نخستین 200 خط.
دیجیموویز در شبکههای اجتماعی DigiMoviez@
سلام پدربزرگ
میس-من، حالت چطوره؟
،فکر میکردم قراره دوباره پیام صوتی مادرت رو بشنوم حالت چطوره؟
خوبم - بیسبال چطوره؟ -
عالیه، وسط زمین بازی میکنم
اوه، واو! جای خیلی مهمیه
خیلی بهتر از سمت راست خرخونا رو میزارن اونجا
نباید بگی خرخون
نباید بگی خرخون؟
این احمقانهاس
بچه، مامانت اون اطرافه؟ میشه گوشی رو بدی به مامانت؟
الو؟ الو؟ - اه، پاول -
پاول، سلام، سلام دیو هستم
اوه... ببین مگ داره دوش میگیره
ولی، اه، اون در حاضر نمیخواد حرف بزنه
آره، خب یه لطفی به من بکن دیو میشه بهش بگی که این این بچهگانهاس
خوشحال شدم باهات حرف زدم پاول
منم همینطور دیو
خداحافظ
برای حدود یه هفته، دانی عالی بود
ولی الآن بازم برگشته به اینکه بابت هر کاری ازم انتقاد کنه
خب، گریس
نظر حرفهای من رو میدونی
همسرت خیلی عوضیه
متأسفم
ولی اون انرژی شخصیتهای شرور فیلمهای دهه هشتاد رو داره، میدونی؟
مثلاً اگه استادش بهش بگه حتماً پاهاش رو قطع میکنه
خب، هیچوقت متوقف نمیشه و من هر کاری میکنم
ولی تنها کاری که اون میکنه درست کردن قهوهاس
تخممرغها خیلی شل شدن گریس ولی همممم این قهوه یه چیز دیگهاس
بازم سر شستن لباسها گند زدی ولی این قهوه بد کوفتیه
ببخشید، اون دربارۀ مایعات اینو میگه؟
بعضی وقتها میخوام قهوۀ کوفتیش رو از روی میز پرت کنم
روی تخمهای عجیبش
چجور عجیبی؟
...اونا بزرگن و فقط
اوکی، نمیخوام بدونم باید این کارو بکنی گریس
یعنی، نه اینکه بریزیش رو تخمهاش چون اون حمله حساب میشه ولی
بریزش تو سینک آشپزخونه یا همچین چیزی بهش میگن شکستن الگوها
لعنت بهش؟
هیچکس رفتار بد رو بدون پیامد تغییر نمیده
ای گریس داغون باید با موسیقی مواجه بشی
در واقع امروز باهاش مواجه میشم
چرا؟ چکار کردی؟
ببخشید که با خاله گبی سکس داشتم
اوه خدای من
رفیق، اون تو عمرش هیچوقت من رو خاله گبی صدا نکرده
چرا باید اینو بگی؟ میخوای براش عجیبترش کنی؟
سعی نمیکنم، خودش اتفاق میفته
اوکی، من باید برم
وایسا، لطفاً، لطفاً، لطفاً
حس میکنیم تنها راه برای حل این مسئله
یه مکالمۀ صادقانهاس - آره -
نمیخوام دربارۀ این بشنوه که تو چطوری گبی رو بیحرمت کردی
وایسا ما در واقع همدیگه رو بیحرمت کردیم
درسته اون هم حرکات زیادی انجام داد
و تو من رو میشناسی تو واقعاً فکر میکنی من نقشی تو این نداشتم؟
همم؟ فکر میکنی همش بر اساس کاریزما و... بازی اون بوده؟
به قیافه بابات نگاه کن این قیافۀ کسیه که نهایتش با
هممم؟ دو یا نهایتش سه تا زن خوابیده
این فقط قیافمه - اوکی -
اوه خدای من، باشه تو بردی گبی، اوکی؟
من م خیلی از دست تو عصبانی هستم میخوای مامان صدات کنم؟
