نخستین 200 خط.
بيا يه قرارداد بوسيدن ببنديم
هربار که منُ ببوسي يکي از آرزوهاتُ برآورده ميکنم
قرارداد محکم شد
بعد از مرگ پدر و مادرم، روزاي عذاب آوري بود
بيشتر از خودت برام بگو
دوجيما اُتارو داره فريبت ميده
کسي که 12 سال پيش اون ...کشتي رو غرق کرد
باباي اون بود
تاکااوجي فرزند خوندگي رو باطل کرد
و رسما از ميکوتو سان خواستگاري کرد
از وقتي بابا مرده برادر عوض شده
تاکااوجي سان
راسته که تو از ميکوتو سان خواستگاري کردي؟
آره رسما ازش خواستگاري کردم
چرا؟
چون ميخواد رئيس شرکت شه
ميزبان؟
چون رئيس قبلي حاضر نشد شرکتُ دست کسي که باهاش نسبت خوني نداره بسپره
اما اگه با ميکوتو سان ازدواج کنه ميتونه شرکتُ تصاحب کنه
غير از اينه؟
چه مزخرفاتي
قبل از اينکه من برگردم عقب رئيس به هوش اومده بود
...با وجود اين وقتي من تو زمان پرش کردم
ناميکي سان از دنيا رفتن
تنها کسي که اون روز تو بيمارستان پيش رئيس ناميکي بود تو بودي درسته؟
قبل از اينکه من خودمُ به اتاقش برسونم نفسش واستاده بود
منم از همين تعجب ميکنم
در واقع اين تو نبودي که نجاتش ندادي؟
...تا... تاکااوجي
وقتي رئيس به هوش اومد شرايطش يه جورايي بدتر شد درسته؟
تو با اينکه هيچي نديدي اتهامات عجيبي ميزني
ميشه لطفا بس کني واقعا داري آزارم ميدي
يعني واقعا به خاطر اين به فکر خواستگاري از ميکوتو افتادي؟
...يا
دليل ديگه اي واسه اين کار داري؟
چرا؟
...خب... هيچي
ميکوتو
ميکوتو سان ميشه چند لحظه باهات حرف بزنم؟
من ديگه هيچ کدوم از حرفاي تو رو باور نميکنم
چي؟
خداحافظ
!يه لحظه وايسا - اينم از جواب ميکوتو -
،تاکااوجي، من از شرکت ميام ميخواي با هم بريم؟
لطفا يه کم صبر کنيد
من اومدم درباره ي جشن اعلام نامزديمون به ميکوتو بگم
اعلام نامزدي؟
تو هم حتما بايد بياي هاسِبه
همه چيزُ به حالت اول برميگردونم
به حالت اول؟ مگه نشنيدي چي گفت؟
ديگه دير شده
...همه چيز برميگرده به حالت اول
اونم به وسيله ي من
جواب رد گرفت زد به سرش؟
سايکو خوشحال باش
اومدي خونه؟
مادربزرگت چطوره؟
پنج روز پيش مُرد
دو روز بيشتر از دفعه ي قبل زنده موند
ميدونم
همه ـش به خاطر بوسه بود
ميخواي دوباره برگردي؟
ميخواي ببوسمت؟
نه خوبه
چرا؟ مگه دلت نميخواد مادربزرگتُ ببيني؟
خداحافظي باهاش خيلي برام سخته
اگه برنگرديم يه مشکلي پيش مياد
به يه دلايلي رئيس ناميکي زودتر فوت کرد
و نظر 10 ميلياردي نسبت به من 180 درجه تغيير کرده
واسه فهميدن دليلش بايد برگرديم
ديگه نميتونم
...ولي ما با هم
قرارداد بستيم
اون مردي که الان اينجا بود کيه؟
!ما قرارداد بستيم
!رذل
تمام عمر يکي ديگه رو از سايه ها محافظت کردن خيلي خسته کننده ـس
از اين به بعد هر کاري دلم بخواد ميکنم
...تا... تاکااوجي
!ناميکي سان
!ناميکي سان
ما باهاتون تماس گرفتيم که بگيم شرايطشون يه دفعه تغيير کرده
ناميکي سان، صدامُ ميشنوين؟
انگار بگي نگي به موقع رسيدن
من اتفاقي با ميکوتو سانم تماس گرفتم
چرا؟
منظورت از چرا اينه که چرا من اينجام؟
...يا
چرا خودت کليد خبر کردن پرستارُ فشار ندادي؟
منظورت همينه؟
چطوره تاکااوجي؟
اين بار ديگه کارت تمومه
چي؟
...زمان مرگ
17:30
...امکان نداره
من کليد خبر کردن پرستارُ فشار دادم
اونم دکترُ صدا کرد
با اين وجود بازم خيلي دير شده بود
انگار مقدره شده بود رئيس بميره
لطفا شوکه نشين و به حرفام گوش کنيد
