نخستین 200 خط.
هنوزم از من خوشت میاد؟
وقتی که زنگ زدی، مثل هاپو دوییدم اومدم
باهات سرد بودم
همینطور، گفتم تیپ مورد علاقه ام نیستی
میدونم
اما با این موضوع مشکلی نداری؟
هیچوقت عاشق نشدی، مگه نه؟
وقتی عشق کورت کنه، اینا رو حالیت نمیشه
هیچ چیز رو نمیشنوی و هیچ چیز برات مهم نیست
شاید الان نه، اما بعدا پشیمون میشی
نه، من اعتماد به نفسش رو دارم
اعتماد به نفسش رو دارم که تو رو عاشق خودم کنم
هنوزم مرددی؟
دلم نمیخواد جلوی هیچکس کوچیک بشم
اما تو باعث شدی چنین حسی داشته باشم
هیچوقت باعث نمیشم چنین حسی پیدا کنی، به هیچ وجه
غرور برای یه مرد همه چیزشه
اما از لحظه ای که بهت زنگ زدم، غرور من خیلی جریحه دار شده
مخالفشه
به جای قایم باشک
تو قبل از من، با اعتماد به نفس اینجا بودی
و من فقط منتظر تصمیمت هستم
تنها چیزی که میتونم الان قولش رو بدم
اینه که، تمام سعیم رو به خاطر تو میکنم
به اندازه ی مناسب هست؟
مرسی
کاری میکنم که از تصمیمت پشیمون نشی
قول میدم
قسمت 22
بابا
دیر اومدی
بله
مامان بزرگ کجاست
اتاقشه
انگار خسته بود، گفتم زود بخوابه
خبرای خوبی شده؟
نشون میده؟
بگو
اگه خبر خوبی هست، بیا خوشیش رو قسمت کنیم
اون مردی که گفتم دوستش دارم رو یادته؟
آشتی کردیم
مگه نگفته بود هم تیپش نیستی؟
حرفش برام سوتفاهم شده بود
درست نبود
جدا؟
...اگه آشتی کردید، دیگه چیزی ندارم که بگم
باشه، خوبه پس
منم برم بخوابم
برو بخواب
باشه شب بخیر- شب بخیر-
مامان بزرگ
کنارت خوابیدم
چی تو سرته؟
میخواستم پیشت بخوابم همین
رفته بودی دیدن اون پسره ی رذل؟
میخوام با سوهیون ازدواج کنم
نه، این کارو نمیکنی
حتی اگه بیشتر از جونم عاشقش باشم؟
دوباره شروع کردی
بهت گفتم همچین حرفایی رو نزن
این بچه ی ساده، کامل خل شده
فکر کردی چرا یه هو نظرش رو عوض کرد
تصمیم گرفت باهات ازدواج کنه؟
داره ازت استفاده میکنه تا
کاری کنه من براش سرمایه گذاری کنم
بچه جون، سر عقل بیا
خودم بهش گفتم این کارو کنه
چی
تو گفتی، من به اون بچه ی خرفت، جایزه نمیدم
اما همین که دامادت بشه
دیگه باید دوستش داشته باشی
مامان بزرگ، خواهش میکنم به سوهیون کمک کن
اگه شرکتش این طوفان رو رد کنه
خیلی بزرگ و بهتر میشه
خودت میدونی
حتی اگه اون بگه دوستت نداره
بازم میخوای باهاش ازدواج کنی؟
از الان به بعد عاشقم میشه
خود سوهیون گفت این کارو میکنه
نمیدونی
قبلا که آمریکا بودیم چقدر به من اهمیت میداد
حالا هر چی، نه یعنی نه
این کارو نکن
به هیچ وجه نظرم رو عوض نمیکنم
مامان بزرگ جونم دوستت دارم، خیلی خیلی میخوامت
اگه به خاطر تو نبود، جایی که الان هستم نبودم
تو برام مثل مادری
نمیخوای اذیت بشم، چون دوستم داری
منم مثل تو، چون سوهیون رو دوست دارم، نمیخوام اذیت بشه
