نخستین 182 خط.
اگه نور منو لمس کنه
میمیرم
یعنی که چه؟
یه بیماری محلی جزیرس
بهش میگن سندروم پژمردگی دودی
پژمردگی دودی؟
برا همینم من پرنسس شبهام
ولی خیلی خوشحال میشدم اگه شبها یه پرنس هم منو همراهی میکرد
میرم بخابم
فقط منتظر بودم که
تو بیدار شی شب بخیر
قسمت دوم: نمیخام حالت بد باشه
یادآور تعطیلات تابستانی
همه چی اوکیه. وقتی رفتین بیرون از قوانین اطاعت کنید و ملاحضه مارم بکنید
اونایی که با مدرسه ادامه میدن, ذهنتونو فعال نگه دارید
اونایی که دنبال کار میگردن, حواستونو جمع کنید یه وقت اتفاقی براتون نیوفته
شما یه جزوه با اطلاعات بدرد بخور دارید پس بخونیدش
خاندان اوهارا به یک خدمتکار نیاز مندیم
از دوره راهنمایی همینچیزا رو بهتون گفتن
پس انتظار دارم که بدونیدشون
تیم ترجمه گولدن ساب تقدیم میکند مترجم : Alizzz تلگرام : @Golden_Sub_Team @ZzzAlizzZ
احتمالا برای زندگی به پول نیاز دارید حقوق این ماه نصف حالت عادیه
کارن!
بیاین تکلیفای تابستونیمونو باهم انجام بدیم
بریم برا غیرممک. بریم همشو همین امروز تو کتابخونه معبد تموم کنیم
بعدش میتونیم همه وقتمونو بازی کنیم
باشه؟
متاسفم
من امروز یه کاری دارم که باید بکنم
آخییییش همه کارای امروزم تموم شد
من اصلا نمیدونم سندروم پژمردگی دوده ای رو چجوری مینویسن
هی , شماها! 2
راه کتابخونه همینه دیگه,نه؟
آ-آره
ولی الان بستس
ها؟ بستس؟
سارا_چان...مدیر اونجا, دیگه رفته بالا
ای بابا حیف شد
حالا هرچی
ممنون دختر کوچولوها
بسته
البته
نذورات
پیو
آخه "پیو"؟؟؟
ولی خوشحالم که اینجایی
همین الان دعا کردنمو برا موفقیت تو تله عشقی برای تو تموم کردم
داداش داری اشتباه میزنی
مشکلی نیست , خیلی وقت ندارم برا همینم عجله دارم
ها؟
بریم تو منظقه عشق من تو کتابخونه
من فق اومدم اینجا که یه یزیو چک کنم
هاه؟ اون شهردار نیست؟
ازینطرف
هی چه خبره؟
اون هی به من میگه برگردم
برگردی؟
خانواده کارن چندوقت پیش گرفتن منو قبول کردن
یعنی سرپرستیتو بعهده گرفتن؟
ولی یه دختر دارن که
تو تابستون 3 سال پیش
ساختمون معبد آتیش گرفت
ما با شعله ها محاصره شده بودیم
یه حریق بود
وقتی تو درمانگته به هوش ومدم
شنیدم که پدر و مادرم مردن
و فقط اشیای معبد سالم موندن
چقدر بد
کم نیستن کسایی که
خاندان گاراندو رو قبول ندارن
یا هر کدوم از سه خاندان اوراشیما
ینی خاندان رین هم همینطور؟
و همینطور برای کارن , خاندان کوروتسو
سه تا خاندان ما باهم از زمان هایی که هیچکس یادش نیست رابطه داشتن
تو این جزیره افسانه هایی درموردشون هست
بسته
خیلی وقت پیش سه تا دختر تو این جزیره بودن
اوهارا رین, کوروتسو کارن, و گاراندو سارا.
اون اسما...
