Brothers at War

Brothers at War

دانلود زیرنویس Farsi Persian

هماهنگ با نسخه‌های زیر

Brothers at War
ناشر soorena2008
ترجمه از سورنا

برچسب‌ها

other
تاریخ انتشار: 2015-02-08
تعداد دانلود: 60
مخصوص ناشنوایان: No

پیش‌نمایش زیرنویس Farsi Persian

نخستین 200 خط.

چه روز بديه امروز براي من؟ .به صف

و هيچ پنيري .براي نون هامون نداريم

.درسته، درسته

.کارگردان .درسته

،نمي توني تحريک کني

.نمي دونم چي، يه سگ که يه استخوون رو بخوره

.سخت گرفتي پسر .نمي دونم چطور باهاش برخورد مي کني

.امروز روز بدي براي منه

من سرباز نيستم

اما دو تا برادرام سربازن

در دو سال گذشته ، هر دو در خاورميانه براي هوابرد 82 خدمت کردند

اسحاق، به عنوان رهبر جوخه در افغانستان و سروان در عراق

جو به عنوان تيرانداز با اون در عراق خدمت مي کنه

امروز، اسحاق براي سومين بار داره به عراق اعزام ميشه

،خداي بزرگ .ازت متشکريم

تو خدايي و از همه چيز که الان مي گذره در جرياني

و صميمانه با ،اعزام ما آگاهي

با تمام اتفاقاتي که ،در خانواده هر فرد در جريانه

.افکارشون، احساساتشون ...ما دعا مي کنيم که به ما قدرت بدي

اون بچه، وقتي اونو در آغوش مي گيري يا تلاش مي کنه که بخوابه

.يا بازي مي کنه

،اون فقط 10 دقيقه آروم نشسته بود .چون مي دونست که من دارم مي رم

.اما تا حالا اينکارو نکرده بود

.داشت خداحافظي مي کرد

منظورم اينه که، اين دلخراش ترين .چيز در دنياس

.نمي دونم چطور توصيفش کنم

فقط بايد اميدوار باشي .که بتوني اون آدم رو دوباره ببيني

شايد من براي آخرين باره که از در خونه مي يام بيرون

.و آدمايي که بيشتر از همه دوست دارم رو ترک مي کنم

.و براي چي؟ يه هدف

من قبلاً بهتون گفته بودم .که به کاري که مي کنم اعتقاد دارم

اما لعنتي، اگه نتونم برگردم .سوال هاي زيادي مي پرسي

خدايا، در حال رفتن .از ما مراقبت کن

.براي نام مقدس تو دعا مي کنيم. آمين

ترجمه و زيرنويس از ســورنا

با اينکه اين ،سومين بار بود که اسحاق اعزام ميشد

هنوز برام عجيب بود .که برادرم رو به اين نبرد مي فرستند

اما، براي برادر کوچيکم، جو .چنين احساسي نداشتم

اون تا حالا يه ماموريت .رو در واحد اسحاق در عراق گذرونده

،خيلي باحاله. لگد بزني توي در

،بري و اون ساختمون رو بگردي .چيز باحاليه. خوبه

به خاطر اون آدرنالينش مي گي؟ به اين خاطر باحاله؟

مي دوني منظورم چيه؟ ...مثل اينه که، زندگي در

،حتي موقع آموزش يا هر چيزي ،تو توي در لگد مي زني

.که عاليه. بهترينه

.تو مجبور بودي نيرو داشته باشي

تو بايد يه سگ گله مي داشتي .که از بره ها در برابر گرگ ها محافظت کنه

،بره ها، مهم تر از همه اينکه .بي گناه هستند، مي دوني

.سگ گله، اون آشفتگي رو درست مي کنه تو بايد بتوني آشفتگي رو سامان بدي

.تا بتوني يه زندگي آزاد و منظم داشته باشي

تصور کن. تو کاملاً مضطرب .مي ري توي يه خونه، مي دوني

.از سر تا پا

.تو بايد اونو ببيني و انجامش بدي

حرف زدن با جو منو متوجه کرد

،که در اين دو سال چقدر اون تغيير کرده

.و چقدر به اسحاق نزديک شده

،براي اولين بار، بين خودم و دو برادرم .احساس فاصله و جدايي مي کردم

چرا دوباره دوربين رو روشن مي کني؟

.سلام، تاد