من اسممُ از فهرست خانوادگي حذف کردم
چي؟
ميکوتو
با من ازدواج ميکني؟
يه لحظه لطفا
الان چه وقت اين حرفاس؟ - مادر -
به نظر شما ميکوتو از پس مشکلات گروه ناميکي برمياد؟
...خب اون - بابا ديگه اينجا نيست -
الان تنها کسي که ميتونه از ميکوتو مراقبت کنه منم
ميکوتو سان منُ داره
...تو
پسر دوجيما آکيرايي درسته؟
چي؟
...کاپيتان همون کشتي اي که 12 سال پيش
غرق شد
تو از کِي ميدونستي؟
شما تو اون کشتي بودين؟
موقع اون حادثه جون ميکوتو در خطر بود
ولي تو که گفتي حين يه دزدي به پدر و مادرت حمله شده
دروغ گفتي که دلش برات بسوزه نه؟
...ميکوتو سان، اون فقط
ديگه هيچ کدوم از حرفاتُ باور نميکنم
ميکوتو
اينم از جواب ميکوتو
گونجي سان، خيلي کارا داريم که بايد بهشون برسيم
بله
يعني داره راست ميگه؟
...يعني گروهي که اون شب بگو بخند ميکردن
اينا بودن
با 7 روز به عقب برگشتن هيچي عوض نشد
بايد چيکار کنم؟ بهترين کار چيه؟
!بايد فکر کنم
چرا؟
هيچي
...هاسِبه
يعني واقعا به خاطر اين به فکر خواستگاري از ميکوتو افتادي؟
...يا
دليل ديگه اي واسه اين کار داري؟
چرا؟ - ...هيچي... خب -
ميکوتو
تو واقعا داري با تاکااوجي سان ازدواج ميکني؟
هنوز مطمئن نيستي نه؟
چه به موقع اومدي
روز جشن اعلام نامزديمون مشخص شد
من چيزي درباره ـش نشنيدم
...به خاطر همين
بهت گفتم
چون رئيس تازه فوت کردن
نگراني هاي زيادي درباره ي آينده ي گروه به وجود اومده
براي آروم کردن نگراني ها
لازمه که ازدواجُ هرچه زودتر علني کنيم
تا بتونيم ازشون کمک بگيريم
براي من احساس تو در اولويته، ميکوتو
اما براي جلوگيري از به وجود اومدن مشکل بين ما و آدماي بابا
نميتونيم ازدواجُ به تاخير بندازيم
بايد هرچه زودتر دست به کار شيم - بريم -
اميدوارم بتونيم با هم خوب کار کنيم
تاکااوجي سان عجيب شده
با اينکه گفت احساس تو براش در اولويته
شرکت هم مهمه
بهترين کار چيه؟
اينه که تو جلوي تاکااوجي رو بگيري
ميزبان؟
ميدوني دليل اصلي خواستگاريِ
تاکااوجي از ميکوتو چيه؟
درباره ي چي حرف ميزني؟
تو اينجا چيکار ميکني؟
هيچي
کاري داري؟
ها؟ هاسِبه؟
گفته بودم تا روزي که رسما رئيس بشي نگهش ميدارم
...انگار اون ميزبان راست ميگفت
خوش اومدي
مامان؟
خيلي منتظر موندم بياي ولي نيومدي
منم زنگ زدم به مشاور املاک اونام اجازه دادن بيام تو
يه خورده صبر کني آماده ـس
هنوزم شبا کار ميکني؟
الکل هم ميخوري نه؟
خوب غذا نخوري از پا درمياي
اينا رو برات ميذارم تو يخچال
وقتي خواستي بخوري يه کم پنير بريز روشون و 8 دقيقه بذار تو مايکرووِيو، باشه؟
اينا پولاييه که من از کار کردن و مشروب خوردن تو کلوب شبانه درآوردم
اينا رو ميدم به تو تا در عوضش باهام .قطع رابطه کني. اينا رو بگير و برو
مگه خودت نيومده بودي واسه پيدا کردن کوتا به زور ازم پول بگيري؟
او چان
تو از کوتا متنفري؟
ميدوني من آخر سال گذشته ديدمت
من دنبال اين بچه ميگردم خواهش ميکنم کمکم کنيد
دوازده سال پيش تو يه حادثه گم شده
کوتا عاشق داداش بزرگترش بود
نميخواي تو خاطرت نگهش داري؟
...اون مرده
نه، من مطمئنم زنده ـس و داره يه جايي زندگي ميکنه
اگه واقعا اينجوري فکر ميکني پس حتما يه چيزيت شده
اگه انقدر دلت واسه کوتا تنگ شده
پس زودتر خودتُ بکش تا بتوني بري ببينيش
اينجوري منم يه کم آرامش پيدا ميکنم
من دارم سگ دو ميزنم وضع زندگيمُ تغيير بدم
No comments yet. Be the first to leave one.