هی، ازون خوشم نیومد حتی یه ذره
پدرت و من یه صحبتی داشتیم و به این نتیجه رسیدیم که اشتباه بزرگی بوده
درسته، ما هر آسیبپذیر بودیم و
نه - اوکی -
و هیچ معنایی نداشت - هیچی -
خب، بزار واضحش کنیم، با کسی خوابیدی که هیچ معنایی برات نداره؟
ولی برای مامان معنای زیادی داره و توی تخت مامان هم این کارو کردی
تخت من هم هست، باشه؟ از خونۀ بچهگیاش اومده بود؟ آره
یه هدیه از پدربزرگ بعد از مرگ مادربزرگ بود؟ آره
ولی فقط تخت اون نبود مال من هم بود
و اینکه تو تخت اتفاق نیفتاد
هممم؟ بسه، بسه، بسه، بسه، بسه، بسه
بخشیش ایستاده بود - اوه خدایا -
الآن بالا میارم
آره، منصفانهاس منصفانه بود
مشکلت چیه؟
گفتیم راستشو میگیم و بخشیش ایستاده بود
سر کار میبینمت
«رواندرمانی» «فصل اول، قسمت هشتم»
چطوری این کوفت رو میخوری؟
تا حالا فان دیپ نخوردی؟
نه نخوردم
اون چیزای شکری رو با چوب جمع میکنی
و بعد چوبش رو هم میتونی بخوری
واقعاً؟ - آره -
چرا باید با آبنبات باهات حساب کنم؟
چون فقیری و من آبنبات دوست دارم
اوغ، سامر همش دربارۀ مهمونی باغ امشبش بهم پیام میده
مهمونی باغ چیه؟
شبیه نوشیدن زیر پل
ولی همه میرن به باغ کینلوا و اونجا خودشونو به فنا میدن
سامر اسمای خوبی انتخاب میکنه
شاید من باید برم هر کسی تو زندگیم هر کاری دلش میخواد میکنه
هفت پیش تو ساحل بودم و یه دانشجویی بهم نزدیک شد
و ازم پرسید کدوم کالج میرم و تابلو بود میخواد مخمو بزنه
شاید باید با اون و موتور وسپاش میرفتم
حتی دربارۀ گشتن با کسی که موتور وسپا داره شوخی هم نکن
میتونی اینو بخوری؟
هممم
ممم، چوب خوبیه
در حال حاضر تو تنها بزرگسال عادی تو زندگیم هستی
آره
پدرم خیلی خنگ بازی درمیاره
چرا یه کم بهش آسون نمیگیری؟
شما جوونا فکر میکنید تنها کسایی تو دنیا هستید که مشکل داره
پدرت داره دوران سختی رو میگذرونه
همه همینن
مسئله فقط تو نیستی، میدونی؟
هیچوقت نگفتم هست - ...چی -
ولی تو گفتی این صحبتها برای خالی شدن من از چیزهاییه که اذیتم میکنه
اوه، خدای من، نمیدونم چته ولی لعنت به این
اوکی، ببین، من متأسفم
...من
با مشکلات خودم گیر افتادم
نباید سر تو خالی میکردم
...لطفاً نرو، بیخیال، اگه بری من من حس بدی بهم دست میده
خداحافظ
تو با زنها خوبی مگه نه پاول؟
لعنتی
لباس خیلی بدی برای پیادهرویه
اوه نظرت اینه؟ الآنشم ماتحتم داغ و مرطوبه
امیدوار بودم قبل از اینکه شروع کنی با هم حرف بزنیم
آره، ببخشید، نمیتونم از برنامۀ ورزش برای عروسیم بگزرم
فقط چند هفته با اینکه همیشه لخت باشم فاصله دارم
حتی سر کار و تو رستوران
من دیگه حتی بدون پیراهن سکس نمیکنم
هی، گوش کن چارلی، من با برایان دربارۀ رفتارم تو مهمونی صحبت کردم