به اندازه ی اذیت شدن خودم، از ناراحتیش متنفرم
پس مامان بزرگ بهش کمک کن، باشه؟
بابا
برگشتی
چرا همونطور که ازت خواستم برای شام نیومدی؟
یه مسئله ای پیش اومد
برو استراحت کن
فکر میکنم مشکل به زودی حل میشه
جدا؟
بله، پس نگران نباشید و برید بخوابید
باشه، میدونستم از پسش بر میای
آفرین
همه چیز رو زود سر و سامون بده که دیگه با خانواده ی چه وون
صحبت کنیم و تاریخ ازدواج رو مشخص کنیم
دارم میرم بالا
باشه، شبت بخیر
شب بخیر
اینجا چی کار میکنی
ماهیتابه کجاست
زود برام پیداش کن
چرا
امتحان عملیم امروزه
باید وسایل آشپزیت رو هم خودت ببری؟
آره
صبر کن، بیا ماهیتابه
باید همشو ببری؟
آره
فکر میکنی قبول بشی؟
باید سعی کنم
باشه
بیاید صبحانه بخورید
چه عجیب، قسم میخورم باهام بود
جاشو گم کردم؟
چی
هیچی
امروز بعد از ظهر خشک شویی رو راه میندازی؟
آره، جایی میخوای بری؟
ون توی تعمیر گاهه
درست شده، باید برم بگیرمش
همش درستش میکنی، اما مدام خراب میشه
برای رانندگی کردن خطرناک نیست؟
قدیمی شده
ون هم مثل آدما پیر که شد داغون شد
نباید یه جدیدش رو بخری؟
سعی میکنم، تا سال دیگه صبر کن
زود باش بخور
ایونسو چی شدی؟ صبحونه آماده است
چی؟ این چیه؟- چی شده-
دور اول: لی هوجون، یانگ سه این، یون سونگجین، اوه ایونسو
چی شده؟
مامان، تونستم تونستم
چی
آزمون اول رو قبول شدم
مامان بزرگ قبول شدم
ترسوندی منو
چی؟ تازه دور اول رو قبول شدی
دور دوم هم هست
هان؟ فقط برنده میتونه دوره ی کارآموزی رو بگذرونه؟
پس هنوز برنده نشدی
آره دور دوم داره، اما من خیلی خوشحالم
آره، آفرین
الان که هنوز نمیشه بهت تبریک بگیم، اما ادامه بده
باشه
به هر حال، بهت افتخار میکنم، آفرین
چی میگن؟ تو بی عیبی
مامان بزرگ، تو اینا رو هم میدونی؟
این رو یوری میگه
اگه از چیزی خوشش بیاد میگه، چه خفن، چه کامل
راند دوم کی هست؟
راند دوم؟- چند روز دیگه-
امروز چندمه؟
راستی امروز
تو امتحان موفق باشی
برات دعا میکنم
میتونی، یون سوهو
میتونم
از شماره ی یک تا سی، از این سمت
نودل برش خورده با هشت پای سوخاری تند
یه نکته ی خیلی مهم
آشپزی یه کم بازیگری میخواد
وقتی که داور ها دارن رد میشن
قیافت رو یه جوری نشون بده که انگار خیلی ماهری
کنترل اوضاع تو دستته و کامل حالیته
ببینیم، باشه
آرد همه کاره
...لعنتی، واقعا که
خانم چوی
داخلی؟
سلام
مامان بزرگت کجاست؟
رفته بیرون، چطور
این اجاره است، لطفا بدش به ایشون
چی شده؟ مریض شدی؟
نه
این دفعه خیلی بده
دارو میخوای؟
نه، اونجوری نیست
نزدیک ترین درمانگاه کجاست؟
یعنی اینقدر بده؟
آهان
درمانگاهی سراغ داری؟
نه
صبر کن من میشناسم
باید خوب باشن
باید؟
گفت باید، نگفت که هستن
بیا داخل
مرسی
سلام
اولین باره میاید اینجا
بله
No comments yet. Be the first to leave one.