دخترایی که تو این سه خاندان بدنیا میان
چرخشی بهشون اسم این سه تا دختر توی افسانه رو میدن
وقتی این جزیره هنوز به مین لند (سرزمین اصلی) وصل بود
رین یه داداش بزرگتر داشت به اسم ستسونا
بدون اینکه بقیه بدونن بعنوان یه زن و مرد شروع کردن به دوست داشتن هم
کارن اولین کسی بود که اینو فهمید
ولی کارن هم عاشق ستسونا بود
اون عشق فاسد اونا رو نفرین کرد
و از خدمتکارِ نقاب زنِ معبدِ سیاه خواست که اونارو از هم جدا کنه
خدمتکار معبد سیاه رین رو نفرین کرد که باعث شد اون یه هیولا بشه
با نا امیدی, رین جون خودشو گرفت
ستسونا وقتی دید که تنها مونده نصیحت سارای عابد رو قبول کرد
و رفت که خدمتکار معبد سیاه رو که تو یه جزیره اسرار آمیز زندگی میکرد ببینه
که باهاش یه پیمان ببنده
در یک روز نامعلوم در آینده رین احیا خاهد شد
و اگه اونا همدیگه رو دیدن و دوباره متحد شدن نفرین برداشته خواهد شد
ستسونا به مدت خیلی طولانی گیر فتاده تو یخ خوابید , به انتظار یک پایان
در جریان بی پایان زمان,
به ستسونا لقب سانزکای رو دادن , به معنی محافظ کیهان
پس برای همین اون بمن این اسمو داد
همینطور بنظر میرسه
دو تا عاشق که تا ابد برای روزی که دوباره متحد بشن صبر میکنن
تاریخ اوراشیما ثبت فجایع طبیعی جزیره صنایع سنتی اوراشیما تاریخچه سیاسی شهر اوراشیما دایره المعارف گیاه شناسی اوراشیما
خوب اون سه تا خاندان واقعی چی؟
اونا به محافظت از جزیره برای نسل ها ادامه دادن
هی, شماها هیچ کتابی درمورد سندروم پژمردگی دوده ای دارید؟
البته که داریم
بخش تاریخ محلیو یه نگاه بنداز
من یه همچین قسمتی ندیدم
دورو بر پخش شدن , پس چنتاشونو برمیدارم برات
ازون مهمتر
من حاضرم , بزن بریم
خیلی خوب ستسونا-سان
بیا صمیمی تر شیم
واسا بینم , گفتم که با یه تله عشقی نمیتونی منو بکشی
همش همین نیست
بعد از همه تحقیقات
دارم فکر میکنم که یه احتمال دیگه هم وجود داره
منظورت چیه؟
میخای بدونی؟
صبر کن بینم
درمورد اینکه چرا تو از آینده اومدی
دارم به دونستن ماهیت اینکه تو چرا وجود داری نزدیک میشم
چجوری اینو میدونی وقتی که حتی خودمم نمیدونم؟
اگه بگم سرنوشتمونه چی؟
بیا , لطفا بمن ملحق شو
نه,امروز نه
رین به زودی بیدار میشه
میبینمت
خدارو شکر
من قطعا آماده نبودم
توهمای عجیب غریبی داره ها
از چی انقدر ترسیدم آخه؟
تو دیگه چی میگی؟
خودت دیگه چی میگی
من کنیز این خونم
درواقع, چون مردم, پس میشم نوکر این خونه ؟
واقعا؟
پس فقط اتلاف وقت بود
من بخاطر این اومدم اینجا
خاندان اوهارا به یک خدمتکار نیازمندیم
خوب, حیف شد
این خونه دوتا خدمتکار لازم نداره
من اینو قضاوت میکنم
هوی!
این که بدون اجازه تا بعد از تاریک شدن هوا بیرون بمونی باید باعث اخراجت بشه
با خودت یه بوی خوب آوردی که برای این خونه نیست
بو؟
همون عودیه که سارا وقتی تشکشو داشت مینداخت دود میکرد
اون چیکار میکرد وقتی داشت تشکشو مینداخت؟
او, هیچی,هیچی,هیچی . مطلقن هیچی
مطلقا و اصلا هیچی
اخراج اخراج اخراج . و تمام
صَب کن بینم رین
ما واقعا هیچکاری نکردیم
اگه الان منو بیرون کنی , من هنوز حافظم برنگشته
پس بدون اینکه بدونم کیم چیکار میتونم بکنم؟
بیخیال , من میرم.
من نمیخام , پس بزار اون بمونه
هی, یه دفه چی شر میگی؟
حتی اگرم کارو بگیرم, بابام احتمالا دوباره منو برمیگردونه
فقط وقت تلف کردنه
ببخشید که همه چیو پیچیده کردم
چی شر میگی برا خودت؟
بیا اینجا بینم
هی! چیکار داری میکنی؟
آخ! 2
هی... 2
واسین بینم , شما دوتا
اینو بپوش
دیوونه شدی؟ میفهمی چی داری میگی؟
تو جوونی , پس همینجوری نرو تسلیم بابات شو
اگه تسلیم بشی و ول کنی , محکوم ب پشیمونی هستی
فکر کردی درمورد چی داری صحبت میکنی وقتی که حافظتو از دست دادی؟
نمیدونم
نمیدونم, ولی...
من اینجوری فکر میکنم
فقط نمیخام هیچکسی هیچ پشیمونی ای داشته باشه , مهم نیس که کی باشه
خیلی خوب, من هرجفتتونو میگیرم
الله ویکیلی؟
منم نمیخام هیچ پشیمونی ای داشته باشم
رین...
شنیدی کارن-چان؟
No comments yet. Be the first to leave one.