.پسراي رادماچر پنج تا بودند

،اسحاق، کلوس

.تاد، جو، و من، جيک

.من بزرگ ترين پسر بودم، و جو کوچيک ترين

،بعد از ما پسرا دو تا دختر اومدند

.حنا و جين

.ما همه در ديکتور، ايلى نويز بزرگ شديم

.دوران بچگي ما خيلي معمولي بود ،کاسه زني

!شلوارم رو پايين نکش

.گشتن، فوتبال، تعطيلات خانوادگي

.فکر کنم اين همون چيزيه که "تمام آمريکايي" بهش ميگن

چون بزرگ تر از همه بودم، بعضي از کاراي .پدر و مادر رو دوش من بود

،من از مراقب بودن کوچک ترها لذت مي بردم

و خيلي زود با نقشم .خو گرفتم

،اما وقتي ما پسرا مرد مي شيم .همه چي تغيير مي کنه

.راه هاي متفاوتي انتخاب شدند

اسحاق در سال 2000 با رتبه عالي .از دانشکده نظامي فارغ التحصيل شد

.اونجا اون با همسرش جني آشنا شد و باهاش ازدواج کرد

.جو هم کار اسحاق در ارتش رو دنبال کرد

اون در سال 2003 به ارتش ملحق شد

و اين فرصت نادر براش ايجاد شد که در اولين

.ماموريتش براي برادرش خدمت کنه

بعداً، اون از دانشکده تکاوري

و با درجه عالي از دانشکده تير اندازي در سال 2004 .فارغ التحصيل شد

حالا اسحاق که يه سروانه ،براي سومين اعزام به عراق داوطلب شده

جايي که به عنوان افسر عمليات براي يه شرکت

.تجسس دور بُرد خدمت مي کنه

.ايناهاش

.بابا، اينقدر خجالتم نده .ممنون اسحاق

،تو و اسحاق فکر کنم مثل رهبراي گروه بودين

چون شما بزرگ تر بودين و

،بعضي وقتا تو مقتدر تر از اون بودي

،و بعضي وقتا اون رياست مي کرد بستگي به اين داشت که چه کاري داشت انجام ميشد

.و چطور اونا با هم بازي مي کردند

.آفرين پسر

،اون داره خوب بازي مي کنه .مي دونه که داره ازش فيلم گرفته ميشه

هر دو پسرا، فکر کنم، به ، ارتش علاقه داشتند

.حداقل به عنوان علاقه دوم

،اما در هر حال ،جاکوب نتونست به دانشکده نظامي بره

،اما برادر کوچيک ترش، اسحاق

،شيفته اين فکر شد

،و گفت آهان ببين، مي دوني .و سر از دانشکده نظامي در آورد

،تو از از بين خودتون دوتا متفکرتر بودي

و بيشتر به تحليل شخصيت ها علاقه داشتي

و اينکه چرا .اتفاقات اينطوري مي افتند

،اون بعضي وقتا توي بازي "پايد پايکر" با بقيه بچه ها ،شرکت مي کرد

"و مي گفت" بيا، بيا اينکارو بکنيم

،دوران خوبي بود .با پنج تا برادر بزرگ تر از خودت بزرگ بشي

،سخت نبود شما هيچوقت منو نزدين

يا منو به درخت نبستين .يا چيزايي مثل اين

.تو مي گفتي، "ما نمي تونيم اينو بزنيم ".اون دختر اوليه

،جاکوب کارش رو در رشته مالي شروع کرد

و آخرش در سال آخر دانشگاه .گفت که مي خواد رشته ش رو عوض کنه

،و من گفتم شايد مالي بين الملل"

"يا تجارت بين الملل؟

.نه، اون مي خواست يه بازيگر بشه

خب ما يه تلفن هاي .خيلي جالبي با هم داشتيم

.برگشت شخصيتي بزرگي براي اون بود

من کسي بودم که مي خواست .بره به دانشکده نظامي

اسحاق کسي بود که مي خواست .يه بازيگر حرفه اي بشه

.اون سال آخر دبيرستان جايزه بهترين بازيگر رو برد .يه ورزشکار بود

من بطور اساسي يه کار در دبيرستان .داشتم که براي دانشکده نظامي آماده بشم

.بعد نرفتم

لس آنجلس، کاليفرنيا

.وقتي رسيديم بهت پيام کوتاه مي دم

.بريم

،من نه فقط مي خواستم يه سرباز باشم ،بلکه همه چيز در زندگيم رو به سمت اون پيش بردم

