ممکنه.
بریم بخوابیم. لطفاً در رو ببند.
- فردا عکاسی داریم. - آره، میدونم.
من الان میرم تو.
یکی، دو تا...
بذار نتایج رو ببینیم.
خیلی داغه.
کافیه؟
- این خیلی خوبه. - بذار ببینم.
این خوب شده.
امروز بسه دیگه.
دو روز دیگه با یک عکاسی دیگه ادامه میدیم.
میخوام یه چیزی ازت بپرسم.
واقعیت داره دخترم توسط لِیاک خورده شده؟
اون همیشه گیج به نظر میاد
و سردردهای مداوم داره.
در کل، لیاک ضرری نداره.
لیاک جادوی خوبیه.
مخصوصاً برای کسایی که دوسش دارن.
دخترم رو بردم پیش یه بالین.
بالین گفت دخترم توسط لیاک خورده شده.
جادویی که به مردم آسیب میزنه
آنِستی آنِلوه آنِرانگجانا نامیده میشه.
این جادویی هست که برای شرارت،
به خصوص برای آسیب زدن به دیگرانه.
معمولاً به خاطر مسائلی مثل
حسادت، کینه،
و میل به برتر بودن تحریک میشه.
به این میگن پِنگیوا.
جادوی پِنگیوا در جامعه رواج پیدا کرده
و مردم اغلب اون رو به جادوی لیاک مرتبط میدونن.
دخترم رو چطور درمان کنم؟
به دعا کردن
و التماس برای بخشش اَچِنتیِا ادامه بده.
همچنین باید به تمیز کردن هر مکان مقدسی کمک کنی.
در نهایت، روح شیطانی
در روح فرزندت
میتونه دفع بشه.
بسیار خب پس. ممنونم.
دو روز دیگه عکاسی شبانه داریم.
اگه اینجا فیلمبرداری کنیم چی؟
اینجا خوب به نظر میاد. ولی باید درست تجهیزش کنیم.
پس نتایج بهتر میشه، درسته؟
یه لحظه صبر کنین.
شماها میترسین؟
ترسناک بود؟
این فقط حس شماست.
منم همینطورم.
حس میکنم یه چیزی درست نیست.
بیاین بریم تو اتاقمون.
- مسخرهبازی درنیارین. - یِسی!
یِسی، حالت خوبه؟
- حالش خوبه؟ - برو آب بیار.
برو آب بیار زود باش!
بیاین بریم تو اتاقمون!
یِسی، خودتو جمع کن!
آب رو بیار دیگه!
لطفاً یه کم آب بخور!
شماها از چی میترسین؟
- تو دختره مریض! - اینجوری شوخی نکن!
ترسیدی، مگه نه؟
من فقط داشتم شوخی میکردم.
- معلومه که ترسیدم. - داری منو میترسونی!
شما دوتا زیادی بدبینین. اینجا مشکلی نیست.
چرا داری...
هی، بس کنین!
اینطوری شوخی نکنین!
شما دوتا از چی میترسین؟
به قیافههاتون یه نگاه بندازین.
بیاین برگردیم تو اتاقمون.
- پشتتو نگاه کن! یه روحه! - برگردیم!
بیاین دعا کنیم، عزیزم. برای خوب شدن مادربزرگ دعا کن، باشه؟
چشم، مامان.
سلام سان. چه خبر؟
یِسی، الان کجایی؟
من تو یه ویلا توی تعطیلاتم و دارم عکاسی میکنم.
کجایی؟
تازه رسیدم بالی.
میتونم بیام ببینمت تو ویلا؟
داری میای اینجا؟ باشه، مشکلی نیست.
الان میتونی بیای. آدرسو برات میفرستم.
باشه، منتظرم بفرستی. باشه، فعلاً.
- ویلا کجاست؟ - بهت نشون میدم.
میدونی کجاست؟
من اینجارو بلدم. من میرسونمت.
بیا بریم.
همینجا وایسا.
مطمئنی ویلا همینه؟
نقشه ما رو اینجا هدایت کرد.
- خدای من... - میتونی منو همراهی کنی؟
نمیخوام بیادبی کنم.
ولی خودت میدونی کلی کار دارم.
من نمیتونم همیشه کنارت باشم وقتی تو بالی هستی.
باشه پس، من دیگه پیاده میشم.
ممنون که رسوندی/پیاده کردی. - خداحافظ سان.
اگه چیزی لازم داشتی،
میتونم برسونمت فرودگاه.
فقط زنگ بزن، خداحافظ.
مواظب خودت باش.
قسم میخورم انرژی اسرارآمیز این ویلا خیلی ترسناکه.
چرا این ویلا انقدر تاریکه؟
یه حس بدی به این قضیه دارم.
یس! یسی!
یسی! من خیلی میترسم. - آخ.
وای، ساندرا!
چته اصلاً؟
من میترسم.
باید بگی "دلم برات تنگ شده". بیا اینجا.
دلت برام تنگ شده. خدای من.
آره، خیلی دلم برات تنگ شده بود.
پنج ساله همدیگه رو ندیدیم.
میدونم سرت شلوغ بود و فرصت نداشتی واسه یه دوست.
من سرم شلوغ نیست. فقط کار زیاد دارم.
مگه الان وقت آزاد داری؟
- چند روز مرخصیام. - باشه پس.
به جای ترسیدن، یه کم استراحت کن.
مطمئنم خستهای.
- به نظر بهتر میای. - قشنگم دیگه.
- خیلی نترس. - باشه.
لوه پورناما؟
لوه؟
- پورناما؟ - بله مامان.
بشین دختر.
برو به مادربزرگت توی ویلا سر بزن.
اگه لازم شد به دستشویی بره.
اگه تشنهاش شد، میتونی بهش آب بدی.
من وقت ندارم برم اونجا
چون کار توی بانجار دارم.
برو دیگه.
فراموش نکن توی ویلا نماز بخونی.
چشم مامان.
یوندا.
هنوز اون آرایشگر، سوسانتی، نیومده؟
شاید توی ترافیک مونده باشه. بذار صبر کنیم بیاد.
اون خوراکی سرخ کردنی که درست کردی کجاست؟
آره، یه چیزی سرخ کردم.
خوبه که یادم آوردی.
کجا رفته بودی؟
هی.
شماها نسبت به اتاق خانوادگی یه حسی عجیبی ندارین؟
فقط اون اتاق نیست، کل ویلا یه حس ترسناک داره.
من قهوهام رو توی اتاقم میخورم.
No comments yet. Be the first to leave one.