ولی میخواستم از تو هم عذرخواهی کنم
خوبه، ما دوستت داریم جیمی - آره -
محض اطلاعت ما داریم عروسی رو میاریم جلو - اوه -
ماه دیگه زمان خوبی برای هر دوی ماست که از کار مرخصی بگیریم
و اینکه اگه سریعاً برگزارش کنیم
میتونیم تصادفاً یادمون بره کسانی که مخفیانه ازشون متنفریم رو دعوت کنیم
بن
و، اوه، سلام یه لحظه وایسا، باشه؟
اوه، میدونم قول دادیم مراسم هم رو اجرا کنیم
آره
ولی میدونم آخرین چیزی که میخوای اینه که سخنرانی کنی
دربارۀ عشق و ازدواج
نه، چی؟ شوخیت گرفته خیلی هیجان زدهام در این مورد
عالی انجامش میدم همونجوری که تو برای من و تیا انجام دادی
اوه
هی، من برمیگردم چون رانهام دارن خونریزی میکنن
بعداً میبینمتون - ام، اوکی، اوکی -
خداحافظ - خداحافظ، خداحافظ رفیق -
اینکه نمیخوای اون ما رو به عقد هم دربیاره رو عالی بهش فهموندی
اوه، ساکت باش
خداحافظ - خداحافظ -
لعنتی - مشکلی نیست -
یه سؤالی ازت دارم نظرت دربارۀ نمایشگاه هنری چیه؟
منو بکش
اوکی، میخوای با من بیای به یه نمایشگاه هنری؟
باشه، من رانندگی میکنم خیلی مشتاق بودم؟
آره، ولی برای ما جواب میده بخشی از برند ماست
ما یه برند داریم؟
خیلی هیجان زدهام که یه برند داریم
ولی گوش کن، مسئله اینه که
نیکو من رو به نمایشگاه هنریش دعوت کرده و من واقعاً میخوام حمایتش کنم
اوضاع اون چطوره؟
نقاشیهاش شبیه چیزی هستن
یا یه جورایی شبیه چیز هستن، بلاه؟
ام، بعضیاشون بلاه هستن ولی بعضیهاشون واقعاً خوبن
سلام به شماها
سلام
لیز، بشقابت از روز کباب کردن رو برات آوردم
ممنون
هی شان میخوای میخوای با ما به نمایشگاه هنری بیای؟
نقاشی و اینا؟
ممم، بعضیاشون بلاه هستن بعضیهاشون واقعاً خوبن
فکر کنم خوشت بیاد
دیگه اینکه خودت میدونی من نمیتونم یه زن سفیدپوست پولدار رو ببرم به نمایشگاه هنری
بدون اینکه یه فرد سیاهپوست رو ببرم تا تعادل برقرار بشه
دیگه ادامه نده، میام - ممنون -
ام، بقیۀ دوستای سیاهپوستم من رو به جاهایی میبرن بدون اینکه تعادل رو رعایت کنن
لیز، تو دوست سیاهپوست دیگهای نداری
نه ندارم - میدونم -
ولی خیلی میخوام
آره
سلام - سلام -
یه کمی از استفراغ که مونده بود رو دارم از روی پیانو پاک میکنم
اوه - همونجوری که میتونی ببینی -
سی بالا هنوزم کار نمیکنه
اه، خب، در بدترین حالت
مجبوری کلش رو پرت کنی بیرون
...ام
باید یه چیزی بهت بگم - چی شده؟ -
فکر میکردم میتونم یه یادداشت برات بزارم فقط
ماشینت رو ندیدم
وایسا، ببخشید، ماشین من کجاست؟
نمیدونم
چی؟
شاید الیس اون رو برده؟
...اون گواهینامه نداره، اه
!الیس
!خونهای؟ الیس
این خوب نیست
No comments yet. Be the first to leave one.