،چون من هميشه مي خواستم برم جنگ .هميشه مي خواستم جنگ رو ببينم

،پس داشتم در زندگي اشتباه مي کردم

چون کاري که براي انجام دادن در دهه دوم .زندگيم انتخاب کرده بودم برام امکان نداشت

.پس اين خيلي جالبه، مي دوني .يه برگشت شخصيتي بود

،اسحاق درباره زندگي ش خيلي جدي تر بود .و منم شروع کردم دنبال زندگي خودم بگردم

کجا مي رين؟ .ميرين به کويت

مي خوام بدونم توي عراق چه خبره .چون دو تا برادرام اونجا دارن خدمت مي کنند

.پنج ساعت تا پرواز کويت

اين بچه ها .دارن زندگي شون رو در خطر مي ندازن

چرا دارن اينکارو مي کنند؟ .من بايد بدونم

.مهمه .آبروي من به اون بسته

و به همين خاطره که يه گروه آدماي بيچاره رهسپار ميشم

.که برادرام رو توي جنگ توي عراق پيدا کنم

.خداحافظ .خداحافظ

.خداحافظ، موفق باشيد - .خيلي ممنون -

،من خستمه، سرم درد مي کنه .چشمام درد مي کنه

.حدود ساعت يازده س .ما تازه رسيديم کويت

،ما بايد بريم هيلتون

به سرگرد زنگ بزنيم .و فردا بريم عراق

.گفتم مي خوام هواي کويت رو استشمام کنم - .خيلي گرمه -

.واي

.سلام مامان. منم جيک

.من از کويت زنگ مي زنم

.آره، من توي کويت هستم. من جيکم. آره

يه کم. يه کم. يه کم حالت .تهوع دارم و يه کم خسته ام

.يه کم روي چونه ت مونده .نذار همونجا بمونده

تغيير آب و هوا؟ به خاطر اينه؟ .فکر مي کردم داروي مالاريا باشه

،بعد از رسيدن به هيلتون

متوجه شدم که بيمه هاي ترکيبي ما .لغو شده

،بدون اين بيمه

،دوستام رو از دست مي دم ،تيم توليد توي آمريکا رو

.و بدون بيمه پزشکي توي منطقه جنگي مي رم

.همه اين کارا براي اينه که نزديک بشم

.من تصميم گرفتم که بايد تنها ادامه بدم

،آخرين دقيقه الان اتوبوس مي ياد

،يکي از اونا زنگ زد و گفت "تو بيمه داري؟"

،و بعد گفت "خبر بد اينه. پنجاه نفر کشته شدند"

از اون چيزي که فکر مي کردم .خيلي بدتره

خب، ما توي اتوبوس هستيم، ما داريم .به سمت فرودگاه که بيرون از کويته مي ريم

،همه پرده ها کشيده شده .همه چراغ ها خاموشه

.فکر کنم براي امنيته - .نه، براي اينه که بتونيم بخوابيم -

که بتونيم بخوابيم؟

.دوباره، همونطور که گفتم، اين براي امنيته .آدما مي خوان ما رو بکشند

وقتي از اتوبوس پياده ميشين

،همه چيزايي رو که دارين با خودتون ببرين ،کلاه و جليقه تون، ساک هاتون رو

.تو اين صف ها بذارين

،اگه مي رين بغداد .اونا رو توي اون رديف بذارين

.چهار تا صف اونجا هست

،وقتي رسيدين اونجا .سمت چپ شماست

.بچه ها، من يه جعبه اينجا دارم

،اگه کيف تون توي جعبه جا نشه .ميره توي چرخ دستي

،توي هواپيما باهاتون نمي ياد باشه؟

،پس اگه توي جعبه جا نشد .باهام بحث نکنيد، بذاريدش توي چرخ دستي

،داداش، داداش .بايد زور بزني. خيلي بزرگه

.خيلي خب - خيلي خب؟ -

وقتي ايستاده و خوابيده .جا نميشه يعني اينکه خيلي بزرگه

...فکر کنم اگه اينو بيارم بيرون - ...آقا -

،اگه ايستاده يا خوابيده جا نميشه يعني خيلي بزرگه، خب؟

اينا رو اين گوشه مي بيني؟ - .آقا، هنوز خيلي بزرگه -

.خوب نگاش کن. نگاش کن

.اينجا جا نميشه. خيلي بزرگه

.باشه - .از جعبه بزرگتره -

خب، بچه ها، کسي اسلحه يا مهماتي توي اون کيف هايي

که روي زمينه داره؟

.خيلي خب، بذار بره

،مسير شما براي امروز اينه ،از اينجا مي رين به بغداد

.بعدش هم مي رين به موصل

اين هواپيما چند ساله داره کار مي کنه؟

.اينا رو از موقع ويتنام استفاده مي کردند

اوه، آره؟ - .درسته -

اين قابل اطمينان ترين هواپيماييه .که تا حالا ساخته شده، سي130

.خر کاره

تو توي ويتنام بودي؟ - .آره -

،غير از کاراي نظامي هيچي بلد نيستم، و راستش .من اينجا بزرگ شدم

Brothers at War subtitles in other languages

نظرات

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left